سال چهارم | شماره چهل و دوم | جولای  2008 / مرداد 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

 

چرا چراغ

 

مصاحبه با رضا پسر  

 

 

سلام رضای عزیز، همانگونه که اطلاع دارید خانه هنر از ماه پیش از وبلاگ نویسان دگرباش دعوت کرده است که یک شماره از نشریه چراغ را آماده کرده و برای کادر نشریه به عنوان هدیه بلاگرها ارسال نماید. به دنبال این دعوت از چند تن از وبلاگ نویسان دگرباش خواسته است که در مصاحبه ای شرکت نمایند. وبلاگ پسر به دلیل کارکرد و توجه ویژه به مسائل دگرباشی و فعالیت مؤثری که در این زمینه دارد یکی از وبلاگ های منتخب خانه برای مصاحبه است. خوشحال می شویم اگر به سوالات زیر پاسخ بدهید.

 

 

شما چراغ دارید ؟

 

راهی دارم که خیلی تاریک است، بی چراغ نمی شود قدم از قدم برداشت، به خاطر همین کلی چراغ دارم، هر کدام از چراغ هایم یک رنگ، یک طرح، یک طعم! و حتی یک اسم خاص خودش را دارد
اسم یکی شان ماها، اسم یکی شان دلکده، اسم یکی شان خانه هنر، اسم یکی دیگر لینک هنر، اسم دیگری ... کلی چراغ دارم، باور کنید کلی، که اگر بخواهم برایتان اسمهایشان را ببرم باید بیش از یک صفحه اسم بنویسم.

راستی! این را هم بگویم که به یکی شان می گویم ( می گوییم ) چراغ. این اسم را آنهایی که هدیه ام دادنش برایش انتخاب کردند و شاید منظورشان این بوده که یادمان نرود برای قدم برداشتن به چراغ نیاز داریم، به روشنایی برای پیمودن و رسیدن

 

 

و آن را می خوانید ؟

 

حسش می کنم، لمسش می کنم شاید واژه ها ی بهتری باشند.

 

 

چرا ؟

 

خواندن برایم کافی نیست، با چراغ راهم را می بینم، اطرافیانم، هم احساس هایم را، حال ام را، گذشته ام را و شاید حتی نمایی از آینده ام را. پس نمی توان بگوییم فقط می خوانمش ( می خوانمشان ) لمسش می کنم، با تمام وجودم حسش می کنم

 

 

چهل و یک شماره منتشر شده نشریه چراغ را چگونه ارزیابی می کنید ؟

 

سئوال سختی است، جوابی درست و حسابی شاید بیش از 41 صفحه نیاز دارد، ولی اگر قرار بر کلی گویی باشد باید بگویم چراغ روزی آرزویم بود که حالا دارمش.

 

 

رضا (پسر) ، به عنوان یک فعال وبلاگستان ممکن است نظر خود را در مورد ضرورت یک نشریه سراسری دگرباشان جنسی در کنار فعالیت وبلاگ های دگرباش، برای ما بنویسید.

 

سئوال خوبی است ولی یک بار دیگر هم به این سئوال پاسخ داده ام، آن هم وقتی بود که می خواستم برای فعالیت کردن در باب همجنسگرایان تصمیم بگیرم، آن موقع این سئوال را از خودم پرسیدم و بعد از اینکه برایش پاسخی یافتم آغاز به کار کردم، بعدها هم برای ساقی تقریبا با همین مضمون ارسالش کردم و روی چراغ هم پاسخش را دادیم!، قسمتی از پاسخم که روی چراغ 32 منتشر شد این است:


"یادم هست روزگاری چراغ را با این عنوان نشر می دادند: "پیش شماره ماهنامه چراغ" چون آرشیو کامل چراغ را ندارم، نمی دانم که آیا هرگز در مورد این عنوان در چراغ توضیح داده شده یا نه ولی آنچه که من برای خود از این عنوان متصور می شدم برداشتی به تبع خودم زیبا بود. با خودم می گفتم به این خاطر می گویند پیش شماره که امید دارند روزی شماره اول چراغ در دکه های روزنامه فروشی وطن مان قرار گیرد و این فقط تمرینی است برای روز آزادی. اینکه آیا منظور از آن جمله در ذهن گردآورندگان چراغ در آن زمان این بود یا نه نمی دانم. ولی خوب می دانم که من با آن امید چراغ را دانلود می کردم و می خواندم و هر بار از دیدن آن جمله بیشتر و بیشتر لذت می بردم و امیدوارتر می شدم.

 

آری من به روز آزادی اعتقاد دارم، روزی که انسانیت بی لقب و نقاب ارزش می یابد و یاد می گیریم که به افکار هم احترام بگذاریم. از آن زمان معتقد بودم باید نشریه داشت و برای روز آزادی، روز خودمان- بودن تمرین کنیم.

بارها شنیده ام که همجنسگرایی را با یک رابطه ناچیز! جنسی برابر دانسته اند و گویا تنها تفاوت همجنسگرایان با دگرجنسگرایان چیزی بیش از نوع نگاه به رابطه ی جنسی نیست. نفی نمی کنم که یکی از تفاوت های عمده ی ما با دگرجنسگرایان در نوع نگاه مان به رابطه جنسی است ولی مگر همه تفاوت این است؟! و پاسخ این سئوال چیزی جز چراغ ( نشریات همجنسگرایی ) نیست و هیچ کس نمی تواند بهتر از یک نشریه به چنین سئوال هایی پاسخ دهد و در حال حاضر شاید هیچ آینه ای بهتر از یک نشریه برای نشر تفکرات واقعی همنجسگراها نباشد و اصلاً وجود نشریه یعنی وجود تفکر و این به خودی خود به معنای آن است که همه تفاوت ما در میانه ی کمر نیست!

دلیل بالا را می توان بالعکس هم دید، البته نه در نفی آن بلکه در تکمیل آن، خوب می دانیم که سکس در میان ایرانیان تابویی است بس بزرگ و از کلمه اش گرفته تا نوع رفتارش که یکی از حس های طبیعی بشری است در میان ایرانیان مهر ممنوع و تابو خورده، در جامعه ای که برای جوانان دگرجنسگرایش هیچ گونه آموزش مفیدی در برقراری رابطه سالم وجود ندارد، واقعاً نشریه ای همچون چراغ که گاه بی پروا به نشر آموزه های جنسی می پردازد نیاز است. وقتی خیلی از جوانان ما حتی در ابتدایی ترین شرایط حفظ بهداشت در رابطه هم دچار بی خبری اند و این بی خبری در میان همجنسگرایان به صورت فاجعه باری بالا است، باید چراغی باشد تا بیاموزد راه و روش زیبا و کم خطر کردن ارضا یکی از حس هایی را که باز هم تأکید می کنم چیزی جز حسی طبیعی نیست. 

یادم هست وقتی چند سال پیش شنیدم که چند تن از همجنسگرایان خارج از کشور اقدام به چاپ نشریه کرده اند، آرزو می کردم فقط یک شماره از آن نشریه را داشته باشم. چراغ، دلکده، ماها و ... آرزوی من بودند و حالا نه یک شماره که ده ها شماره از آنها را دارم و هنوز هم آن آرزو و خواستن را به یاد دارم و اینک آن آرزو نه تنها تغییر نکرده بلکه بزرگتر هم شده و به قول یکی از دوستان در آرزوی تبدیل این شمعین چراغ مان به نورافکنی! ( خورشیدی ) جهان تابش هستم.  

یک دلیل هم برایتان از تجربیات شخصی ام بگویم. روند آشکار سازی در ایران روندی درد آور است، اما شاید باورت نشود که چراغ ( نشریات همجنسگرایان ) برای من تا به حال دو بار این روند را ساده کرده و آن زمانی بود که قصد کردم به دو تن از دوستان نزدیکم در مورد واقعیت احساسیم توضیح دهم. همانطور که برایت گفتم اینجا تا می گویی همجنسگرا، می گویند رابطه ی جنسی، ولی به زیبایی می توان با معرفی سازمانی که حامی است و نشریه ای که نشانه ی تفکر است بیان کرد که همجنسگرایی فقط رابطه کمری! نیست و کافی است یک شماره از نشریه را در اختیار معتمدت بگذاری تا هرچه بهتر و زیباتر تو را بشناسد و من این کار را کردم و خوشحالم که اینک دو دوست دارم که در عین دگرجنسگرا بودن، حقیقت من را نفی نمی کنند و گاه حتی در برابر دیگرانی که به مخالفت با ما بر می آیند می ایستند و دفاع

می کنند."

 

به نظر شما چراغ چه چیزهایی ندارد ؟ و چرا ؟

 

اغلب اهل انتقاد آن هم از فعالیت هایی که حداقل بودنشان هم خود غنیمتی است ندارم ولی فکر می کنم باید کم کم در بعضی فعالیت هایمان از حداقلی بودن فاصله بگیریم که چراغ هم یکی از اینها است، روزی اینکه بگوییم چراغی باشد کافی بود، اما حالا مدتها است داریم تمرین می کنیم به نوشتن، به بودن و به همکاری. فکر می کنم دیگر انتظار حداقلی داشتن انتظاری برای حالا نباشد.

تعارف را باید کنار گذاشت و گفت چراغ نویسنده کم دارد، نه اینکه تعبیرم را به ناچیز بگیرید، نه، به نظر من صدها نویسنده برای چراغ هم کم است و باید چراغ قدری به سمت حرفه ای تر شدن پیش رود و به فکر نویسنده هایی دائمی و همکارانی که به صورت مداوم همراهیش کنند باشد.

البته حرفه ای تر شدن به معنی خشکتر! شدن نیست و انتقاد بعدیم این است که چراغ گاه زیادی از نگاه های نکته سنج می ترسد! و به راحت نوشتن، پرداختن به مسائلی که باب میل جوانتر ها است بی توجهی می شود. نوشتن مسائل، موضوعات و مطالب جذاب گناه! نیست و  نباید به عنصر جذابیت ( اغلب برای نوجوانان و جوانان ) که گاه در چراغ کمرنگ می شود پشت کرد. البته این حرفم را به جذاب نبودن یا نا دیده گرفتن لزوم مطالب سنگین و ادبی نگیرید ولی خب به نظرم وقتی خواننده ی نوجوان یا حتی جوان ( به معنای سرشار از انرژی و احساس، پر جنب و جوش ) چراغ را بی حس! ورق می زند باید از خود پرسید اشکال کار کجا است؟!

 

 

راههای عبور از این چرا چیست ؟ یعنی چراغ چه باید بکند تا نداشته هایش را به داشته ها تبدیل کند ؟


منتقد همیشه راه حل دهنده ی خوبی نیست، به نظرم باید دید دیگران! چه کرده اند که حتی با توقف کار هنوز اسمشان و محبوبیتشان و جذابیتشان هست و روی چراغ هم همان نکات ( البته به سبک چراغی ها و با ویرایش رفتاری خود چراغی ها ) را انجام داد، تقویت کرد و تغییری در سیستم فعلی داد.

از طرفی هم به نظرم وقت آن رسیده این فعالیت های رایگان! را قدری جدی تر بگیریم و به سمت شغل! کردنشان حرکت کنیم

 

 

چراغ چه چیزهایی دارد؟

 

چراغ خصیصه های زیبای زیادی دارد، اگر قرار بر آرمانی و احساسی جواب دادن باشد باید بگویم چراغ برایم نیرویی برای ادامه ی حیات دارد، اما بهتر است قدری به سمت نکته سنجی برویم، یکی از خصیصه های چراغ که دوستش دارم بی طرف بودن است، اینکه چپی! می تواند روی چراغ حرفش را بزند و راستی! هم همینطور، یا اینکه دین دار آنجا حرفش را می زند و بی دین هم همینطور از ویژگی های چراغ است و باید حفظ شود.

هر کسی نظری دارد و تا نظرات مطرح نشوند و در برابر دیگر نظرات قرار نگیرند معایب و محاسن، قوت و ضعفشان مشخص نمی شود. البته باید بگوییم چراغ بهتر از این هم می تواند جایی برای انعکاس افکار متفاوت باشد و امیدوارم در این زمینه مدام رو به جلو حرکت کنند.

از دیگر نقاط قوت چراغ که به نظرم باید هرچه بیشتر روی تقویت آن کوشید پیشداوری و اصلا قضاوت نکردن است. یکی از مشکلات بزرگی که همجنسگراها با آن مواجه هستند درد! پیشداوریی است که اغلب مردم ما به آن گرفتارند و ندانسته و ندیده برچسب می زنند، نفی می کنند، مسدود می کنند، کنار می زنند، رد می کنند و ...

اغلب دیده ام که چراغ سعی می کند از قضاوت خود را برهاند و این یکی از نکات مثبتش است، قضاوت کار هر کسی نیست، اصلا در خیلی از جاها قضاوت امری فردی نیست و یک نفر نمی تواند رای دهد و نیاز به خرد جمعی دارد و دقیقا این از نکته هایی است که غالبا از یادمان می رود.

چراغ باید سعی کند هرچه بیشتر و بیشتر از جمع بستن، قضاوت کردن، پیش داروی، برچسب آری و نه زدن به اشخاص و نادیده گرفتن حرفها و نظرات و مطالبشان و... به دور باشد

 

 

به نظر شما که از وبلاگ نویسان فعال هستید، ضروری نیست که بلاگرهای دگرباش، به عنوان نویسندگانی که تجربه میدانی دارند، حضور پر رنگ تری در این نشریه داشته باشند؟


بلاگر بودن به معنی نویسنده بودن نیست، تعریف مشخصی از بلاگر بودن در دست نیست و بلاگر دگرباش بودن هم به همین منوال تعریف مشخصی ندارد.

گاه یک بلاگر یک خبرنگار است، گاه یک عکاس، گاه یک بروز دهنده ناله!، گاه یک مهندس، گاه یک مونس! و ...

با این حال فکر می کنم می توان بخش وسیعی از بلاگرها را برای چراغ موثر دانست و نیروی بالقوه خواندشان، به نظر من چراغ نیاز به غالب شاخه های وبلاگ نویسی دارد، چه به آن دسته که فقط کارشان عکس و دوست یابی است و چه آنانی که مطالبی ادبی و اجتماعی می نویسند یا منعکس می کنند ( نباید تنوع را از یاد برد ).

خلاصه بگویم که به نظرم خوب است ( لازم است ) بلاگرها هرچه بیشتر درکنار چراغ و در میانه! آن باشند و امیدوارم هم چراغی ها و هم بلاگرها به سمت همگرایی و برداشتن موانع در کنار هم بودن حرکت کنند.

 

از حضور شما در این مصاحبه صمیمانه تشکر می کنیم

 

همواره سلامت و پایدار باشید با عرض تشکر و خسته نباشید برای شما

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.