![]() |
سال چهارم | شماره چهل و دوم | جولای 2008 / مرداد 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
ضرورت بازبینی مفاهیم خدا و خود در حوزه ی فردی برای یک دگرباش ایرانی نویسنده : خشایار
آنچه خدا را برای دگرباش ِ امروز ِ ایران نا مطلوب جلوه می دهد چیست؟ چرا یک دگرباش در حوزه ی مکانی- زمانی ِ یاد شده ( ایران – امروز (نمی تواند/نمی خواهد تعامل ِ سازنده ای با مفهوم ِ خدا داشته باشد؟ بارها شاهد بوده ایم که گاهی یک تغییر کوچک در زاویه ی نگرش٬ رازهای ناگشودنی را گشوده است و راه را برای ادامه ی جریان سیال ِ زندگی برای مان هموار کرده است. شاید این بار هم با یک تغییر کوچک ولی اساسی در نوع نگریستن بتوانیم نیروی رفته را بازگردانیم و بارور شویم. گاهی نادیده گرفتن صورت بعضی از مسائل ضرورتی می شود برای ادامه ی حیات ولی فقط نادیده گرفتن و نه پاک کردن اش٬ که این مفهوم (خدا) قدمتی دیرینه دارد در ذهن بشر و دیرینه بودن آن هم به سال است و هم به عمق. ای بسا بتوانیم به زور و استدلال (که می دانیم بخش کوچکی از کل ِ یک وجود انسانی است) ضمیرمان را از دیر سالی خدا خالی کنیم . اعماقی را که در دسترس مان نیست چه خواهیم کرد؟ اعماقی از وجود خود مان که گه گاه رو می شود و زهره ی استدلال مان را می ترکاند. ضرورت ِ پرداختن به مفهوم ِ خدا را در دیدار با هر دگرباش ایرانی حس کردم . دگرباش ایرانی نیازمند حوزه ی پایدار ِ شخصی است برای هرگونه تعامل با بیرون . بیرون برای او پایدار نیست و پایدار بودن یکی از این دو حوزه ( درون – بیرون ) یک ضرورت است برای حفظ سلامت روانی انسان . بازیابی ِ ریشه راهی است که جهت ِ قوام بخشیدن به حوزه ی فردی ِ انسان از سوی طیف ِ خاصی از انسان ها تعقیب و توصیه می شود . کارل گوستاو یونگ٬ یکی از همین انسان هاست که قدم های سترگی در باززایی ریشه های انسان برداشته است . منوچهر جمالی٬ فیلسوف معاصر ایرانی است که پژوهش های بسیاری در زمینه ی اسطوره های ایران زمین داشته و آنها را با اندیشه های فلسفی- سیاسی خود آمیخته است . بعنوان یک ایرانی همیشه دل به اسطوره های مان سپرده ام و همیشه باور داشته ام که اسطوره ها حرفهایی برای گفتن دارند. سخنانی عمیق. سخنانی از اعماق زمان و دور از دسترس استدلال . سخن ام را به آرزوی قوام بیشتر و بیشتر ِ حوزه های فردی برای دگرباشان و تمام انسان ها می بندم و گزیده ای ( سلیقه ای ) از سخنان یونگ و جمالی را به پیوست ضمیمه می کنم . بدیهی است که ضمیمه کردن این سخنان ِ انتخابی در اینجا به مفهوم ِ پذیرش ِ بی قید و شرط ِ تمام ِ اندیشه های این دو اندیشمند در تمام ِ عرصه های فعالیت شان نیست . شاد باشید – خشایار خسته – خرداد 87 – تبریز – ایران ضمیمه ی 1 گزیده ای ازنامه ی یونگ به میگوئل سرانو زوریخ – 14 سپتامبر 1960 ... هنوز بشر نمی فهمد که وقتی که صورت مثالی ناخودآگاهانه به شکل صورت فلکی در می آید و خودآگاهانه مورد ادراک قرار نمی گیرد پس آدمی را تصرف می کند و به پذیرش هدف غایی خود محکوم می سازد . ...او باید بفهمد که دیگر در خانه ی خودش ارباب نیست و باید بیاموزد که دقیقا رویه ی دیگر جهان روحی خود را که گویی فرمانروای حقیقی سرنوشت اوست در مطالعه می گیرد. من می دانم که این صرفا یک " آرزوی مقدس مذهبی " است و برآورده شدن اش قرن ها طول خواهد کشید. اما در هر دوره یی لا اقل افراد معدودی هستند که می فهمند کار حقیقی انسان باید مشتمل بر چه اموری باشد و سنت آن را برای نسل های آینده و زمانی که بینش به سطح عمیق تر و کلی تری رسیده باشد حفظ می کنند . نخست راه عده ی قلیلی باید تغییر کند و سپس این تغییر در چند نسل بعد بیشتر شود . خیلی بعید به نظر می رسد که ذهن عمومی در این نسل یا حتی در نسل بعد تغییر قابل ذکری یابد، زیرا انسان معاصر ظاهرا از درک این دقیقه کاملا ناتوان است که در زیر این سیمای مشخص، موجودی با خود بیگانه است . اما کسی که می تواند چنین بینشی داشته باشد دیگر هیچ مهم نیست که تا چه اندازه منزوی است، زیرا او از قانون تطابق زمانی آگاه است. همان طور که این سخن قدیمی چینی هم می گوید : " انسان راستین در خانه ی خود می نشیند و به اندیشه ی راستینی می اندیشد که در صد فرسخ آن سوتر شنیده خواهد شد " با یونگ و هسه – میگوئل سرانو – دکتر سیروس شمیسا – نشر میترا – 85 ضمیمه ی 2 گزیده ای از نوشته ای به نام هم بغی از پروفسور جمالی سکولاریته وحقوق بشر، نوزائی ِفرهنگِ زنخدائی ِایرانست، سیمرغ بازبه آشیانه اش که ایران ( ایر+ یانه=خانه سیمرغ ) است بازمی گردد . خدایان ایران، خدایان زمان، یا بسخنی دیگر، خدایانی که اینهمانی با زمان وگیتی دارند، بوده اند، و وجودی، جز تحول زمان، یا گشت و گذار زمان نبوده اند، یعنی سپنجی، یا «اصل سکولاریته» بوده اند . خدا، در تحول گیتی و تاریخ، « میگردد ، درچهره یابی های گوناگون، به خود میآید ». زمان، َگشتن یا « گردیدن خدا= تحول یافتن خدا » است. گذر یا گشت ِ زمان، مقدس است. آنچه میگذرد، فانی نمیشود، بلکه خدا،«میشود» . ادیان ابراهیمی بودند که در طرداین خدایان زمان، اندیشه سکولاریته را هزاره ها، زشت و تباه و طرد ساخته اند . سکولاریته، در واقع، جنبش نوزائی زنخدایان است. سکولاریته، « زایش همیشه ازنو ِ بُن ِ هستی »، و طبعا « جشن زاده شدن روز بروز این بُن هستی ازنو » است. سکولاریته درایران، چیزی جز « نوزائی فرهنگ زنخدائی ایران » در« پیکریابی نوین» نیست . ادیان نوری و ابراهیمی، میگفتند و میگویند که : آنچه متعلق به زمان گذراست، بی ارزش است، و آنچه متعلق به زمان ناگذراست، ارزش دارد. به عبارت دیگر، درگذر زمان، معنائی و حقیقیتی نیست. زمان، تهی ازخداست. زمان، گذرو گشتن و گردیدن است، ولی خدا، نمیگذرد و نمیگردد. سعادت و حقیقت والله ومعنا، « فراسوی ِ گذر» قرار دارند. درآنچه میگذرد و میگردد و میشود، خدا و سعادت و حقیقت و معنا نیست. خوشی ِگذرا، بی ارزش است. زندگی در گیتی، چون گذراست، بی ارزش و بی معناست. تلاش برای رسیدن به آرزوها و خواستها و آماج گذرا، تلاشی بیهوده است. ولی آبادسازی گیتی و دادگری درگیتی، و زندگی شاد درگیتی، همه هدفهای گذرا درگیتی هستند که گوهر سیاست وحکومت و علم وهنرو ادبیات و اخلاق وحقوق و قانون میباشند. در این ادیان، زندگی گذرا را میتوان با تلاش برای غایات ناگذرا، تصرف کرد. درزندگی فانی، باید برای غایات باقی کوشید، تا به آن، ارزش و معنا داده شود. سکولاریته، جنبشی برضد این شیوه اندیشیدن است. خدایان ایران که خدایان زمان بودند، برضد این شیوه اندیشیدن بودند. بُن زمان، هر روز، خدائی دیگر « میگشت». زمان، گشت وگذاریا تحول یابی خدایان بود. زمان، هرروز، خدائی دیگر، ُگلی و خوشه ای دیگر، آهنگی و ترانه ای دیگر، جشنی دیگر، شادی ای دیگر، پایکوبی دیگر،«میگردید » الاهان ِ ادیان نوری، هزاران سال، درست برضد این « خدایان زمان » جنگیده اند، و آنها را بنام جهالت و کفر و شرک و ظلمت، زشت و ناپاک ساخته اند. خدای زمان، این معنارا نداشت که خدائی بود که باقدرت بیکرانش، زمان را فراسوی وجود خودش، خلق میکرد، بلکه این معنا را دارد که خودش، تبدیل به حرکتِ ( حرک = هرک = ارکه ) زمان، تبدیل به « تحول » میشود( تحول = حال به حال شدن = آل ، همیشه خود را ازنو میزاید. آل که سیمرغ باشد، همیشه ازنو، آل میشود ) . این خدا بود که در گیتی و درزمان، میگذشت. گیتی با خدا و درخدا، گردش میکرد و میرقصید . الاهان نوری، این خدایان را تبعید کردند، و جنبش سکولاریته، تلاشی است برای بازگردانیدن این خدایان، از تبعیدگاه هزاران ساله اشان، که بُن جان همه انسانها باشد . برگرفته از سایت پروفسور منوچهر جمالی : www.jamalionline.com
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |