سال چهارم | شماره چهل ام | ژوئن  2008 / خرداد 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

دگرجنسگرایان دیروز همجنسبازان امروز و پدران و مادران فردا هستند

هیوا كردستانی

 

هر گاه بحث از مشکلات دنیای همجنسگرایان ایران می شود مواردی چون نظام حاکم، مذهب، فرهنگ حاکم بر اجتماع، نا آشنایی مردم با همجنسگرایی، حضور مردم همجنسگرا ستیز، و معضلاتی از این دست به میان می آید اما یکی از رنج های نهفته و بی صدایی که برای جامعه ی همجنسگرا به یک سرطان ریشه دار و غیر قابل علاج تبدیل شده معضل دگرجنسگرایان همجنسباز می باشد که كارشان تجاوز جنسی، روحی، اخلاقی و اجتماعی و تحقیر نسبت به همجنسگرایان است.

 زندگی در جوامع بسته با فرهنگ های به غایت سنتی، وجود حكومت های ایدئولو‍‍‍‍‍‍ژ‍یك و از همه مهمتر بحث لاینحل مذاهب و دستورات مذهبی كه حتی برای نوع توالت رفتن هم روش ارائه داده است خواسته و نا خواسته مردم را با تابوهای گوناگون جنسی، فرهنگی، اعتقادی رشد می دهد. این عدم، موجب می شود نیازهای جسمی فكری و روانی مردم كه باید از راه منطقی و طبیعی ارضا شود به دلیل بسته بودن هوای جامعه از هر نظر و نبود آزادی های بر حق انسانی و نداشتن اندیشه  تبدیل به غده هایی شود كه انسان را به جای سوق دادن به اخلاقیات و انسانیت تبدیل به موجود جرم خیزو منحرفی كند كه بزرگان جوامع در حل آن می مانند و به جایی می رسند كه عملا اعتراف به ناتوانی در حل آن می كنند.

بی ارزشی و بی بند و باری و فحشای مطلق در روابط بین دختران و پسران، خیانت همسران به یكدیگر، فحشا در خانوادگی، پدیده ی تلخ عشق های مثلثی بین زوجین جوان و حتی پدران و مادران، زنای با محارم و البته كهنه داستان تلخ همجنس بازی دگرجنس گرایان همجنسباز بخشی از آن مصائب است. مصائبی كه مستقیما ریشه درنوع حكومت، مذهب مردم، فرهنگ مریض حاكم بر جامعه، سرخوردگی های فردی و اجتماعی، مشكلات اقتصادی، نبود آزادی های مناسب، نبود آموزش از سوی نهادهای آگاه و دهها موارد دیگر دارد كه این ناهنجاری ها ازعوامل بروز این گونه آسیب های خطرناك اجتماعی هستند. با نگاهی اجمالی به روابط بین دختران و پسران می توان فهمید دگرجنسگرایان كه مدعی جنس و گرایش برتر نسبت به همنوعان همجنسگرای خود هستند تا به چه اندازه در فساد اخلاقی روانی و صد البته جنسی گرفتار شده اند. زوج جوانی كه در اوج دوران نامزدی و اوایل ازدواج در دام معشوقه های جدید و نورسیده گرفتار می شوند، زنانی كه به ده ها دلیل شبانه روز به تجارت سكس مشغول هستند، پدرانی كه با زنا با زن های صیغه ای خود را فریب می دهند كه ما حرام و خلاف شرع نمی كنیم،  و جوانان دگرجنسگرایی كه به خاطر نبود ذره ای آزادی روحی و جسمی مجبور می شوند به همجنسگرایان روی آورده و همجنسبازی كنند همه و همه از آن رنج هاست.

كشورهای سنتی و عقب مانده ای مانند ایران و ده ها كشوردر خاورمیانه كه حكومت های مثلا دینی و معنویت سالار و چماق دارهستند، و چون حكومت های مذهبی كه بر پایه ی دخالت های مذاهب در خصوصی ترین جنبه های زندگی مردم  بنا شده اند نمی توانند جواب گوی نیازهای فكری، جنسی و باورها و اندیشه ها و اعتقاد های مردمی باشند همین ناتوانی در اداره مردم از حكومت های مذهبی حكومت های جنسیت ستیز و سركوب گر می سازد. مردم و دولتی كه خشتك دختران و پسران را بو می كنند تا مبادا شب هنگام خود را خیس كرده باشند چگونه می توانند مدعی پاكی و عدم انحراف جنسی خود و جوانان شان باشند. درحالیكه یك پسر دگرجنسگرا برای یك دوستی ساده با دختری همسن خودش باید از خان هایی چون پدر و مادر، دوستان، همسایه ها، مدارس، دانشكده ها و صد البته نیرو های اراذل و اوباش دولتی بگذرد تا بتواند در جایی با ترس و وحشت با غیر همجنسی كه با آن نیاز عاطفی روحی و حتما جنسی دارد برسد و بتواند با وی رابطه ای برقراركند. در این چنین شرایطی چه تضمینی وجود دارد که این نوجوان تازه عاشق كه از آنچه كه دوست دارد و به آن نیاز دارد به شدت محروم شده و می شود به دام انحرافاتی چون بچه بازی و همجنس بازی و حتی حیوان خواهی نیفتد.

بسیارند خانواده هایی كه فقط برای حفظ محارم بین دختران و پسران و مبادا اینكه آنها در جایی با هم دوست شوند جوانان شان را به شدت از هم سوا می كنند و ناخواسته از دختران و پسران برای هم بت هایی می سازند كه حرص و ولع آنها برای دست یازیدن به هم در برخی موارد سر به رسوایی می زند. این است قداست پوشالی و خود فریبانه ی خانواده های شیعه مذهب ما ایرانی ها كه درخیال خود سركوب ساده ترین نیازهای بچه های مان ازسوی خود ما، و صد البته حكومت حاكم، فرزندانمان را ازگزند انحرافات مصون می دارد دریغا كه نمی دانیم سركوب و منع جوانان آنها را به طغیان می كشاند، طغیانی كه در بسیاری موارد برای یك سكس ساده و یا دوستی خیابانی، جوان یا جوان هایی یا حتی خانواده ای را به خاك سیاه می نشاند. طبیعی است فرد دگرجنس گرایی كه ازهر سو از جنس مخالفش بازداشته می شود، داشتن رابطه ای ساده و دوستانه و جنسی برایش به عقده ای تبدیل می شود و زمانی كه سرخوردگی های به وی‍ژه جنسی فرد را تحت فشار بگذارد نا خواسته و علیرغم میل درونی به طرف همجنس خود كشیده می شود و رابطه ای شروع می شود كه نه بر پایه ی نیازهای فكری و درونی بلكه تنها از روی ناچاری دست به دامان همجنسگرایان می شوند. به قول حضرت حافظ :

چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی

 

دوستی می گفت، مدتی پیش از طریق اینترنت با یكی از همشهری هایم كه ادعای همجنسگرا بودن داشت آشنا شدم. پس از مدتی با او قرار گذاشتم و به ظاهر دوست شدیم. از همان اول فهمیدم كه او مانند من نیست چرا که حداقل می دانستم یک پسر همجنسگرا دارای چه روحیاتی و حتی چه نوع صحبت کردنی است، اما باز هم دل خود را فریب می دادم که نه این طور نیست، همه که مانند من نیستند و به خود می قبولاندم که او همجنسگراست از این رو روابطی را با وی شروع کردم که از همان آغاز چیزی جز سکس نبود آن هم نه یک سکس با رابطه ای دو طرفه، بلکه سکسی بود که نه او می توانست لذت کافی جنسی و روحی ببرد و نه من. همه رابطه من و آن استریت همجنس باز سه بار بیشتر نبود در آخرین دیدارمان به من گفت که این کار ما فساد و هرزگی است من برای تفریح و تجربه جدید گی سکس داشته ام و دیگر این کار را نمی کنم تو هم برو ورزش کن و سعی کن دوست دختری پیدا کنی. اگر بدانی سکس زن چقدر لذت بخش است هیچ وقت با پسر سکس نمی کنی، امیدوارم روزی در جایی تو را ببینم که دیگر گرفتار این فساد نباشی. امروز از آخرین دیدارما سه سال می گذرد در این سه سال دو بار او را دیده ام که دست همسرش را گرفته بود و تا من را دید سرش را پایین انداخت. کاش می دانستم دگرجنسگرایان همجنسباز که آشکارا به من و ما تجاوز جنسی اخلاقی و اجتماعی می کنند جرات آن را دارند به همسرشان بگویند زمانی من به آن پسر که از کنارمان رد شد تجاوز کردم؟ آیا می توانند به همسرشان بگویند ما زمانی همجنسبازی کرده ایم ما همجنس باز هستیم؟

هرگاه در محفلی نامی از واژه همجنسباز یا عمل همجنس بازی برده می شود در وهله اول چون هیچ گاه ندانسته و نمی دانند همجنسگرا و همجنسبازرا یكی تلقی كرده وبرای این دو تفاوتی قائل نمی شوند. در این صورت است كه اذهان تنها به سوی عده ای خاص گرایش پیدا می كنند. درخیال مردم همجنس گرایان عده ای هستند كه جدا از جامعه آنها هستند. افرادی را در ذهن تصور می كنند كه همگی بیمار جنسی هستند. از سر و وضع ظاهری گرفته تا حتی جنیست فیزیكی شان با بقیه توفیر دارد و این افراد تنها كارشان این است كه به بچه ها تجاوز كنند یا با هر همجنسی كه دیدند سكس كنند. این چشم انداز دلنواز مردم ما به این مقوله است. كم نیستند همجنس بازانی كه خود مكررا سابقه سكس با یا به عبارت بهتر تجاوز به همجنس را داشته اند اما هرگز حاضر به پذیرش این نیستند كه خود آنها همجنس باز هستند و همجنس بازان كسانی جز خود آنها نیستند. ننگ و عمل شنیع تجاوز به همجنس به حدی قبیح و بد نام است كه خود همجنسبازانی كه مكررا مرتكب آن می شوند و لواط و فساد برای آنها نوعی سرگرمی و عادت تبدیل شده است از پذیرش و قبول آن سربازمی زنند و هر جا نامی از همجنسگرایان برده شود اولین كسانی كه شروع به تمسخر و جبهه گیری نسبت به همجنسگرایان می كنند همین دگر جنسگرایان همجنسبازهستند. دریغا كه ضعف شخصیتی و البته انحراف جنسی از آنان افرادی نقاب دارمی سازد كه در زیر نقاب منحرفانی جنسی و ازروی نقاب دگرجنسگرایانی متعهد و به دور ازهرگونه كج رفتاری جنسی می سازد. آری سكس اگر نه از روی گرایش ذاتی و احساسی، بلكه فقط برای تخلیه بار جنسی باشد، نشان از هرزگی و بی بند و باری جنسی است؛ مرضی كه جوانان ما به آن گرفتار هستند. تولد این پدیده شوم و این انحراف جنسی تنها به دلیل فشارهای بی ارزش و بی فایده اجتماع زناكارپرور ایران نسبت به فرزندان دگر جنس گرای اش است؛ جامعه ای كه می خواهد با زورو خفقان و در ناآگاهی نگه داشتن ذهن جوانان اش ارزش های اخلاقی معنوی و سنتی و آبروی خانواده هایش را حفظ كند. این خود فریبی های عوامانه نه تنها نمی تواند جوانان دگرجنس خواه را از دست یازیدن به هم دور كند بلكه از یك پسر دگر جنس گرا كه هیچ نیازی به رابطه جنسی با همجنس خود ندارد یك همجنس باز تمام عیار می سازد. این همان بلایی است كه بر سر قوم لوط آمد، آنها از روی یك ماجرای ساده و هوا و هوس قومی ملعون شدند و ملت ما از روی ناچاری و عقده های جنسی، عملی كه در جامعه اسلامی ما و میان مردم همیشه در صحنه و مؤمن به شدت رواج دارد و جدای از آسیب های روانی و جسمی كه به خود می زنند بزرگترین جنایت را در حق همجنسگرایان مظلوم می كنند. توهین و تجاوز به همجنسگرایان از سوی دگرجنسگرایان همجنس باز، به مراتب سخت تر و رنج آورتراز اعدام و شكنجه از سوی قانون سراسر وحشت و بی عدالت ایران است.  جمعیت سر به میلیونی همجنس بازان ایران، كه رقم شان بدون شك بیشتر از خود همجنسگرایان است، جمعیتی منحرف اند که شخصیت حقیری دارند و در عین اینكه بیمار جنسی، اخلاقی، و اجتماعی هستند از دلایل اصلی بد نامی و كج فهمی جامعه نسبت به همجنسگرایان نیز هستند و خود از ابزار توهین و تحقیر به همجنسگرایان به شمار می روند و البته عاملی هستند برای رواج فحشا و بیماری های جنسی.

