سال چهارم | شماره چهل و ششم - آخرین شماره  | نوامبر  2008 /  آبان  1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    Archive     

 

 

مطالعات گی، لزبین و دگرباشی

Craig Kaczorowski

ترجمه ی آراد

www.glbtq.com

 

مطالعات گی، لزبین و دگرباشی اگرچه از هم جدا هستند اما حوزه های مرتبطی از جستارهای فرهنگی هستند که تلاش می کنند تا مرکزیت تحلیلی جنسیت و گرایش جنسی را مطابق با یک زمینه ی ویژه ی تحقیقات اثبات نمایند. فعالیت های عمده در حوزه ی مطالعات گی، لزبین و دگرباشی در رشته های مختلف علمی از قبیل فلسفه، تاریخ، انسان شناسی، جامعه شناسی، روانشناسی، ادبیات باستانی، حقوق، حکومت، هنر، ادبیات، فرهنگ عمومی، خانواده و آموزش انجام شده است.

اگرچه به عنوان یک مکتبِ پژوهشگرانه و یک تفکر منتقدانه مطالعات گی، لزبینی و دگرباشی با این اصل آمیخته است که این مطالعات نه تنها منحصر به شناسایی اجتماع دگرباشان جنسی نیست، بلکه حتی به سادگی به مطالعات انجام شده توسطِ یا به نام لزبین ها، دوجنس گرایان و یا افراد گی اطلاق نمی شود. علاوه بر این تمام تحقیقات در مورد رسوم، فرهنگ ها و زندگی گی ها و لزبین ها الزاماً به عنوان مطالعات گی، لزبینی و دگرباشی ارزیابی نمی گردد. بنابراین مطالعات گی، لزبینی و دگرباشی انحصاراً توسط موضوع، انجام دهنده یا عنوانش تعریف نمی شود.

می توان گفت که مطالعات گی، لزبینی و دگرباشی محدوده های مجزایی را تعریف می کند که به فرضیات متفاوتی در مورد ارتباط میان جنسیت و گرایشات جنسی توجه می کنند. در یک تعریف کلی، مطالعات گی تفاوت تمایلات جنسی ای را که برای جنس مرد کاربرد پذیر است، مورد بررسی قرار می دهد، مطالعات لزبینی تفاوت تمایلاتجنسی ای را که برای جنس زن کاربرد پذیر است، مورد بررسی قرار می دهد، و مطالعات دگرباشی تفاوت تمایلات جنسی را کاملاً جدا از جنسیت مورد بررسی قرار می دهد.

مطالعات گی و لزبینی

در زمانی که جنبش حقوق مدنی تا حدی باعث به وجود آمدن مطالعات بین رشته ای در حوزه ی مطالعات آفریقایی- آمریکایی شد و گسترش فمینیسم مطالعات زنان را بوجود آورد، حوزه ی مورد بررسی تحت عنوان مطالعات گی و لزبینی از جنبش آزادی گی ها بوجود آمد.

مطالعات گی و لزبینی در شکل های سازمان یافته تنها از اواخر دهه ی هفتاد میلادی وجود داشته است. با ظهور جنبش آزادی گی ها، مردان گی به همراه لزبین ها و دیگر همراهان شان به صورت خودخواسته و آشکارا شروع به مطالعه در مورد خودشان و نحوه ی نشان داده شدن شان در تاریخ و فرهنگ نمودند و آنها را به آنجا سوق داد که به تحقیق در مورد چگونگی ساختار و مفهوم جنسیت و گرایشات جنسی در گذشته و حال بپردازند.  

تمرکز تحقیق در مطالعات گی و لزبینی بر اهمیت عوامل تاریخی و فرهنگی در شکل گیری جنسیت و گرایشات جنسی بوده است. در دو مقاله ی برجسته، " The Traffic in Women تفسیرهایی بر اقتصاد سیاسی ِ جنسیت" (1975) و " Thinking Sex تفسیرهایی بر نظریه ی بنیادین سیاست ِ جنسیت" (1975)، Gayle Rubin یک مرکز تئوری برای مطالعات گی و لزبینی ایجاد نمود که : تفاوت جنسیت و تفاوت تمایلات جنسی با هم مرتبط هستند اما یکی نیستند.

تفاوت جنسیت به طیف معانی تعریف شده توسط عبارات دوتایی "زن/مرد" اشاره می کند، در صورتیکه تفاوت تمایلات جنسی به طیف معانی تعریف شده با دو عبارت "غیرهمجنس گرا|همجنس گرا" اشاره می کند. مطالعات گی و لزبینی انواع ساخت ها و ساختارهای اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهد که ایده هایی درباره ی جنسیت به عنوان عامل بیانگر رفتار و جنسیت به عنوان یک هویت را معنا می بخشد.

مطالعات گی و لزبینی به چگونگی معناگرفتنِ تاریخی تفکر همجنس گرایی و متضاد آن یعنی تفکر غیرهمجنس گرایی می پردازد. مطالعات گی و لزبینی همچنین به تحقیق در این مورد می پردازد که چگونه فرهنگ های مختلف و یا بازه های زمانی مختلف نظریات را در مورد اینکه کدام گرایش جنسی "نرمال" و کدام "انرمال"، یا کدام "اخلاقی" و کدام "غیر اخلاقی" هستند، را تغییر داده است.   

همانگونه که در مقاله ی Rubin بحث می شود، زمانی که یک طبقه  به عنوان "نرمال" شناخته شده اند، طبقه ی متضاد به طور خودکار به عنوان "منحرف" معرفی می گردند. رفتارهای خاص و یا خصوصیاتی که در آن طبقه ها موجود باشند به دیگر فرم های شیوه های اجتماعی و روش های کنترل اجتماعی پیوند خواهند یافت. مطالعات گی و لزبینی می کوشد تا دریابد که چگونه این طبقاتِ "نرمال" و "منحرف" شکل می گیرند، چگونه اداره می شوند و چگونه وادار به تغییر برای تبدیل و یا پایان دادنِ شان می گردند.

برخی کارهای قابل توجه و باارزش در زمینه ی مطالعات گی ها شامل مقالات زیر می شود. مقاله ی Henry Abelove (1985) با عنوان "فروید، همجنس گرایی مرد و آمریکاییان" که نشان می دهد نظر فروید در مورد همجنس گرایی مرد بسیار کمتر از آنچه معمولا گمان می رود آسیب شناسانه و بسیار بیشتر پیچیده بوده است؛ "نمای ایدز" (1987) Simon Watney بررسی در مورد شیوع ایدز در انگلستان می باشد که مردان گی را به عنوان دلیل ایدز و همچنین کسانی که مستحق مجازات و طرد می باشند توصیف می کند؛ و مقاله ی Philip Brian Harper "شیوایی و سنگ نوشته ی قبر: ناسیونالیسم سیاه و ضربه ی هوموفوبیک در واکنش به مرگ Max Robinson"  (1991)، که در آن تناقضات اجتماعی و فرهنگی ای را مورد بازبینی قرار می دهد که شخصیت Max Robinson، مجری تلویزیونیِ افریقایی-آمریکایی که در سال 1988 از بیماری ایدز مُرد را احاطه کرده بود.

کارهای برجسته در زمینه ی مطالعات لزبینی شامل مقالات، Monique Wittig "کسی که یک زن زاده نشده" (1981)، که آلترناتیوی برای تعریف های دلایل تاریخیِ ظلم جنسیتی ارایه می دهد؛ "سهل انگاری جنسی و بازنمایی لزبینی" (1988)، که در آن Teresa de Lauretis مشکلات پدیداری لزبین ها و مشکلات تعاریف فمنیستی از جنسیت را آشکار می سازد؛ و مقاله ی Danae Clark (1991) "محصول لزبینیسم" که بر روابط میان کاپیتالیسم(نظام سرمایه داری) و سیاست های هویت لزبینی تمرکز دارد، می باشد.

مطالعات دگرباشی

مطالعات دگرباشی حتی یکی از شاخه های جدیدترِ بررسی های نظری می باشد که تنها از اوایل دهه ی 90 میلادی به عنوان یک فیلد مطالعاتی نامیده شد. Teresa de Lauretis عموماٌ به عنوان اولین پژوهشگری شناخته می شود که عبارت "نظریه ی دگرباشی" را در نوشته جات استفاده نمود، در مقاله ی 1991 خود با عنوان "نظریه ی دگرباشی: گرایشات جنسی** گی ها و لزبین ها" که در روزنامه ی معتبر تفاوت ها چاپ شد.

اگرچه معتبرترین متونی که در راستای نفوذ و گسترش اصول مطالعات دگرباشی مطرح شده اند، مقاله ی تاریخ گرایشات جنسیِ Michel Foucault (1978) و مقاله ی بین مردها: ادبیات انگلیسی و گرایش homosocial ِEve Kosofsky Sedgwick (1985) می باشند.

در تاریخ گرایشات جنسی، Foucault مدل های ساختار شناسانه ی اجتماعیِ تدوین گرایشات جنسی و جنسیت را بر اساس مذهب، سیاست و اقتصاد بررسی می کند. Foucault علیه تفکرِ پذیرش هر نوع گرایش جنسی به عنوان چیزی طبیعی و یا همگانی به بحث می پردازد.

در بین مردها،  Sedgwick ایده ی "homosociality" را گسترش می دهد. Sedgwick بحث می کند که فرهنگ انگلیسی قرن نوزده اصولاٌ بر پیوند جنسیتی بین مردان استوار بود(از قبیل دوستی، کارآموزی و وفاداری در محیط کار و مانند آنها)، که به دلایل اجتماعی و اقتصادی ممنوعیت های شدید علیه پیوند های همجنس گرایانه را ایجاب می نموده است.

Homosociality دامنه ی پیوندهای بین مردان را نشان می دهد که برای برقراری یک نظام اجتماعی لازم است، شامل پیوندهای بین مردان از طریقِ زنان، مانند ازدواج، تولد و مانند آن. این گونه گمان می رود که این پیوندها برخلاف پیوندهای خالص همجنس گرایانه می باشند، خصوصاٌ در فرهنگ های غربی که وجود زنان را به عنوان عنصرهای میانی ایجاب نمی کند. اگرچه Sedgwick نشان می دهد که چگونه این دو عبارت متضاد، همجنس گرایی و homosociality در عمل مکرراٌ در یکدیگر حل شده اند.

بنابراین آنچه مطالعات دگرباشی را "دگرباشی" می کند این نیست که مربوط به همجنس گرایی باشد یا محققان آنها افراد گی و یا لزبین باشند، بلکه این است که این مطالعات پنداشت هایی را که غالباٌ زیرکانه در تبعیضات غیرهمجنس گرایی جریان دارند به پرسش می گیرند.

در حالیکه مطالعات گی و لزبینی تلاش دارند تا از لنزهای تربیتی موجود(برای مثال تاریخ، دانش سیاسی، ادبیات) استفاده کنند تا به همجنس گرایان و گرایش جنسی در یک نور مثبت تر از آنچه تا  کنون بوده است نگاه کنند، نظریه ی دگرباشی می کوشد تا این نظم و ترتیب را دگرگون سازد، که همانا تغییر آنها از طریق حذف تبعیضات غیرهمجنس گرایانه از آنها می باشد. 

مطالعات دگرباشی از مطالعات گی و لزبینی زمانی جدا می گردد که اساس آنها توجه به ساختار اجتماعی طبقاتِ گرایش جنسی هنجاری و منحرف می شود. اما زمانی که مطالعات گی و لزبینی بیشتر بر پرسش های همجنس گرایی تمرکز کند، مطالعات دگرباشی حوزه ی تحقیقاتش را گسترش می دهد.

