سال چهارم | شماره سی و نهم | ایپریل 2008 / اردیبهشت 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

گرایش جـنسی در تقابل با گرایش مذهـبی

شـهـریار

 

پیشرفت علم و گسترش دامنه ی دانش بشر پرده از اسرار و معماهایی برداشته که در گذشته به دلیل عدم وسعت دامنه ی علم و دانش، نه تنها غیر طبیعی بلکه غیر علمی نیز قلمداد می گشتند. این سیر تکاملی علم و دانش در مقایسه با مذهب و عقاید مذهبی و بطور کلی گرایشات مذهبی، رابطه ای معکوس پیدا نموده. به زبان ساده تر، هر چه علم و دانش بر اساس نتایج و دلایل علمی سیر صعودی خود را طی می نماید، مذهب که بر پایه ی باورهای سنتی و اعتقادات دینی در اعصاری که از دانش امروز بی بهره بوده، سیر نزولی خود را طی می کند . نه از آن جهت که علم و دانش امروزی به دلیل مدرن بودن اطلاعات و یا مدرن بودن تفکرات به رد باورها و عقاید مذهبی و سنتی می پردازد، بلکه به این دلیل که علم و دانش مدرن امروز، از نقطه نظر علمی و با توسل به اسناد و استدلال های علمی، بسیاری از باورها و عقاید سنتی و مذهبی را در رابطه با رفتارهای بشر و مصلحت بشر، نه تنها غیر منطقی بلکه غیر علمی نیز می داند و یا بسیاری را متناسب با دوران همان اعصار گذشته می داند که با توجه به  پیشرفت علم و تکنولوژی، امروز در شیوه ی زندگی بشر دیگر جایگاهی ندارد. 

بطور مثال اگر فقط به قضیه ی حرام و حلال بودن از دیدگاه مذهبی و دینی و تفاوت آن با دیدگاه علمی و پزشکی توجه کنید خواهید دید که حرام بودن موردی از دیدگاه دین با دیدگاه علمی مغایرت دارد، مثلاً ذبح جانداری که رو به قبله ی مسلمین سر بریده شود از نظر دینی حلال است اما اگر از نظر پزشکی گوشت آن جاندار آلوده به میکروب و یا ویروسی مضر برای سلامتی انسان باشد آن گوشت آلوده قابل مصرف نخواهد بود و برای سلامتی انسان مضر خواهد بود. در حالیکه از نظر دینی و مذهبی و سنتی گوشت آلوده تنها به این دلیل که رو به قبله ذبح شده است حلال است. خوردن این گوشت از نظر پزشکی برای انسان مضر و خطرناک است اما در احکام مربوط به ذبح شرط حلال بودن و جایز بودن خوردن آن گوشت فقط رو به قبله ذبح شدن آن می باشد. البته از این قبیل موارد در بسیاری مسائل روزمره بشری مشاهده می گردد مثل همان تعدد زوجات و صیغه. بنابر مصلحت دینی جایز می دانند که جهت جلوگیری از فساد و فحشا در جامعه به مرد آزادی داشتن همسرهای متعدد و صیغه که همان عقد غیر دائمی است داده شود در حالیکه این مسئله نه تنها خود باعث ترویج تنوع طلبی جنسی در جامعه می شود بلکه باعث می گردد کانون خیلی از خانواده ها گسسته شود زیرا کمتر زنی مایل  است که شوهرش به غیر از او زن دیگری داشته باشد و همین مسئله باعث می شود بین یک زوج که تا دیروز در کنار هم زندگی آرامی داشتند اختلاف ایجاد شود و پیدا شدن شخص ثالث در زندگی عاشقانه ی دو نفره ی آنان ایجاد مشکل کند و هم از نظر روحی و روانی و هم از نظر اقتصادی همین مسئله باعث سست شدن کانون خانوادگی آنان  گردد. در نهایت بخاطر حضور شخص ثالث دچار تزلزل و پاشیدگی می گردد و  زوجه که همان زن نخست باشد با درخواست طلاق طالب جدایی از شوهر می شود. نمونه های زنده ی این موارد در بطن اجتماع بسیار است. عجیب اینجاست که وقتی دین و مذهب و سنت آنقدر نکته بین است که برای پاسخ گویی به نیاز جنسی بشر حتی حکمی مثل تعدد زوجات و صیغه را جایز می داند و قانوناً ترویج می دهد، چطور همین سنت و مذهب ریز بین، از نظر علمی و روانشناسی به استرس ها و فشارهای روانی و روحی که بی شک بر زن نخست مرد، وارد خواهد شد توجه ای ندارد؟ مگر ادعا نمی کند که تمامی دستورات و احکام برای سعادت و آرامش روح و روان بشر تدوین گشته است، پس چرا در اینجا نه تنها به روح و روان زن  کوچکترین توجه ای ندارد، بلکه بر عکس با حکم تعدد زوجات موجبات آزار روحی و روانی یک زن را، یک انسان را  فراهم می کند؟ این سنت در تعریف عشق، و وفای به عشق، و حفظ نظام خانواده چه تعریفی دارد؟ آیا مردی می تواند با داشتن چند زن قلب و روح خود را بطور مساوی بین زنانش تقسیم کند؟ آیا یک مرد می تواند همزمان کانون چند خانواده را به درستی حفظ نماید؟ و آیا تنها رعایت تساوی در این تقسیم، برای زن، کافی است؟

و نکته همین جاست که چطور با وجود چنین احکام و سنت هایی، مذهب کامل نامیده می شود؟ زیرا زمانی حکمی و سنتی کامل خطاب می گردد که اجرای آن منجر به نقص در مسئله و مورد دیگری نشود، در حالیکه اجرای سنت صیغه و حلال و جایز بودن تعدد زوجات، یا همان قضیه حلال بودن گوشت آلوده و مضر برای سلامتی انسان فقط به دلیل ذبح رو به قبله، و یا بسیاری از موارد دیگری که ریشه در باورهای سنتی و مذهبی دارند باعث ایجاد نقص در موارد و مسائل دیگری همچون ایجاد تفرقه و جدایی و از هم پاشیده شدن یک خانواده و یا وارد آمدن ضرر جسمی بر سلامت فرد می گردد و ... ... ... 

بگذریم، برسیم به مسئله ی گرایشات جنسی، باز هم خواهیم دید که چنین دین نکته سنج و ریز بینی، هیچ اشاره ای به انواع گرایشات جنسی نکرده، بلکه حتی مفسرین آن هم هیچ شناختی از گرایشات جنسی ندارند. و باز عجیب است دینی که کاملترین دین نامیده می شود و ادعا می کند پاسخ همه ی مسائل و همه ی نیازهای بشر را در خود دارد، چرا هیچ اشاره ای به انواع گرایشات جنسی نمی کند؟ در حالیکه علم و دانش امروز گرایشات جنسی انسان را شناخته و تقسیم بندی کرده و علل و دلایل ذاتی و علمی آنان را بیان نموده، و در حالیکه دینمداران ادعا می کنند که دین و قرآن جوابگوی همه نیازهای بشری است، پس چرا در اینجا نه تنها هیچ تعریفی از گرایشات جنسی ندارد بلکه تنها سرکوبگر نیازهای ذاتی  و درونی معدودی از آفرینندگان خداوند است که بر اساس دلایل ژنتیکی و هورمونی با گرایش جنسی خاصی متولد شده اند؟

و همین جاست که تضاد بین گرایش جنسی با گرایش مذهبی آشکار می شود و قوت می یابد. و البته  لازم به تذکر است که تضادهای مذهبی با نیازهای بشری تنها در گرایشات جنسی خلاصه نمی شوند، بلکه در بسیاری دیگر از مسائل زندگی بشر نیز این تضاد احساس بروز می کند.   

همه می دانند که سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام جزو ادیان ابراهیمی هستند و در تمام این ادیان همجنسگرایی گناه نامیده شده است. و همین طور در هیچ یک از این ادیان کوچکترین اشاره ای به دلایل و عوامل علمی پدیده ی همجنسگرایی نشده است، بلکه فقط بنابر افکار و سنن و فرهنگ اجتماعی مربوط به عصر خود و همچنین توسل به دامنه ی محدود دانش عصر خود در حوزه های علمی و اجتماعی دستوراتی را به عنوان قوانین متناسب با عصر خود تصویب نموده اند که حتی امروز با نگاه به آن، نادرستی و ناقص بودن قوانین حتی در زمان خودشان نیز احساس می شود تا چه رسد به امروز که با توجه به پیشرفت دانش و تکنولوژی که سیر تکاملی خود را طی نموده و هنوز هم در حال تکامل است چنان قوانینی، با توجه به بیان دلایل و عوامل علمی، با جهان و عصر امروز دیگر هارمونی ندارند و خواه ناخواه رنگ می بازند. در طول اعصار سه دین به عنوان تنها راه نجات بشر تبلیغ شد و تنها راه سعادت را در پیروی از این راه اعلام کرد و به صدور احکام و تعیین حدود برای رفتارهای بشر پرداخت در حالیکه کوچکترین تعریفی و جایگاهی برای ریشه و علل رفتارهای بشر در خود نگنجاند. روشن تر بگوییم، اگر فردی مرتکب رفتاری می شد فقط بر اساس آن قوانین دینی که گاه نوعی رسم و آداب قبیله ای و قومی بود نوع مجازات و حد جزای او تعیین می شد بدون اینکه علت و ریشه رفتار آن فرد مورد بررسی قرار گیرد. فقط با نگاهی به ظاهر رفتار فرد، وی را مورد بازخواست و مجازات قرار می دادند. امروز با توجه به دلایل علمی در حوزه های مختلف، از علم پزشکی گرفته تا روانشناسی، روانپزشکی، ژنتیک، زیست شناسی، منطق، اخلاق، علوم اجتماعی، فیزیک، شیمی، و حتی ماوراطبیعه و خدا شناسی، هیچ عملی بی علت نیست و بر اساس همین دانش به دنبال علت رفتارهای بشر پرداخته شد و می شود و از منظر علمی دلایل و عوامل علمی شناخته شد، که در اینجا با توجه به موضوع بحث فقط به گرایشات جنسی می پردازم.

در هیچ یک از ادیان کوچکترین اشاره ای به گرایشات جنسی نشده، و این خود بزرگترین سئوال است که چرا باید حکمی برای مجازات رفتار جنسی خاصی صادر شود اما با توجه به احکامی که از جانب خداوند به فرستادگانش الهام می شده، از علل و عوامل و دلایل علمی آن رفتار هیچ صحبتی نشده باشد. یا بهتر بگوئیم چرا خداوند هیچ چیزی راجع به علل و عوامل علمی گرایش جنسی به همجنس  نگفته؟ در حالیکه همه می دانند خداوند عالم مطلق است، پس چرا از سوی فرستادگانش حتی یکبار هم از علل و عوامل همجنسگرایی حرفی زده نشده ولی از سوی همان فرستادگان مجازات آن مطرح و تعیین شده؟ همه می دانند که همه مخلوقات دنیا توسط خداوند خلق شده اند، خوب حالا مگر می شود چنین خداوندی که بر اساس اراده و علم و توانایی خود همه خلقت را آنگونه که اراده کرده آفریده، عمدا بنده ای را همجنسگرا بیافریند تا بنده ی دگرجنسگرای او بنده همجنسگرایش را مجازات کند!!!؟؟؟

آیا این با عدالت الهی و با هدف از آفرینش انسان و جهان هماهنگی دارد !!!؟؟؟

آیا خداوند بنده دگرجنسگرا آفریده تا بنده همجنسگرا را عذاب دهد!!!؟؟؟

اصلاً خلقت تنوع گرایشات جنسی فقط به همین دلیل بوده که عده قلیلی به دست عده کثیری مورد رنج و عذاب و آزار و ... قرار بگیرند !!!!؟؟؟ آنهم فقط به دلیل تفاوت در نوع خلقت و گرایش جنسی !!!؟؟؟

هیچ کدام از سئوالات بالا و بسیاری دیگر از این قبیل سئوالات در حوزه های دیگر بشری، با ذات خداوند سنخیت ندارد زیرا خداوند عالم مطلق و توانای مطلق است و هرگز نمی توان باور و قبول کرد که تنوعات خلقتی که از جانب خداوند آفریننده خلق شده بی هدف، بی برنامه، بی تفکر، بی دوراندیشی، بی علم  و بر پایه  بی عدالتی  آفریده شده باشند. تنوعاتی همچون تنوع نژادی، تنوع رنگ، تنوع قابلیت های فیزیکی، تنوع عقلی، و همچنین تنوع گرایشات جنسی تمام نمونه های متنوع خلقتی را که در بالا نام بردم، مستیقماً بر اساس اراده و به دستان خداوند قادر و عالم آفریده شده اند که درهیچ یک از آنها خود بشر دخالتی نداشته. اما   تنوعات دیگری همچون تنوع فکری، تنوع سلیقه ای، تنوع عقاید و همچنین تنوع گرایشات مذهبی زائیده بشر است، و مشکل از همین جا آغاز می گردد که چنین تنوعات نشأت گرفته از دست بشر به مخالفت و سرکوبگری تنوعات خلق شده از سوی خداوند بر می خیزد که باز با توجه به موضوع بحث فقط به تنوع گرایشات جنسی و تنوع گرایشات مذهبی می پردازم.

در اولین مرحله مقایسه این دو همان منشاء خلقت آنان مهمترین حرف را می زند که همانا تنوع در گرایشات جنسی خلقتی از سوی خداوند است و تنوع در گرایشات مذهبی و بهتر بگوئیم خود مذهب زائیده و خلق شده توسط بشر است. جالب اینجاست که بشری که دامنه ی علم و دانش او محدود است بنابر عقیده و باور شخصی خود و بر اساس گرایش مذهبی و عقیدتی خود، خلقت خداوند را نادیده می گیرد و سعی می نماید بر اساس تفکر و عقیده خود که گفتیم زائیده ذهن بشر هستند به سرکوبگری و رد خلقت و مخلوق  خداوند بپردازد و باز در اینجا بدون آنکه به ریشه و علل تنوع مخلوقات خداوند نگاهی داشته باشد و اصلاً به دنبال کشف علل تنوع مخلوقات خداوند باشد، فقط بر اساس عقاید و باورها و گرایشات مذهبی خود متعصبانه و غیر معقولانه به رد و سرکوبگری عواطف، نیازها، دلایل ژنتیکی، هورمونی، توانائی ها و احساسات عده ای که بنابر دلایل و عوامل علمی، گونه ای دیگر خلق شده اند، می پردازد و تا جایی پیش می رود که باز بنابر نوع تفکر شخصی و عقیدتی خود، حکمی همچون حکم مرگ را برای یکی از مخلوقات دیگر خدا جایز می شمارد بدون آنکه حتی از همان ذهن متدین خود بپرسد چرا یکی از بنده های خدا همجنسگرا می شود و یکی دگرجنسگرا و دیگری دارای اختلال هویت جنسی (ترنس سکشوال) ؟ بدون آنکه یک بار از خود بپرسد گرایشات جنسی یعنی چه و چند نوع گرایش جنسی وجود دارد. بدون آنکه درک کند خالق همه ی بندگان همان خدائی ست که هم او را آفریده و هم همجنسگرایان را، و هیچگاه این سئوال را از خود نمی پرسد که چطور می شود خداوند آگاهانه بنده ای را متفاوت بیافریند و بعد به بنده دیگر دستور دهد بنده ی متفاوت من را بکش!!!؟؟؟

آیا این امر با عدالت، هدف، علم، دانش، مهر، بخشش، کرم، و ... خداوند تناسب دارد!!!؟؟؟ مسلماً خیر.  

اما چرا عده ای که خود را متدین و مقید به مذهب و باورهای مذهبی و سنتی می دانند از خود چنین سئوالاتی نمی پرسند؟ زیرا تعصب دارند. زیرا ذهنی هک شده توسط باورهای مذهبی و دینی و سنتی دارند. بقدری اعتقادات مذهبی در روح و روانشان رخنه کرده که هنگام ورود به مستراح با پای چپ وارد می شوند و هنگام خروج از مستراح با پای راست خارج می شوند و وقتی از آنان سئوال شود که چرا، می گویند در سنت و دین، حدیث و روایت در مورد اعمال مربوط به  رفع حاجت نمودن و به مستراح رفتن ذکر شده است و چون ما اشخاصی مؤمن و مذهبی هستیم باید به همه دستورات دین مان طبق احکام و سنت عمل کنیم. وقتی به این افراد متدین دلایل و عوامل ژنتیکی و هورمونی گرایشات جنسی را بر اساس اسناد و مدارک و تحقیقات علمی و دانش روز ارائه می کنید، نمی فهمند، گویا در منطق آنان که سرشار از احادیث و روایات است جایی برای علم ژنتیک و هورمون وجود ندارد. یا شاید به خوبی معنی عوامل ژنتیکی و هورمونی را بفهمند اما تعصب و ایمان به سنگ شدن، در آنان بقدری قوت دارد که ترس از واژه ی همجنسگرا تمام روح شان را مسخ کرده است؛ مبادا با به زبان آوردن این واژه مرتکب گناه کبیره گردند، در حالیکه غافل از این هستند که با این تعصب بی منطق، و با جهل خود، مرتکب بزرگترین گناه روی زمین که همانا قتل و کشتن بنده ی خداوند است می شوند، آنهم بنده ای که ناخواسته و بدون داشتن حق انتخاب در گرایش جنسی خود، با گرایش جنسی به همجنس متولد شده است، و آنان با توسل به باورهای مذهبی و سنتی خودشان قتل نفس می کنند.

و این قاتلان نفوس  نام خود را بندگان مؤمن و خداترس می گذارند و نام مقتولان بیگناه را که فقط به دلیل گرایش جنسی شان، آنهم ناخواسته و بی اراده ی خود، و بنا به خواست و اراده ی خداوند همجنسگرا متولد شده اند را فاسد و مفسدان فی الارض می نامند. حال کدام یک مستحق نامیدن نام انسان می باشند؟ قاتلان بی علم و بی منطق که تنها دلیل و دانش شان همان احادیث و روایات و سنت است، یا مقتولان، که تنها جرم شان نوع خلقت و گرایش جنسی متفاوت شان است که به دستان خداوند و به دلایل ژنتیکی و هورمونی همجنسگرا آفریده شده اند، که بر اساس عقاید و باورهای مذهبی که مغایر با علم و دانش است مجازات و کشته می شوند؟؟؟ جای تأسف و نشانه ی تعصب بی منطق است که رفتار و گرایش جنسی انسانی را که به دست همان خداوند آفریده شده است امری نکوهیده و مخالف امر خدا می دانند، اما قتل نفس و کشتن بنده ی خدا را بر اساس اعتقادات و باورهای شخصی خود نکوهیده و مخالف امر خدا نمی دانند.    

 اینجاست که  باور و گرایشات مذهبی تا جایی پیش رفته است که انسان را تبدیل به حیوانی درنده و خون آشام کرده است.        

