سال چهارم | شماره چهل و سوم  | آگوست  2008 /  مرداد  1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    Archive     

 

 

مورچه خواری مثنوی ای نوشت و نامش را گذاشت

مورچه ها را نخورید

و مقدمه ی کتابش را این طور نوشت:

"به عنوان یک روشنفکر ..." !

(مورچه، 28)

-- حرف اول --

فیلم مستند «جهاد برای عشق» به کارگردانی پرویز شارما، پس از گذشت یازده ماه از اولین نمایش اش در فستیوال جهانی فیلم تورنتو، و پس از نمایش در بیش از پانزده کشور دنیا، برای بار دوم به تورنتو برگشت و در سالن های تئاتر به نمایش گذاشته شد. همانند فیلادلفیا و سانفرانسیسکو، پس از پخش فیلم در قسمت پرسش و پاسخ آن شرکت کردم. معمولن مردم سوال های مشابهی دارند. سرنوشت امیر، مجتبی و پارتنرش چه شد؟، در حال حاضر وضعیت پناهجویان در ترکیه چگونه است؟، زندگی در ترکیه چگونه بود؟ و ...

معمولن در ارتباط با ترکیه اشاره می کنم که جامعه ای همجنسگراستیز دارد. همانند جامعه ی خیلی از کشورهای دیگر که رفتاری دوستانه با دگرباشان جنسی ندارند. گزارش های زیادی وجود دارد که دگرباشان در ترکیه مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند، نیروهای پلیس امنیت آنها را تأمین نکرده اند، و حتی در برخی از شهرها شرایط چنان سخت است که همجنسگرایان از مراجعه به پلیس برای انجام امورات پناهندگی شان ترس دارند.

یکی از تماشاچی ها در اعتراضی گفت جامعه ی ترکیه را نباید همجنسگراستیز نام بدهید. این عنوان اشتباهی است. ترکیه و مردم آن مشکلی با همجنسگرایان ندارند. از او پرسیدم که آیا تا به حال در ترکیه زندگی کرده اید؟ و همانطور که انتظار داشتم گفت من و همسرم ترک هستیم. در استانبول که ما به دنیا آمدیم و بزرگ شدیم قبول همجنسگرایی کار سخت و عجیبی نیست.

استانبول تنها یک شهر ترکیه است که بازدیدکنندگان زیادی از سرتاسر دنیا دارد، و به همین دلیل مورد خاصی به عنوان «مشکل» در آنجا به چشم نمی خورد. همه چیز وجود دارد. همه آزادانه در خیابان رفت و آمد دارند. همجنسگرایان را می بینید. سکولارها را می بینید. مذهبی ها را می بینید. کارگران جنسی را می بینید. فروشندگان مواد مخدر را می بینید. دزد و قاتل ها را هم می بینید. شهر بزرگ و متنوعی است. اما آیا این شرایط در کایسری، وان، نوشهیر، اسکیشهیر، سیواس، سامسون و ... هم یکسان با استانبول یا حتا آنکاراست؟

مثال زدم که من و امیر بدون هیچ دلیلی در یکی از خیابان های کایسری مورد حمله ی دو نفر قرار گرفتیم. من از ناحیه ی کتف دچار دررفتگی شدم، و پلیس ما را به بیمارستان فرستاد. در آن شب پلیس به ما گفت که ما، مردم ترکیه، معمولن مسلمان و مذهبی هستیم و شما همجنسگرایان را نمی توانیم در شهر و محله ی خود تحمل کنیم. حتا اگر از همجنسگرایی شما خبر نداشته باشند، همین که خارجی هستید، می تواند شما را با این حوادث روبرو کند. و توصیه کرد که در خانه بمانید و زیاد بیرون نروید تا به سلامت از این کشور خارج شوید.

وقتی که از سالن بیرون آمدیم، کمی بیشتر در این باره با هم صحبت کردیم. به این دلیل برای تماشای این فیلم آمده بود که ببیند آیا با ترکیه در این فیلم مستند به دید Midnight Express نگاه شده است یا نه. فشارها، دستگیری ها، و خشونت های پلیس ترکیه که در فیلم Midnight Express به تصویر کشیده شده، واقعیت های دیگری است که دولت ترکیه تلاش زیادی کرد تا از انتشار این فیلم جلوگیری شود، اما موفق نشد.

آیا این زوج جوان و خیلی های دیگر می دانند که برخی مواقع همجنسگرایان ترک، از ترس به قتل رسیدن توسط خانواده هایشان، در خانه های پناهجویان دگرباش ایرانی مخفی می شوند؟ آیا می دانند که سازمان لامبدا استانبول که برای جامعه ی دگرباشان جنسی ترکیه فعالیت می کند، بارها توسط نیروهای مختلف مردمی و حتا امنیتی مورد هجوم قرار گرفته اند؟ آیا می دانند که نشریه ی کائوس جی ال بارها تا مرز بسته شدن پیش رفته است؟ آیا خبر زندانی شدن برخی از دگرباشان ترک را شنیده بودند؟ شاید نه، اما حتمن اخبار مربوط به حجاب در دانشگاه ها و یا عضویت در اتحادیه ی اروپا را با ریزه کاری هایش حفظ شده بودند. 

براستی کسانی که ادعا می کنند همجنسگراستیزی وجود ندارد، دگرباشان مشکل خاصی ندارند، سایه ی تهدید، آزار و شکنجه آنها را تعقیب نمی کند، و در کل تلاش دارند تا جامعه را به نوعی به تصویر بکشند که حقیقت ندارد، و یا حتا کسانی که ادعا می کنند از شرایط دگرباشان جنسی با خبر هستند و برای کمک به آنها تلاش می کنند،  آیا فقط و فقط «یک روز» به عنوان یک دگرباش، و در شرایط آنان زندگی کرده اند؟ آیا می دانند که زندگی زیرزمینی، نه به معنای پخش شب نامه ای اش، یعنی چه؟

یکی از اعضای خانواده ی دگرباشان جنسی، چند روز پیش از میان ما رفت و همه ی دوستانش را آزرده خاطر کرد. آیا همان مدعیان، حتا یک ساعت پای حرف های او نشسته بودند؟

فکر نمی کنم احتیاج به توضیح بیشتری وجود داشته باشد.

 

-- حرف دوم --

در سخن سردبیر بیست و سومین شماره ی نشریه ی چراغ نوشته شد: «مقدار زیادی قانون و چارچوب و شناسنامه و رابطه در چراغ عوض شد.» امروز می نویسیم: «مقدار زیادی قانون و چارچوب و شناسنامه و رابطه در چراغ و سازمان عوض شد.»

چراغ، دیگر قسمتی از زندگی ما شده است. هر وقت چراغ با چند روز تاخیر منتشر می شد، ایمیل های زیادی می گرفتیم که «چراغ کی در می آید؟». باید به شایستگی از زحمت های پیام شیرازی، شاهرخ رئیسی، ساقی قهرمان، و تمام کسانی که دست هایشان را حایل کردند و نگذاشتند شعله ی چراغمان خاموش شود تشکر و قدردانی کرد.

چراغ تا به حال روشن مانده است. در طول این چند سال تعداد همکاران و نویسندگان چراغ خیلی زیادتر شده است و به طور متوسط روزانه دو نفر به تعداد خوانندگان چراغ اضافه می شود. موضوعات زیادی مطرح شده است که به نوعی بکر و تازه هستند و نیاز به بحث و گفتگو و به چالش کشیدن آن ها کاملن حس می شود. چراغ نشریه ی سازمانی است که برای گسترش حقوق بشر و برابری خواهی حقوقی برای دگرباشان جنسی ایرانی تلاش می کند. برای ما مهم این است که «تبعیض» معنای خودش را از دست بدهد، نظرات و دیدگاه های مختلف به صورت آزاد و دور از هرگونه جانب داری در اختیار خوانندگان قرار داده شود تا بتوانیم بهتر و آگاهانه تر تصمیم بگیریم. دنیای بدون «تبعیض» همان خواسته ای است که برایش تلاش می کنیم.

چراغ، نشریه ی «همه» ی دگرباشان جنسی ایرانی است.

آرشام پارسی

 

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.