سال چهارم | شماره چهل و پنجم  | اکتبر  2008 /  مهر - آبان  1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    Archive     

 

 

یک لزبین ایرانی از رشت تا کالیفرنیا

آرشام پارسی

ترجمه ی آراد

 

لطفا خودتان را برای خوانندگان چراغ معرفی کنید.

اسم من ملیحه کیگاسری است. در سال 1958 در رشت به دنیا آمدم. کوچکترین عضو خانواده هستم. دو برادر و دو خواهر دارم. در سال 1978 وقتی که دوره ی دبیرستانم را به اتمام رساندم، به انگلستان رفتم. پس از آن به ایران برگشتم و پس از موفق شدن در آزمون کنکور، لیسانسم را در رشته ی مترجمی زبان و ادبیات انگلیسی گرفتم.

اواخر سال اول ورود من به دانشگاه با "انقلاب فرهنگی" مصادف شد، که در طی آن دولت دین محور تلاش کرد تا تمام دانشجویانی را که عقاید ضد انقلابی دارند اخراج کند. بدون شانسی برای بازگشت به دانشگاه برای یک تعطیلات دو هفته ای به اسپانیا رفتم که دو سال طول کشید. در اسپانیا زبان اسپانیایی یاد گرفتم و زندگی خودم را از طریق ترجمه برای ایرانیانی که درخواست اقامت در اسپانیا داشتند یا منتظر رسیدن کارت های اقامت خود بودند گذراندم.

در سال 1982 با یک ویزای تحصیلی به برکلی در کالیفرنیا نقل مکان کردم و در منطقه ی خلیجی Bay  ساکن شدم. من از برکلی در جامعه شناسی در گرایش اقتصاد سیاسی ِ جوامع صنعتی فارغ التحصیل شدم. پس از آن که برای مدت 20 سال مدیر یک موسسه ی اقتصادی بودم، یک گواهی نامه ی حقوقی دریافت کردم که به من اجازه می داد در زمینه ی حقوق مهاجرت کار کنم و دانش زبان و مهارت های قانونی خودم را در راستای پیشبرد اهداف مهاجران در ایالات متحده به کار بگیرم.

"حقوق بشر" برای شما چه معنایی دارد؟

به نظر من حقوق بشر اساسی ترین حقوقی است که توسط قوانین جوامع به شما داده می شود. این حقوق غالبا توسط دولت ها و یا حتی عرف جوامع نادیده گرفته می شود. این حقوق شامل حمایت و محافظت از حقوق اقلیت ها در برابر اکثریت می باشد. همانطور که از قبل هم گفته شده، حقوق، فرزندان قوانین هستند و حقوق بشر تنها در جوامعی قابل اجرا هستند که توسط حکومت قانون اداره می شوند. برخی از گروه های اقلیت مانند همجنس گرایان، سیاهان و زنان تنها در جوامعی قادر به اثبات حقوق خود هستند که دموکراتیک بوده و توسط قانون اداره شوند. لازم به ذکر است که زنان تنها گروه اقلیتی می باشند که نیاز به طلب کردن حقوق خود به عنوان یک گروه اقلیت هستند چرا که مردان دستیابی به قانون و قدرت را به صورت تاریخی مسلم کرده اند.

کی و چگونه شما به گرایش جنسی خود پی بردید؟

 زمانی که 7 ساله بودم، من و بهترین دوستم برای بهترین بودن در کلاس با هم رقابت می کردیم ولی این تنها نقطه ی مشترک ما نبود. ما همچنین به همدیگر علاقه و حس داشتیم.  همچنان که رشد می کردم مجذوب پسرها نبودم اما از همراهی و بودن با دخترها لذت می بردم. در عوض بازی کردن با عروسک ها، من بازی کردن با لگو، تعمیر چیزها و خواندن مجلات علمی را دوست داشتم.

