![]() |
سال چهارم | شماره سی و نهم | ایپریل 2008 / اردیبهشت 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
یادداشتی بر مطلب "علل و الشرایع" تروبادور از وبلاگ "این گونه رازها"
هنگامی که آخرین شماره ی " چراغ " را می خواندم ، نوشته ای توجه مرا به خود جلب کرد . نوشته ای که تا جایی می توانست یک مطلب خوب باشد اما به آخر آن مطلب که رسیدم ، نتوانستم جلوی خودم را برای نوشتن این یادداشت بگیرم .
بیایید از بدیهیات شروع کنیم. در همه ی انسان ها خصوصیتی به نام احساس وجود دارد. همانطور که همه می دانیم، بحث احساس کاملاً از عقل و منطق و استدلال جداست و به همین دلیل است که وقتی عاشق می شویم، هیچ وقت به درستی نمی توانیم دلیل عاشق شدن مان را بگوییم و انگار برایمان خام و سبک و مسخره است که برای این احساس غیرقابل وصف استدلال کنیم که :"به خاطر قیافه ش عاشقش شدم" . همین احساس باعث می شود تا هرچیزی خارج از آن دایره ی احساسی برایمان بی معنی و پوچ و تعریف نشده و غیرقابل درک به نظر برسد و باز هم به همین دلیل است که وقتی عاشق شخصی هستیم برایمان ناخوشایند و عجیب و نامفهوم است که روزی بتوانیم عاشق کس دیگری شویم . عقل و منطق تا حدودی تحمیلی ست همانطور که با عقل و دلیل یک قضیه ی هندسه اثبات می شود اما هیچ وقت نمی شود برای زیبایی دریا دلیل تراشی کرد یا برای یک بوی بد که حس بویایی ما آن را ناخوشایند می داند. در حقیقت عقل و دلیل می تواند تحمیلی باشد و غیرذاتی و عقل و منطق باعث تغییر در اعمال و رفتار انسان می شوند اما احساس از این لحاظ عکس منطق است. احساس ذاتی و غریزی ست. احساس است که باعث می شود چیزی به نام "تعصب" به وجود بیاید، مثل تعصب بی دلیل به وطن یا یک تیم فوتبال . هیچ دلیلی در احساس نیست، در نتیجه هیچ دلیلی در غریزه هم نمی تواند وجود داشته باشد. حال این مثال را به بحث مورد نظر (همجنس گرایی و دگرجنس گرایی) تعمیم می دهم. وقتی برای دگرجنس گراها بحث همجنسگرایی مطرح می شود، از آنجا که برای آنان این احساس و غریزه خارج از دایره ی احساسی و غریزی ذاتی شان است و در دامنه ای حسی آنان نیست، همجنس گرایی یک امر پوچ و ناخوشایند است و همین جاست که پای تعصب هم به دیدگاه آنان باز می شود. همانطور که برای منی که به فلان غذا علاقه دارم، بهمان غذا مایه ی تنفر است. در حقیقت به دلیل ناخوشایند بودن و بد بودن همجنسگرایی نیست که این تعصب و طرد شدن به وجود می آید ، بلکه به دلیل اشئمزاز همجنسگرایی در چشم دگرجنسگراهاست که اگر غیر از این بود، امکان داشت بسیاری از همجنسگراها هم از همجنسگرایی تنفر داشته باشند. اما این دگرجنسگراها – حداقل تا الان – امتیازاتی داشته و دارند که باعث شده عقاید آنان مقبول عام شود. بدون شک مهم ترین این امتیازها، در اقلیت قرارگرفتن دگرباش هاست. این "اکثریت" خود را محق می بیند که دگرباش را منحرف بنامد، عجیب و غریب و با آهی از تأسف ببیندش و "همجنس باز" یا ... بخواندش. امتیاز دیگری که این اکثریت داراست همان پوسیدگی هایی ست که به نام دین از ابتدای تاریخ رواج داشته است که این امتیاز هم دقیقاً به همان امتیاز اول یعنی در اقلیت بودن دگرباش ها برمی گردد. بدون شک همین دین توسط آن "اکثریت" طراحی و تدوین شده، توسط همان "اکثریت" ابلاغ شده، توسط همان "اکثریت" تفسیر شده و توسط همان "اکثریت" اجرا شده و می شود. اما چرا هیچ وقت یک دگرباش این وظایف را به عهده نمی گیرد؟ باز هم به همان دلیل اقلیت بودتش که باعث می شود آن " اکثریت " در چشم عامه ی مردم محق و مقبول بیاید. وقتی این اکثریت خدا را هم به نفع خودش مصادره می کند نمی توان انتظار خاصی از دین داشت. این اکثریت از آنجایی که هیچ دلیل منطقی ای برای حس غریزی خود پیدا نمی کند در دین خود ساخته اش حکم صادر می کند و دیگر چون "دین" این حکم را داده و این حکم وحی منزل است، دیگر کسی جرأت جستجوی دلیل منطقی و "چرا" یی محکوم بودن دگرباشان را پیدا نمی کند. از زاویه ی دیگری به موضوع نگاه کنیم : فرض کنید این دین هایی که تا به حال به جوامع تزریق شده، صحیح و الهی هستند. همین اکثریت، به دلیل قدرت بیشتری که دارد، این دین را جهت دار و تحریف می کند. همانطور که از دین برای جهت گیری در سیاست استفاده (یا سو استفاده) می شود، این اکثریت برای اثبات حقانیت و تعصب بی دلیل وغریزیش خود دین و خدا را هم دگرجنسگرا می کند! و اینجاست که هر احمق بی سوادی به خاطر غریزه ی حیوانیش دیواری کوتاه تر از دیوار دین پیدا نمی کند و با شمشیر دین سر هر اقلیتی را می برد. اما متأسفانه گاهی همین اقلیت تحت تأثیر تبلیغات فراوان و اکثریت حاکم بر جامعه، خود را ناخودآگاه گناهکار می بیند. کداممان برای لحظاتی هم که شده به خودمان و درون پاک و احساس و غریزه مان شک نکرده ایم و هول و هراس و ترس و عذاب وجدان "گناه" و "آتش جهنم" به سراغ مان نیامده است؟ حال اگر شخص دیندار و مذهبی باشد، مدام دنبال راه گریزی ست از این تناقض آشکار. آن مکتوباتی که به واسطه ی آن اکثریت ابلاغ شده، او را طرد می کند و به رسمیت نمی شناسد، از طرفی دیگر شخص دگرباش راهی برای فرار از غریزه ی ذاتی پیدا نمی کند. آنجاست که استدلال های عجیب و غریب و کج و معوج و سراغ سوراخ سنبه های احادیث و روایت ها رفتن (برای رسیدن به آرامش درونی ای که هیچ وقت هم سراغ چنین شخصی نمی آید) به ذهن مریض و آشفته ی این فرد هجوم می آورد تا حداقل "گناه" او را در "آخرت" کم کند ! نتیجه ی این تناقض هم خلق نوشته هایی ست مثل همان "علل الشرایع" . نویسنده مغلوب آن باورهای وسیده شده و می خواهد هم درون خودش را و هم دینی که نسبت به آن تعصب پیدا کرده را تبرئه کند. و نتیجه؟ یک طنز تلخ ! علمایی که عالم تر از من و ایشان بوده اند بارها روی مطرود بودن همجنسگرایی در دین صحه گذاشته اند اما آقای نویسنده با اصرار می خواهد سوراخ سنبه ای برای نجات از آشفنگی درونی اش پیدا کند . ایشان خود یک مفسر آیه های قرآن و احادیث شده و برای خودش تعیین تکلیف کرده است و این دقیقاً دومین تناقضی است که به وجود آمده است. دین اجبار می کند و اگر نویسنده ی دیندارمان اندازه ی من ِ لاییک، و در حد کتاب های دین و زندگی دبیرستان مطالعه داشته باشد، می داند که دین حقیقت را مطلق می داند نه شخصی و نسبی. دین برنامه می دهد و چیزی به نام آزادی فردی و تفسیر شخصی وجود ندارد (مگر با کسب درجات بالای حوزوی و پیدا کردن شرایط مرجعیت) . این شخص نمی تواند خودش " عیین تکلیف" کند چون همان دینی که او قصد تبرئه کردنش را دارد چنین اجازه ای به او نمی دهد و این هم یعنی تناقض. چنین شخصی به خدایی ترین وجهه ی وجودی خود یعنی ذات و طبیعت اش بی توجهی می کند (و یا آنقدر سهل انگار است که آن را فراموش می کند) و به مکتوبات پوسیده ای چنگ می زند که هنوز که هنوز است بعد از قرن ها بحث و جدل بر سر راست و دروغ بودن شان دایر است و همین عدم غلبه ی آن دین بر دنیا در طی قرن ها، خود آشکارترین نشانه ی غیر الهی بودن آن است.
در نهایت گله ای هم از دوستان دست اندرکار "چراغ" دارم. کاری به درست یا غلط بودن عقاید نویسنده ی "علل الشرایع" ندارم، اما از نظر ارزش نگارشی، تحلیلی و علمی، مقاله ای که در چنین نشریه ای در چنین سطح و با حمایت امثال خانم ساقی قهرمان عزیز چاپ می شود، یاید در سطح استاندارد و قابل قبولی باشد و از بعضی از حداقل ها برخوردار باشد. البته خوشبختانه محدوده ی مخاطبین چراغ خیلی کم غیر دگرباش ها را در بر دارد که اگر غیر از این می بود خودمان با انتشار چنین مطلبی باعث انحراف فکری بیشتر و بیشتر آن "اکثریت ِ غیر ِ همیشه حاکم" می شدیم.
موفق باشید و سربلند
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |