![]() |
سال چهارم | شماره چهل و سوم | آگوست 2008 / مرداد 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ Archive |
|
جامعه شناسی امورجنسی: هنجارستیزی و فراسوی آن* نوشته: جاشوا گامسون و دان موون برگردان: حمید پرنیان
چکیده ما سه گرایش را در جامعه شناسی کنونی امورجنسی روشن خواهیم کرد. نخست، ما چگونگی سایه انداختن نظریه ی هنجارستیزی بر کار بسیاری از جامعه شناسان را بررسی خواهیم کرد که با کارهای تجربی شان در حوزه هایی به تماشای امورجنسی می روند که پیشتر غیرجنسی (asexual) دانسته می شد. همچنین این جامعه شناسان چالش هایی که نظریه ی هنجارستیزی برای دوبخش سازی جنسی پیش آورده است را استادانه به کار می گیرند و کارشیوه هایی (workings) که قدرت در سراسر مقوله های جنسی دارد را ردگیری می کنند. دوم، ما خواهیم دید که جامعه شناسان چگونه با بررسی چیستی امورجنسی و تاثیرات آن در میان سامانه های چندگانه و تقاطعی هویت و ستم، امورجنسی را در گفتگو با «تقاطع باوری» (intersectionality) (این باور فمینیست های سیاه پوست) می نشانند. سومین گرایش در جامعه شناسی امورجنسی کاویدن روابط میان امورجنسی و اقتصاد سیاسی در سایه ی دگردیسی های نوین بازار است. ما، در بررسی این سه گرایش، تاثیر مطالعات جهانی شدن و همکاری جامعه شناسان برای فهمیدن نقش امورجنسی در روندهای جهانی را خواهیم دید. ما، در پایان، به بهره ی جامعه شناسان امورجنسی در فهم دیگر روندهای اجتماعی و همچنین به نیاز پیوسته ای که (ما) به بررسی خود امورجنسی (داریم) اشاره خواهیم کرد.
پیش گفتار سراسر دهه ی گذشته، جامعه شناسی امورجنسی با پیشرفت چابکی که تجربه کرد به یکباره هنجارستیز (queer) و پدیدارشناختی شد. جامعه شناسی امورجنسی، در خردسالی و کودکی اش، بیشتر، دانش پژوهانی داشت که شیفته ی چیزهای «منحرف»، به ویژه شیفته ی گونه ی همجنسگرایانه اش، بودند: راهکارهای پاییدن باشنده هایی که از نظر جنسی بدنام شده اند و بدنام سازپذیر می باشند (همچون، لزنوف و وستلی 1956، ریس 1961) و «جهان جنسی و منحرف زیرزمینی کلاهبرداران، تن فروشان، زندانیان، چای خانه ها، حمام ها، و مشروب خانه ها» (سیدمن 1996، ص 7؛ همچنین بنگرید به هومفریز 1970). جامعه شناسی امورجنسی، همان که وارد دوره ی جنبش های آزادی خواهی جنسی در دهه های 1970 و 1980 و دوره ی جوانه زدن حوزه های میان رشته ای مطالعات همجنسگرایی شد، به امورجنسی به عنوان بن اجتماع و زندگی سیاسی بیشتر علاقه مند گشت. قوم نگاران از زندگی ای که در اجتماعات همجنسگرا در جریان بود گزارش فراهم آوردند (همچون، کریگر 1983، لیواین 1979، نیوتن 1972)، جامعه شناسان سیاسی از جنبش های همجنسگرایان درس هایی گرفتند (همچون، آدام 1987، آلتمن 1982، پونس 1978، تیلور و ویتیر 1992) و شکل و فشار تبعیضات جنسی را بررسی کردند (همچون، هرک 1989، جینس و برود 1994، اشنایدر 1987)، و پژوهش گران پیمایشی رواج یافتن گرایش های ضدهمجنسگرایی و کنش های جنسی غیرهنجاری را آشکار کردند (همچون، کلاسن و همکاران 1989، لاومن و همکاران 1994، ریس و میلر 1979). در همان زمان، بسیاری از جامعه شناسان به شدت از ساختارگرایی اجتماعی پیروی می کردند. ساختارگرایی اجتماعی از تعامل گرایان نمادین، پدیدارشناسان، نظریه پردازان برچسب زنی (همچون، گاگنون و سیمون 1973، مک اینتاش 1981، پلامر 1981a)، و از سوی نظریه پردازان بیرون از جامعه شناسی همچون میشل فوکو (1978) وام گرفته بود. جامعه شناسی امورجنسی با پروژه ی غیرطبیعی سازی (denaturalizing) پیوند سختی یافته بود، و همان گونه که اپستین می گوید، اثبات می کند که «معانی، هویت ها، و مقوله های جنسی، فرآورده هایی اجتماعی و تاریخی هستند که به گونه ای میان ذهنی (intersubjectively) سازمان یافته اند – به کوتاه سخن این که امورجنسی چیزی ساخته شده است» (اپستین 1996b، ص. 145؛ همچنین بنگرید به، گرینبرگ 1988، ویکس 1985). جامعه شناسان، گونه گونی معانی، هویت ها، و مقوله های جنسی را آشکار می سازند؛ بسیاری از آنها دیدگاه شان را از «همجنسگرا» به مثابه ی گونه ای از باشنده ی ایستا، طبیعی، جهانی به «همجنسگرا» به مثابه ی مقوله ای اجتماعی بردند که (در آن دیدگاه دوم) «بایستی خودش (خود همجنسگرا) واکاوی شود و بنیان تاریخی، اقتصادی، و سیاسی نسبی اش باید موشکافانه بررسی شود» (ناردی و اشنایدر 1998، ص. 4). (پرداختن به ساختار اجتماعی امورجنسی – که دربرگیرنده ی دگرجنسگرایی هم می شود- هنوز پا بر جاست؛ برای نمونه بنگرید به، کارپنتر 2002، دلینگر و ویلیامس 2002، فرانک 1998، 2002؛ گنزالس-لوپس 2003، مورای 2000، شالت 2000، شالت و همکاران 2003، سیدمن 2002، سیدمن و همکاران 1999). «نظریه ی هنجارستیزی»، در میانه ی دهه ی 1990، نشان خود را بر مطالعات دانشگاهی امورجنسی گذاشت. ریشه های پساساختارگرایانه ی نظریه ی هنجارستیزی در این باورش که هویت های جنسی و دیگر هویت ها «اختیاری، شناور، و دفعی (exclusionary)» هستند، و در شیفتگی اش به این که «این دانش ها و کنش های اجتماعی، با جنسی سازی، «جامعه» را به عنوان یک کل سازمان می دهند» (سیدمن 1996، صص. 11 و 13؛ همچنین بنگرید به یاگوزه 1997) پیدا بود. جامعه شناسی در پیوستن به آنچه در آغاز کار روشنگری بر پایه ی علوم انسانی بود اندکی دیرکرد داشت؛ از آنجا که نظریه ی هنجارستیزی گرایش داشت تا نقش نهادها در تنظیم جنسی را دست کم بگیرد، درباره ی سودمندی ساختارزدایی مقوله ها، سرپیچی، و واکاوی متنی بزرگ نمایی کند، و به زبانی گیج و آشفته نوشته شود شکایات بسیاری پیش کشید (ادواردس 1998، گامسون 1995). با این همه، از سال های پایانی دهه ی 1990، که جامعه شناسی کوشید تا بهره ای در «جامعه شناسی هنجارستیز» داشته باشد، بین جامعه شناسی امورجنسی و نظریه ی هنجارستیزی پساساختارگرایانه آشتی شد (بنگرید به سیدمن 1996). همان گونه که گرین (2002) نوشته است، به جای نگریستن به هویت و اجتماع دگرجنسگرایی و همجنسگرایی به مثابه ی «واحدهای تجربی و یکپارچه ی واکاوی – به عنوان سردر درون شد به پژوهش – جامعه شناسان باید به چالش کشیده شوند تا چشمان واکاوگرشان را تیز کنند، و به نیروی دسیسه گر دگرجنسگراهنجاری (heteronormativity) که اصل بنیادین سازمان دهنده ی نظم اجتماعی است اندیشناک شوند» (گرین 2002، ص. 521). همان گونه که در بالا گفته شد، سراسر دهه ی گذشته، نظریه ی هنجارستیزی به راستی گونه ی متفاوتی از موضوعات پژوهش را برای جامعه شناسی امورجنسی فراهم آورد: به کار انداختن و سپس بازپرسیدن این باورها که هویت های جنسی «تک تک ساخته شده» و شناورند و این که نظم اجتماعی بر «دگرجنسگراهنجاری» بنا گشته است. نظریه ی هنجارستیزی تنها یکی از، اگرچه شاید پیداترین، تاثیرات مهمی باشد که بر این حوزه (ی دانشگاهی) در سراسر دهه ی گذشته گذاشته شده است. ما، در این بخش، به راه های تازه ای که از سوی چالش های دو حیطه ی دیگر در جامعه شناسی امورجنسی باز شده است اشاره خواهیم کرد. جامعه شناسان، با به کارگیری و پژوهیدن «تقاطع باوری»، شیوه هایی را که امورجنسی در آن با نوزادان فرهنگی دیگر مقوله های نابرابری (نژادی، طبقه ی اجتماعی، و جنسیت) در هم بافته می شود روشن می سازند. جامعه شناسان، با به کارگیری سنت اقتصاد سیاسی، (دایره ی) بازپرسشگری از ابعاد مادی هویت ها، ارزش ها، و داد و ستدهای جنسی را گسترش داده است. سایه ی «جهانی شدن» نیز بر این موضوعات افتاده است؛ جامعه شناسان آغازیده اند که نگریدنی نزدیک تر به ابعاد جهانی هنجارستیزی، تقاطع باوری، و اقتصاد سیاسی امورجنسی داشته باشند.