جوانان امروز ما كه از روی ناچاری و در بسیاری موارد انحطاط اخلاقی و شهوت رانی به همجنسان همجنسگرای خود روی آورده و با آنها نه سكس، بلكه تجاوز جنسی می كنند و برای دست یازیدن به این تجاوز دروغ می گویند، نقاب می زنند، نقاب همجنسگرایی به صورت می زنند، پس از مدتی از این كار زده شده و به دنبال گرایش اصلی خود می روند. هستند کسان بسیاری كه با داشتن سر و همسر نیز به این كار ادامه می دهند. چه بخواهیم چه نخواهیم همجنس بازان امروز ما، مادران و بویژه پدران فردا می شوند؛ والدینی كه هیچ گاه به یاد نخواهند داشت و برایشان غیرقابل قبول است كه فردا شخص بیمار دیگری نیز حتما وجود خواهد داشت تا به فرزندان همجنسگرای آنها تجاوز و تعدی كند، چرا كه از دید آنان، آنان نه همجنس باز بوده اند و نه همجنس بازی كرده اند و گوش شیطان كر پدیده ی همجنسگرایی  و فرزندان همجنسگرا در میان خانواده های آنان هرگز ظهورنخواهد كرد. اگر مردم ما لحظه ای به یاد آن باشند كه همجنسگرایان بخشی از جامعه و خانواده ی خود آنها هستند و تجاوز به همجنسگرایان رابطه معكوس با خودشان و فرزندانشان خواهد داشت و زمانی عزیزان آنها نیز از شر تجاوزات اخلاقی مصون نخواهند بود و شخصی چون خودشان روزی به فرزندان آنها تعرض خواهد كرد هرگز نه همجنس بازی می كردند و نه همجنسگرایان را توهین و تحقیر می نمودند.

تا به آن روز كه شر نا پاك همجنسبازان ازسرهمجنسگرایان كم شود راه درازی باقیست؛ راهی كه در آن، جدای از نقش اساسی حكومت و رسانه ها و مراكز آموزشی، خود همجنسگرایان نقشی به غایت مهم در خویشتن داری و پرهیز از آمیزش با غیر همجنسگرایان و تنوع طلبی جنسی دارند.

همجنسگرایان به یاد داشته باشند سكس با دگرجنسگرایان، نتیجه ای جز توهین و بی حرمتی برای همجنسگرایان به دنبال نخواهد داشت و لذت عشق وسكس و ارزش همجنسگرایان را تنها همجنسگرایان می دانند نه اغیاران.

 

 اردیبهشت ٨٧

 

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.