![]() |
سال چهارم | شماره چهل ام | ژوئن 2008 / خرداد 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
تصعیدزدایی از سوراخ کون حمید پرنیان
تعریف سوراخ کون، هم برای مرد و هم برای زن، یعنی برای دگرجنسگرایی، ابژه ای است که کارکرد و نقش جنسی ندارد و تنها پشت درهای بسته می توان از آن برای بیرون راندن مدفوع بهره گرفت. پس از مرحله ی مقعدی، همچنان که با دستمال یا آب، سوراخ کون را پاک می کنیم، کارکرد جنسی آن را نیز پاک کنیم؛ باید خیلی زود مرحله ی مقعدی را پشت سر گذاشت و به مرحله ی آلتی (شما بخوانید فالوسی) درآمد. اما همین گفتمان می گوید همجنسگرایان نتواستند خود را از این مرحله بیرون بکشند و در آنجا مانده اند و تثبیت شده اند. ایشان نتوانستند به راه هایی دست یابند که دیگرانی که به مرحله ی آلتی رسیده اند دست یافته اند. این می شود که همجنسگرایان نمی توانند از آلت جنسی خویش بهره ی جنسی ببرند، چرا که ایشان از راه دیگری می روند؛ ایشان به همان بهره ی اندک و ابتدایی ای که سوراخ کون بدیشان ارزانی می کند خشنودند. هنگامی که گفتمان دگرجنسگرایی، از سوراخ کون جنسی زدایی می کند، آن را به ارگانی بدل می سازد که تنها درخور دفع مدفوع است. کارکرد دفع مدفوعی، از سوراخ کون ارگانی می سازد که کاملا شخصی است و نمی تواند وارد حیطه ی عمومی شود؛ سوراخ کون ارگانی نیست که جنسی باشد. و هنگامی که همجنسگرایان از این ارگان ناجنسی بهره ی جنسی می برند، کارکرد جنسی پیش از تصعید را زنده می سازند، آن را وارد رابطه ی جنسی ای می سازند که فقط آلت های جنسی، تعیین کننده و تعریف کننده ی آن رابطه اند؛ یعنی با حضور هر دوی آنهاست که رابطه «شکل» می گیرد و «رابطه ی جنسی» می شود. چالشی که همجنسگرایی با دادن کارکرد جنسی به سوراخ کون بر می انگیزد، نه تنها دگرجنسگرایی را به لرزه می اندازد، که دامن ذهن خود همجنسگرایان را نیز می گیرد: «چون کارکردهای این ارگان حقیقتا شخصی است، چون این کارکردها به شکل گیری شخص تعلق دارند، سوراخ کون شخصی شدن خودش را بیان می کند. ... در واقع، عملی همچون تصعید، سوراخ کون را وا می دارد تا در کنار دیگر ارگان ها بی همتا باشد. ... اگرچه کارکرد میلی سوراخ کون به همجنسگرایان محدود نیست، [اما] دست کم در میان ایشان اولویت دارد. فقط همجنسگرایان هستند که کاربرد لیبیدویی این منطقه [از تن] را پابرجا می سازند. ... با احیای کارکرد میلی سوراخ کون، میل همجنسگرایی با تصعید مقعدی در می افتد. امورجنسی مقعدی ما در میانه ی نجوای ذهن درباره ی حیطه ی متعالی و دونِ سوراخ کون، زندانی است.» (Hocquenghem, Homosexual Desire) آنگاه فالوس تنها و کانونی ترین بخش تن می شود که کارکرد جنسی و میل را به دوش می کشد. فالوس که به حوزه ی عمومی، و در نتیجه به حوزه ی سیاسی، تعلق دارد، به جای سوراخ کون که سراسر به حوزه ی شخصی تعلق دارد، دارای قدرت است؛ فالوس-دار می تواند بگاید، فرو کند، تصاحب کند؛ «آن چنان که جامعه بر محوریت رهبرش متمرکز می شود تن نیز بر محوریت فالوس متمرکز می شود. کسانی که فالوس ندارند، و کسانی که فرمان می برند، سوژه ای برای حکمفرمایی فالوس هستند» (Hocquenghem, Homosexual Desire). با توضیحات کسل کننده ای که در بالا گفته شد، گفتگوی آرشام پارسی با بابک سلیمی زاده (چراغ، ش 39، ص 5) را دست آویزی می سازم برای پیش کشیدن فهم نادرستی که همجنسگرایان و دگرجنسگرایان از همجنسگرایی دارند. امید است این بررسی روشنگر دیدگاهی باشد که تحلیل گران مسائل سیاسی جنبش ها می توانند از کارشیوه ی خودِ همجنسگرایی داشته باشند.
دخول، در آن گفتگو، عامل جداکننده ی دگرجنسگرایی از همجنسگرایی دانسته شده است، و از آن به توضیح و تعریف همجنسگرایی رفته است. این جداکننده، به فالوس نقش مرکزی می دهد و همجنسگرایی را از فالوس – که نماد قدرت نرینه است – پاک می سازد. فالوس در گفتمان های جنسی، و بیشتر در گفتمان هایی که گمان می شود ناجنسی هستند، عنصر تعریف کننده و جهت دهنده ای است. هنگامی که بودِ آن (ترس از اختگی) و نبودِ آن (حسادت قضیب) از کودکی همراه ماست، پس در دوران هویت یابی و کنش آگاهانه ی جنسی نیز در ناخودآگاه ما هنوز هست و باز نقشی کانونی بر دوش دارد. هنگامی که فالوس، به جای سوراخ کون، در مرکز واکاوی سلیمی زاده از خانواده، همجنسگرایی، سرمایه داری، دگرجنسگرایی، جنسیت، اقلیت، می نشیند، آن گاه تنها لزبینیسم است که برای واکاوی او «عالی» می شود؛ دو تنی که فالوس ندارند و از «برخورد کون شان» (و نه سوراخ کون شان) جرقه های میل پدید می آید. همجنسگرایی مردانه برای لحظه ای نیاز دارد خود را از همجنسگرایی زنانه جدا سازد تا بتواند ستم هایی که بابت مردبودن اش متحمل می شود را به خوبی توضیح دهد. ستم هایی که دوبرابر است؛ گمان می رود که زنان همجنسگرا، هم به خاطر زن بودن شان و هم به خاطر همجنسگرا بودن شان، دو تا ستم می بینند، در حالی که مردان همجنسگرا، تنها به خاطر همجنسگرا بودن شان است که ستم دیده به شمار می روند. هنگامی که لزبین ها می گویند ما «زن» نیستیم، پس «مرد» را ویران می کنند چراکه تمام سبب وجود «مرد» بر وجود «زن» استوار است (Monique Wittig, The Straight Mind). ایشان نه فالوس (جنگ افزار جامعه ی دگرجنسگرا و ابزاری برای ستمگری) دارند و نه با فالوس کاری دارند (چون دو سوی رابطه «نا-زن و نا-مردی» (Monique Wittig, The Straight Mind) وجود دارد که «مرد» را، «زن» را، «دگرجنسگرایی» را ویران کرده است). در رابطه ی همجنسگرایی زنانه، سوراخ کون دست نخورده می ماند و همچنان کارکرد دفع مدفوعی دارد، چرا که فالوسی وجود ندارد پس سوراخ کون هم کارکرد لذت جنسی ندارد. اما با نگاهی به رابطه ی جنسی همجنسگرایی مردانه، در می یابیم که این «مرد» (که فالوس-دار است) در رابطه ای گرفتار است که نه تنها نمی تواند «مرد» را ویران کند بلکه با مرد دیگری طرف است که فالوس-دار است و وی را به همآوردی «فالوسی» فرا می خواند؛ پس، دگرجنسگرایی همچنان استوار است و ستم های خویش را روا می دارد. مرد همجنسگرا، اگر می خواهد از سوراخ کون خویش لذت جنسی ببرد باید از قدرتی که فالوس به وی می دهد خلع شود و زیر سلطه ی مردی رود که حامل قدرت فالوس است. یعنی، سوراخ کون از کارکرد دفع مدفوعی اش می افتد و به ارگانی بدل می شود که پذیرای کامل قدرت سلطه گر فالوس است. این سلطه پذیری با همان سلطه پذیری ای که در رابطه ی دگرجنسگرایانه بر زن پنداشته می شود برابر نیست؛ همجنسگرا، در رابطه ی جنسی مقعدی، از سوی کسی که فالوس را به کار می برد چیزی پایین تر از زن پنداشته می شود؛ مرد همجنسگرا به سبب فالوس دار بودن اش، در آن رابطه ی جنسی، به جنگی فراخوانده می شود که نخست باید فالوس اش را خلع کند، کنار بگذارد، و به استیلای فالوسِ دگرجنسگرا تن دهد. یعنی از دیدگاه دگرجنسگرایی، نخست از مرد بودن سقوط می کند و دوم زیر سلطه ی جنسی دگرجنسگرا می رود. وقتی می گوییم همجنسگرای مرد، در رابطه ی جنسی مقعدی، نمی تواند مقوله ی «مرد» را ویران کند، وقتی که می گوییم وی به «مرد» نیرو می رساند و آن را دوباره نیرو می دهد، اشاره داریم به رابطه ی نابرابر و ستمگرانه ای که دگرجنسگرایی بر همجنسگرایی مردانه تحمیل می کند. اما همجنسگرا، از یک سو، «مرد» را پابرجاتر می سازد و از سوی دیگر خودش ابژه ی ستم این مقوله می گردد. با نگاهی کوتاه به تاریخ همجنسگراستیزی (homophobia) می توان نمودهای این سلطه و ستم را دید. چه بسیار مردان همجنسگرایی که در جامعه ی دگرجنسگرایی، از همین رو، مورد تهاجم و ستم قرار گرفته اند؛ اما اگر گفتمان دانش دگرجنسگرا می خواست برای سوراخ کون کارکرد جنسی در نظر گیرد و اگر سوراخ کون این همه تصعید نمی شد هیچ یک از این رخدادهای همجنسگراستیزانه پیش نمی آمد، هیچ همجنسگرایی برای داشتن رابطه ی جنسی در خطر نمی بود، و هیچ همجنسگرایی از این که میل خویش را ارضا کند به حاشیه رانده نمی شد و برای به مرکز آمدن هویت خویش را پنهان نمی کرد.
راهبردها «صدا نزدن قدرت»، «تسخیر موقعیت ها»، «جور شدن با ماشین بزرگ انقلابی و میل گر» «آلودگی»، و «ماشین بزرگ حامل ابژه های آلوده کننده» راهبردهایی است که در آن گفتگو و بی گمان در گفتمان های جنبش دانشجویی پیشنهاد شده و می شود. اگر تعریف تلویحی ای که در آن گفتگو از همجنسگرایی شد را در نظر بگیریم باید به این راهبردها نگاهی تازه بیاندازیم. البته، ناگفته نمی گذارم که این گفتگو، پیشگام پیش کشیدن مباحث مربوط به راهبردهای سیاسی جنبش همجنسگرایی بود که بی گمان، پیشتر، جایی در چراغ نداشت. این رخداد را باید تاریخ گذاری کرد. هنگامی که همجنسگرایی را برکنار از دخول (یعنی همان سوراخ کون از تصعید درآمده و «تصعیدزدایی شده») بدانیم آنگاه جور شدن آن [همجنسگرایی] با ماشین بزرگ انقلابی و میل گر به آسودگی انجام می گیرد، اما وقتی همجنسگرایی بخواهد از سوراخ کون اش بهره ی جنسی ببرد نه با تعریف ایشان جور در می آید و نه در آن ماشین جای دارد؛ هر خرده ماشینی که می پندارد در همجنسگرایی نباید دخول باشد ما را از ماشین پرت می کند بیرون؛ همان جنگ فالوس ها. اما پیشنهاد من این است که این ماشین بزرگ باید درباره ی شیوه ی اندیشیدن اش به روی همجنسگرایی بازاندیشی کند تا بتواند آلودگی آلوده ای که تک تک همجنسگرایان دارند را با خود همراه کند. اگر چنین نکند نه تنها ادامه ی همان ستمی است که روا داشته شده است بلکه یکی از چرخ های آن ماشین بزرگ هم نخواهد چرخید. جنبش همجنسگرایی، با ظرفیت سیاسی ای که دارد می تواند در گفتمان های سیاسی دیگر جنبش ها نقش بزرگی داشته باشد. همچنان که این اهمیت بابک سلیمی زاده را واداشت تا با چراغ گفتگو داشته باشد؛ بابک در تسخیر موقعیت چراغ کامیاب بود. اما به چیزی که می اندیشیم این است که چه چیز جنبش دانشجویی را وا می دارد تا موقعیت ها را به سادگی و بی هیچ ترسی تسخیر کند اما همجنسگرایان نمی توانند چنین کنند. کنش همجنسگرایی، در قانون ما، و در ذهنیت افراد جامعه، با مجازات مرگ همراه است؛ مجازاتی که دانشجو را تهدید نمی کند. اگرچه می پذیریم دولت جمهوری اسلامی خودش را فراقانون می پندارد، اما باید بدانیم که قربانیان جنبش همجنسگرایی دار را مشروع تر بر گردن خود احساس می کنند تا قربانیان جنبش دانشجویی. چگونه می شود از چیزی سخن گفت که گفتن اش مرگ به همراه دارد؛ ما می گوییم خواسته های مان را به پدر-دولت نمی گوییم، اما پدر-دولت می تواند خواسته های اش را در قالب قانون به ما بگوید. ما هر چه قدر هم که آلوده ی آلوده باشیم، هر چه قدر که بیشتر از دیگر جنبش ها آلوده باشیم و امکان تسخیر بیشتری داشته باشیم، در همان حال هم بیشتر در معرض کنترل هستیم؛ ما ابژه های آلوده ی آلوده بیشتر از دیگر ابژه ها در کنترل و خطر مرگ هستیم. ... شاید چاره ای نداشته باشیم که نخست از زیر این کنترل مرگ آور به در آییم و سپس موقعیت ها را به همان سادگی که دانشجویان، کارگران، زنان، یهودیان تسخیر می کنند تسخیر کنیم.
پرسش با نامی که به این نوشته داده ام، نمی خواهم گفتگوشونده را دست بیاندازم یا که «مهمان را برنجانم». هنگامی که سلیمی زاده خود را همجنسگرایی می داند که به زبان همجنسگرایی سخن می گوید، تصعیدزدایی از سوراخ کون وی را با همان ضرورتی دیدم که تک تک همجنسگرایان را بر آن می دارد تا از سوراخ کون خویش تصعیدزدایی کنند.
با تکیه به داده هایی که در جان و در جسم یک همجنسگرای مرد فرو می نشیند، من، که به لطف این داده ها نفس را اینگونه می کشم که می کشم می گویم که بهره وری از لذت تداخل مردانه با بهره وری قدرت مرددگرجنسگرا، ربط ندارد. ما می خواهیم دگرجنسگرایی را ویران کنیم، می خواهیم ستم را ویران کنیم. آیا باید از سوراخ کون مان بهره ی جنسی نبریم؟ این ستم از سوراخ کون ما نمی گذرد، اما احتمال این هست که از رشته ای که ناآلوده ها دور گردن ما می اندازند بگذرد. این دانسته را بر اساس تجربه به روند آلودگی اضافه می کنم. آیا ستمی که بر ما می رود پیآمد بدفهمی نا-همجنسگرایان از همجنسگرایی مردانه نیست؟ شما نیاز دارید به روی نگاه تان به همجنسگرایی بازاندیشی کنید؛ شما نیاز دارید صدای ما را در آن ماشین بزرگ به گوش خود برسانید.
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |