![]() |
سال چهارم | شماره چهل و ششم - آخرین شماره | نوامبر 2008 / آبان 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ Archive |
|
گذرها و رهگذرها آندارانیک
گذرها و رهگذرهاش با گذر ِ گذرايشان گاها حامل
پيغامی هستند برايم عجيب بود و مملو از معانی پر ابهام ِ آشکار.
نيمکت اولی جلوی درب ورودی پارک از باران عصر آن روز نمناک بود به ترتيب نيمکتهای جلوتر را وارسی کردم دومی هم نمناک ، سومين نيمکت ظاهرا خشک بنظر ميرسيد.
نشستم و سيگاری را آتش کردم، دود غليظی هوای مه
آلود زير چراغ پارک را
در برگرفت ، باز هم خود را در ابتدای تونل آمال و
روياهای هر آنچه دورتر
يافتم که خش خش بوته ها و فردی که از لابلای آن
ظاهر شد رشته افکارم را
گسست کمي جلوتر آمد زير نور آلوده به مه قرار گرفت
کمي آشکارتر شد، حالت
آشنايش نظرم را به خود جلب کرد ، شيک و مرتب بود ،
موهاي تيره گيس ، از
پشت بسته ، ريش و سبيلش مرتب ، دستبند سنگين نقره
بر مچ و ليوان نيمه
رسيده شامپايني که به دست داشت.
بر خلاف رسوم خشک اسکانديناويي ها که هر سلامي
حامل شکي عصبي است و بر
انگيزنده بزرگترين اعجابها ، انگار مطمئن بودم که
ميخواهد از دري سخن
براند ، بدون تعجب گفتم: آه خوش وقتم ،
آندرانيـــک هستم.
در حالی که به گلهای باغچه روبرويش زل زده بود
پرسيد: شما هموسـ ــکـ ــسو ِل نيستيد؟
از زير چراغها يکی يکی گذشت و از زير نور مه آلوذ
آخرين چراغ گذشت در پشت ديواری ناپديد شد.
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |