![]() |
سال چهارم | شماره چهل و پنجم | اکتبر 2008 / مهر - آبان 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ Archive |
|
گفتگو با شعله ایرانی آرشام پارسی
فعال جنبش زنان، سردبیر نشریه آوای زن و عضو تحریریه ی نشریه سوئدی انترناسیونال . به نظر شما حقوق بشر یعنی چه؟ اگر منظورتان حقوق بشر بر اساس مفاد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است که به نظرم حداقلی است در چارچوب یک جامعه ی مبتنی بر نظامی هیرارشیک و پدرسالارانه و در تداوم روند بازتولید قدرت. جز این هم نمی تواند باشد. چون مفاد این قانون، حاصل دیدگاهی است که جهان را از منظر دیروز و امروز و در چارچوب موجودش نگاه کرده است. تصور جهانی دیگر، زیاد هم آسان نیست! اما به هر حال، همین حداقل با همه ی کاستی هایش، امروز کف مطالبات مشترک مردمان این جهان شده و در بیان مقطعی نیازها و آمال بشری کاربرد مثبتی دارد. برابرحقوقی بی شک اساس یک جامعه ی قابل تحمل است، اما نه جهانی مطلوب. خواست های انسان به گمان من، به برابری محدود نمی شود. برقراری برابری حداقلی است برای انسان ماندن. تنها با رهایی از ساختار و سلطه ی قدرت است که شاید روزگاری، بتوان ادعا کرد که حقوق بشر تامین شده است. امروزه برخورداری از حقوق بشر در جهان هنوز یک رویاست. به عراق نگاه کنید، به افغانستان، به کشور خودمان، به روسیه، به هر گوشه که سر بکشید بر این باور صحه خواهید گذاشت. اما این رویای دیرینه، مشترک ترین رویا و آرمان بشری است و رویاهای مشترک انسانی، بدون استثنا، دست یافتنی هستند. بر این باورم که این رویا بیشتر هم زنانه است. چون زنان به سبب جایگاه تاریخی و اجتماعی و موقعیت جنسیتی که یافته اند، بیشترین نصیب را از تامین حقوق و واژگونی نظام های بازتولید کننده ی قدرت می برند. بر این باور هستید که این رویای تامین حقوق بشر بیشتر زنانه است. نظرتان در این رابطه چیست؟ حقوق دگرباشان جنسی هم حقوق بشر است. بیشتر زنانه است چون زنان در تاریخ جامعه ی بشری بیشتر و طولانی تر مورد ستم و خشونت قرار گرفته اند. تجربه ی تاریخی مشترک زنان از زندگی در تمکین و تبعیت، هراس و از خودگذشتگی خلاصه شده است. مکانیسم ستم جنسیتی، کمیت و کیفیت رابطه ی انسان ها با یکدیگر را، در همه ی ابعاد زندگی بشری، معین می کند. حتی رابطه ی مردها با هم نیز فارغ از این مکانیسم بدوی نیست. توازن اختلاف طبقاتی را می شود با تغییرات اساسی در سیستم تولید اقتصادی و توزیع ثروت بر هم زد. اما محو ستم جنسیتی و هم چنین ستم قومی/نژادی، تنها با این گونه اقدامات تامین نمی شود. اگرچه تضعیف می شود و بازتولیدش کندتر. ستم جنسی و باور زنکهتری، کهن تر از سرمایه داری و یا هر نظام اقتصادی-سیاسی است. به نوعی بخشی از ضمیر ناخودآگاه ما شده است. در رابطه با دگرباشان فکر میکنم که بی شک حقوقشان از زمره ی حقوق بشر است، مگر این که ادعا کنیم دگرباشان به لحاظ گرایش جنسی شان، انسان نیستند! در آنصورت باید جمعیت بزرگی از جامعه ی بشری را به دریا بریزیم! در جوامعی مثل جامعه ی ایران، دفاع از حقوق دگرباشان یکی از نشانه های بلوغ فکری و تفکر دمکراتیک است و محک خوبی برای بازشناسی مدافعان بی قید و شرط آزادی از فرصت طلبان. یک فعال حقوق زنان را چگونه تعریف می کنید؟ مدافع حقوق زنان از نظر من فردی است خواهان برابری زن و مرد، با هر پیشینه ی قومی و طبقاتی، در همه ی عرصه های زندگی. اما فعال حقوق زنان از این هم پیشتر می رود و برای احقاق حقوق زنان در لایه های گوناگون اجتماعی، کار و فعالیت سازمان یافته می کند. یک فمینیست کارش از این هم سخت تر است! او برای محو مکانیسم تولید کننده ی انواع ستم ها که نابرابری را در اشکال گوناگون بازتولید می کند و در نهایت ستم جنسیتی را مقبول و نهادینه می کند، هم مبارزه می کند. فمینیست ها نقشه ی "جهانی دیگر" را در سر می پرورانند. نقشه ایی که شاید امروز و فردا کاملا اجرا نشود، اما پروسه ایی است که از دیروز آغاز شده. نشریه ی آوای زن چگونه و چرا شکل گرفت؟ آوای زن همزاد مهاجرت زنان ایرانی به خارج از کشور و فرزند دوره ی رویکرد آنان به فمینیسم است. آوای زن در سال ۱99۱ در نروژ به همت مینا پویا و ندا آگاه به راه افتاد. با یک دستگاه کهنه ی تایپ فارسی و یک منگنه! اما از همان ابتدا به روشنی وبدون تعارف، گرایش فمینیستی داشت. اگر یادتان باشد در آن روزگار، که دور هم نیست - اما از آن فاصله گرفته ایم- فمینیسم در میان ایرانیان، داستان بیگانه و مذمومی بود. برخی مدعیان چپ، فمینیسم را اندیشه ایی بورژوایی می خواندند و بر علیه آن مبارزه هم می کردند! راست ها هم که آنرا برهم زننده ی کیان و کانون داغ خانواده می دانستند! من از سال ۱994 به جمع دبیران آوای زن پیوستم. در طول این سال های طولانی انتشار، همکاران زن ومرد بسیاری داشته ایم که هنگامی که فرصت و فراغت داشته اند کار کرده اند و وقتی گرفتاری های کار و زندگی فشار آورده، رفته اند. من شخصا مخالف اختصاص یک دست تریبون های رسانه ایی به الیت و برگزیدگان هستم. برای همین هم تلاش کرده ام که حتی به قیمت تنزل فرم نوشتارها هم که شده، این تریبون را در اختیار زنان، بی توجه به گرایشات نظری شان، قرار دهم. شاید یکی از ویژه گی های آوای زن همین باشد که به زنانی که حرفی برای گفتن داشته اند در کنار نخبه گان مسائل نظری و کنشگران جنبش زنان، تریبون داده است. در حال حاضر هم جمع دلسوز و بزرگی همکار در داخل و خارج از کشور داریم که بدون همکاری های، برخی مستمر و برخی گاه گداری، آنان انتشار نشریه با توجه به این که همه مان داوطلبانه و بدون دریافت دستمزد برای آن کار می کنیم، نمی تواند ادامه یابد. می دانید که کار داوطلبانه در کنار دیگر مشغله های زندگی، در درازمدت و به شکل روتین برای همه مقدور نیست. شرایط زندگی امروز به ندرت چنین اجازه ایی را می دهد. اما با وجود همه ی مشکلات، ما این نشریه را که یکی از دست آوردهای تلاش فمینیست های ایرانی خارج از کشور است، خوب یا بد، تا به امروز سر پا نگه داشته ایم. آوای زن یکی از قدیمی ترین نشریات مستقل و غیر حزبی خارج از کشور است. و فکر میکنم که تنها نشریه ی زنان ایرانی خارج از کشور است با سابقه ی ۱7 ساله. و حالا که با شما صحبت می کنم بگذارید بیشتر از خودمان تعریف کنم! آوای زن یکی از اولین نشریاتی بود که از ابتدای تاسیسش، علی رغم فشارهای آن سال های اول از جانب برخی خوانندگان هموفوب و انتقادات جامعه ی کنسرواتیو ایرانی، درمورد حقوق دگرباشان نوشت و بی قید و شرط مدافع علنیت و برابر حقوقی آنان بوده است. به افراد هوموفوب و یا همجنسگراستیز اشاره کردید. ممکن است از تجربه تان در ارتباط با نحوه ی برخورد با آنها برایمان تعریف کنید؟ هموفوبیا مثل راسیسم با ما عجین شده، هیچ کس، حتی بسیاری از خود همجنسگرایان، از آن بری نیست! از همان ابتدای ورود به جامعه می آموزیم که خود را متعلق به گروهی بدانیم و از دگرباشی و دگر اندیشی بپرهیزیم. با زور و فریب مجبورمان می کنند که به نظامی که در آن هر کسی جا و مقامی دارد احترام بگذاریم و از آن تبعیت کنیم. کسانی را می شناسم که مدعی آزادی خواهی و بشر دوستی اند، اما به معنای غلیظ کلمه هموفوب هستند. اغلب از ناآگاهی است و اینکه حتی جسارت فکر کردن در مورد موضوع را ندارند. اما اگر صادقانه به جامعه ی ایرانی خارج از کشور در طول بیست سال اخیر نگاه کنیم متوجه ی تغییر بزرگی در برخورد و مداراجویی آنها نسبت به همجنس گرایان می شویم. من این را عمدتا ناشی از تاثیر قوانین و فرهنگ کشورهای میزبان و بخشن فعالیت های علنی هم جنس گرایان ایرانی می دانم. آیا قائل به وجود جنبش دگرباشان جنسی ایرانی هستید و یا شرایط نام جنبش را برای آن جامع نمی دانید؟ چطور می شود وجود انسان هایی با گرایش جنسی متفاوت را نفی کرد؟ شاید احمق ها از عهده اش بر آیند! این همانقدر احمقانه است که مدعی عدم وجود قوم های گوناگون ساکن ایران شد و هویت آنها را حذف کرد. وقتی یک گروه اجتماعی که خارج از اراده ی شما وجود دارد را از حقوق و هویتش محروم کنید، طبیعی است که بالاخره روزی خواهان به رسیمت شناختن و برابر حقوقی اش می شود. هر تلاش جمعی و خودانگیخته برای کسب هویت اجتماعی و حقوق برابر، یک جنبش اجتماعی است. وقتی گروهی از اجتماع نیاز دارد و تصمیم می گیرد که به شکل جمعی موقعیت و شرایط خود را تغییر دهد،آنگاه ما با یک جنبش روبرو هستیم. این جنبش می تواند محدود باشد یا ملیونی. مهم نیست. اهمیت داستان در بیان علنی خواستی مشترک است برای تغییر جهان موجود به نفع گروه خود، در هارمونی و مدارا با دیگر گروه های اجتماعی. چگونه جنبش زنان را می توان با جنبش دگرباشان جنسی همسو و همکار کرد؟ این دو جنبش ذاتا با هم همراه و همسو هستند. چون هر دو با ستم جنسیتی سر جنگ دارند و خواهان برابر حقوقی انسان ها فارغ از گرایشات و موقعیت جنسی شان، هستند. تاریخا هم این دو جنبش یکدیگر را یاری داده اند چون منافع مشترک در واژگونی نظام پدرسالارانه و سرکوب دارند. هر دو جنبش بر آزادی های جنسی و اختیار انسان در تعیین و تعریف هویت جنسی اش نظریه پردازی کرده اند. شاید تفاوت در عرصه جهانی، در این باشد که به لحاظ عملی آزار و خشونت علیه همجنسگرایان و دگرباشان بیشتر و پذیرفته شده تر است. به همین دلیل هم مثلا در شرایط ایران، مشکل است که با هویت دگرباش، به شکل علنی و سامان یافته به مبارزه پرداخت. در حالی که زندگی با هویت فمینیستی، اگرچه سخت است و گاه طاقت فرسا، اما به هر حال در زندگی روزمره آسان تر. شاید یکی از راه های برطرف کردن همجنسگراستیزی مشارکت چهره های سرشناس جامعه است. چطور می توان الیت های فعال در زمینه های گوناگون اجتماعی را به حمایت و مشارکت در جنبش دگرباشان جنسی ایرانی برای رسیدن به حقوقی برابر تشویق کرد؟ حتما همین طور است. افرادی که مورد احترام و اعتماد جامعه هستند در زمینه ی مبارزه با هموفوبی نقش مهمی دارند. حمایت آنها را شاید بتوان با همان روش هایی که در اروپا استفاده می شود، جلب کرد. مثلا برگزاری جلسات حول مسائل اجتماعی وسیاسی، برنامه های فرهنگی و هنری و غیره. همجنسگرایان در میان الیت فرهنگی و هنری ایران هم وجود دارند. البته علنی شدن و دفاع فعالانه از حقوق دگرباشان، یک انتخاب کاملا شخصی است. من واقعا معتقدم که گرایش جنسی آدم ها، اگر به دیگری صدمه نزند، به هیچ بنی بشری جز خودشان مربوط نیست. اما چهره های سرشناس و افراد صاحب نظر بدون تردید می توانند تصویر کلیشه ایی مردم از هم جنس گرایان را تغییر دهند. باید تلاش کرد و امیدوار بود چند تایی این جسارت را داشته باشند و بدون شرمندگی جلو بیایند. چطور سازمان دگرباشان جنسی ایرانی و فعالیت هایش را نقد می کنید؟ نمی توانم چون اطلاع دقیق و منظمی از فعالیت های شما و جزییات کارتان ندارم. از این ها گذشته به این که ما ایرانی ها استاد انتقاد شده ایم حساسیت پیدا کرده ام! نقد می کنیم بدون آنکه بگوییم دستتان درد نکند که به جای این که دنبال زندگی و کار و بار و ... بروید دارید به شیوه و به اندازه ی توان خود در تغییر جهان می کوشید....! بدون اینکه به شکل مشخص نشان دهیم که -- جز تبعیت از منتقدین و زیر پرچمشان سینه زدن!— چه باید می شد. تا آنجا که می بینم سازمان شما به همت همه ی همکارانش، در ایجاد ارتباط میان همجنس گرایان موفق بوده اید. به پناهجویان هم جنسگرا بی دریغ یاری کرده اید. ارتباطات بین المللی و حمایت های جهانی از حقوق همجنس گرایان را بیشتر از گذشته جلب کرده اید. با انتشار چراغ تریبونی برای بیان مسائل جوانان هم جنسگرای ایرانی به وجود آورده اید که بسیار مهم است. فشار تنهایی و بی پناهی در بسیاری به تسلیم می انجامد. اگر بخواهم به کمبودی که در رابطه با همه ی سازمان های مدافع همجنسگرایی به نظرم می رسد اشاره کنم : فکر میکنم که هنوز امکان یا جسارت اعلان جنگ به روحیه ی یکدست پسندی و فرهنگ کنسرواتیو ایرانیان را نیافته اید! شاید به این دلیل که در این راه تقریبا تنها بوده اید، با کوهی از مشکلات عاجل. اما فکر میکنم وقت راه انداختن کارزارهای تبلیغاتی و تعرضی به منظور شکستن یخ هموفوبی رسیده. نباید منتظر دیگران بنشینید. این مسئله در وهله ی اول باید توسط خود همجنسگرایان طرح و پیش برده شود، دیگران تنها تا نیمه ی راه خواهند آمد. اگر از شما خواسته شود که پیام یا توصیه ای به دگرباشان جنسی ایرانی بفرستید چه خواهید گفت؟ اگر از تجربیات خودم از سال ها فعالیت اجتماعی و سیاسی در جامعه ی ایرانی و اروپایی حرکت کنم، می گویم که توقعتان را از جامعه ی ایرانی، در خارج از کشور که خطر جانی و محرومیت تهدید جدی نیست، بالاتر ببرید. کمی تعرضی باشید! تاکتیک های جنبش زنان در سال های اخیر را بررسی کنید. خواست هایتان را با صدای بلند اعلام کنید و مردم را مجبور کنید که بشنوند! از احزاب سیاسی که در برنامه هایشان از حقوق همجنس گرایان دفاع کرده اند، بخواهید که در کارزارهای شما شرکت کنند. از شخصیت های فرهنگی و ادبی و هنری ایرانی که ادعای دفاع از برابری انسان ها دارند بخواهید که این را در عمل نشان دهند. در کل فکر میکنم که جامعه ی دگرباشان ایرانی چه در داخل و چه در خارج، چاره ایی جز این ندارد که به جای تسلیم شدن به نقش قربانی، پذیرش جایگاه کهتر در جامعه و تقویت تصویر کلیشه ایی که جامعه ی پدرسالار از هم جنسگرایان ساخته، تصویر دیگری را از خودش ارائه دهد. تصویری که ساخته و پرداخته ی جامعه ی متعصب، ناآگاه و حسابگر اکثریت و ابزارهای تبلیغاتی حاکمان نیست. ممکن است از فعالیت هایتان در نشریه ی سوئدی انترناسیونال بگویید؟ انترناسیونال یکی از نشریات قدیمی دگراندیش چپ و فمینیستی سوئدی است که هفتگی منتشر می شود. من به عنوان دبیر تحریریه در انتخاب مطالب مشارکت دارم، خودم مطلب تهیه می کنم و مسئول امور گرافیک و نشر هم هستم. بهترین شغل دنیا! آنهم در نشریه ایی خوب که برای سوددهی منتشر نمی شود! ممنون از اینکه دعوت چراغ را پذیرفتید و به امید همکاری های بیشتر در آینده.
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |