سال چهارم | شماره چهل ام | ژوئن  2008 / خرداد 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

همجنس گرایی و غزل پست مدرن

سید مهدی موسوی

 

تا اواسط قرن بیستم میلادی نظر اكثر روان پزشكان در مورد همجنسگرایی همان تفكر عامه مردم بود: همجنسگرایی نوعی فساد اخلاقی آشكار است و این افراد را باید (در خوش بینانه ترین حالت) به راه راست هدایت كرد. با تبلور نظریات جدید زیگموند فروید نگاه پزشكان نسبت به این مسئله از یك «فساد اخلاقی» به «اختلال روانی نیازمند به درمان» تغییر كرد. بنا به نظر فروید، همجنسگرایی در نتیجه اختلال در سیر مراحل تكامل زندگی انسان اتفاق می افتد. ظاهراً از نظر او این اختلال در پیشرفت مراحل تكاملی چندان شدید نیست و به نظر او این افراد برای استفاده از روش های روانكاوی بسیار مناسب بودند. البته بعضی دیگر از پیروان مكتب روانكاوی اینقدرها هم خوشبین نبودند و همجنس گرایی را ناشی از تعارضات و صدمات روحی روانی بسیار شدید می پنداشتند. بهرحال به اینصورت تلاش برای یافتن روش های درمانی مختلف برای این «اختلال روانی نیازمند به درمان» شروع شد. ابتدا سعی شد از انواع روانكاوی ها و رواندرمانی های مشابه برای رفع تعارضات درونی احتمالی فرد استفاده شود.  با مطرح شدن نظریات رفتارگرایان (كه بر پایه نظریات Skinner و دیگران شكل گرفته بود)، در كمتر از یك دهه كم كم روش های قدیمی جای خود را به روش های مختلف «رفتاردرمانی» جدید داد. هرچند گاهی پیش می آمد كه گرایشات جنسی افراد بر اساس روش های ذكر شده تعدیل یا كاملاً تغییر كند، بندرت این مسئله در مورد همجنسگرایانی كه دارای گرایشات جنسی بارز و تثبیت شده ای بودند مصداق پیدا كرد. هرچند این اقدامات تا بعدها توسط محققان و درمانگران دیگر دنبال شد امروزه در میان پزشكان كمتر كسی است كه به نتیجه بخش بودن استفاده از این روش ها در درمان پدیده همجنسگرایی اعتقاد داشته باشد.

در ابتدای دهه 1970 بتدریج این فرضیه قوت گرفت كه اصلاً همجنسگرایی نباید لزوماً نشانه تعارض یا فرآیند آسیب زای عصبی تلقی شود تا اینكه در 1973 انجمن روانپزشكان آمریكا American Psychiatric Association طی یك رأی گیری پیشنهاد كنار گذاشتن همجنسگرایی از دسته بندی اختلالات روانپزشكی را تأیید و به تصویب رساند. مبنای این تصمیم APA توجه به ورود معیار جدیدی در دسته بندی اختلالات جنسی بود. این اصل به این ترتیب بیان شد كه برای قرار گرفتن یك وضعیت در گروه بندی اختلالات روانپزشكی وجود دو شرط ضروری است. اول: این وضعیت بطور معمول باعث تنش و فشار روحی بر فرد شود و دوم: این وضعیت باعث افت عملكرد اجتماعی فرد شود. تحلیل انجمن از وضعیت اكثر همجنسگراهای آمریكایی این بود كه در نبود فشارها و خشونت های اجتماعی، همجنسگرایان از نوع روابط خود احساس ناراحتی و اضطراب و تنش ندارند و از طرف دیگر عملكرد اجتماعی آنها نیز همانند دیگر افراد دگرجنسگرای جامعه است و  بلكه بسا خلاق تر و كوشاتر بنظر بیایند. بدین ترتیب همجنسگرایی فاقد معیارهای لازم برای قرار گرفتن در زمره انحرافات جنسی از اختلالات روانپزشكی قرار گرفت.

حال با آزاد شدن قشر وسیعی از جامعه از برچسب «منحرف جنسی» آنها توانستند حضوری پررنگ تر در مقوله های هنری نظیر ادبیات و سینما داشته باشند. غزل پست مدرن شاید اولین قالبی بود كه در شعر فارسی به صورت گسترده به این موضوع و آسیب شناسی مسائل پیرامون آن پرداخت. البته این موضوع در ادبیات كهن ما نیز با كثرت بسیار موجود است كه مطمئناً كتاب «شاهدبازی در ادبیات فارسی» نوشته «دكتر سیروس شمیسا» اثری كامل و تقریبا دقیق برای مطالعه این وضعیت در ادبیات كلاسیك می باشد. اما در این مختصر می خواهم به جنبه های دیگری از این قضیه و بیشتر به وضعیت غزل امروز و نیازها و انحراف ها بپردازم:

ما در بحث حقوق زن در اسلام می خوانیم كه حقوق مشابه برای انسان های نامشابه عین ظلم می باشد و تساوی به معنای درك نیازهای متفاوت و پاسخ به آنها می باشد و از آنجا كه زن و مرد ساختار فیزیولوژیك و روانی متفاوت دارند پس باید حقوقی متفاوت داشته باشند! این استدلال ظاهراً درست به نظر می رسد اما متأسفانه وقتی مثل هر قانون دیگر می خواهیم آن را تعمیم دهیم با مشكل روبرو می شود این موضوع واضح است كه همجنس گرایان واقعی یعنی هموسكشوال ها و بای سكشوال ها ( كسانی كه به هر دو جنس تمایل دارند) تفاوت های واضح روانی و جسمی (در بعضی اوقات به صورت مشهود و گاهی به صورت نامشهود و تفاوت های هورمونی و هیپوتالاموسی) با مردمان هتروسكشوال دارند پس نیازهای متفاوتی دارند پس طبق استدلال بالا مجبور كردن آنها به قواعد زندگی هتروسكشوال ها عین ظلم است!

اگر در جواب ، پاسخ قدیمی «بقای نسل انسان» داده شود می توان از دو راه پاسخ داد:

 ابتدا آنكه در جامعه امروز و مخصوصاً در كشورهای جهان سوم، رشد بالای جمعیت اصلاً جنبه منفی دارد و ما خود در میهن مان شاهد بعضی پیامدهای آن هستیم! و دیگر آنكه با توجه به آنكه همجنسبازان واقعی درصد پایینی از جامعه را (حدود 5 تا حداكثر 10 درصد) تشكیل می دهند اثر چندانی بر رشد جمعیت كشور ندارند و در ضمن در كشورهایی مثل انگلیس همجنس گرایان زن از اسپرم های اهدایی استفاده می كنند و مردها نیز می توانند سرپرستی كودكان بی سرپرست را برعهده بگیرند. البته اینجا باید حساب یكسری بیمار و منحرف جنسی را كه در ایران فقط به رابطه جنسی و تخلیه عقده های خویش فكر می كنند و با توجه به محدودیت های خانواده و جامعه به سراغ همجنس خویش می روند كنار گذاشت یا مشكلات روحی را كه باعث می شوند افراد از جنس مخالف سرخورده شوند و آرامش را در همجنس جستجو كنند باید جدا كرد و هر دو این سوژه ها را به روانپزشك ارجاع داد.

 اما آیا حتی من و قشر روشنفكری كه با این مسأله كنار آمده اند خود در برخوردهایشان توانسته اند پیش فرضهای خویش را به طور كامل كنار بگذارند و اگر در نزدیكانشان چنین مسأله ای به وجود بیاید آیا در مقابل آن موضع نخواهند گرفت؟! آیا ما هنوز توانسته ایم درك كنیم كه رابطه جنسی امری دوطرفه می باشد و دادن لقب هایی مثل فاعل و مفعول تنها اموری نسبی ست كه دارای هیچگونه ارزش گذاری نمی باشد؟! از این بحث می گذریم تا سریع تر به مبحث غزل پست مدرن بپردازیم:

در شعر گذشته به طور واضح همجنس گرایی وجود دارد كه البته این دقیقاً به بازتاب وضعیت جامعه در شعر برمی گردد نمونه های كاملی در شعر حافظ و سعدی وجود دارد كه تا وحشی بافقی و ایرج میرزا و براهنی می رسد! حتی وقتی در زندگی محتشم كاشانی یا حتی عده زیادی از عرفا كنكاش می كنیم این مسأله دیده می شود جالب آنكه پاره ای از دوستان كه كاراكترها و موضوع همجنس خواهی را در شعر امروز زیر سؤال می برند و در مقابل آن موضع های آنچنانی می گیرند شعرهای حافظ و سعدی را با آن اشاره های صریح می خوانند و لذت می برند و از آن طرف می گویند: « دوستان شرح پریشانی من گوش كنید » كه ماجرایش مشخص است! و از طرفی دیگر حكایات سلطان محمود و ایاز را بازگو می كنند... البته شاید از دیدگاه اینها همجنس گرایی در ادبیات قدیم كار پسندیده ایست و در ادبیات امروز ناپسند!!!

البته در واقع نباید این توجه به همجنسگرایی در ادبیات كلاسیك را به دفاع از حقوق اقلیت ها و افراد خاص نظیر آنچه امروز در تفكر پسامدرن مطرح است تعمیم داد. (یعنی دفاع از حقوق زنان، سیاه پوستان و رنگین پوستان، همجنس گرایان ...) بلكه شاید این اشارات و عشق بی ملاحظه این عرفا و شاعران به نوجوانان را باید قسمتی از دنیای آن روزگار دانست و این حركات نه برخلاف norm اجتماع بلكه در راستای آن (حكومت تركان غزنوی و اشاعه شاهدبازی) صورت پذیرفته است.

البته «غزل پست مدرن» نمی خواهد بر این عمل صحّه بگذارد یا آن را رد كند و اصلا كار ما ارزشگذاری جزءگرا نیست. (هرچند بسیاری از متفكران پسامدرن در این زمینه آرا و تألیفاتی دارند و حتی بعضی از آنها نظیر فوكو و كریستوا همجنس گرا بوده اند) بلكه بیشتر به تحلیل و روانكاوی آن و همچنین بررسی این وضعیت نه چندان نادر در برخورد با اجتماع مدرن می پردازیم. یعنی همانگونه كه ممكن است كاراكتر «شبه روایت» یكی از تیپ های قاتل، عاشق یا وسواسی باشد می تواند «همجنس گرا» هم باشد. ما نمی خواهیم چیزی را تأیید یا تكذیب كنیم فقط می خواهیم شعر بازتابی مستقیم یا غیر مستقیم از بیرون و جامعه باشد نه انتخابی آگاهانه! (لااقل می خواهیم انتخابی آگاهانه از ناآگاهانه ها باشیم) در غزل پست مدرن عشق به همجنس گرا هم نوعی از عشق است كه اتفاقا چون در تعارض با اراده معطوف به جمع و جامعه قرار می گیرد و به نوعی فردیت شخص را در مقابل یكسان سازی جمعی حفظ می كند قابل بررسی می باشد همچنین استـفاده از آن با برخوردی غیرانتخابی با هرنوع اقلیت در شعر به نوعی هرگونه فراروایت را زیر سؤال می برد.

البته ممكن است این عشق به همجنس در شعر با برخورد جامعه روبرو شود یا حتی اصلا در شعر به وضوح مشهود نباشد. در نظر بگیرید در یك شبه روایت و برشی از زندگی (مجازی یا حقیقی) كه ارائه می دهد ممكن است فقط نشانه هایی از همجنس خواهی كاراكتر ببینیم و اصلا با هیچ عمل یا اشاره جنسی روبرو نباشیم و فقط بتوانیم با استفاده از نمادها و رمزگشایی آنها با كمك كلیدها به همجنس گرا بودن او پی ببریم و به ریشه یابی جامعه شناسیك و روانشناسیك آن دست بزنیم حتی ممكن است خود كاراكتر مثل خیلی از انسان ها این بخش از وجود خویش را سركوب كرده باشد و از این تمایل خویش به درستی آگاه نباشد و این تمایلات به صورت های دیگری بروز بیابد كه از مهمترین نشانه های آن می توان رابطه جنسی ناموفق با جنس مخالف، نفرت از اعضا، نشانه های ثانویه جنسی، روابط خواهرانه و برادرانه با وابستگی های شدید و... دانست. حتی خود من در یكی از شعرهای مجموعه « فرشته ها خودكشی كردند » قاتلی از جامعه طرد شده را توصیف كرده ام كه در شعر نشانه های كمرنگی از این ویژگی او بروز پیدا می كند و خواننده سطحی نگر ممكن است حتی یك نشانه هم نیابد!

یا در مجموعه « پرنده كوچولو نه پرنده بود نه كوچولو» چند تن از شخصیت های متعدد اشعار كه اتفاقا به گونه ای تعمدی در چند غزل مشتركند و حتی ردّ بعضی از آنها را می شود در كتاب های گذشته ی شاعر پیدا كرد تمایلات همجنس گرایانه دارند! همانگونه كه كاراكترهایی نظیر دیوانه (روانپریش) و... نیز به علت جذابیت های خاصّی كه دارند (عصیان در مقابل نظر جمع) با وجود اقلیت بودن در جامعه در غزل ها وجود دارند!

با هم نمونه ای از این اشعار را مرور می كنیم:

اینجاست ابتدای تو، آنجاست انتهاش

دارد كسی به مغز مرا می كند یواش

یك روسری و مانتویِ ... هی زنگ می زند

از راه می رسند ترا چند تا لواش

گلدان بی شكسته، گل قهوه ای تو

باران زنگ خورده، تقلّای آبپاش!

«اسما» كنار تلویزیون محو می شود

افتاده است دست من از تو به ارتعاش

- «هی آمنه! بدو تلفن رو جواب بده »

می پیچد از توالت، بوی قشنگ شاش

در روزنامه غرق نشو، شام حاضرست

اینجور مثل مرد شدن عاشقم نباش

: «اسما منو بغل بكن از اینهمه دروغ

اسما منو بغل بكن از...كاش...كاش...كاش...»

یك دامن سیاه، تو، یك تاپ، عكس من

عكس تو، یك مداد، من و پاك كن، تراش

«هی آمنه! آخه چی شده؟! ما دو تا مگه...»

یك مشت حرف و واژه ی در حال اغتشاش

غم، شام، درس، لب، سریال جدید، خواب

و چیزهای بی هیجانی از این قماش

□□□

تصویر شب، دو دختر غمگین میان هم

تصویر بی تفاوت یك آسمانخراش!

در این شعر و شعرهایی از این قبیل كه مقوله ی همجنس گرایی در آنها پررنگ می شود معمولا با چند ویژگی مهم روبرو هستیم كه با هم به مرور آنها می پردازیم:

1- عدم قضاوت: غزل پست مدرن نمی خواهد قضاوتی درباره این تمایل داشته باشد فقط بازتاب دهنده ی كنش ها و رفتارها می باشد. صفت هایی مثل خوب یا بد در دنیای نسبی امروز جایی ندارند.

2- بررسی روان شناختی: غزل پست مدرن به بررسی علل این گرایش و آسیب هایی كه فرد در معرض آنها قرار دارد در فضای همان اثر می پردازد. (فرد در مقابل خود)

3- مسائل جامعه شناختی: نگاه جامعه و نوع طرد و حضور در این نوع از اشعار بررسی می شود. (فرد در مقابل جامعه)

4- شخصیت پردازی خاكستری: در غزل پست مدرن نه قرار است به تقدیس همجنس گرایان بپردازیم و بخواهیم از حقوق تضییع شده ی آنها فریاد برآوریم نه قرار است او را به عنوان یك بیمار و منحرف جنسی مورد حمله قرار دهیم. بهترین روش دفاع از همجنس گرایان برخورد عادی با آنها در مقام یك انسان می باشد.

این چهارگزینه كه در شعر نامبرده نیز دیده می شد به همراه صنایع و قواعد شعری و خلاقیت های شاعرانه می تواند غزل پست مدرن را به محلی مناسب برای حضور صدای اقلیت های جامعه مثل فمینیست ها، همجنس گرایان و... بدل كند. مطمئنا اگر شعری از 4 قاعده بالا تخطی كند به نوعی دیدگاه مدرن را نسبت به همجنس گرایی اتخاذ كرده كه اثر تخریبی آن از فوایدش بیشتر است.

طبق شواهد درحدود هشتاد كشور دنیا همچون هند یا مالزى همجنسگرایى از نظر قانونى ممنوع است. در دوازده كشور، مجازات هاى سنگینى براى همجنسگرایان بعنوان مجرم وجود دارد همانند ایران یا عربستان سعودى. در برخی دیگر مانند برزیل این پدیده جنایت به حساب نمی رود اما شكنجه، ارعاب یا تهدید به قتل در قبال همجنس خواهان وجود دارد. شاید صدای ادبیات با توجه به تأثیرگذاری اش بر روی عوام و همچنین قابلیت های جهانی اش بتواند اندكی از فشارهای موجود بكاهد. مطمئنا بازتاب وضعیت همجنسگرایان در هنر جز آگاهی دادن به جامعه می تواند مرهمی باشد بر زخم های قشری كه خود را سانسورشده و پاك شده از همه ی رسانه ها و هنرهای موجود می بیند. غزل پست مدرن در راستای تعهدی كه به انسان و ارزش های انسانی احساس می كند تلاش دارد گامی كوچك در این راه بردارد.

 

 

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.