![]() |
سال چهارم | شماره چهل ام | ژوئن 2008 / خرداد 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
اول ماه مه، روز کارگر، هفدهم ماه مه، روز مقابله با همجنسگراستیزی، و آن یکی روز که روز زن است با تمام شغل های گوناگون اش، و روز کودک و روز خبرنگار و روز اقلیت های قومی و روز مقابله با قوم کشی و روز آزادی بیان، و روزهای دانشجو و روز آزادی های مدنی، و روز حرمت آدمیزاد و چه فرقی می کند، سرتاسر سال 1387 در تداوم اعتراض روزافزون مردم به عملکرد بدنه ی حاکمیت در سلب حقوق مردم، مغتنم هستند، فرصت هستند
.
گزارشگر حقیقت
ساده، منیره برادران، گزارشی از فجایع گروه قنات که در شهر جهرم و در سال های
اول انقلاب واقع شد تهیه کرده که در سایت های خبری ایرانی خارج از ایران
آنچه ضرورت توجه دارد تنها این نیست که جمهوری اسلامی از ابتدا صدای مخالفان خود را خفه می کرده و خودِ مخالفان را هم همراه صدایشان خفه می کرده است. این گناهی است که می شد به پای دیگر برندگان قدرت، یعنی هر گروهی که در آن مقطع توان آن را می یافت که انقلاب را به جیب بزند نیز نوشت. نظیر این گناه به پای برندگان قدرت تمام انقلاب های چپ و راست و میانه نوشته شده است، تاریخ شاهد است. آنچه ضرورت توجه دارد، به خصوص در شرایط امروز که کسان زیادی نگران بالا رفتن میزان خشونت در انتقاد از عملکرد رژیم اند، این است که این رژیم حتی کسانی را که نه تنها در صف مخالفانش نبودند، بلکه اصلا نمی دانستند صف مخالفان کدام طرف است را نیز به قتل رسانید. دگرباشان جنسی در سال های بعد از انقلاب، نه به دلیل مخالفت با رژیم و نه به خاطر مخالفت با مردم، تنها به دلیل هویت طبیعی خود، بودنی متفاوت، که خللی در جامعه ی قانونی یا غیرقانونی پیرامون ایجاد نمی کرد، مورد خشونت قرار گرفتند. هنوز هم در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در لایحه ی مجازات قدیم و جدید دلیل معقولی برای جرم شمرده شدن رابطه ی همجنسگرایانه ذکر نشده است. مبارزه با خشونت دولت نسبت به مردم، و دقیقا مبارزه با خشونتِ بی دلیل نسبت به همجنسگرایان که سی سال است تبدیل به بندی از قانون اساسی شده، حالا بعد از سی سال که از مبارزات افت و خیز دار گروه های سیاسی نسلِ انقلابکرده، و پیشرویِ روزافزون نسل های بعد از انقلاب و جنبش های اجتماعی شان می گذرد، اگر از جانب هدایت کنندگان این جنبش ها تبدیل به سرفصل یک مبارزه نشود، اگر در رأس برنامه ی هدایت کنندگان جنبش های اجتماعی جا نگیرد و تأکید نشود که از جرم- انگاشته های بی اساس این دولت، در برنامه ی پیشنهادی این جنبش ها برای ساختار اجتماعی آینده ای که به دست آن ها احتمالا اتفاق خواهد افتاد، جرم زدایی شده و همجنسگرایان خواهند توانست در کنار دیگر افراد جامعه از حق حیات انسانی و مزایای زندگی اجتماعی و حقوق شهروندی برخوردار شوند، تفاوت خود با دست در کاران رژیم فعلی و عوامل مجری قتل مردم عادی را در کجای اساسنامه های خود معلوم خواهند کرد؟ آیا همه ی کسانی که برای حقوق سیاسی و اجتماعی و شهروندی مردم ایران پرچمی را در نظر گرفته اند، جرم زدایی از همجنسگرایی را در برنامه ی کار خود دارند؟ در پیشواز روز جهانی مقابله با همجنسگرا ستیزی، جهانگیر شیرازی در مقاله ای با نام "عشق و نفرت همزمان چپ ها و همجنسگرایان نسبت به هم"، مختصری نیز از تاریخچه ی مبارزات همجنسگرایان در ایران معاصر را شمرده و پیشنهاد کرده است فعالان جنبش همجنسگرایی و فعالان چپ نگاهی به مبارزات هم بیندازند و گاهی با هم همراهی کنند و در روزهای خاص به هم تبریک بگویند. برای جامعه ی دگرباشی جنسی ایرانی، که به نوشته ی نویسنده ی مقاله ی یاد شده، در تمام لایه های جامعه حضور دارد، چپ چه فرقی دارد با راست؟ تفاوت چپ ها با راست ها، برای جامعه ی وسیع دگرباشی جنسی، تنها در برنامه های پیشنهادی این جریان های فکری و در مشی عملی سازمان ها و تشکل های سیاسی و اجتماعی است در زمینه های سیاسی و اجتماعی و حقوق شهروندی است. موضع سازمان های گوناگون چپ در ارتباط با جرم زدایی از همجنسگرایی چیست؟ این موضع گیری تا چه حد از اساسنامه های احتمالی فرا رفته و به مشی عملی طیف چپ نشت کرده است؟ آیا ما باید کنار خواهران و برادران و رفیقانی که شاید به حکم قانون اساسی فعلی یا آینده، ما را منزوی کنند یا اعدام کنند همینجور بایستیم و روزهای خاص را بهشان تبریک بگوییم؟ یا معقول تر آن است که اول از نیت شان پرس و جو کنیم؟ امروز گروه های سیاسی جسورترین آرمان های خود را در مقابله با رژیم فعلی به زبان و به کیبورد (ازهمزاد) می آورند؛ تعیین موضع در برابر جرم- انگاریِ همجنسگرایی در قانون، جسارت فوق تصوری نمی خواهد. حتی اگر نیاز به جسارت فوق تصور باشد، دفاع از حقوق انسانی و اجتماعی و سیاسی مردم جزو اصولی است که معمولا جنبش های سیاسی و اجتماعی علاقمندند در راهش از جسارت های فوق تصور خود مایه بگذارند. این یک واقعیت است که همجنسگراستیزی ریشه در فرهنگ معاصر ما دارد اما با حذف مجازات اعدام همجنسگرایان از قانون اساسی، امکان روشنگری و کمک به درک بهتر مردم از دگرباشی جنسی میسر خواهد شد و خانواده ها امکان خواهند یافت بدون ترس از از دست دادن فرزندان خود در چاه مجازات اسلامی، با ترس خود از همجنسگرایی کنار بیایند و این ترس را به کمک مطالب آموزشی و حمایت رسانه های عمومی از خود دور کنند. آموزش مردم برای درک و پذیرش دگرباشی جنسی در صورت حمایت دولتی از حقوق اقلیت های جنسی، ممکن و آسان است. اما خوانش من از متن مقاله ی جهانگیر شیرازی، جدا از یک تفاوت نگاه به مسیر هماهنگی ها میان جامعه ی دگرباشی و جنبش های اجتماعی، که شاید با شناخت بیشتر من از جنبش چپ و طیف وسیع آن در داخل ایران امروز، به تفاهم نگاه تبدیل شود، به برداشت دیگری هم می رسد و احتمال یک واقعیت تلخ را می دهد که وحشیانه امیدوارم اشتباه باشد. آیا جهانگیر شیرازی که خبر از دست آوردهای فعالان جامعه ی همجنسگرایی در ایران معاصر را می دهد، دوست ندارد بداند یکی از دست آوردهای همین جامعه شخصی است به نام آرشام پارسی، و یکی از دست آوردهای این شخص، تشکلی است به نام سازمان دگرباشان جنسی ایرانی و یکی از دست آوردهای این سازمان، شورایی است متشکل از افرادی که به دلیل عملکرد لازم و با ارزششان تا به امروز، شایسته نیست مورد انکار قرار بگیرند؟ تأمین حمایت سازمان های مؤثر حقوق بشری از حقوق سلب شده ی دگرباشان جنسی ایرانی و کوتاه کردن مسیر پناهجویان دگرباش تا کشورهای امن، یکی دیگر از دست آوردهای همین فعالان جامعه ی دگرباشی جنسی است که در چارچوب سازمانی کار می کنند که از یاد نویسنده ی مقاله رفته است و یا . آیا نام نبردن از سازمان دگرباشان جنسی ایرانی، در جایی که مبارزات اجتماعی فعالان همجنسگرا یادآوری می شود، نشانه ی اکراه از تصدیق حضور یک تشکل سازمان یافته ی جامعه ی دگرباشی جنسی ایرانی نیست؟ این اکراه، شباهتی به اکراهی که مسئولان دولتی نسبت به حضور و فعالیت های دگرباشان نشان می دهند، ندارد؟ با تأکید بر پوزش از جهانگیر شیرازی که مقالات متعددش در صفحات اینترنت از منابع با ارزش توضیح و تحلیل همجنسگرایی است، آیا "ما در ایران همجنسگرا نداریم" می تواند شباهتی مختصر به "ما سازمان دگرباشان جنسی ایرانی نداریم،" داشته باشد؟ انکار این حضور، که توان اش را به طور مشخص برای بهبود وضعیت اجتماعی دگرباشان جنسی ایرانی، کمک به پناهندگان دگرباش جنسی ایرانی، و جرم زدایی از همجنسگرایی صرف می کند، انکار حضور بخشی از جامعه ی دگرباشی که به حضور این سازمان نیاز دارد و تا امروز کنار سازمان ایستاده است و ضرورت وجود این سازمان را درک کرده است و به این سازمان راه نشان داده است و زحمت انتقاد از این سازمان را به خود داده است و از موفقیت هایش شاد شده است، و به پیشروی آن دل بسته است، نیست؟ آیا ممکن است هوموفوبیا، در داخل جامعه ی دگرباشی خود را به این شکل نیز نشان بدهد؟
آیا امکان این هست که در پیشواز روز مقابله با همجنسگراستیزی، از جهانگیر شیرازی دعوت کنیم با سازمان دگرباشان جنسی ایرانی آشنا شود و ما را در جمع خود و خود را در جمع ما در چراغ بپذیرد؟ من امیدوارم نوشته ها و نقطه نظرهای شما، آقای جهانگیر شیرازی، و دیگر نویسندگان و فعالان جامعه ی همجنسگرایی که بنا بر سابقه در شمار پیش کسوت های این جامعه و از تحلیل گران این جامعه اید، و راهکارهای پیشنهادی در تعیین مسیر اجتماعی همجنسگرایان ایرانی را در چراغ گرامی بداریم و برای خوانندگان چراغ منتشر کنیم با احترام ساقی قهرمان
***
هم سرشت، در بیست و پنجم اسفند 1384 نوشته است:
هم سرشتان من
این بار شما هم اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را امضا کنید
دسامبر سال 2008 شصتمین سالگرد امضای اعلامیه جهانی حقوق بشر توسط اعضای سازمان ملل متحد است. بسیاری از سرشناسان و مدافعان حقوق بشر مانند نلسون ماندلا، دزموند توتو، الا باات، گروو برونتلند، لاخدر براهیمی، فرناندو اچ کاردوسوف، جیمی کارتر، کوفی عنان، گراسا ماهل، ماری رابینسون، محمد یونس، آنگ سان سو کی کمپینی راه انداخته اند به نام “هر یک بشر حق دارد” آنها مایل هستند که امسال اعلامیه جهانی حقوق بشر توسط مردم به امضا برسد. لطفا برای امضای اعلامیه جهانی حقوق بشر به این آدرس مراجعه کنید.
http://www.everyhumanhasrights.org/sign_up
سعی کنید حتی اگر خارج از ایران زندگی می کنید نام کشور خودتان را ایران بزنید
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |