سال چهارم | شماره چهل و ششم - آخرین شماره  | نوامبر  2008 /  آبان  1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    Archive     

 

 

یک لحظه جای یک نفر دیگر

آزاده

 چندی پیش داشتم در گوگل در باره ترنس سکشوالها مطلب جستجو می کردم و به مقاله ای از یک خانم محقق ایرانی ساکن آلمان که در باره ترنسها تحقیق کرده بود، برخورد کردم. این خانم البته با یک دید انسانی و روشنگرانه درباره ترنسها مطلب نوشته بودند ولی در انتهای مقاله از ترنسها خواسته بود که یک لحظه خودشان را به جای افراد خانواده خود بگذارند و ببیند که اگر خودشان در چنین وضعیتی بودند، یعنی در موقعیت پدر مادر یا خواهر و برادر یک ترنس بودند، آیا باز هم همان ظرفیت و سعه صدر و تحملی را که ترنسها از خانواده هایشان برای پذیرششان توقع دارند می داشتند یا خیر.

ترنسها و دگرباشان به عنوان انسانها و افراد عاقل و دارای شعور و احساس و همچنین بخاطر رنجهایی که در زندگی متحمل شده اند، شاید بسیار بیشتر از دیگران به رنجها  و افکار دیگران توجه می کنند. شاید خود کشی بسیاری از ترنسها نمادی از نشان دادن همین توجه آنها به خانواده و فامیل و جامعه شان است که در سکوتی خاموش به آنها درد مندانه می گویند ما شما را می فهمیم و میرویم تا شما بدون وجود ما احساس راحتی کنید. در شمارگان قبلی مجله چراغ  رفتن و پرواز خاموش و دردناک یکی از دگرباشان را خواندیم او تنها کسی نبود که این راه را انتخاب کرد همچنانکه یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستان ترنس خودم هم در مقابل چالش وحشتناکی که خانواده و جامعه برایش ایجاد کرده بودند، تسلیم شد و مرگ را برگزید.

ولی به نظر من تسلیم شرایط شدن راه حل منطقی نیست و این ما هستیم که باید خودمان را به دیگران اثبات کنیم شاید گفتنش در کلام آسان باشد ولی می شود بودن و نبودن را برنگزید. تفکر منفی چه برای یک دگر جنسگرا و چه یک دگرباش نتایج یکسانی می آورد. بازنده شدن.

نمونه ای را می خواهم از یکی دیگر از دوستان ترنس موفق خودم که زندگی سعادتمندانه ای دارد و حتی وقتی در ایران بود همیشه سعی می کرد شاد باشد، بگویم. او حتی با وجود ظاهر ترنسش مدتی در ایران مشغول کار بود و بعدا شرایطی برایش مهیا شد تا به آلمان برود. وضعیت مالی متوسطی داشتند ولی به نظر من شانس بزرگ زندگی او این بود و است که خانواده همراه و پشتیبانی داشته و دارد. او به خاطر روحیه بالا و اعتماد به نفسی که داشت سریعا جذب محیط شد  و سپس تغییر جنسیت داد و با یک مهندس آلمانی ازدواج کرد. در سفری که به همراه شوهرش به ایران داشت از او راز موفقیتش را پرسیدم  او به من گفت من در زندگی همیشه مثبت نگر بوده و هستم. می گفت هرگاه که می خواهم به خودم بیاندیشم تنها به عنوان یک انسان به خودم نگاه می کنم. فارغ ازقالبهایی که دیگران از ما تعریف می کنند  و می خواهند ما را در آن قرار دهند. می گفت عاشق زندگی هستم و عاشق زندگی کردن. تا شقایق هست زندگی باید کرد.

 

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.