|
میشل فوکو و تاریخ
همجنسگرایی
حمید بابک – قسمت دوم
تاریخ مشکل تلقی کردن دوستی بین مردان
چنان
که می بینیم تاریخ هم جنس گرایی شباهتی به تاریخ سرکوب پیش رونده ی اعمال
و رفتارهای جنسی متفاوت نیست. فوکو به خاطر تاثیرات ایدئولوژیک مشروعیت
بخشی حال و درگیری های فعلی این نگرش تاریخی را نمی پذیرد. به جای این که
از ممنوعیت انجام اعمال و رفتاریهای جنسی، محکوم کردن و سرکوب کردن هم جنس
گرایی را نتیجه بگیرد ترجیح می دهد این جریان را از زوایه ی مشکل تلقی
کردن نوعی از روابط اجتماعی ببیند و به بررسی تاثیرات این مشکل تلقی کردن
در جامعه می نشیند.
تاریخ فوکو می کوشد دریابد چرا در جوامع ما
برخی رفتارها و اعمال بلافاصله تحت بررسی قرار می
گیرند و از طرف پزشکان و
قانون گزاران و فلاسفه و هنرمندان و جامعه شناسان
مورد بررسی قرار می
گیرند. این حرکات و رفتارها به این خاطر که مورد
بحث قرار می گیرند مشکل
ساز می شوند. صحبت کردن در یک مورد خاص و به بحث
گذاشتن آن نشانه ی اهمیت
آن در جامعه و وجود یک نگرانی در آن مورد است. در
مورد اعمال و حرکات جنسی
مساله این نیست که چرا در این باب بحث ها
برانگیخته شده است چرا که
یونانیان همیشه در این باب
بحث داشته اند بلکه این مهم است که بدانیم
چگونه از قرن نوزدهم به بعد برخی
رفتارهای جنسی توجه جامعه ی علمی پزشکی و
بهتر بگوییم روان پزشکان را را
به خود جلب می کند. به عبارت دیگر به چه
دلیلی این حرکات و رفتارها
ناگهان مفهوم و معنایی متفاوت از آن چه در قرون
هفدهم و هجدهم داشته است پیدا می
کند و چگونه در مباحث جایگاهی متفاوت می
یابند؟
توضیحاتی که برای پزشکی کردن و روان پزشکی کردن هم جنس گرایی
ارائه شده است شنیده ایم. همه می گویند می خواهیم شخص را از تاثیرات
خطرناک یک سکسوالیته ی غیرقانون مند حفظ کنیم. بسیاری از افرادی که چنین
حرکات و رفتارهایی دارند نشانه هایی از عدم تعادل روانی یا ناراحتی های
اساسی نیز نشان می دهند که نتیجه ی تحریکات و نگرانی های آن هاست. این
رفتارهای ناخوش آیند ممکن است همراه اشکالات مادرزادی باشند و اغلب در
مواردی رخ می دهند که شخص سابقه
ی خانوادگی دارد. و به این ترتیب هم جنس
گرایی هم می شود یک عدم تعادل
روانی مثل همه ی مشکلات دیگر.
حفاظت از
شخص حفاظت از جامعه است چرا که این رفتارهای
انحراف آلود می تواند سایر
شهرواندان را تهدید کند. چنین توضیحی دو هدف نهایی
مهم دارد. اول این که
اگر برخی اعمال جنسی منحرف تلقی می شوند لزوما
مربوط به هم جنس گرایی
نیستند. نهضت ضدخودارضایی چندان دشمنی با هم جنس
گراها ندارند. دگرپوشان
در قرون شانزده و هفده مشکلات روانی بیشتری در
جوامع غربی تحمل نموده اند
تا زنان هم جنس گرا. پوزیتیویست ها در باب زندگی
جنسی افراد دو گروه را به
رسمیت می شناسند. گروه اول افراد شرافت مندی که به
رغم وجود انحرافات
اعضای پست جامعه وضع اجتماعی خوبی را حفظ می کنند.
دانشمندان این افراد را
بسیار احترام می کنند. گروه دوم افراد ناپایداری
که به خوبی با اجتماع
هماهنگ نیستند و با مشکلات عاطفی اجتماعی به وجود
می آورند و خود بی نظمی
اجتماعی تلقی می شوند. اعمال جنسی به عنوان یک
معیار البته اهمیت دارد اما
موقعیت اجتماعی فرد مورد نظر را نیز برای جلب توجه
پزشکان و روان پزشکان
نباید از نظر دور نگه داشت. این نشان می دهد مشکل
تلقی کردن م جنس گرایی
فقط به دلیل اعمال جنسی شان نیست بلکه پدیده ای
پیچیده تر و کلی تر در کار
است.
دومین اعتراض که علمی تر نیز هست حرف هایی است که در باب هم جنس
گرایان زده می شود. به نظر می رسد با محکوم کردن اعمال و حرکات جنسی،
بیشتر شیوه ی زندگی آن هاست که مورد نظر است. سخت است که بگوییم کدام نوع
زندگی و کدام جنبه های آن مورد محکومیت قرار گرفته است. ولی در محاکمه های
اسکاروایلد آثاری از ان می توان یافت. ریشه ی اولین محاکمه های او در
رابطه ی دوستی است که بین او و
لرد الفرد داگلاس جوان شروع می شود. به نظر
می رسد این رابطه ی دوستی به
خاطر شک نسبت به وجود روابط جنسی، محکوم شده
است. در دو محاکمه ی آخر وایلد
محکوم به رفتار بی شرمانه می شود و از او
در باب نوع رابطه اش با پسرهای
کم سن وسال و اختلاف سنی بین شان و رفتار
او با ایشان سوال می کنند. برخی
عبارات که او استفاده می کند مثل جوانان
شیرین و پسر دوست داشتنی خودم
کمی تردید برانگیز هستند و اشاره به اعمال و
احساساتی بین مردان دارند. آن چه
ترس ناک است روابط کنترل نشده ی جنسی غیر
طبیعی نیست که ناراحت باشیم از
این که این روابط نسل انسان را به خطر می
اندازد بلکه روابطی است اجتماعی
که که نام هم جنس گرایی را یدک می کشد.
هم جنس گرایی : یک شیوه ی زندگی
هم
جنس گرایی چیست؟ بررسی دقیق تاریخ نگاری هم جنس گرایی و هم جنسگرایان نشان
می دهد که واقعیت هم جنس گرایی تقریبا منحصرا در قالب حرکات و رفتارهای
جنسی تعریف می شود. لااقل از قضیه ی سرکوب/آزادی که در تعریف این تاریخ
نقش بسزایی دارد چنین بر می آید. هم جنس گرا انسانی است که به خاطر خواسته
های جنسی اش مورد ستم، سرکوب و محرومیت از حقوق اجتماعی قرار گرفته است.
از حرکات و اعمال جنسی یک ثابت تاریخی می سازیم که بر اساس آن می توانیم
اشخاص را در بستر حرکاتشان بشناسیم و و بفهمیم چرا در جوامع ما مورد سرکوب
قرار گرفته اند. سکسوالیته یا برخی جنبه های آن از نظر اخلاقی اجتماعی
ودینی ممنوع شناخته شده است و جامعه به این دلیل افرادی را که به آن
مبادرت می ورزند سرکوب می کند. فوکو برخلاف آن ها که تاکید بر سرکوب شدن
هم جنس گرایان دارند فرض مهم دیگری از تاریخ هم جنس گرایی را مطرح می
نماید و آن این که سکسوالیته بیشتر از آن که یک خواسته باشد همان چیزی هست
که مورد درخواست است. یعنی نوعی از امیال ما نیست که در قالب جنسیت خود را
مطرح می کند بلکه خواسته ی جنسی، همان محتوای مورد درخواست و شئ مطلوب است.
برای فوکو هم جنس گرایی ختم به تعدادی خواسته ی جنسی نمی شود بلکه
اساسا نوعی تجربه است. این ذهنیت فوکو دوبعد دارد:
1)
این تجربیات اشاره به روابط متعددی که مردان با هم برقرار می
کنند دارد.
این روابط مثل هر نوع رابطه ی دیگری مثلا روابط دگرجنس گرایانه، محدود به
حرکات سکسی نیست. این هم یکی از بیماری های جامعه ی ماست که هم جنس گرایان
را محدود به حرکات جنسی شان تصور می کنیم. چنان که واژه ی دگرجنس گرا هم
به خاطر اشاره به قسمت جنسی وجود ما خیلی برای اهل آن کاربرد ندارد. کم
پیش می اید فرد دگرجنس گرایی خودش را با این عنوان و با تکیه بر خواسته
های جنسی اش معرفی کند. فوکو می گوید باید با هم جنس گرایی نیز چنین
برخوردی داشته باشیم.
2)
هم جنس گرایی ثابت نیست. طبیعتی یا گوهری از
پیش داده شده و یک بار برای همیشه نیست. سوال تاریخی برای فوکو بیش از آن
که تلاش برای فاش کردن و شناخت این هویت جنسی باشد بررسی این مطلب است که
چگونه در یک جامعه برخی رفتاریهای جنسی مشکل تلقی می شوند و افرادی را بر
اساس شیوه ی برقراری رابطه ی جنسی شان نام گذاری می کنیم و می شناسیم.
هم
جنس گرایی نوعی کشف خویشتن است. نوعی است از تجربه
که با تمرکز بر روی خود
تشکیل و تاسیس می شود. و به این ترتیب نوعی تجربه
بر اساس آن شکل می گیرد.
یعنی سکسوالیته به معنای
خواهش و انتخاب جنسی چیزی ثابت و یک بار برای
همیشه نیست بلکه برعکس ماده ای است که ما وجودمان را از آن می سازیم.
فوکو در باب لزوم گی بودن می گوید :
من
معتقدم این انتخاب های جنسی باید شیوه ی زندگی ما
را نیز بسازد. گی بودن
یعنی این انتخاب ها در
تمام زندگی ما نمایان است. که ایجاب می کند شیوه
های زندگی مخالف را نیز رد کنیم. انتخاب سکسوالیته اپراتور تغییرات حیاتی
ماست.
جز
این نیست که هم جنس گرایی از قدیم الایام در جوامع ما به
شکلی خاص خود را نشان می داده است : دوستی. فوکو در این باب می گوید
نه
این
که هر نوع دوستی ختم به هم جنس گرایی شود. بلکه دوستی میان مردان نوعی
است از روابط اجتماعی که حاوی محبت است. مدت ها بود که این روابط
ایجابات
اجتماعی و اقتصادی خودش را داشت و برای اذهان عمومی جامعه مشکلی ایجاد نمی
کرد. هیچ کس خودش در باب طبیعت روابطش سوال
پیچ نمی کرد چرا که ایرادی
نداشت هر گونه روابطی با هم داشته باشند. دوستی رابطه ای پذیرفته شده
بود.
این
روابط دوستانه میان مردان که گاهی بسیار هم گرم می
شد از ابتدای قرن هفدهم
ایجاد
مشکل می نمود. "استقرار ساختارهای خاص سیاسی باعث شد دوستی کارکرد
اجتماعی و سیاسی خودش را از دست بدهد". تکوین
نهادهای سیاسی باعث شد روابط
دوستانه در جوامع اشرافی دیگر چنان که بودند نباشند" و مشکل تلقی شوند. در
قالب تحول و بلکه مشکل تلقی شدن دوستی میان مردان به
عنوان وعی از رابطه ی
اجتماعی ، افراد کم کم رو آوردند به این که برخی رفتارهای جنسی را زیر
سوال ببرند و عاملین به آنها را هم جنس گرا قلمداد نمایند.
این
تحول
دوستی
باعث ایجاد احساس خانوادگی و به همراه آن جریان اخلاقی سازی (نگرانی
تربیتی) شد. گسترش احساس خانوادگی در تمام جامعه در قرون هفده و هجده
منجر
شد به
این که زندگی خصوصی جای روابط اجتماعی از جمله دوستی را بگیرد.