نظریه ی هنجارستیزی، شناور بوده گی، و دگرجنسگراهنجاری استین و پلامر، در مقاله شان در کتاب «نظریه ی هنجارستیزی/جامعه شناسی»، چهار «نشانه ی» نظریه ی هنجارستیزی را پیشنهاد می دهند: (الف) باور به این که قدرت جنسی سراسر زندگی اجتماعی جاری است، و از راه «مرزها و بخش بندی های دوتایی» نیرو می گیرد؛ (ب) «مسئله دار ساختن» مقوله های جنسی و جنسیتی به مثابه ی «چیزهایی که همیشه بنیانی نامشخص دارند»؛ (ج) نپذیرفتن راهبرد حقوق مدنی و هواخواهی از «ساختارزدایی، تمرکززدایی، خوانش های بازنگرانه، و سیاست های ضدیکسان سازانه (antiassimilationist)»؛ و (د) «خواستار بازپرسی کردن از زمینه هایی که معمولا به عنوان جولانگاه امورجنسی پنداشته نمی شود» (استین و پلامر 1996، ص. 134). گرچه جامعه شناسان در برگزیدن این چهار نشانه همنوا نیستند، اما، در چند سال پیش، دیده شده است که آنها را هم در سطح پژوهش های جامعه شناسی خرد و هم جامعه شناسی کلان به کار برده اند. البته، این باور که امورجنسی را نمی توان تنها از راه مقوله های دوتایی از پیش انگاشته شده ی «همجنسگرا» و «دگرجنسگرا» فهمید از سوی پیشگامان ساختارگرایی جامعه شناختی بازتاب یافته است. نظریه هنجارستیزی حتی فراتر می رود و می گوید هویت ها، تمایلات، و مقوله های جنسی شناور و پویا هستند و امورجنسی به ناچار با روابط قدرت در هم بافته شده است و حتی گاهی سازنده ی آن (روابط قدرت) است. پژوهش های تازه ی خرده جامعه شناسی امورجنسی بررسی می کنند که این مورد ممکن است چگونه، کجا، و کی باشد(برکهوس 2003؛ فرانک 1998، 2002؛ پوری 1999) – (و با این بررسی ها) پایه ای تجربی برای بینش های شناور و اندیشمندانه ی نظری هنجارستیز فراهم می آورند. برای نمونه، برکهوس (2003) در قوم نگاری ای که از مردان همجنسگرای برون شهری داشته است هم نظریه ی هویت و هم مطالعات همجنسگرایی را در سایه ی هنجارستیزی می گذارد. هویت هایی که او با داده های اش روشن می سازد – جنسی یا از گونه های دیگر – در زمان و مکان نه ایستا هستند و نه یکسان؛ هویت ها در «مدت زمان، دیرپایی، و چیرگی» گوناگون هستند. به ویژه این که برکهوس میان چندین «گونه ی آرمانی» هویت همجنسگرایی مردانه تمایز می گذارد: «lifestylers» یا «طاووس ها» که منحصرا در محیطی همجنسگرایانه زندگی و کار می کنند، و کسانی که همجنسگرایی شان تمام وقت است و هویتی آقامنشانه دارند؛ «commuters» یا «آفتاب پرست»، که بیرون از شهر زندگی و کار می کنند و برای آمیزش جنسی و نشست و برخاست با همجنسگرایان به شهر می آیند؛ و «integrators» یا «قنطورس» (حیوانی افسانه ای با بالاتنه ی آدمی و پایین تنه ی اسب) که بیرون شهر زندگی و کار می کنند و اینجا و آنجا در فعالیت های اجتماعی و جنسی همجنسگرایی آمیخته می شوند. Lifestylerها با همجنسگرایی به مثابه ی اسم برخورد می کنند، commuterها با هویت شان به مثابه ی فعل، و integratorها به مثابه ی صفت برخورد می کنند (برکهوس 2003، صص. 28-29). برکهوس، با این واکاوی، مورد همجنسگرایان بین شهری را به کار می گیرد تا روشن سازد که نظریه ی هنجارستیزی با سرسختی می گوید: «بر خلاف برداشت مردمی از شیوه ی یکتا، به آسانی شناخت پذیر، و انسجام یافته از همجنسگرابودن (یا هر هویت دیگر)، شیوه های چندگانه ای برای ارائه و سازمان دهی به یک هویت نشان شده (و مشخص) وجود دارد» و «درباره ی چگونگی نمایش یافتن هویت یک فرد، درون مقوله های هویتی ستیز شایانی وجود دارد» (برکهوس 2003، ص. 11). همچنین، پوری (1999) ریزساختار هویت ها را بررسی می کند اما کانون بررسی اش را بر این می گذارد که چگونه روابط قدرت، در سطح ملی و جهانی، این هویت ها را شکل می دهد. پوری تعاریف جامعه شناختی مرسوم (و سنتی) از امرجنسی و جنسیت را به نقد می کشد و می گوید که این (تعاریف) «این نکته را نمی بینند که ممکن است این سازه ها (امرجنسی و جنسیت) پیآمد مکانیسم تنظیم گر و هنجارین قدرت باشد» (پوری 1999، ص. 5). پوری، با برگرفتن این باور فوکو که قدرت در و از طریق خرده تعامل ها به کار می افتد، یادآوری می کند که کار فوکو به جای این که تقریبا منحصرا به فرآورده های هرروزه (و پیش پا افتاده)ی گفتمان بپردازد به فرآورده های برگزیده (و گلچین شده)ی گفتمان پرداخت. او با واکاوی داده هایی که از مصاحبه هایی با 54 زن هندی میان طبقه و بالاتر از میان طبقه داشت به این کشمکش اشاره دارد، و آشکار می کند که گزارش هایی که ایشان از تجربیات شان از جنسیت و امورجنسی می دهند – رشد زنانه گی، فهمیدن و خوگرفتن به قاعده گی شان، و تجربه کردن تجاوز جنسی، معانی پاکدامنی، ازدواج، مادربوده گی، پورنوگرافی، و همجنسگرایی – از سوی گفتمان های ملی گرایانه و فراملی گرایانه شکل می گیرد و پاسخی به این گفتمان هاست. همچنین، واکاوی هویت های جمعی، جنسی و غیرجنسی، نیز یک بازخواست هنجارستیزانه است. تیلور و ویتیر درباره ی جنبش فمینیست همجنسگرا پژوهش می کنند تا – همنوا با نظریه پردازان جنبش های تازه ی اجتماعی (بنگرید به لارانیا و همکاران 1994) – بگویند که «در واقع فضیلت افرادی که در یک جای همگانی گرد هم آمده اند هویت های جمعی را نمی سازد» بلکه «در جریان فعالیت های جنبش اجتماعی ساخته شده اند» (تیلور و ویتیر 1992، ص. 109). برای نمونه، دانش پژوهانی که در زمینه ی جنبش اجتماعی کار می کنند در سایه ی واکاوی جنبش «هنجارستیز» می گویند که پافشاری هنجارستیزانه بر «زدودن و ساختارزدایی مقوله های گروهی، و برای همیشه ایستا نگه داشتن آنها»، «این معما (که از سوی جنبش های دیگر هویت ها ساخته شده) که مقوله های ثابت هویتی هم پایه ای برای ستم هستند و هم پایه ای برای قدرت سیاسی» را روشن می سازد (گامسون 1995، صص. 391، 393؛ همچنین بنگرید به م. برنشتین 1997، 2002). دیگران به وضع روزمره و خرد تکانه های جمعی هنجارستیز پی برده اند. پژوهش قوم نگارانه ی راپ و تیلور (2003) از زنانه پوشان کاباره ی کی وست پیشنهاد می کند که زنانه پوشی، با هر وضعی که باشند، به عنوان بهترین شکل اعتراض اجتماعی هنجارستیزانه و ساختارزدایانه دیده می شود – چالشی تجسم یافته و مستند برای مقوله های دوتایی جنسی (و جنسیتی) و برای دگرجنسگراهنجاری. راپ و تیلور، با برگرفتن کانون نظریه ی هنجارستیزی که بر «نمایشگری» (performativity)، سرپیچی، و اصول ضدهنجاری استوار است می گویند که زنانه پوشانی که آنها پژوهیده اند پوشاک زنانه را «برای بیان نمودن ایده های سیاسی ای» به کار می برند «که فهم های مرسوم از مردانه گی و زنانه گی، همجنسگرایی و دگرجنسگرایی را به چالش کشند، و هویت های جمعی تازه ای بسازند، و مرزهای کنونی هویت جمعی را ویران سازند» (راپ و تیلور 2003، صص. 212 و 213). نمایشگران زنانه پوش، تن شان را به کار می گیرند تا توجه را به «بنیاد اجتماعی جنسیت و امورجنسی» بکشانند، تا «گستره ی مقوله ها و معانی ممکن جنسیتی و جنسی را گسترش دهند، و خطوط میان «ما» و «آنها» را آشفته سازند، به پرسش گیرند، و بازبینی کنند» (ص. 220)، و از این رو «با رمزگان جنسیتی دگرجنسگرا و چیره بستیزند» (ص. 214). یعنی آنها تن و هویت های شان را برای اهداف هنجارستیزانه به کار می برند. همچنین سایه ی نظریه ی هنجارستیزی را می توان بر بررسی تنظیم و مدیریت نهادی امورجنسی، و بر واکنش های مردم به تنظیم گری های رسانه ها، دین، نهادهای خویشاوندی، و سازمان های سیاسی دید. برای نمونه، والترس (2001) در بررسی ای که از «فوران پدیداری همجنسگرایی» در دهه ی 1990 داشت از «شیوه ی سومی» پشتیبانی می کند که میان ناآشکارگی و گوشه گیری، و «وضعیت مشکوک در دید مردم» قرار می گیرد. در این شیوه ی سوم، هویت همجنسگرایی به عنوان چیزی فهمیده می شود که «هرگز تک (و مفرد) نیست ... بلکه همچنین هرگز از دگرگونی های روند تجارتی شدن و فرهنگ دگرجنسگرا و کلیشه ای جدا نیست»، و «زنان و مردان همجنسگرا در جامعه ای که اساسا با دربرگرفتن آنها (همجنسگرایان) دگرگون شده است شهروندانی کامل هستند» و (آن جامعه) ناچار است که «درباره ی ازدواج، خانواده، روابط جنسی گذار (partnership)، هویت جنسی و جنسیتی، دوستی، (و) روابط عاشقانه بازاندیشی و بازپنداری کند» (والترس 2001، ص. 24). او به پدیداری ای اشاره می کند که در آن، هویت های جنسی، چندگانه و همیشه شناور هستند، و اینکه پدیداری هنجارستیزانه پیش انگاشت های دگرجنسگراهنجارانه را به چالش می کشد و ویران می سازد. به همین گونه، بررسی گامسون از پدیداری زنان و مردان همجنسگرا و دوجنسگرا و دگرجنس گونه در برنامه های روزانه ی تلویزیونی آشکار می کند که چگونه بایسته های نهادی برنامه های گفتگویی تلویزیونی عادتا برنامه سازان را رهنمون می کند تا، در کنار چیزهای دیگر، پیش انگاشت های دگرجنسگراهنجارانه را ویران سازند، «بحرانی که در مرزسازی های جنسی جریان یافته تنومندتر سازند» و «امکانی» فراهم آورند که «دوبخشی های همجنسگرا/دگرجنسگرا و مردانه/زنانه از کار بیافتد» (گامسون 1998a، ص. 152؛ همچنین بنگرید به ارنی و اسپارس 2001). نهاد خانواده نیز به تازه گی از دیدگاه هنجارستیزانه بررسی شده است. برای نمونه، در مجموعه ی «خانواده های هنجارستیز» (برنشتین و ریمن 2001) نویسندگان گوناگونی اهمیت «ساختارهای خانواده گی ای که از سوی این رفتارهای جنسیتی یا جهت گیری های جنسی غیرهنجاری شکل گرفته اند» را بررسی کرده اند که «چالش های تازه ای برای خانواده ی خصوصی شده ی غیرهسته ای پیش آورده اند، و در برابر دوباشی (dimorphism) جنسی ای که ایده ی خانواده بر آن بنا گشته است می ایستند». «دگرباشان رنگین پوست، دگرباشانی که پدیداری اندکی دارند، با خوشبختی ای که بر پایه ی همسری دوتایی است مخالفت می کنند، و تک همسری را نمی پذیرند، همسران همجنس بچه می خواهند، زنان همجنسگرا بچه نمی خواهند – همه ی اینها دگرجنسگراهنجاری را پریشان می سازند، به (شکل) برتری یافته ی خانواده اعتراض دارند، و سیاست های همجنسگرایی را پیچیده می سازند» (برنشتین و ریمن 2001، صص. 3 و 5). پژوهش استیسی درباره ی خانواده های همجنسگرا یافته های همانندی دارد؛ «خانواده های هنجارستیز، پیشگامان نگهبانی از شرایط پست مدرن خانواده اند، و سرراست ترین دیدار را با ابعاد بدیهه گویی، دوپهلویی، تناقض گویی ها، خوداندیشی، و سیلان پست مدرنیسم دارند» (استیسی 2002، ص. 405؛ همچنین بنگرید به کارینگتون 1999، فیلدس 2001). دین، سرچشمه ی گفتمان جنسی-اخلاقی، نیز به تازه گی از دیدگاه هنجارستیزی بازبررسی شده است. یکی از نمونه ها، پژوهش قوم نگارانه ی است که مون (2004) از مباحثه های کلیساهای پروتستان آمریکایی درباره ی همجنسگرایی داشته است. این پژوهش بررسی می کند که چگونه مباحث گروهی کلیساها، که بیشتر اعضای شان دگرجنسگرا هستند، ضدیتی که درستکاری با گناه، و عشق با سیاست دارد را تعریف و بازتعریف می کنند، و می کوشند تا وظیفه شان در عشق ورزیدن به انسان ها را با ناسازگاری ژرفی که درباره ی ماهیت خداوند و محدوده های امورجنسی شایسته دارند را آشتی دهند. او یافته است که مباحث پیرامون همجنسگرایی، تفاوت های ژرفی که در فهم افراد از کیستی و چیستی خداوند و خواست او از انسان ها وجود دارد را می نمایاند. پس این مباحث می تواند پیامدهایی برای اقلیت های جنسی داشته باشد، و وادارشان سازد تا احساس هایی ویژه از خود نشان دهند و در زندگی جنسی الگوهایی هنجارین برگیرند تا پذیرفته شوند. مون، ساختار مقوله های جنسی ای همچون دگرجنسگرا و همجنسگرا را در حالی به پرسش می گیرد که چگونگی تولید پایگان های جنسی از سوی مردم، در زندگی روزمره ی دینی شان، را به آزمونی تجربی می کشد (همچنین بنگرید به کیج 2002). همه ی این جامعه شناسان، با نگریستن به اینکه چگونه امورجنسی و معانی ای که به آن (امورجنسی) می دهند نهادهایی گوناگون را شکل می دهد، ادعای کانونی نظریه ی هنجارستیزی را آشکار می سازند: مردم، در آفریدن و بازتولید مقوله های جنسی، روابط قدرت را بازتولید می کنند؛ هر نهاد اجتماعی ای، هرچند در ظاهر غیرجنسی باشد، بر مرزها و بخش بندی های جنسی استوار است و بدان ها نیرو می دهد.
تقاطع های امورجنسی فمینیست های سیاه پوست، خیلی پیشتر از این که نظریه ی هنجارستیزی سخن گفتن از «هویت های چندگانه» را آغاز کند، واکاوی ای تقاطعی از ستم کردند؛ ستم نژادی، جنسیتی، طبقه ای، و جنسی را به عنوان سامانه های همبند شناختند (کولینس 2000؛ همچنین بنگرید به هال و همکاران 1982، موراگا و همکاران 1984). جامعه شناسان که به بررسی نژاد، طبقه ی اجتماعی، و جنسیت می پردازند، با برخی استثناهای چشم گیر، گرایش دارند تا با امورجنسی به مثابه ی پیوسته ای که به گونه ای سست با سیاهه ی ستم های تقاطعی آمیخته شده برخورد کنند - (به مثابه ی) چیزی برای اینجا و آنجا اشاره کردن، (آن هم) بیشتر معترضانه و در کمانک ها، نه در قالب بازبینی ای تحلیلی. جامعه شناسان امورجنسی، به نوبه ی خود، دیری است که تقاطع های امورجنسی و جنسیت را پیگیری می کنند (همچون، چودورو 1994، کونل 1992، کیمل 2000، لوربر 1994، شوارتس و روتر 1998، استین 1997) اما گرایش دارند تا با نژاد و طبقه ی اجتماعی به مثابه ی متغییرهایی ثانوی برخورد کنند – (یعنی) تفاوت هایی که آنها به وجود می آورند قابل ذکر است اما بودن و نبودن آنها تاثیری بر فهم همگانی از امورجنسی نمی گذارد. نظریه ی هنجارستیزی، به نوبه ی خود، پیوسته پیشنهاد می دهد که سوژه های جنسی «از سوی کنش های چندگانه ی مقوله بندی و تنظیم گری ساخته شده اند و دربرگیرنده ی آن کنش ها هستند» و همه ی مقوله های امورجنسی، که شامل دگرجنسگرایی می شود، درون شان «میزانی گوناگون از و جایی چندگانه برای قدرت» دارند (کوهن 1997، ص. 439). پس، همانگونه که کوهن اشاره داشت، سیاست های هنجارستیز بیشتر برای «بازنیرودادن به دوبخشی ساده ی دگرجنسگرایی و هرچیزی که«هنجارستیز» است» به کار می رود (کوهن 1997، ص. 438؛ همچنین بنگرید به کوهن 1999)، و تفاوت های نژادی، طبقه ای، و جنسیتی را بیرون کشیده و نشان می دهد. شاید این کم کم در هم شدن نظریه ی «تقاطع باوری» فمینیست های سیاه و نظریه ی هنجارستیزی بود که جامعه شناسان امورجنسی را دلگرم ساخت تا فراتر از این دانسته که جنسیت، امورجنسی، نژاد، و طبقه ی اجتماعی سامانه هایی به هم پیوسته هستند به کار دشواری بپردازند؛ روشن ساختن این که چگونه امورجنسی با دیگر سامانه های ستم تقاطع و تعامل دارد. جامعه شناسان، در سال های پیشین، به گونه ای روزافزون درباره ی روند جنسی شدن نژاد، روند نژادی شدن امورجنسی، روند جنسی شدن طبقه ی اجتماعی، و روند طبقه ای شدن امورجنسی به پژوهش پرداختند. کتاب پرکاربرد «اندیشه ی فمینیست سیاه» (2000) کولینس، که دربرگیرنده ی بحث های مشروح درباره ی امورجنسی است – که در ویرایش دوم مشروح تر می شود، به عنوان چهارچوبی برای پژوهیدن تقاطع ها به کار می رود. کولینس شرح می دهد که امورجنسی سیاه پوست چگونه، از طریق انگاره های زن سلیطه (female jezebel) و مرد زناکار (male rapist)، «دگرجنسگرایی ای ناهنجار یا دارای اختلال روانی» می سازد و «نژادپرستی جنسی شده ای» را نشان می دهد که تبعیض و مرزبندی نژادی را توجیه می کند (صص. 129 و 130). کولینس همچنین بررسی می کند که چگونه تجربیات ویژه ی زنان سیاه پوست در تن فروشی، تجاوز، و پورنوگرافی روشن می سازد که «چگونه ستم های متقاطع با امورجنسی پیوند می خورند تا به گونه ای دوسویه یکدیگر را بسازند» (کولینس 2000، ص. 135؛ همچنین بنگرید به لانکاستر و دی لئوناردو 1997، موریسون 1992). دانش پژوهان بررسی کرده اند که چگونه آنها (تجربیات) زبان امورجنسی را به کار می گیرند تا با قدرت هر چه تمام تر ستم هایی که بر پایه ی نژاد، طبقه ی اجتماعی، و جنسیت بنا شده اند را طبیعی سازند؛ آنچنان که، به گونه ای نژادپرستانه، زنان سیاه پوست را گرسنه های جنسی، زنان آسیایی را مرموز جنسی، مردان سیاه پوست را درنده ی جنسی، و زنان سفیدپوست را پاکدامن جنسی می دانند. این پیش انگاشت ها، بیان شده یا بیان نشده، بر سیاست گذاری های ازدواج و رفاه، بهزیستی و آموزش و پرورش تاثیر گذاشته اند – و تاثیراشان کمتر از کنش های نهادی شده نبوده. شالت و همکاران اش (2003) این را که هویت های متقاطع چگونه در حالت تطبیقی گسترش می یابند کاوشی تجربی کرده اند. گرچه این دانش پژوهان آشکارا در پی گسترش دادن مفهوم تقاطع باوری نبودند اما پژوهش آنها، درباره ی فهم اعضای دسته ی دختران از امورجنسی شان، به کاوش در این می پردازد که چگونه تجربیات دختران جوان از امورجنسی به یکباره از سوی سن، جنس، طبقه ی اجتماعی، و قومیت آنها زیر فشار است. این پژوهشگران با 61 عضو دسته ی دختران در سان فرانسیسکو مصاحبه کردند که بیشترشان آفریقایی-آمریکایی و آمریکای لاتینی بودند، و بر یک عضو از هر گروه قومی متمرکز بود. فلسیا، شانزده ساله، از نخستین نسل مهاجران آمریکای لاتینی، شوهردار و پای بند به یک مرد جوان که ناچار بود با او آمیزش جنسی داشته باشد تا برچسب «جنده» (ho) نخورد، (برچسبی که) برای اعضای دسته ی شوهرش به این معناست که می توانند با او هرگاه که خواستند آمیزش جنسی داشته باشند. این پژوهشگران می نویسند که «فلسیا ... با پافشاری بر احترام جنسی خودش، ادعا می کند که در نهادی که او عضوی از آن است عضویت کاملی دارد، همچنین در ازدواج و دسته اش (نیز چنین است). افزون بر آن، فلسیتا، درباره ی پاکدامنی جنسی اش، فضایی می آفریند تا از آمیزش جنسی با دیگر اعضای دسته پرهیز کند» (شالت و همکاران 2003، ص. 124). بر عکس، دنیس، بیست و هشت ساله، رهبر دسته، در این پژوهش نمونه و نماینده ی گرایشی گشته است که پژوهشگران در میان آفریقایی-آمریکایی ها یافتند؛ گفتمان خودمختاری جنسی. دنیس گزارش می دهد که او ترجیح می دهد «تا هیچگونه پیوسته گی عاطفی به مرد نداشته باشد»، و به زبان او، «ترشرو می شوم اگر این پیوسته گی را داشته باشم» (ص. 129). شالت و همکاران اش دیدند که نمونه های آمریکای لاتینی گرایش دارند تا گره های خانواده گی را نگاه دارند، حتی اگر خانواده های شان بدزبانی کنند، در حالی که آفریقایی-آمریکایی ها گرایش دارند تا از قید خانواده و پیوندهای توهین آمیز رهایی یابند. پس، پژوهشگران تجربیات گونه گون هویت های متقاطع را کاوشی تجربی کردند؛ زنان در این پژوهش چگونه معنی جوان بودن، زن سیاه یا یک آمریکای لاتینی جوان بودن را در دسته ای شهری در ایالات متحده ی کنونی تولید می کنند و بدان پاسخ می دهند، و چگونه امورجنسی را که در کانون رشد احساس کمال شخصی و خودمختاری است مدیریت می کنند. روانشناسان اجتماعی امورجنسی نیز توجه ی بیشتری به این پیدا کرده اند که چگونه نژاد، سن، قومیت، و جنسیت متقاطع می شوند تا ترجیحات، هویت ها، و کشش جنسی را شکل دهند. ویتیر و سیمون (2001)، با الهام از کار پیشگامانه ی سیمون و گاگنون (گاگنون و سیمون 1967، 1970، 1973)، گزارش افراد از «تایپ» های شان – آن نوع از افرادی که برای نمونه های پژوهش جذاب هستند – را بررسی می کنند تا مشخص سازند چه عواملی در ترجیحات جنسی سازنده است. آنها می گویند که آن تعریف ترجیح جنسی ای که تنها بر پایه ی جنسیت (فردِ) جذاب باشد، بسیاری از عواملی که در تجربه ی کشش جنسی فرد سازنده است را نادیده می گیرد. آنها با مردان همجنسگرا مصاحبه کردند و یافتند که نه تنها جنسیت بلکه همچنین سازه های نژاد، قومیت، سن، و طبقه ی اجتماعی هم در شکل دادن تمایل جنسی افراد موثرند. پژوهش آنها پیشنهاد می دهد که مردم در زندگی روزمره، جنسیت، نژاد، قومیت، و سن را به عنوان مقوله های گسسته ی تمایل جنسی نمی دانند؛ بلکه، آنها تمایل جنسی را در تقاطع ها تجربه می کنند. پس، آنها انگاشته ی مرکزی دیدگاه تقاطع باوری را پژواک می دهند؛ هویت را نمی توان تنها انباشته ای از تاثیرات مقوله های گوناگون دانست. همچنین، این پژوهشگران با روشی تجربی یافتند که تمایل جنسی در برابر سامانه ی چیره ی مقوله های گسسته ایستاده است؛ نژاد، طبقه ی اجتماعی، جنسیت، و مقوله های دیگر در هم می شوند (تقاطع می یابند) تا فرد و پنداشت دیگران از فرد را بسازند. جامعه شناسی تاریخی، در پرداختن به تقاطع های میان امورجنسی و نژاد، طبقه ی اجتماعی، و جنسیت پرزور بوده است. برای نمونه، دونووان در پژوهشی که درباره ی نهضت دینی ضدگناه (antivice crusade) اوایل سده ی بیستم، که به زندانی شدن زنان چندنژادی پایان داده، داشته است آشکار می سازد که «آمریکایی هایی بومی سفیدپوست می کوشیدند تا معنی «سفیدپوست» و «رنگین پوست» را از طریق گفتن داستان های برده گی سفیدپوست ها و اقدامات ضدگناهی مشخص سازند» (دونووان 2003، ص. 708). واکاوی او روشن می سازد که چگونه به خاطر خطر جنسی و انحراف جنسی، مرزهای نژادی کشیده می شوند، و چگونه به نام پاکدامنی جنسی و اخلاق، اجبارهایی نژادی شکل می گیرند. دونووان (2003، ص. 707) می گوید که «ماندگاری مقوله های نژادی به روایت های فرهنگی ای بسته گی دارد که درباره ی انحراف و پاکدامنی جنسی است» (همچنین بنگرید به بیسل 1997) – یعنی، همچون کولینس، او آشکار می سازد که امورجنسیِ آسیب شناسی شده چگونه ابزاری می شود برای چیرگی نژادی، و اینکه چگونه مقوله های نژادی به گونه ای تندورانه محتوی جنسی متفاوتی دارند. ناگل، در کتاب تازه ی خود با نام «نژاد، قومیت، و امورجنسی»، در همین زمینه می نویسد، و بررسی می کند که چگونه مستعمره نشینان اروپایی هم با رد کردن و هم با تمایل جنسی نشان دادن به «دیگران» نژادی که در زیر سلطه ی آمریکاست موقعیت قدرت خویش را بیان می کنند و رشد می دهند (ناگل 2003، صص. 63 تا 90؛ همچنین بنگرید به ناگل 2000)، و چگونه قوانین، کنش ها، تابوها، و انگاره های امورجنسی قومی شده و قومیت جنسی شده، دوتایی سیاه پوستی/ سفیدپوستی را در دوره ی برده گی شکل داد (ناگل 2003، صص. 91 تا 139). پرسش هایی که «تقاطع باوری» پیش کشید جامعه شناسان را واداشت انرژی شایانی در مطالعات میان فرهنگی یا بررسی گردش جهانی معانی جنسی از خود نشان دهند – تقاطع های میان امورجنسی و ملت پیش آمد. ناگل (2003) وسیعا نشان می دهد که چگونه بخشی از تعاریف قومیت، نژاد، و ملت از طریق فرآیند جنسی شدن و تعریف جنسی ساخته می شود – به زبان او «روند قومی جنسی شدن» (ethnosexualization). ناگل بحث می کند که از ازدواج میان نژادی مبتنی بر رضایت دوسویه و قدغن بودن آن گرفته تا تجاوز و دیگر اشکال خشن سیاست ورزی و سلطه ی جنسی، (در همه گی آنها)، تمایل جنسی، میزان تمایل، و قدرت از طریق مقوله های نژادی ساخته می شود، و بر عکس. ناگل، با الهام از مطالعات تاریخی و قوم نگاری، نشان می دهد که در دوران جنگ و در دوران صلح و همکاری بین المللی، همچون تجارت بین المللی و گردشگری، امورجنسی مردان و زنان به گونه ای اداره و اندیشیده می شد که گویی به قومیت آنها وابسته است. برای نمونه، در زمینه ی «رنجه ها» (troubles) در ایرلند، سرپیچی زنان ایرلندی به عنوان امری جنسی تعبیر می شد، و مجازات آنها نیز به همانگونه امری جنسی تعبیر می شد؛ برده گی جنسی و کاربرد جنسی از کودکان مرزهای قومی و نژادی را سازمان داده است. «تفاوت های زبانی، دینی، فرهنگی، و رنگ پوست» در ستیزهای منطقه ای و ملی، «اغلب، توجیهی شده بود برای تجاوزات جنسی» و «ستیزهای جنسی ای علیه دشمنانِ معینِ قومی بر پا شده است» (ناگل 2003، ص. 193). یعنی، نه امورجنسی و نه نژاد و قومیت را نمی توان بدون واکاوی سنجیده ای از ساختمان، نظام، و کاربرد دوسویه ی آنها فهمید. (1) مور و کلارک (2001)، با پرداختن به تقاطع باوری از دریچه ای جهانی، تصویرهای اینترنتی کالبدشناسی جنسی را واکاوی کردند و تنی «استانده»، نژادی شده، و جنسیتی شده ای را در علم تجربی و پزشکی یافتند. این استانده ی هنجارین، موقعیتی را ایجاد کرد که در آن، به خاطر پایگان های مادی درمان، تفاوت های کالبدشناختی تبدیل به انحراف می شد. آنها، در انتقاد از سلطه ی وب سایت های کالبدشناختی از چوچوله (آلت جنسی زن که همانند کیر است)، اشاره می کنند که چنین تصویرهایی می تواند استانده ای تک، برتری یافته، و جهانی از تن های انسانی بسازد، در حالی که (همین،) روند ساختن این استانده را پنهان می سازد (مور و کلارک 2001، ص. 61). پس، این نویسندگان تاثیرات یا تجربیات تقاطع باوری را بررسی نمی کنند، بلکه (بررسی می کنند که) چگونه امورجنسیِ تن هایی که هم نژادی شده و هم جنسیتی شده اند از سوی رسانه ای مسلط معنی ای جهانی می پذیرند. به زبان دیگر، مور و کلارک با بررسی این که چگونه یک مقوله ی ویژه ی نژادی شده/جنسیتی شده/ جنسی شده از انسان می تواند غالب و چیره شود، مفهوم تقاطع باوری را برسازند. سرانجام، باچتا (1999) بررسی می کند که ملیت، دین، جنسیت، و امورجنسی چگونه در واکنش جناح راست به جهانی شدن تقاطع می یابند. باچتا، که می خواهد فراتر از بررسی صرف نقش جنسیت در ساختن ملیت برود، به جایگاه «هنجارستیزان (کسانی که دگرجنسگرایی مسلط را به چالش می کشند)، هنجارستیزبوده گی (queerdom)، و هنجارستیزهراسی (queerphobia)» در ناسیونالیسم پسااستعماری می نگرد (باچتا 1999، ص. 141؛ همچنین بنگرید به ناگل 2003، پوری 1999، بل و ولنتاین 1995، مامفورد 1997). او، با بررسی سازمان های ناسیونالیست هندی در هند، به برابری ملیت هندی با مردانه گی نرینه ی (virile) دگرجنسگرا اشاره می کند. او می گوید که این ناسیونالیسمِ ذاتا مردانه گرا و دگرجنسگرا، به گونه ای متناقض نما، به نام بازتولید کردن انسان های غربی، بازتولیدگر مقوله ها انگلیسی است (هم در مورد مسلمانان، هم در مورد هندوهای غیرناسیونالیست، هم دگرباشان هندو، و هم زنان). چنین پژوهشی، که بر پایه ی همان بینش های دانش پژوهیِ تقاطع گرایی فمینیست سیاه پوست است، امورجنسی را با شکل گیری و دگردیسی هویت های ملی پیوند می دهد. همان گونه که ناگل می گوید؛ «مطالعه ی تاریخی و کنونی ناسیونالیسم و پیشنه ی آن؛ استعمار، پیشنهاد می کند که ساختن ملت ها و هویت های ملی با وارسی و پاییدن امورجنسی شهروندان و محکوم ساختن امورجنسی غیرشهروندان درگیر است و این غیرشهروندان بیرون از مرزهای جنسی ملت قرار داده شده اند» (ناگل 2003، ص. 166).
اقتصاد سیاسیِ امورجنسی آلتمن (2001)، در انتقاد از فهم همگانی (و بسیار مردمی) از «خوشی های تن» به مثابه ی چیزی مانا و غیرفرهنگی، اشاره می کند که «با این همه، عبارت گمراه کننده ی «خوشی های تن» را نمی توان از جهان بیرون جدا کرد». او یادآوری می کند که «تنها هنگامی که شرایط سیاسی و اقتصادی اجازه دهند ما می توانیم به «خوشی ها» بپردازیم. به راستی هم، خوشی های تنانه بیشتر به دست شرایط سیاسی و اقتصادی شکل می پذیرند» (آلتمن 2001، ص. 2). گرچه دانش پژوهان فمینیست و همجنسگرا دیری است اشاره کرده اند که چگونه امورجنسی به دست سامانه ی اقتصادی ساختار می یابد (همچون، دی امیلیو 1983، هارتمن 1977، پیتمن 1988، ریچ 1980) و چگونه امورجنسی به کالا تبدیل می شود (همچون، فریسر 1989، هاچشیلد 1983)، (اما) جامعه شناسان امورجنسی (مفهوم) اقتصاد سیاسی امورجنسی را به تازه گی به دست گرفته اند. تا اندازه ای به خاطر پیدایش مطالعات جهانی شدن بود که جامعه شناسان امورجنسی بر آن شدند تا بررسی کنند که چگونه دگردیسی های اقتصادی و سیاسی (می تواند) تجربیات، هویت ها، خط مشی ها، و تمایلات جنسی را شکل دهد. افزون بر کسانی که در پی کاویدن این هستند که فرآیندهای فراملی چگونه به امورجنسی وابسته است و بر آن (امورجنسی) تاثیر می گذارد، برخی (پژوهشگران) به ابعاد تبدیل شدن جنبش های همجنسگرا به بازار می پردازند، در حالی که دیگران در پی واکاویدن امورجنسی هستند تا تقاطع های میان دگردیسی های بازار و اخلاقیات جنسی را بررسی کنند. شمار اندکی از دانش پژوهان آغازیدند تا این را واکاوی کنند که چگونه معانی، فرآیندها، و هویت های جنسی در واکنش به نهادهای فراملی و روندها و گردش های جهانی شده ی مردم، سرمایه، و اطلاعات شکل می پذیرند. همانگونه که آلتمن (2001) بیان می دارد، فهمیدن امورجنسی و نگریستن به امورجنسی هم از سوی پدیده های جهانی سیاسی – اقتصادی ای همچون تجاری شدن (commercialization) تاثیر می پذیرد و هم بازتاب دهنده ی آن هاست؛ ایدز؛ سازمان های پولی بین المللی و خط مشی های پزشکی، اقتصادی، و سیاسی شان؛ گروه های مردان و زنان همجنسگرا؛ داد و ستد و شغل بین المللی؛ گردشگری؛ و فن آوری اطلاعات. آلتمن، برای نمونه، روند جهانی هویت های جنسی را ردگیری می کند؛ چگونه هویت «همجنسگرا» با دیگر هویت های جنسی جا به جا شده است (آلتمن 2001، صص. 86 تا 105). او همچنین روند جهانی تجاری شدن امرجنسی را بررسی می کند؛ «سرعت تغییر (روند جهانی شدن) افزایش دهنده ی تجارت جنسی است» (ص. 112). او همچنین شیوه های گوناگونی که در آن آداب و ارزش های جنسی تغییر می کنند را نیز بررسی می کند؛ «جوامع ناچارند که با تاثیرات بیرونی و فن آوری های نوین روبرو شوند» (ص. 38). تازه ترین کاری که درباره ی امورجنسی و سیاست های جهانی شده است بیشتر از دیدگاه جغرافیایی و/یا نهادی پرداخته شده است. برای نمونه، ماساد (2002) به تاثیراتی می نگرد که جهانی شدن بر سازمان های بین المللی غیرحکومتی همجنسگرا دارد؛ سازمان هایی که در خاورمیانه برای بهبود حقوق همجنسگرایان کار می کنند. او بررسی می کند که این سازمان ها چگونه از دانش پژوهی کنونی «شرق گرایی»، پیش انگاشت های فرهنگی ویژه ای را درباره ی امورجنسی و ستم بیرون می کشند. این دانش پژوهان و سازمان ها، در این واکاوی، همچون اولین نهادهای مستعمراتی، بر عمومیت داشتن سامانه ی مقوله های جنسی خودشان پافشاری می کنند و خودشان را در مقایسه با اعراب و مسلمانان «پیشرو» و «روشن اندیش» می دانند. ماساد می گوید «در حالی که غربِ پیشامدرن به شهوترانی (و بی بند و باری) مدلل جنسی جهان اسلام یورش آورد، غرب مدرن [در شکل غالب سازمان های آمریکایی و انگلیسی اش] (نیز) به سرکوبی مدلل آزادی های جنسی آن (غرب پیشامدرن) یورش می آورد» (ماساد 2002، ص. 375). او پیشنهاد می کند که تلاش سازمان های بین المللی همجنسگرا برای افزایش دادن (میزان) مداراگری درباره ی همجنسگرایی، به گونه ای خنده دار، منجر به سیاست هایی شد که از (سیاست های) پیشین سرکوب گرتر بود؛ همین که امورجنسی به دیدگاه مردمی آورده شد، رهبران ملی دیدگاه هایی درباره ی امورجنسی پیدا کردند که پیشتر تبیین نشده بود اما سیاست های تازه ای برای سازگاری یافتن داشت. دیگر پژوهشگران به واکاوی تاثیرات خرد جهانی شدن پرداختند. برای نمونه، کانتو (2002) اقتصاد سیاسی گردشگری و توسعه در مکزیکو را به عنوان شکل گیری امکانات و هویت های جنسی مکزیکی ها می داند، که گونه های جنسی تازه ای همچون اینترناسیونال (internacional) را می سازد؛ (یعنی) کسی که هویت همجنسگرایی اش، به جای آنکه بازتاب دهنده ی گونه های جنسی مکزیکی سنتی باشد، بازتاب دهنده ی مقوله های جنسی و جهانشهرگرایی (cosmopolitanism) آمریکای شمالی است. او نشان می دهد که گردشگری همجنسگرایی «پیامد جاهای ساخته شده ای در کشور است که هم از نظر جنسی آزادی بخش است و هم انتفاعی است» (کانتو 2002، ص. 160). کانتو (2001) در جایی دیگر می گوید که «امورجنسی مهاجرت» را تنها از طریق واکاوی «اقتصاد سیاسی هنجارستیز» می توان فهمید. او اشاره دارد که «مردان مکزیکی ای که با مردان همبستر می شوند»، به خاطر اینکه در میهن (خویش) از نظر جنسی به حاشیه رانده شده اند، بیشتر به ایالات متحده مهاجرت می کنند، (و این) بیشتر به بدهی اقتصادی تعبیر می شود. پیشتر در ایالات متحده، آرایش های نوین اقتصادی، آسان کننده ی تغییر آنها (مردان همجنسگرای مکزیکی) به سبک امورجنسی «هویت همجنسگرایی» آمریکای شمالی بود – اینک (این) غربت افتاده گی قومی برای آنها فراهم آور میانگیری بود که در برابر حاشیه نشینی نژادی نوین شان ایستاده است. فارر (1999)، در واکاوی همانندی که از پیامدهای جهانی شدن بر هویت های جنسی روزمره دارد، جوانان دیسکوی چینی ها را می آزماید. در واکاوی او، این جوانان، نه یک خرده فرهنگ، که یک «فرافرهنگ» تشکیل داده اند؛ گروهی که خودشان را در چشم یک تماشاگر خارجی می پندارند – خودشان را به عنوان جهانشهرگرایی تصویرسازی می کنند که در کنش های جنسی و سبک های خود-نمایی ظاهرا غربی درگیر است (او نمونه ای از جوانان را بازگو می کند که از «بغل-خواب یک-شبه» (one-night stand) بحث می کنند که (این اصطلاح) مربوط به زبان انگلیسی است). هم کانتو و هم فارر با دلسردی به این می نگرند که چگونه سلطه ی فرهنگی و اقتصادی آمریکای شمالی و اروپایی بر معانی جنسی در دیگر فرهنگ ها سایه انداخته است. همچنین ناردی (1998) مسئله ی بین المللی سازی مدل هویت همجنسگرایی آمریکایی را به دست می گیرد، اما رویکردی خوش بینانه تر و تکاملی تر از بسیاری از کسانی که به آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، و خاورمیانه پرداخته اند دارند. ناردی با نمونه گرفتن ایتالیا، می کاود که چگونه مدل برابرخواهانه و آمریکایی از روابط هم-جنسی (به عنوان متضادی برای مدل های سن-پایه یا جنسیت-پایه ای که او آن را در بافت هایی کمتر مدرن متداول می داند) در بافت رسانه های همجنسگرا و غیرهمجنسگرای بین المللی پدیدار شد؛ در رسانه هایی که مفاهیم محلی و جهانی به گونه ای دیالکتیکی با یکدیگر برخورد می کنند. (2) در حالی که مطالعات جهانی شدن توجه ما را به فرآیند فراملی اقتصادی و سیاسی فرا می خواند، دانش پژوهانی که به اقتصاد سیاسی امورجنسی درون کشورهای غربی می پردازند وادار شدند تا از دهه ی 1990 – دوره ی مناسب بازار همجنسگرایی - پیشرفت ویژه ای به خود دهند، و پژواک بازاری شدن و تجاری شدن بر جنبش همجنسگرایی را بررسی کنند. برای نمونه، چاسین (2000) در تبدیل جنبش همجنسگرایی به بازاری مناسب شواهدی یافت؛ پدیداری کلان «همجنسگرایان پولدار»؛ گونه ای از «بازداری ناخواسته ی حقوقی [مبتنی بر نژاد، طبقه ی اجتماعی، و جنسیت] که پیامد فهمیدن حقوق سیاسی به مثابه ی حقوق بازارمحور است». او این نقد استادانه را با اشاره به بیان بازار از هویت می کند؛ (بیان بازار از هویت) برتری را به امورجنسی می دهد، و بدین وسیله «تفاوت های جنسیتی و نژادی میان مردان و زنان همجنسگرا» را نادیده می گیرد، و چون این گروه می بایست بخش تعریف پذیر و شناسایی پذیر از بازار باشد گرایش موازی ای به یک پارادایم شبه قومی «ناسیونالیست» دارد (چاسین 2000، صص. 7، 20، 45 و 46، 92؛ همچنین بنگرید به فجس 2002، گامسون 2003، سندر 1999). گامسون (2003)، در مطالعه ی شرکت های اینترنتی همجنسگرا، به «دگردیسی رسانه های همجنسگرا از سازمان هایی که دست کم تا اندازه ای پاسخگوی اجتماعات جغرافیایی و سیاسی بودند به مشاغلی که اصلا پاسخگوی آگهی دهنده گان و سرمایه گذاران هستند» اشاره دارد. او همچنین به «استوار شدن رابطه ی میان سازمان های سیاسی کلیشه ای، شرکت های غیرهمجنسگرا، و رسانه های ملی همجنسگرا» نیز اشاره می کند. در حالی که این دانش پژوهان به تاثیر تجاری شدن بر خرده فرهنگ های جنسی می پردازند، دیگران امورجنسی و مباحث مربوط امورجنسی را بررسی می کنند تا دگردیسی های گسترده تر بازار را روشن سازند. برای نمونه، استین (2001b) مباحث مردمی درباره ی همجنسگرایی را در بافت دگردیسی های گسترده ی اقتصادی در اورگون (یکی از ایالت های آمریکا) در میانه ی دهه ی 1990 بررسی می کند – به ویژه مهاجرت کالیفرنیایی های نسبتا ثروتمند به این ایالت (اورگون) و همزمان با آن، زوال صنعت چوب بری را. استین، اخلاقیات اقتصادی محافظه کار مردمی ویژه ای را درون خودبسنده گی نرینه ای مشخص می سازد که ارزشمند شناخته شده و جویای پشتیبانی حکومتی است – خواه در شکل رفاه یا خواه (در شکل) پاسداری از حقوق مدنی – و خودپسند، بی انصاف، و حتی کودک به نظر می آید. در واکاوی استین، چند سازمان دهنده ی تاثیرگذار، با برانگیختن حس شرم فردی بسیاری از اهالی اورگون درباره ی آشفته گی های اقتصادی شان، جنبش مردمی ضدهمجنسگرایی ای راه انداختند. استین می نویسد بسیاری از افرادی که او با ایشان گفتگو کرده بود «به سامانه ای از استحقاقات باور دارند که پیامدش فایده رساندن به کسانی است که کمترین حق را دارند: تنبل ها، بی حال ها، و کسانی که به شان از نظر اخلاقی گمان بد می رود». او با برداشتی آزاد از این دیدگاه (گفتگوشونده گان) می نویسد؛ «همجنسگرایان و دیگر گروه های اقلیت حقوق ویژه ای گرفته اند، و کانال هایی دست و پا کرده اند تا به کسانی که کارهای دشوار می کنند پاداش دهند» (استین 2001b، ص. 117). از این رو، استین نشان می دهد که چگونه پرسش گیری از اخلاقیات جنسی تبدیل به دید اخلاقی به بازار می شود. در حالی که استین به بازار می نگرد تا اخلاقیات جنسی را بکاود، دیگران به امورجنسی می نگرند تا درباره ی اخلاقیات بازار روشنگری کنند. برای نمونه، پراساد دوگانه گی ای که جامعه شناسان بین اقتصاد اخلاقی و بازاری می نهند را آشفته می سازد. پژوهشی که او از مشتریان تن فروشان دارد نشان می دهد که اقتصاد بازار نیز دارای بار اخلاقی است: «کسانی که در چنین اقتصادی وارد می شوند خریدن و فروختن را امری اخلاقی می دانند» (پراساد 1999، ص. 182). در واقع، شماری از آنهایی که پراساد با ایشان مصاحبه داشته است همه گی، سوداگری آشکار و پول-محوری جنسی ای را انجام می دهند که امکان کمتری برای دورویی در خود دارد تا هدیه ای انگاشته شده برای مبادلات روابط زناشویی. پراساد پیشنهاد می کند این باور که (رابطه ی) پول-محور شفاف و اخلاقا کاری درست است نه تنها در بازارهای جنسی وجود دارد بلکه سراسر اقتصاد بازار جاری است. برنشتین (2001)، در پژوهشی همانند اما با گسترده گی کمتری، دو دیدگاه رقیب درباره ی کار جنسی در جامعه ی کنونی آمریکا را بررسی می کند: این فهم که امورجنسی یک نیاز فرهنگی و سرگرم کننده است، و این دیدگاه که امورجنسی یک اعتیاد ناسالم است. برنشتین، برای معنی دار ساختن این دو ایدئولوژی رقیب که همزمان وجود دارند، به اقتصاد سیاسی باز می گردد، به وِیژه به پیدایش بخش های خدماتی. او می گوید در بخش های خدماتی پساصنعتی، فرهنگی پدیدار شد که آمیزش جنسی تجاری و خانه ای (نه خیابانی و در دید مردم) را بخش مشروع اقتصاد خدماتی می دید، در حالی که تن فروشی کم بها و خیابانی را امری بد، انتفاعی، اعتیادآور، و بزه کارانه. همان گونه که او یادآوری می کند، «هم پاییدن (policing) خیابانی و هم هنجارپردازی فرهنگی، زمینه ساز پیدایش بخش های خدماتی پساصنعتی و اقتصاد اطلاعات بوده است، و به آفریدن فضاهای شهری پاکیزه و نورانی نیز یاری رسانده است؛ فضاهایی که مردان طبقه ی متوسط بتوانند در آن بی هیچ هراسی در مصرف سرگرمی های جنسی زیاده روی کنند» (برنشتین 2001، ص. 411). پژوهیدن این ابعاد سیاسی-اقتصادی امورجنسی – (یعنی پژوهیدن) بنیادی اقتصادی برای اخلاقیات جنسی، روند جهانی مهاجرت و تجارت جنسی، تاثیر سیاسی جمعیت جنسی بازاری شده، اخلاقیات اقتصادی ای که در تعاملات جنسی نقش بازی می کند – به مسیر پژوهشی نویدبخش و نسبتا طی نشده ای در جامعه شناسی امورجنسی اشاره دارد.
فرجام گیری: پلی به پژوهش های آتی بسیاری از دانش پژوهان امورجنسی که در این نوشتار از ایشان یاد شد درباره ی آن قلمروهایی از زندگی اجتماعی روشنگری می کنند که گویی در ظاهر از امورجنسی کاملا جدایند: برای نمونه، مولفه های اخلاقی اقتصاد بازار، یا آفرینش مرزهای ملی. در این حوزه، در دهه ی اخیر، پافشاری فزاینده و سختی دیده می شود؛ مطالعه ی جامعه شناختی امورجنسی امری ضروری است اما نه صرفا برای فهمیدن اینکه چنین قلمروهایی از زندگی پیشتر «جنسی» گماشته می شدند. به جای آن، نظریه ی هنجارستیزی پژواک می دهد که امورجنسی به بسیاری از قلمروهای زندگی دمیده است، اما نه با آن برداشتی که اندیشه ورزی سنتی از امرجنسی داشت. دانش پژوهان آغازیدند تا اثبات کنند پژوهیدن امورجنسی درباره ی فرایندها، قلمروها، تجربه ها، و نهادهای اجتماعی ای که کاملا از آمیزش جنسی یا «محله های» همجنسگرا جدا پنداشته می شدند روشنگری می کند. این ادعا بیشتر پذیرفته شده است که ما می توانیم تاثیر مطالعات امورجنسی بر خرده رشته های گوناگون جامعه شناسی را ببینیم – پدیده ای میان رشته ای که ما چشم و امید داریم تا در دهه های آتی پیگیری شود. شاید روشن ترین نمونه ی این تاثیر، در حوزه ی جنبش های اجتماعی باشد، جایی که جامعه شناسان جنبش های اجتماعی، جنبش های امورجنسی-پایه را به کار می گیرند تا درباره ی چگونه گی به کار افتادن جنبش های هویت-پایه (برنشتین 1997، گامسون 1995، تیلور و ویتیر 1992)، درباره ی مردم دوره ی جنبش ها و بازتعریف «کاردانی» (اپستین 1996a)، درباره ی جایگاه عواطف در برانگیختن مردم برای کنش ورزی سیاسی (گولد 2001، 2002؛ استین 2001a)، و درباره ی تعریف جنبش اجتماعی و آنچه به عنوان تلاش برای دگرگونی اجتماعی «شمرده می شود» (آرمسترانگ 2003، راپ و تیلور 2003)، بازبینی کنند. اما دیگر رشته ها هم آغازیدند تا پل های هنجارستیز بسازند. برای نمونه، هنگامی که میکس (2001) هنجارپردازی و ضدهنجارپردازی ای که در بحث های مردان همجنسگرا درباره ی حمام های همجنسگرا وجود دارد را می کاود، هدف اش بازنظریه پردازی درباره ی پشتیبانی های آزادی خواهانه از جامعه ی مدنی است؛ هنگامی که تری (1999) متون پزشکی ای که سراسر دهه ی بیستم درباره ی همجنسگرایی نوشته شده است را می کاود، تشویش های فرهنگی آمریکاییان درباره ی نظم اجتماعی در زمینه های شهروندی، هنجاربوده گی، پرورش کودکان، و حکومت داری را می پژوهد. کامیابی این رشته در آینده بستگی به حرکت پیوسته ی آن به حوزه هایی دارد که هنوز کاملا در پیوند با امورجنسی دانسته نمی شوند. اگر دهه ی پیش همچون یک راهنمای مطمئن باشد، (آنگاه) اندیشیدن درباره ی امورجنسی نه تنها کاملا فرح بخش، بلکه همچنین الهام بخش روشنگری های نامنتظره ای خواهد بود. آسان – و خطرناک – است که در این مورد گزافه گویی کنیم، درست همان اندازه آسان است که درباره ی میزان دست یابی به امتیازات فرهنگی در سی سال گذشته، (یعنی اینکه) «منحرفان» جنسی اینک در سراسر جهان شهروندانی کامل و برابر (با دیگر شهروندان) هستند، گزافه گویی کنیم. نظریه ی هنجارستیزی، واکاوی تقاطعی، چشم اندازهای اقتصاد سیاسی، و مطالعات جهانی شدن، همه گی شان جامعه شناسان امورجنسی را وا می دارد تا دریچه های نوینی به پژوهش (جامعه شناختی امورجنسی) بیابند؛ با الهام از این چشم اندازها، دانش پژوهان مطالعات امورجنسی این امکان را می یابند تا جامعه شناسان در همه ی خرده رشته ها را، یک به یک، با این دریچه ها آشنا کنند. اگر قلمروی اجتماعی نشان گذاری شده ی «امر جنسی» برای آنها روشن نشود کامیابی اندکی در پژوهش ها خواهیم داشت. امورجنسی به مثابه ی امورجنسی، (یعنی) خود امورجنسی، جالب و مهم است، و چون ساختار اجتماعی دارد اهمیت اش را افزون تر می کند. جامعه شناسی امورجنسی با بردن مسائل کهنه، خام، و همیشه گی اش به هرجایی که (جامعه شناسی امورجنسی) می رود دامنه ی خویش را گسترده تر می سازد؛ انواع کارهایی که مردم دوست دارند با تن شان و تن شریکان شان انجام دهند، خیال پردازی جنسی ای که می کنند، خرده سیاست های برخوردهای جنسی و تابوها، کلان سیاست های تنظیم و ناسازگاری جنسی، نگاره های جنسی ای که مردم می سازند و می کشند، پولی که مردم برای همبستری یا خیال پردازی جنسی می پردازند، همه ی این ها، همیشه، در گیر و دار نام امورجنسی اند.
پانوشت ها -------------------------------- * این بازگردانی است از: Gamson J, Moon D. 2004. The Sociology of Sexualities: Queer and Beyond. Annu. Rev. Sociol. 30:47-64
1. گرچه امورجنسی و نژاد، هر دو، با وجود ساختار اجتماعی هویدای شان، «طبیعی» پنداشته می شوند، اما بررسی این باور که امورجنسی به مقوله های نژادی و قومی پیوسته است بیشتر از بررسی این باور که نژاد و قومیت به مقوله های جنسی پیوسته است کار شده است. ممکن است این گونه باشد که امورجنسی به عنوان چیزی طبیعی و ایستاتر از مقوله های نژادی، افراد را ضربه می زند و بنابراین می تواند برای قدرتمندتر ساختن مقوله های نژادی به کار رود. یا ممکن است این باشد که مقوله های «قومی-جنسی» به یکباره آنچنان قومی و جنسی باشند که برای پژوهشگران دشوار باشد تا این دو را از هم جدا سازند، آنچنان که به ساده گی قومیت یا امورجنسی را نادیده بگیرند. اگر جامعه شناسان این را بررسی کرده بودند که چگونه مقوله های قومی و نژادی در جوامعِ از نظر جنسی مشخص به کار می افتد، ممکن بود ما راه هایی را که (در آن) نژاد، نژادپرستی، و امورجنسی یکدیگر را می سازند بهتر می فهمیدیم.
2. گویی دیدگاه ملایم ناردی درباره ی جنبش بین المللی همجنسگرایی ریشه در این دارد که او ایتالیا را به عنوان یک موردپژوهی به کار می گیرد، کشوری که (در آن) خواست سازمان بین المللی همجنسگرایان، زندگی همجنسگرایان را استانده نمی کند، زندگی ای که ممکن است در مقایسه با کشورهایی که در آنها این گونه زندگی یافت نمی شود یا همسان با اروپای غربی اند بیشتر معنی دار باشد.
منابع -------------------------------- · Adam B. 1987. The Growth of a Gay and Lesbian Movement. Boston: Twayne · Altman D. 1982. The Homosexualization of America. Boston: Beacon · Altman D. 2001. Global Sex. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Armstrong E. 2003. Forging Gay Identities: Organizing Sexuality in San Francisco: 1950-1994. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Bacchetta P. 1999. When the (Hindu) nation exile its queers. Soc. Tex. 17(4):141-66 · Beisel N. 1997. Imperiled Innocents: Anthony Comstock and Family Reproduction in Victorian America. Princeton, NJ: Princeton Univ. Press · Bell D, Valentine G, eds. 1995. Mapping Desire. New York: Routledge · Bernstein E. 2001. The meaning of the purchase: desire, demand and the commerce of sex. Ethnography 2(3):389-420 · Bernstein M. 1997. Celebration and suppression: the strategic uses of identity by the lesbian and gay movement. Am. J. Social. 103(3):531-65 · Bernstein M. 2002. Identities and politics: toward a historical understand of the lesbian and gay movement. Soc. Sci. Hist. 26(3):531-81 · Bernstein M, Reimann R, eds, 2001. Queer Families, Queer Politics. New York: Columbia Univ. Press · Brehkus W. 2003. Peacocks, Chameleons, centaurs: Gay Suburbia and the Grammar of Social Identity. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Cadge W. 2002. Vital conflicts: the mainline denominations debate homosexuality. In The Quiet Hand of God: Faith-Based Activism and the Public Role of Mainline Protestantism , ed. R Wuthnow, J Evans. Berkeley: Univ. Calif. Press · Cantu L. 2001. A place called home: a queer political economy. See Bernstein & Reimann 2001, pp. 112-36 · Cantu L. 2002. De ambiente: queer tourism and the shifting boundaries of Mexican male sexualities. GLQ 8(1-2):139-66 · Carpenter L. 2002. Gender and the meaning and experience of virginity loss in contemporary United States. Gender Soc. 16(3):345-65 · Carrington C. 1999. No Place Like Home. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Chasin A. 2000. Selling Out. New York: Palgrave · Chodorow N. 1994. Femininities, Masculinities, Sexualities. Lexington: Univ. Press Kentucky · Cohen C. 1997. Punks, bulldaggers, and welfare queens: the radical potential of queer politics? GLQ 3:437-65 · Cohen C. 1999. The Boundaries of Blackness: AIDS and the breakdown of Black Politics. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Collins PH. 2000. Black Feminist Thought: Knowledge, Consciousness, and the Politics of empowerment. New York: Routledge. 2nd ed. · Connell RW. 1992. A very straight gay: masculinity, homosexual experience and the dynamics of gender. Am. Social. Rev. 57:735-51 · Dellinger K, William C. 2002. The locker room and the dorm room: workplace norms and the boundaries of sexual harassment in magazine editing. Soc. Probl. 49(2):242-57 · D Emilio J. 1983. Sexual Politics, sexual Communities. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Donovan B. 2003. The sexual basis of racial formation. Ethnic Racial Stud. 26:707-27 · Edward T. 1998. Queers fears: against the cultural turn. Sexualities 1(4):471-82 · Epstein S. 1996a. Impure Science: AIDS, Activism, and the Politics of Knowledge. Berkeley: Univ. Calif. Press · Epstein S. 1996b. A queer encounter: sociology and the studiy of sexuality. In Queer Theory/Sociology, ed. S. Seidman, pp. 145-67. Malden, MA: Blackwell · Erni JN, Spires AJ. 2001. Glossy subjects: G&L magazine and “Tonghzi” cultural visibility in Taiwan. Sexualities 1(4):25-49 · Farrer J. 1999. Disco “super-culture”: Consuming foreign sex in the Chinese disco. Sexualities 2(2):147-66 · Fejes F. 2002. Advertising and the political economy of lesbian/gay identity. In Sex and Mony, ed. E Meehan, E Riordan, pp. 196-208. Minneapolis: Univ. Minn. Press · Fields J. 2001. Normal queers: straight parent respond to their children’s “coming out”. Symbol. Interact. 24(2):165-87 · Foucault M. 1978. The History of Sexuality, Volume I: An Introduction. New York: Vintage Books · Frank K. 1998. The production of identity and the negotiation of intimacy in a “gentleman’s club”. Sexualities 1(2):175-201 · Frank K. 2002. G-Strings and Sympathy: Strip Club Regulars and Male Desire. Durham, NC: Duke Univ. Press · Fraser N. 1989. Unruly Practices: Power, Discourse and Gender in Contemporary Social Theory. Minneapolis: Univ. Minn. Press · Gagnon J, Simon W. 1967. Sexual Deviance. New York: Harper & Row · Gagnon J, Simon W. 1970. The Sexual Scene. Chicago: Aldine · Gagnon J, Simon W. 1973. Sexual Conduct: The Social Sources of Human Sexuality. Chicago: Aldine · Gamson J. 1995. Must identity movements self-destruct? A queer dilemma. Soc. Probl. 42:390-407 · Gamson J. 1998. Freaks Talk Back: Tabloid Talk Shows and Sexual Nonconformity. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Gamson J. 2003. Gay Media, Inc.: media structures, the new gay conglomerates, and collective sexual identities. In Cyberactivism: Critical Theories and Practices of Online Activism, ed. M McCaughey, M Ayers, pp. 255-78. New York: Routledge · Gonzalez-Lopez G. 2003. De madres a hijas: gendered lessons on virginity across generations of Mexican immigrant women. In Gender and U.S. Migration: Contemporary Trends, ed. P Hondagneu-Sotelo, pp. 217-40. Berkeley: Univ. Calif. Press · Gould D. 2001. Rock the boat, don’t rock the boat, baby: ambivalence and the emergence of militant AIDS activism. In Passionate Politics: Emotions and Social Movement, ed. J Goodwin, JM Jasper, F Polletta, 8:135-57. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Gould DB. 2002. Life during wartime: emotion and the development of ACT-UP. Mobilization 7(2):177-200 · Green AI. 2002. gay but not queer: Toward a post-queer study os sexuality. Theory Soc. 31:521-45 · Greenberg D. 1988. The Construction of Homosexuality. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Hartmann H. 1977. Capitalism, patriarchy, and job segregation by sex. Signs 1:137-69 · Herek GM. 1989. Hate crimes against lesbians and gay men. Am. Psychol. 44:948-55 · Hochschild AR. 1983. The Managed Heart: Commercialization of Human Feeling. Berkeley: Univ. Calif. Press · Hull GT, Scott PB, Smith B. 1982. All the Women Are White, All the men Are Black, But Some of US are Brave: Black Women’s Stuies. New York: Feminist Press · Humphreys L. 1970. Tearoom Trade: Impersonal Sex in Public Places. Chicago: Aldine · Jagose A. 1997. Queer Theory: An Introduction. New York: New York Univ. Press · Jenness V, Broad K. 1994. Anti-violence activism and the (in)visibility of gender in the gay/lesbian movement and the women’s movement. Gender Soc. 8:402-23 · Kimmel M. 2000. The Gendered Society. New York: Oxford Univ. Press · Klassen A, Williams CJ, Levitt EE. 1989. Sex and Morality in the U.S. Middletown, CT: Wesleyan Univ. Press · Krieger S. 1983. The Mirror Dance: Identity in a Women’s Community. Philadelphia, PA: Temple Univ. Press · Lancaster R, di Leonardo M. 1997. The gender/Sexuality Reader. New York: Routledge Laraña E, Johnston H, Gusfield J, eds. 1994. New Social Movements. Philadelphia, PA: Temple Univ. Press · Laumann EO, Gagnon JH, Michael RT, Michaels S. 1994. The Social Organization of Sexuality: Sexual Practices in the United States. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Levine M. 1979. Gay ghetto. J. Homosex. 4:363-77 · Leznoff M, Westley WA. 1956. The homosexual community. Soc. Probl. 3:257-63 · Lorber J. 1994. Paradoxes of Gender. New Haven, CT: Yale Univ. Press · Massad J. 2002. Re-orienting desire: the Gay International and the Arab world. Public Cult. 14(2):361-85 · McIntosh M. 1981 [1968]. The homosexual role and postscript. See Plummer 1981b, pp. 30-49 · Meeks C. 2001. Civil society and the sexual politics of difference. Soc. Theory 19(3):325-43 · Moon D. 2004. God, Sex and Politics: Homosexuality and Everyday Theologies. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Moore LJ, Clarke AE. 2001. The traffic in cyberanatomies: sex/gender/sexualities in local and global formations. Body Soc. 7(1):57-96 · Moraga CL, Tinker J, Anzaldua GE. 1984. This Bridge Called My Back: Writtings by Radical Women of Color. New York: Kitchen Talble/Women Color Press · Morrison T. 1992. Race-ing Justice, En-gendering Power: Essays on Anita Hill, Clarence Thomas, and the Construction of Social Reality. New York: Pantheon · Mumford K. 1997. Interzones: Black/White Sex Districts in Chicago and New York in the Early Twentieth Century. New York: Columbia Univ. Press · Murray SO. 2000. Homosexualities. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Nagel J. 2000. Ethnicity and sexuality. Annu. Rev. Sociol. 26:107-33 · Nagel J. 2003. Race, Ethnicity, and Sexuality: Intimate Intersections, Forbidden Frontiers. New York: Oxford Univ. Press · Nardi P. 1998. The globalization of the gay and lesbian socio-political movement: some observations about Europe with a focus on Italy. Sociol. Perspect. 41(3):567-86 · Nardi PM, Schneider BE. 1998. Introduction. In Social Perspectives in Lesbian and Gay Studies, ed. PM Nardi, BE Schneider, 1:1-2. London: Routledge · Newton E. 1972. Mother Camp: Female Impersonators in America. Englewood Cliffs, NJ: Prentice Hall · Pateman C. 1988. The Sexual Contract. Stanford, CA: Stanford Univ. Press · Plummer K. 1981a. Homosexual categories: some research problems in the labeling perspective of homosexuality. See Plummer 1981b, pp. 53-75 · Plummer K, ed. 1981b. The Making of the Modern Homosexual. London: Hutchinson · Ponse B. 1978. Identities in the Lesbian World: The Social Construction of Self. Westport, CT: Greenwood · Prasad M. 1999. The morality of market exchange: love, money, and contractual justice. Sociol. Perspect. 42(2):181-215 · Puri J. 1999. Woman, Body, Desire in Postcolonial India: Narratives of Gender and Sexuality. New York: Routledge · Reiss Aj. 1961. The social integration of queers and peers. Soc. Probl. 9:102-20 · Reiss IL, Miller BC. 1979. heterosexual permissiveness: A theoretical analysis. J. Marriage Fam. 42:395-410 · Rich A. 1980. Compulsory heterosexuality and lesbian existence. Signs 5:631-60 · Rupp LJ, Taylor V. 2003. Drag Queens at the 801 Cabaret. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Schalet A. 2000. Raging hormones, regulated love: adolescent sexuality and the constitution of the modern individual in the United States and the Netherlands. Body Soc. 6(1):75-105 · Schalet A, Hunt G, Joe-Laidler K. 2003. Respectability and autonomy: the articulation and meaning of sexuality among the girls in the gang. J. Contemp. Ethnogr. 32(1):108-43 · Schneider B. 1987. Coming out at work. Work Occup. 13:463-87 · Schwartz P, Rutter V. 1998. The Gender of Sexuality. Thousand Oaks, CA: Pine Forge · Seidman S. 1996. Introduction. In Queer Theory/Sociology, ed. S Seidman, 1:1-29. Cambridge: Blackwell · Seidman S. 2002. Beyond the Closet: The Transformation of Gay and Lesbian Life. New York: Routledge · Seidman S, Meeks C, Traschen F. 1999. Beyond the closet? The changing meanings of homosexuality in the United States. Sexualities 2(1):9-34 · Sender K. 1999. Selling subjectivities. Crit. Stud. Mass Commun. 16:172-96 · Stacey J. 2002. Gay and lesbian families are here. In Sexuality and Gender, ed. C Williams, A Stein, pp. 395-407. Malden, MA: Blackwell · Stein A. 1997. Sex and Sensibility: Stories of a Lesbian Generation. Berkeley: Univ. Calif. Press · Stein A. 2001a. Revenge of shamed: The Christian Right’s: Emotions and Social Movements, ed. J Goodwin, JM Jasper, F Polletta, 7:115-31. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Stein A. 2001b. The Stranger Next Door: The Story of a Small Community’s Battle of Sex, Faith, and Civil Rights. Boston: Beacon · Stein A, Plummer K. 1996. “I can’t even think straight”: “Queer” theory and the missing sexual revolution in sociology. In Queer Theory/Sociology, ed. S Seidman, 6:129-44. Cambridge: Blackwell · Taylor V, Whittier N. 1992. Collective identity in social movement communities: lesbian feminist mobilization. In Frontiers in Social Movement Theory, ed. A Morris, C Mueller, pp. 104-29. New Haven, CT: Yale Univ. Press · Terry J. 1999. An American Obsession: Science, Medicine and Homosexuality in Modern Society. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Walters SD. 2001. All the Rage: The Story of gay Visibility in America. Chicago, IL: Univ. Chicago Press · Weeks J. 1985. Sexuality and Its Discontents. New York: Routledge · Whittier D, Simon W. 2001. The fuzzy matrix of ‘my type’ in intrapsychic sexual scripting. Sexualities 4(2):139-65
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |