![]() |
سال چهارم | شماره سی و نهم | ایپریل 2008 / اردیبهشت 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
ساعت 23 مهدی برزین
خیابانی در قسمت مرفه نشین شهر به همراه تعدادی جوان همه اینها چیز غریبی نیست. دور هم جمع شدن جوان ها اصلا عجیب نیست تیپ ها و پوشش های جوان های این منطقه از شهر هم کمابیش مثل هم است اصلاً در مملکت ما زنان با زنان می روند و مردان با مردان مثل جلسات سفره های عزاداری که فقط زنان اند و مثل زنجیرزنان که فقط مردان اند .یک مساله عادی و پیش پا افتاده است اینکه بیاییند دور هم جمع بشوند پسرها و مدتی برقصند و بخوانند. اصلاً گاهی در پارک ها هم میبینی و حضرات زیرسبیلی در می کنند. ولی این بار فرق می کند. همین روزها بیست و هشت صفر است. یک روز قابل احترام برای مذهبیون که البته غیرمذهبیون هم مراعاتش می کنند.روز درگذشت پیامبر مهربانی!
خوب تا اینجای قضیه برای من و شما غریب نبود. البته می توان گفت در این ایام بهتر است به مصداق آهسته برو و بیا، کمی محتاط بود. اما اینجا محله ارامنه است و می توان گاهی نوای سازی و دست زدنی چند را شنید و ناشنیده گرفت. البته برای مردم در این چند ماه دیگر عادت شده. چه که نزدیک به سی سال است که عادت شده. حضور دوستان گشت و نیروی انتظامی به صورتی کاملاً غیر دوستانه و حالا با طرح ارتقای امنیت اجتماعی بسیار مقتدرانه. بگیر و ببند و حمله. اما خوب مدتی بود که به جمع پسرها زیاد گیری نبود و به تذکری و تعهدی بسنده می کردند جماعت حافظ امنیت من و تو. ولی آن حقه دگر بشکست. امروز، به یمن فهم صحیح و درک بلند، حضرات با دیده ی بصیرت، از طریق وجود عناصری بس مخرب درنهان گاه های جوانان، پی برده اند که به حکم فرهنگ وارداتی !غرب و ایادی منفورش به دنبال سوءاستفاده از این گونه مجالس به همان ترتیبی هستند که غالبا شبیه همان عوالمی است که بر سر زعمای جماعت شان در روزهای جوانی رفته و خود نیز بی نصیب نمانده اند ازآن به وقت شباب و کراراً به هنگام به چنگ آوردن پسران تنهای گنه ناکرده. اینان که خود را وقف اهداف عالیه و مصالح عظیمه ی دین خدا کرده اند همواره نگران به خطر افتادن کیان اسلام بوده اند به وقت نزدیک شدن آحاد بندگان خدا به هم بدون همه بندهای بندگی. بدون اجبار بردگی، بی هیچ قیدی که شارع مقدس مرحمت کرده باشد بر گردن نحیف بشر سرگردان. نگرانی سربازان گمنام خدای قهار نه که بی مورد نیست که نهایت نیز ندارد. به آنجای آدم هم کار دارند عزیزان نگهبان. به حکم همین نگاه است که در این شب و در ساعتی که هرکس شاید در منزل خویش گرم رسیدگی به امور خانواده بوده و یا به چرت شبانه اشتغال دارد دوستان وظیفه شناس تکلیف مدار به خانه بی دفاعی هجوم بردند که حدود نزدیک به سی جوان مذکر بدون حتی یک قطره مشروب و حتی لباسی که مخالف جنس شان باشد در حال گذراندن لحظاتی چند فارغ از دنیای پر از دیو و دد آقایان بودند. دوستان ما که تعدادی نیز هنوز ضرب شست چند ماه پیش جماعت دینمدار هنوز بر سینه ها و بدن های رنجورشان الصاق بود دوباره تنها به جرم بنده نبودن، به سیاق خویش بودن و به اندر عالم خود بودن شان، گرفتار محبسی شدند که آرزوی گرفتار شدن دشمن هم در آن بی مروتی ست. این چنین شد که جوانان بازداشت شده سه چهار روزی را به استنطاق کلامی گذراندند و تحت فشارهای روانی برای اعتراف به گناهان خود و همه کسانی که تا کنون با آنان به انجام عمل گناه مبادرت ورزیده اند قرار گرفتند. ناتوانی از اعتراف گیری موجب شد تا سناریویی دهشتناک شکل بگیرد که طی آن پسرها را به نام معاینه به پزشکی قانونی حواله دادند و پس از گزارش آن نهاد جوانان بخت برگشته به جایی عودت داده شدند که معمولاً محل بازجویی از اشرار و جاسوسان و امور مهمه است. این همه نشان از برنامه ریزی دقیق و نشانه گذاری بی مانندی می کند که هدف آن از بین بردن امکان بالقوه شکل گیری و رشد هر نوع تفکر انسان محور و گرایش دیگرگونه بودن در جامعه است که تنها به واسطه یکدست پنداری اعمال و تفکرات خود سواری داده است به ترکتازان. باری قصه پرسوز ما در حالی به نیمه رسید بعد از گزارش پزشکی قانونی و با مراجعه به منازل دوستان و اقدام به ضبط سیستم ها و تفتیش وسایل شخصی بازداشت شده ها، که در عین ناباوری خانواده های این دوستان گاهی حتی نسبت پاکسازی و یا انتقال سیستم ها و جمع آوری وسایل شخصی پسرها اقدام نکردند و عملاً لقمه را آماده در دهان گرگ نهادند. در بازداشتگاه هم زیر شکنجه تعدادی اعتراف کردند و تعدادی مقاومت. در عمل با نبودن مدارک و نبود ایرادات دوستان با بدن هایی به غایت نحیف و رنجور در حالی که نقاط بسیاری در بدن شان به رنگ تیره در آمده بود به خانه برگشتند و در انتظار حکمی نشستند که جز سند رسوایی کسان دینمدار نخواهد بود. بدن های ضرب دیده، چهره هایی افسرده که برق زندگی برایش خاطره ی دیرگاهی شده، زندگی هایی که تباه چند لحظه خوشی از یاد رفته ای شده که شاید دیگر کمتر کسی آن را در زندانی به نام ایران به خاطر بیاورد. دندان گرگ گوشت تازه طلب می کند. گوشت تازه ی من و تو چرایی و چگونگی این ددمنشی بارها به گوشمان خوانده شده اما چونان گله ای که تا تیغ بر گلوی هر عضوش نرود خبردار نمی شود ما نیز با شکیبایی انتظار نوبت خویش را می کشیم به وقت سلاخی. هر روز تنها صدای یک چیز است که بیدارمان می دارد و آن صدای زنجیر است. دیروزها چپ ها به ذبح گاه رانده شدند. روزی دیگر عالمان، چندی بعد زنان که همواره قربانی بوده اند به وقت شادی و عزا. حال نوبت ماست. چاره ندارد بخت فروبسته ی ملت ما که خود گره زده شور بختی را به دامانش. رحم ندارد جلاد استبداد که فقط همین می شناسد و هیچ.
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |