سال چهارم | شماره سی و نهم | ایپریل 2008 / اردیبهشت 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

سازمان (دگرباشان جنسی ایرانی) برخاسته از لایه ای از جامعه ی دگرباشی است که توان سرکردن با سرکوب روزمره (نه روزانه) را نداشته است. لایه ای که به طور طبیعی در ساختار اجتماعی فرهنگی ایرانی، قبول انزوا را بیش از اندازه غیر طبیعی و غیر قابل تحمل ارزیابی می کند و هیچ کدام از انواع سپرهای پست مدرن برای توجیه این انزوا را به دست نگرفته؛ لایه ای از جامعه که نیازهایش از همبستگی های با محیط انسانی پیرامونش تغذیه می شود و متعلق به آن لایه ی دیگر نیست که به دنیای ادبیات و هنر پناه می برد و غذایش را همانجا به تن می رساند و بنام ادبیات خود بخود از روزمره تبعید می شود و اعتراض هایش در بلندگو (در بلندگو که ریخته می شود اعتراض، به همان اندازه که بلندتر می شود و از شکل طیبعی نیز خارج می شود- و وقتی از شکل طیبعی خارج می شود برخورد غیرطبیعی می بیند) ریخته می شود. سازمان، به دلیل خاستگاه اولیه اش که بیرون از قوانین کتاب بود، و بیرون از قوانین پایتخت بود، و بیرون از فردا- نشینی روشنفکرانه بود، اطلاع نداشت که برای بلند شدن باید منتظر دستی شد که امکان بلند شدن ایجاد کند. و علاوه بر این، به دلیل حق به جانبی تاریخی همجنسگراهای مرد (برای مردان بیرون بودن از صحن اجتماع بیشتر "زور شنوی" به حساب آمده تا برای زنان، که دست یافتن به صحن اجتماع، برایشان، اگر به معنای از دست دادن صحنه ی خانه باشد، سود چندانی ندارد و اصولا به حساب حق طبیعی گذاشته نشده بود-  هنوز هم زنان همجنسگرا نیاز خاصی به حضور در صحن اجتماع، اگر به معنای از دست دادن صحنه ی خانه باشد، مطرح نمی کنند) نیاز به حضور در میدان مرکزی جامعه را با شدت حس کرد و بلند شد. در واقع، سازمان به این معنا از دل جنبش دگرباشی بیرون آمده که با ذهن جنبش روشنفکری دگرباشی بی ارتباط بوده و دچار حوصله ی نامحدود لایه ی روشنفکری دگرباشی نشده. این توضیح، اگر سازمان هنوز به روال دیروز می گشت، می توانست یک تحلیل منفی باشد اما امروز در پنجمین سالگرد تأسیس سازمان، در پرونده ی دست آوردهای پرافتخارش ثبت شد. پاسخگویی به نیازهای عاجل، در سال 2001 باعث شد ذهن "نفر" به جای ایجاد یک وبلاگ شخصی به ایجاد یک میلینگ لیست کشیده شود. در قدم بعدی میلینگ لیست تبدیل شد به وب سایت و با انتشار بروشور کمیته ی ایدز استان فارس با محتوی "جلوگیری از ایدز با جلوگیری از بی بند و باری جنسی" در این وب سایت، و نگرانی از اینکه مبادا بی بند و باری جنسی با همجنسگرایی اشتباه شود لزوم مبارزه برای رفع اتهام از همجنسگرایی مطرح شد و منجر شد به درک نیاز به ثبت یک سازمان، که در سال 2004 اتفاق افتاد. در سال 2006 که سازمان همراه آرشام پارسی وارد کانادا شد، به انتخابی دست زد که در آن زمان همچنان ناشی از نیاز عاجل بود. تبدیل نام سازمان از سازمان همجنسگرایان ایرانی به سازمان دگرباشان جنسی ایرانی (PGLO به IRQO) و تشکیل هیئت مؤسس و دبیران و قانونمند کردن هر چه بیشتر ترکیب سازمان با بهره گیری از امکانات موجود در امنیت و دموکراسی کانادا، در طول دو سالی که حتی یک روز بی دغدغه و بی نیاز از مشاهده و مطالعه ی نیازهای عاجل/و بقیه ی زخم هایی که مثل خوره روح (دگرباشان) را در انزوا می خورد و می تراشد (صادق هدایت) نداشته، رسید به اینجا. اینجا، در مارچ 2008 فروردین 87 مجموعه ی هئیت امنا و دبیران سازمان در نشست هایی که از ماه فوریه آغاز شد در یک نظردهی جمعی به لزوم تغییر ساختار سازمان قائل شد. این نیاز این بار هم عاجل بود هم ضروری بود هم بر پایه ی تجربه ی حداقل پنج ساله و مطالعه ی حداقل یکساله شکل گرفته "است". از امسال سازمان دگرباشان جنسی ایرانی با ساختار شورایی اداره می شود. در این ساختار جدید بر مقدار مسئولیت ها افزوده شده و بر مقدار توقع از کارآیی سازمان هم. همکاران ما در ایران که بیش از آنکه همکار سازمان دگرباشان جنسی ایرانی باشند همکار جنبش دگرباشان جنسی ایرانی بوده اند در ساختار تازه امکان همیاری و همفکری بیشتر دارند و این همیاری می تواند به سازمان نزدیک تر از پیش باشد و به آن دسته از نیازهایی که ناشی از خارج بودن بدنه ی سازمان از چارچوب های داخل است، جواب بدهد. امروز سازمان در جایی ایستاده که پنج سال پیش می خواست در آینده و اگر شد و اگر امکانش بود بایستد. در این جایی که الان سازمان ایستاده می شود به آرشام پارسی که سازمان را تا اینجا آورده و همه ی نام ها و نفرات دیگری که از پنج سال پیش تا کنون سازمان را تا اینجا آورده اند تبریک و خسته نباشید گفت. می شود از فعالان اجتماعی جامعه ی دگرباشی که در هفت ساله ی گذشته با حوصله و پیگیر قدم قدم زمینه را برای کسب حقوق انسانی و شهروندی دگرباشان جنسی آماده کرده اند، تشکر کرد. یکی از آرزوهای ما که از هدف های ما هم هست این است که گاه گاه که لازم می شود روی شیشه ی همین چراغ نام اشخاص را با اسم و فامیل بنویسیم و از همراهان جنبش و همکاران سازمان با صراحت معمول روزمره تشکر کنیم.

اما، یک سؤال، آیا باید وبلاگ نویسی ادبی دگرباشی را رها کرد تا برای سالیان دور جریان ادبی تولید کند؟ آیا باید بار گذار از جامعه ی  بی حقوق به جامعه ای که اقلیت های جنسی به حقوق انسانی و شهروندی خود دست یافته اند را یکسره به دوش وبلاگ نویسان فعال اجتماعی بگذاریم؟

آیا وبلاگ نویسی ادبی دگرباشی در حال حاضر در حال تولید، و یا آماده کردن زمینه های تولید ادبیات برای سالیان دور است؟ با وجود آن که جنبش دگرباشی هم به ادبیات مدیون است هم به وبلاگ نویسی ادبی و هنوز از آنچه در طول کمتر از یک دهه ی اخیر تولید شد تغذیه می کند، اما، آیا باید وبلاگ نویسان حوزه ی ادبی را رها کنیم تا برای سالیان آینده جریان ادبی تولید کنند؟ آیا نباید یادآوری کنیم که بار این سازمان تا کنون روی دوش بخش فعال اجتماعی بوده و فعالان اجتماعی قاعدتا نباید به تنهایی این مسئولیت را به دوش بکشند؟  و پس ادبیات دگرباشی کی قرار است زمان را درک کند و عجله کند؟  

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.