در حالیکه از چنین دینی که خود را کامل ترین دین می نامد و ادعا می کند که همه نیازها و پاسخ های بشر را در خود دارد، انتظار می رود که معقولانه و بر پایه منطق و علم، حقایق بیولوژیکی بشر را، که هم از نظر فیزیکی و هم از نظر روحی و روانی به اشکال و گونه های مختلف و متنوع آفریده شده اند، به عنوان خلقتی الهی قبول داشته و بر اساس عدالت الهی و گسترش عدل الهی که یکی از اهداف مذهبی خود می داند، با تمامی انواع مخلوقات عادلانه برخورد کند تا حقانیت و صلاحیت خود را ثابت نماید. پیشرفت علم بسیاری از باورهای مذهبی را که در رابطه با رفتارها و نیازهای بشر تحت عنوان دستورات مذهبی و دینی به اذهان القا و تلقین نموده، غیر منطقی و غیر علمی می داند. از سوی دیگر اعمال چنین رفتارهای غیر انسانی و وحشیانه طبق عقاید و دستورات و احکام دینی و مذهبی با مخلوقات متفاوت خداوند فقط به دلیل تفاوت در نوع خلقت شان و نوع گرایش جنسی شان نه تنها نشانه عادل نبودن چنین مذهبی است بلکه بطور کلی حقانیت و صلاحیت چنین مذهبی را زیر سئوال برده است.

گرایش جنسی حقیقتی علمی، درونی  و ذاتی است در حالیکه گرایش مذهبی یک باور و یک عقیده ذهنی و خارجی است. گرایش جنسی عوامل و دلایلی درونی و ذاتی و علمی دارد که غیر قابل تغییر می باشد و با گذشت زمان و در شرایط مختلف سنی و همچنین  شرایط مختلف اجتماعی همچنان ثابت و تغییر ناپذیر است اما گرایش مذهبی دستخوش تغییر بوده و ماهیتی تغییرپذیر دارد که در شرایط مکانی و زمانی مختلف می تواند تغییر کند و یا به کلی هیچ گرایش مذهبی در ذهن و باور فرد باقی نماند. گرایش جنسی با هیچ عامل خارجی و با تلقین و القائات ذهنی تغییر نمی کند اما گرایش مذهبی اساساً بر پایه تلقینات و القائات خارجی  بر ذهن نقش بسته است و به سادگی قابل تغییر از گرایش مذهبی خاصی به گرایش مذهبی دیگری است.

گرایشات مذهبی که بر پایه ی باورهای مذهبی و سنتی قوت یافته بطور نامعقولی با تعصبات غیر منطقی آمیخته است، در حالیکه گرایشات جنسی که بر پایه ی عوامل ژنتیکی و هورمونی از نظر بیولوژیکی در برخی از انسان ها پایه ریزی می گردد، بر اساس دانش و علم قوت یافته و با پیشرفت علم حقانیت خود را می یابد. در واقع نقطه اتکا و سلاح مذهب و گرایشات مذهبی همان باورها و سنت هایی است که بر اساس روایات و احادیث متناسب با دوران بسیار دور و گذشته بیان شده، که بر اساس عقاید و تفکرات مذهبی و شخصی به عنوان یک حکم و باور دینی مطرح گشته و در آداب و رسوم ریشه کرده، در حالیکه گرایشات جنسی بنابر اتکا بر دانش و علم بیان می گردند که با تعصبات شخصی و باورهای اعتقادی آمیخته نمی گردد بلکه تنها بر اساس واقعیت ذاتی و عوامل علمی به تشریح و بیان حقیقت نوع خلقت پدیده ای می پردازد.

و اما باید اعتراف نمود که نمی شود دیدگاه ها و نوع جهان بینی دیگران را نادیده گرفت. این یک واقعیت است که همـجنسـگرایان مؤمن و معتقد به اصول و دستورات دینی بین افراد جامعه نیز وجود دارند و کاملاً طبیعی است که بر اساس نوع نگرش و جهان بینی خود زندگی می کنن. اما مطلب مهم در این بین، این است که گرایش جنسی چه ارتباطی می تواند با گرایش مذهبی داشته باشد؟

بطور کلی و در واقع، بین گرایشات مذهبی و گرایشات جنسی انسان هیچ ارتباطی وجود ندارد بلکه شاید اعتقادات و باورهای مذهبی و شخصی انسان فقط  بر روی رفتار جنسی او اثر داشته باشد آنچنان که بر رفتار غیر جنسی افراد مؤثر است. حال گرایش جنسی انسان هر کدام از گرایشات جنسی موجود در بشر باشد ، گرایشات مذهبی و باورها ی دینی و سنتی تنها می توانند با نوع و چگونگی رفتار جنسی انسان ارتباط داشته باشند و هیچ گونه تأثیر و رابطه ی مستقیم با ماهیت و اصالت خود گرایش جنسی ندارد و نمی تواند داشته باشد. این یک واقعیت و یک غریزه درونی و ذاتی است که بدون انتخاب انسان طبق سیستم بیولوژیک خلقتی او پایه ریزی می گردد و در طول دوران حیات انسان تغییر نمی کند. بنابراین هیچ عامل خارجی بخصوص اعتقادات و باورهای ذهنی، چه مذهبی و چه غیر مذهبی قادر به تغییر اصالت و ذات حقیقی گرایش جنسی انسان نمی تواند باشد.

نکته ی دیگر این که بسیاری از مردم ارزش های اخلاقی و اجتماعی را ممکن است با سنن و باورهای مذهبی در گرایشات مختلف مذهبی اشتباه گیرند. ارزش های اخلاقی و اجتماعی در هر فرد و هر اجتماعی وجود دارد که فرد خود را معتقد بدان می داند و خود را به لحاظ انسانی ملزم به رعایت آن می نماید، ارزش هایی چون صداقت، راستگویی، پاکی، امانت داری، مهربانی، کمک به همنوعان و ... ... که همه این ارزش های اخلاقی، در واقع جزئی از خصایص نیک اخلاقی فرد می باشد و وابسته به هیچ گروه و هیچ گرایش مذهبی خاصی نیست. تمامی جوامع و فرهنگ ها و ملیت ها این ارزش های اخلاقی و احترام به اصالت و راستی را دارند. مهمترین این ارزش ها رعایت حقوق دیگران فارغ از کندوکاو در خصوصیات و گرایشات فردی است. اما باز در اینجا دیده می شود که گرایشات مذهبی و باورهای مذهبی به مبارزه و سرکوبگری خصوصیات فردی اشخاص می پردازند و هر آنچه را در رفتار و گفتار و افکار، مغایر با سنت و باورهای مذهبی می بینند را پایمال می کنند و نادیده می گیرند و این در صورتی است که بزرگترین شعار مذاهب، صلح بین افراد از هر قوم و نژادی است. دستورات و احکام دینی و مذهبی و حتی باورهای مذهبی در همه ی گرایشات مذهبی یکسان و همرنگ نیست بلکه هر کدام بر اساس نوع تفکرات و اعتقادات خاص خودشان یک سری قوانین را به عنوان قانون و سنت و حکم الهی خود ارائه داده اند، اما گرایشات جنسی انسان در تمامی جوامع بشری با یک فرمول و اشتراک در عوامل و دلایل علمی یکسان است و طبق آمار انجمن پزشکان و رواشناسان اروپا و امریکا ، ده درصد جمعیت هر جامعه ای در هر نقطه از دنیا با گرایش جنسی به همجنس متولد می گردند که هیچ ارتباطی به نوع فرهنگی و مذهبی  و شرایط اقلیمی خاص آن اجتماع ندارد. گرایشات جنسی یک پدیده و یک واقعیت ذاتی و درونی است که وابسته به فاکتورهای مکانی و زمانی خارج از درون و ذات بشر نیست زیرا بر اساس عوامل درونی و ژنتیکی و هورمونی شکل می یابد.               

 

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.