شمالی بودنِ والدین من باعث شده بود که بسیار روشنفکر باشند. من دو دختر خاله داشتم که لزبین بودند. به وضوح به یاد دارم که مادر من همانطور که باید برای ما لباس می خرید برای دوست دخترِ دخترِ خواهرش هم لباس می خرید. اگرچه خاله ی من به اینکه دخترش یک دوست دختر دارد افتخار نمی کرد اما رابطه ی آنها را تحمل می کرد.

برای من هم مادر من قبل از خود من فهمید که من یک لزبین هستم. زمانی که من 16 ساله بودم، به من  گفت خودم را همانطور که هستم بپذیرم بهتر است از اینکه تلاش کنم چیزی باشم که نیستم و دوست پسر بگیرم. فهمیدن شنا کردن مخالف جریان رود سخت بود. من نصیحت مادرم را ندیده گرفتم و با انتخاب یک دوست پسر در سال اول ورود به دانشگاه تلاش کردم به اصطلاح خوب شوم. ملاقات یک لزبین آمریکایی در برکلی بود که من را به خودم و به دنیا آورد.

شما جامعه ی ایرانی زمان جوانی خودتان و نگرش آنها نسبت به گوناگونی های جنسی را چگونه توصیح می دهید؟

تجربه های من در مورد نگرش جامعه ی ایران در مورد گوناگونی های جنسی محدود به زندگی در رشت و تهران می شود. یکی از اولین خاطرات من مربوط به زمان بزرگ شدن من در رشت هست که من به همراه مادرم پیش خیاط او نامش Jorra بود می رفتیم، یک مرد گی آمریکایی که به دنبال کسب مهارت به عنوان یک طراح لباس عالی بود. در زمانی که گی بودن چیز قابل افتخاری نبود، من افرادی را به خاطر دارم که در ملا عام گی و لزبین بودند. زمانی که من در حال بزرگ شدن بودم یک برنامه ی تلویزیونی بسیار محبوب به اسم "ایتالیا ایتالیا" پخش می شد که یکی از شخصیت های اصلی آن یک مرد گی به اسم هوشی بود که آرایشگر موی خانم ها بود. در زمانی که گی بودن یک تابو بود همچنین قابل تحمل نیز بود. دختر خاله ی لزبین من هم در رشت یک داروخانه ی بسیار معروف داشت.

آیا شما با لزبین های ایرانی در ارتباط هستید؟

من با یک لزبین ایرانی که 25 سال پیش در برکلی دیدم ارتباط نزدیکی دارم. همچنین تعداد کمی لزبین ایرانی دیگر می شناسم اما متاسفانه با آنها ارتباط نزدیکی ندارم. من و همسرم 12 سال است که با هم هستیم و هر دوی ما زندگی های بسیار شلوغی را اداره می کنیم. تماس ما با لزبین ها در کل و لزبین های ایرانی به طور خاص محدود است، اما رقبای فوتبال ما که نوبت های زیادی با هم بازی می کنیم یک زوج گی هستند، یکی از آنها ایرانی و دیگری از گوام.

تبریک می گویم و بهترین ها را برای شما آرزو می کنم، شما و دوست دخترتان چند ماه پیش ازدواج کردید و شما اولین لزبین ایرانی بودید که در کالیفرنیا ازدواج کردید. چرا شما تصمیم به ازدواج گرفتید و ازدواج چه مفهومی برای شما دارد؟

تشکر می کنم از آرزوهای خوبتان. الیزابت و من قبل از اینکه همدیگر را ملاقات کنیم، مستقل از یکدیگر هر یک لیستی از خصوصیاتی را که دوست داریم پارتنر آینده مان داشته باشد تهیه کرده بودیم. زمانی که من او را ملاقات کردم متوجه شدم که او نه تنها تمام آن شرایط را به طور کامل دارد بلکه بسیار از آنها فراتر است. حتی اگر دوست دختر پیدا کردن سفارشی بود نمی توانستم او را این گونه که بود سفرش دهم. چرا که نمی توانم تصور کنم که تمام این خصوصیات عالی که در او وجود دارند بتوانند در یک انسان جمع باشند. فکرکنم این سوال شما را که چرا با او ازدواج کردم می دهد.

