سال چهارم | شماره چهل و دوم | جولای  2008 / مرداد 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

 

زن ها و دوجنسگرایان انسان هستند

 

نویسنده – یکی از وبلاگ نویسان

 

زن ها و دوجنسگرایان انسان هستند. این گزاره هرچند به نظر واضح می رسد، گاهی در عمل به آن پایبند نیستیم. می پرسید چرا؟ به این جمله های آشنا - که یکی در میان برخاسته از قالب های دگرجنس گرا و هم جنس گرا هستند – و به شباهت ِ خیره کننده شان نگاه کنیم:

 

د -  من فول استریت هستم، از هرچی اواخواهره حالم به هم می خوره. با مردا عین برج ِ زهرمارم اما تا یه دختر یا زنو می بینم سر ِ حال میام.  چی می شد به جای این نره خرا، 4 تا دختر همکار/هم کلاسم بودن...

 

ه -  من فول گی هستم، هیچ احساسی نسبت به زنها و دختر ها ندارم. حالم از هر چی دختره به هم می خوره. چی می شد اصلاً زنا تو دنیا نبودن...

 

د -  حتا تصور ِ اینکه دو تا مرد با هم سکس کنن برام چندش آوره

 

ه -  اندام جنسی زنانه خیلی چندش آوره، مخصوصاً اون پستوناشون

 

د -  همجنس باز ها آدم های تنوع طلبی‌ان که دیگه با سکس طبیعی ارضاء نمی شن

 

ه -  بایسکچوالا آدم های تنوع طلبی‌ان که هم خدا رو میخوان و هم خرما رو

 

د -  مرد که زیر ابرو بر نمی داره. مرد که پای صحبت زنا نمی شینه. مرد که گریه نمی کنه.

 

ه -  گی ها رو چه به فوتبال، تو که می شینی و بازی پرسپولیسو نگاه می کنی، ناخالصی داری.

 

د -  این گی ها همه ی فکرشون سکسه. از زیر شکم بالاتر نمیان. ندیدم تو جمع هاشون غیر از سکس و ادا اطوارای زنونه صحبت ِ دیگه ای بکنن.

 

ه -  بابا ول کنین این بحثای جدّی رو، 4 تا گی که با هم جمع میشن که نباید در باره ی کتاب و اقتصاد و سیاست صحبت کنن.

 

 

شباهت دو دسته جمله ها ( و احساسات) شاید تلخ و ناخوشایند باشد، اما واضح است.


 ما «دگر باش» هستیم. گاهی فکر می کنیم که دگرباشی یعنی هر چه جامعه درست می داند را انکار کنیم. گاهی ما به یک نگاتیو ِ مضحک از جامعه تبدیل می شویم. اما، «دگرباشی» یعنی متعهد نبودن به قالب های از پیش ساخته شده ی اجتماع. دگر باشی، شوریدن بر دسته بندی کردن ِ غیر منعطف ِ انسان ها است. دگرباشی، نفی ِ داوری در باره ی انسان ها، فقط بر اساس گرایش و رفتار ِ جنسی شان است. «همجنس گرایی» گاهی یک قالب یا
Stereotype است.


گاهی، تفکرات سنتی در ظاهری مدرن بازتولید می شوند. گاهی، ما هویتمان را در تضاد با یک هویت دیگر تعریف می کنیم و از این راه، در دام همان هویتی می افتیم که می خواهیم ردش کنیم. 

 

چرا ادبیات و احساسات ِ جامعه ی دگر جنس گرای بی منطق، که آزارمان داده است را در درون ِ محفل های خود بازتولید می کنیم؟ چرا بسیاری از ما از برقراری ارتباط با نیمه ی زنانه ی انسانیت ناتوانیم؟ چرا به خود اجازه می دهیم گروه هایی از انسان ها را « چندش آور»، « تنوع طلب» و ... بخوانیم؟

 

راست کیشی ِ (ارتدکسی) هم جنس گرایانه - به همان اندازه ی راست کیشی ِ دگرجنس گرایانه - بی پایه، گاه بی رحمانه، و ناشی از محدودیت های ذهنی و بی انصافی در تفکر است. ما، به عنوان اقلیت دگرباش ِ جامعه ی انسانی، هرچند در بسیاری از ساحت ها بر سنّت ِ این جامعه شوریده ایم، هنوز برخی نقش ها که جامعه به مثابه داغ بردگی بر تفکرمان زده است را با خود حمل می کنیم و اگر دقت نکنیم، در نگاه و داوری مان نسبت به «غیر خودی ها » - که در مورد «ما» (همجنس گرایان ِ مرد)، جنس مؤنث و مردان ِ دوجنس گرا هستند - از همین یادگار های نامبارک استفاده خواهیم کرد. بهتر است هویت خود را بر اساس این قالب ها تعریف نکنیم. ما بیش از هر چیز، و پیش از هر چیز، «انسان» هستیم.

 

به این فکر کنیم که از دنیای زنانه کمتر می دانیم. که این جهان بسیار رنگ های زنانه دارد و زیستن ِ جهان بی آمیختن با زنانگی ِ آن، کامل نخواهد بود.

 

نیز، در حلقه های همجنسگرایان، کمتر از «دوجنسگرایان» گفنگو می شود.« دو جنس گرایی» یک گرایش، هویت شخصی و رفتار عاطفی و جنسی ِ گروهی از انسان ها است. دوجنس گرا ممکن است بطور متوالی یا همزمان به همجنس خود و جنس مخالفش تمایل داشته باشد. موقعیت دو جنس گرایان در میان دو خرده فرهنگ ِ دگر جنس گرا و هم جنس گرا، گاهی شبیه این مصرع است : «نه در غربت دلم  شاد و نه رویی در وطن دارم». نه اکثریت ِ دگر جنس گرا علاقه ی آنها به همجنس خود را درک و تحمل می کند و نه اقلیت هم جنس گرا آنها را در رنگین کمان ِ خود راه می دهد! دوجنس گرایی اغلب نادیده گرفته می شود یا حتا یک «ضد ارزش» تلقی می شود. بسیاری، آن را یک حالت ِ گذرا در راه کسب ِ یک هویت ِ گی یا لزبین ِ «خالص» می بینند، اما، واقعیت آن است که بسیاری از مردان و زنان در زمان هایی از زندگی ِ خود، دوجنس گرا هستند و این زمانها، الزاماً در دوره ی جوانی یا قبل از کسب ِ هویت ِ هم جنس گرایانه نیست.

 

بگذارید به پایه ها برگردیم. بسیاری از ما نماد رنگین کمان را دوست می داریم. بسیاری از ما از درک نشدن و به رسمیت شناخته نشدن ِ تفاوت مان با اکثریت ِ دگر جنس گرا نالانیم. بسیاری از ما این جمله ها را بارها به کار برده ایم:

-         هر کسی باید آزاد باشد که شریک جنسی و عاطفی اش را بی پروای خوشایند ِ دیگران انتخاب کند.

-         انسان ها با هم متفاوتند و کسی نباید به خود حق بدهد که به علت دگرگونگی ِ تمایل عاطفی و جنسی ِ دیگری، او را منحرف، بیمار، غیرطبیعی یا هرزه بخواند.

 

حالا این جملات را در باره ی دوجنس گرایان به کار ببریم: همچنان صادق است و احتمالاً می توانیم بفهمیم که دوجنس گرایان نیز از همین ها در رنجند و نه تنها جامعه ی دگرجنس گرا، که گاه «ما» نیز این گونه رنج ها را به آنها روا می داریم!

کوتاه سخن آنکه دوجنس گرایان نیز رنگی از رنگین کمان ِ انسان ها هستند. این رنگ ِ رنجور را حداقل «ما» بیشتر رنج ندهیم.

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.