خانواده چونان سدی در برابر جامعه قد علم نمود تا هویت و صمیمیت میان
اعضای خودش را حفظ نماید. ایجاد احساس خانوادگی
اشخاص را از جامعه منزوی
می
نماید و اشکال سنتی اجتماع گرایی در خازج از منازل باقی می ماند
:
خیابان، کلیسا، همسایگان. به همراه این احساس خانوادگی نگرانی تربیتی
هم
وجود
دارد. این نگرانی تربیتی که اخلاقیون و اصلاح طلبان ان را تقویت می
کنند به خانواده نقش روحانی و اخلاقی می دهند.
آماده کردن کودکان برای
زندگی، زندگی بزرگ سالی. خانواده باید تن و روح کودکان را شکل دهد.
باید
هر چه
بیش از پیش هم خود را صرف این نقش تازه ی اخلاقی و روحانی کنند. اما
ظهور احساس خانوادگی و نگرانی تربیتی که اخلاقیون و اصلاح طلبان را با
آن
همراه
میکنند چگونه بر دوستی ها تاثیر می گذارد؟
به دو
طریق:
نوع
خاصی از روابط اجتماعی مورد شک قرار می گیرد. افراد
نه فقط در حس فرد نسبت
به
هسته ی خانواده بلکه در نگرانی تربیتی والدین شرکت می کنند -ذهنیتی
تازه نسبت به کودکان- آن ها را وادار می کند بخش مهمی از زمان و انرژی
شان
را به
آن اختصاص بدهند و به این ترتیب توان برقراری روابط اجتماعی کاهش می
یابد. نسبت به انواع سنتی اجتماعی بودن و تاثر
دید نادرستی وجود دارد. با
این حال روابط رییس/مرئوس، غنی/فقیرو دوست/ارباب رجوع به خوبی تشکیل
می
شوند.
نوع روابطی که شخص می تواند با دیگری داشته باشد بر اساس سن، جنسیت،
طبقه ی اجتماعی و خانواده تشکیل می شود. اختلاف زیاد سنی بین دو دوست
مرد
اسباب
تردید می شود. تصور می کنند نوع خاصی از روابط غیر از روابط دوستانه
بین افراد وجود دارد مثل محبتی که مخصوص اعضای خانواده (والدین/فرزند)
است.
2)
در
قرن هجدهم خاصیت صمیمانه ی روابط از بین می رود. اگر برای یونانیان
ستایش از دوستی همراه با بی تفاوتی افراد نسبت به
روابط با غیر هم جنس بود
پس از
حلول قرن هجدهم، عشق -خصوصا عشق به غیرهمجنس- با دوستی وارد رقابت
می شود و آن روابط را تهدید می کند. اجتماع پذیری فرد به جای قالب
عمومی
جامعه
در خانواده رشد می کند و دوستی نیز در همین فضا فراگرفته می شود.
تمام روابط اجتماعی که خارج از قالب خصوصی خانواده -دوستی بین مردان،
انجمن اخوت، نمادهای اجتماعی محبت بین مردان و روابط
مرد/پسر و جوان/پیر-
زیر
سوال می روند.
فوکو
این نوع مشکل سازی را قدرتزیستی می نامد یعنی
نوعی از قدرت سیاسی که در زندگی، موضوع اصلی نگرانی هایش را پیدا می
کند.
قدرتزیستی به زندگی و هر چه آن را تولید یا تهدید یا مهار کند مثل بیماری
و مرگ علاقه دارد
.
انسان
غربی می آموزد موجود زنده ای در دنیای زنده
بودن, تن داشتن و زندگی کردن و احتمالات زندگی، بهداشت فردی و
اجتماعی،
نیروهای قابل مهار و فضایی برای به نمایش گذاشتن آن به بهترین نحویعنی چه.
برای نخستین بار در تاریخ زندگی فرد به سیاست راه می یابد. زندگی کردن
دیگر
آن بنیان ناپذیرفتنی که گاه گاهی در امکان مرگ و نیستی آن رخ می
نماید نیست. بلکه در نمایشگاه دانایی ما و دخالت قدرت در آن، نقش می
پذیرد
.
|