ما اولین بار در 13 فوریه 2004، زمانی که شهردار Gavin Newsom دستور اجرای اجازه ی ازدواج زوج های همجنس را صادر کرد، روز قبل از روز والنتاین در شهرداری سن فرانسیسکو ازدواج کردیم. در آگوست 2004 دیوان عالی کالیفرنیا ازدواج 8000 همجنس گرا من جمله ما را لغو کرد. در سال 2008 همان دیوان که در سال 2004 زوج های همجنس را از ازدواج محروم کرده بود اعلام کرد که جلوگیری از ازدواج زوج های همجنس نقض حقوق آنها تحت قانون اساسی کالیفرنیا می باشد. رئیس دیوان عالی کالیفرنیا  Roland George که عضو حزب جمهوری خواه است اعلام کرد که محروم کردن زوج های همجنس از حقوق قانونی آنها مبنی بر ازدواج با کسانی که دوست دارند به بحرانی دامن می زند و آنها را در رده ی شهروندی دسته دو جای می دهد. از 17 ژوئن 2008  آنها پذیرفتند که زوج های همجنس حق دارند ازدواج کنند. همسر من الیزابت، که یک وکیل حقوق اجتماعی در سن فرانسیسکو است از جمله ی اولین کسانی بود کهدر این رابطه با دولت به بحث و تبادل نظر پرداخت، دقیقاً از همان اولین روزی که زوج های همجنس به طور قانونی در کالیفرنیا قادر به ازدواج بودند.

برای من ازدواج اعلام تعهد من در حضور دوستانمان و خانواده هامان به عنوان شاهد این تعهد به کسی است که دوستش دارم. تقریباً در تمام جوامع زوج های ازدواج کرده از قوانینی که جامعه ی آنها را اداره می کند بهره می برند. عبارت ازدواج معنای واضحی در قوانین فدرالی و ایالتی دارد. زمانی که زوج های غیرهمجنس (و تعدادی از زوج های همجنس) قادر به  بهره بردن از "مشارکت خانوادگی" بودند، زوج های همجنس نمی توانستند به طور کامل از مزایای قوانینی که در همان زمان وضع شده بود بهره ببرند تا زمانی که ممنوعیت ازدواج همجنس ها توسط دیوان عالی کالیفرنیا مرتفع شد. همانطور که احتمالا می دانید، ازدواج در کالیفرنیا توسط دولت فدرال ایالات متحده به رسمیت شناخته نشده است، از این رو همانطور که زوج های همجنس می توانند از حقوق خود در کالیفرنیا لذت ببرند، نمی توانند از حقوق فدرالی خود بهره ای داشته باشند.

ازدواج چه معنایی برای خانواده های شما دارد؟

ازدواج برای ما و اعضای خانواده ی ما خصوصاً مادر الیزابت یک دنیا مفهوم دارد. مادر الیزابت که خود یک قاضی است بسیار خوشحال بود که قانونی که او در شغل خود از آن دفاع کرده است، بالاخره به دخترش اجازه می دهد با کسی که دوست دارد ازدواج کند. چهار سال پیش زمانی که ما اولین بار ازدواج کردیم، من متوجه شدم که با وجود این که او همیشه بسیار مرا دوست داشت و با من بسیار مهربان بود، هنگامی که دید دختر او با من ازدواج کرد مرا عضوی از خانواده محسوب کرد. فکر کنم بعضی مردم سنتی هستند!