مطالعات دگرباشی یک فن انتقادی را در مورد هر چیزی، به ویژه فعالیت ها و هویت های جنسی، که به طبقات هنجاری و منحرف تقسیم شود تدوین و اجرا می کند. کلمه ی "دگرباش" همانگونه که در فرهنگ لغت می توان یافت، یک معنی اولیه ی "عجیب"، "غیرقراردادی" یا "غیر معمول" دارد. پس "دگرباش بودن" یعنی تبدیل گرایش جنسی "نرمال" به عجیب و غیر قطعی، به چالش کشیدن غیرهمجنس گرایی به عنوان یک هنجار جنسی-اجتماعی ِ طبیعی شده، و ترویج اندیشه ی "non-straightness".

بنابراین مطالعات دگرباشی حیطه ی بررسی اش را به تمام رفتارها شامل آنهایی که gender-bending هستند و همچنین آنهایی که فرم های "دگرباشی" جنسی را در برمی گیرند بسط می دهد. مطالعات دگرباشی بر این تکیه می کند که تمام رفتارهای جنسی، تمام مفاهیم پیوند دهنده ی رفتارهای جنسی و هویت های جنسی، و تمام طبقات گرایشات جنسی از هنجار و منحرف، ساخت های اجتماعی هستند؛ مجموعه ای از دلالت کننده ها که انواع قطعی معانی اجتماعی را می سازند.

 برای نظریه پردازان دگرباشی، گرایش جنسی یک آرایه ی پیچیده از کدها و فشارهای  اجتماعی، فرم هایی از فعالیت های شخصی و سازمانی یا قدرت سیاسی می باشد که متقابلاً بر شکل دادن به ایده هایی که در یک لحظه ی ویژه چه چیز هنجار و چه چیز منحرف می باشد و پس از آن اداره کردن طبقه  ای که "طبیعی" یا "ضروری" است، اثر می گذارد.

افکار ضروریِ همجنس گرایی و غیر همجنس گرایی توسط نظریه پردازان دگرباشی به چالش گرفته می شود، کسانی که در عوض به دفاع از فهمی از گرایش جنسی که بر تغییر مرزها، دوسوگرایی، و ساخت هایی می پردازند که با تغییر بافت های فرهنگی و تاریخی تغییر می کنند.

دو فعالیت قابل توجه در مطالعات دگرباشی مقاله های Judith Butler با عنوان مشکل جنسیت : فمنیسم و سرنگونیِ هویت (1990) و مقاله ی Alexander Doty با عنوان تبدیل بی عیب همه چیز به دگرباش: تفسیر فرهنگ جمعی (1993) می باشد.

مقاله ی Butler تمام طبقه بندی های استوار گرایشات جنسی را نفی می کند و سیاست استاندارد گی، لزبینی، بای سکشوالی، ترنسکشوالی و ترنسجندری را به چالش می گیرد. در تفکر Butler این عبارات زمانی که از قوانینِ مذهب، سیاست و اقتصاد که آنها را تقویت می کنند، عاری شوند؛ بی معنا خواهند شد.

فکر Alexander Doty از "پذیرش دگرباشی" در تبدیل بی عیب همه چیز به دگرباشراه دیگری را نشان می دهد که طبقه بندی های استاندارد گرایشات جنسی را به چالش می گیرد. Doty "پذیرش" را از "هویت" جدا می کند و بر راهی که یک بیننده از طریق مشاهده ی فیلم و تلویزیون می تواند "لذت/خوشایند بودن دگرباشی" از یک طبقه ی استاندارد را استنتاج کند، تاکید می کند. بنابراین بینندگان زنِ با هویت غیر همجنس گرا ممکن است "queer Pleasure" را از تنش جنسی ایجاد شده در فیلمی مانند Thelma and Louise تجربه کنند و یا مردان با هویت غیر همجنس گرا ممکن است از همجنس گرایی ِ اغراق شده در برخی مسابقات ورزشی و یا فیلم هایی مانند Rambo لذت ببرند.

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.