همچنین برداشته شدن ممنوعیت ازدواج همجنس ها در می 2008 در کالیفرنیا باعث شد تعداد بیشتری از زوج های همجنس عشق و علاقه ی خودشان به دیگری را آشکارا ابراز کنند و حقوق گی ها نیز بسط داده شد. به دلیل تصدیق اجتماعی برخی حقوق گی ها، تعداد کمتری نوجوان گی دست به خودکشی خواهند زد و تعداد بیشتری همجنس گرا قادر خواهند بود از انزوای خود بیرون آمده و آزادانه زندگی کنند و توده ی مهم قابل دیدنی بسازند که حقوق گی ها را در سراسر دنیا توسعه دهد.

آیا شما برنامه ای برای داشتن یک عضو دیگر در خانواده تان دارید؟ یک فرزند جذاب؟

قبل از اینکه من و الیزابت در مورد رابطه مان جدی باشیم، گفتگویی در مورد داشتن بچه داشتیم. خوشبختانه هر دوی ما بر این عقیده بودیم که در حال حاضر هم دنیا پرجمعیت است و داشتن بچه زندگی های ما و تمرکز ما را از انجام آنچه برای ما مهم است تغییر می دهد. همچنین هر دوی ما مسافرت و دیدن زندگی مردم دیگر را دوست داریم، داشتن بچه مسافرت های ما را اگر سخت نکند متفاوت خواهد کرد.

آیا شما در مورد فعالیت های لزبین های ایرانی اطلاعی دارید؟ آیا شما مجله ی همجنس من را می شناسید؟

من تا کنون در فعالیت های لزبین های ایرانی سهیم نبوده ام و تنها اخیراً مجله ی همجنس من را شناختم. منتظر خواندن مقاله های قبلی و تازه ی آنها در اولین فرصت ممکن هستم.

نظر شما راجع به سازمان دگرباشان ایرانی چیست؟

من اخیراً با این سازمان آشنا شدم و فکر می کنم منبع بسیار خوبی برای دگرباشان ایرانی داخل و خارج از ایران می باشد. من آرشام پارسی را در Mountain View هنگامیکه در حال مصاحبه با افراد Iranica و رادیوی جوانان ایرانی برای تهیه ی برنامه ای درباره ی همجنس گرایان ایرانی بود، ملاقات کردم. من بسیار تحت تاثیر آرشام قرار گرفتم و این حقیقت که علیرغم جوان بودن، او یک فعال حقوق بشر پر شور در راه حقوق دگرباشان ایرانی بود. 

شما در مورد وضعیت دگرباشان در ایران اطلاعی دارید؟

اطلاعات من در مورد وضعیت دگرباشان در ایران محدود به چیزی است که رسانه های غربی پوشش می دهند. من همچنین یک دوست لزبین ایرانی دارم که هر سال برای دیدن خانواده اش به ایران سفر می کند و تجربیاتش در مورد دیدار ایران به عنوان یک لزبین را در اختیار من قرار می دهد.

جنبش دگرباشان ایرانی چگونه می تواند با دیگر جنبش ها در ایران کار کند؟

فاصله ی جغرافیایی از ایران برای من فاصله ای احساسی ساخته است. من زیاد با جنبش دگرباشان یا دیگر جنبش ها در ایران آشنا نیستم اما تصور می کنم همکاری گردن و الحاق نیروها با دیگر گروه های محروم و تحت فشار مانند زنان، اعضای گروه های اقلیت هایی مانند یهودیان و بهاییان می تواند موقعیت آنها را تقویت کند.

چگونه سازمان های غربی می توانند جنبش ما را حمایت کنند؟

رسانه های غربی در حال اجرای یک امر مفید می باشند که همان نشان دادن سبعیتی است که رژیم ایران روی آن سرپوش گذاشته و دگرباشان را در ایران می کشد. اعدام همجنس گرایان این بهانه را برای رسانه های غربی، البته نه رسانه های موج ساز فراهم آورد. همکاری با سازمان کارزار حقوق بشر و بقیه ی سازمان های غیر دولتی، به  کارزار روابط عمومی و حتی راه پیدا کردن به رسانه های موج ساز کمک خواهد کرد.

آیا شما نسبت به تغییرات برای دگرباشان در ایران خوشبین هستید؟

همانطور که پیشتر هم اشاره کردم، حقوق فرزندان قوانین هستند. ایران بی قانون ترین کشوری است که من تا کنون بوده ام. درست است که بسیاری از کشورهای جهان سوم بی قانون و فاسد هستند اما در بسیاری از آن کشورها شما می توانید هزینه ی بیرون آمدن از آنها را پرداخته و خارج شوید. در ایران شما باید هزینه ها را پرداخت کنید ولی همچنان قادر به بیرون آمدن نیستید. قبلاً الیزابت اصرار داشت که ما باید به ایران برویم و جواب من همیشه این بود که شما با اراده ی خودتان به ایران می روید و با اراده ی خدا از آن خارج خواهید شد. (در واقع من به خدا اعتقاد ندارم، اما گاهی اوقات می توان از اعتقاد به خدا برای نشان دادن یک نکته استفاده کرد). بسیار تصادفی است که شما برای انجام کاری بیرون رفته و با فرد اشتباهی که اتصالی به پلیس یا ماموران انقلابی داشته باشد برخورد کنید و این احتمالا آخر کار شما خواهد بود.

با این وجود من نسبت به پیشرفت حقوق دگرباشان در دنیا به طور عام و در ایران به طور خاص خوشبین هستم. در هر جای دنیا خصوصاً در کشورهای غربی افراد جوان تر مخالف حقوق همجنس گرایان نیستند، اما تقریباً در اغلب این کشورها مردم از تامین قانونی لذت می برند. قبل از این که دگرباشان ایرانی بتوانند از حقوق خود استفاده کنند، جامعه ی ایران باید به یک جامعه ی دموکراتیک تبدیل شود. اما به بعضی دلایل بنیادگرایی مذهبی و دموکراسی غیرقابل جمع می باشند. من هیچ کشور دموکراتی را نمی شناسم که توسط یک دولت دین محور اداره شود، از این رو دگرباشان ایرانی باید از مشارکت با سایر نیروها برای دستیابی به دموکراسی بهره بگیرند.

اگر کسی از شما بخواهد که پیغامی برای تمام دگرباشان ایرانی بفرستید چه خواهید گفت؟

روزی که من و الیزابت ازدواج کردیم من توسط سازمان کارزار حقوق بشر مصاحبه شدم. از من پرسیده شد در این روز تاریخی چه احساسی دارم؟ من گفتم به دست آوردن حق برای ازدواج با عشقِ زندگی ام تلخ و شیرین بود. از آنجا که من می دانستم که در همین زمان که من جشن می گیرم، برادران و خواهران دگرباش من در فشار زندگی می کنند و حتی موجودیت آنها در ایران در خطر است.

علیرغم تمام این مشکلات، اجتماع دگرباشان ایرانی باید برای فردا امید داشته باشند. در توسعه تغییرات رخ می دهد، گاهی به تندی و گاهی به آرامی. حقوق گی ها در کالیفرنیا و دیگر بخش های جوامع غربی جهش بزرگی به جلو داشته است، در حالیکه در بقیه ی قسمت های دنیا من جمله ایران به آرامی جلو می رود. بیست سال پیش به دست آوردن حق برای ازدواج برای بسیاری زوج های همجنس غیر قابل پیش بینی بود، اما هم اکنون ما حاصل آن چیزی را که سال ها پیش بذرافشانی کردیم برداشت می کنیم. سفری 1000 مایلی با اولین قدم آغاز می شود و بر طبق مدارکی که من درباره ی زندگی دگرباشان ایرانی دیده ام، می دانم که آنها قدم های بسیاری  به سوی برابری برداشته اند.

تشکر می کنم از وقت شما و به امید حمایت و همکاری شما در آینده.

من هم از این فرصت و دعوت شما برای این گفتگو تشکر می کنم. خوانندگان شما می توانند با من با آدرس mali.kigasari@gmail.com تماس داشته باشند.

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.