![]() |
سال چهارم | شماره سی و نهم | ایپریل 2008 / اردیبهشت 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
معرفی رمان فضاءالجسد اثر ثریا نافع به قلم نویسنده سوری بیانیکا ماضیه 25 حزیران 2007 مترجم مهدی عقیلی این متن در مجله ی آوای زن به چاپ رسیده و با ویرایش چراغ بازچاپ می شود.
جنس سوم مایه ی فکری و محتوای رمانی ست که در روند داستانی اش با دنیایی از تناقضات و سرگردانی های وجودی انسان پیوند می یاید، تناقضاتی که در دنیای نداء شخصیت اول داستان تداعی می کند و این همه در حالی ست که معضلات این انسان فقط و فقط در رابطه با بسط مقال داستان مطرح نمی شود تا تنها و تنها به معضلات قهرمان داستان اشاره داشته باشد بلکه بر قضیه ای از قضایای جامعه ی مرد سالار ما نیز دلالت دارد. د واقع داستان درنگ و تأملی ست بر قضایای بزرگتر، که اول آن آسیب های جامعه ی عربی و معضلات شخصیتی و آخر آن قضیه ی قبول دیگری ست، خواه نژادی، خواه دینی، خواه جنسی. روند این داستان از لابلای فصل های اولیه، فضایی را ارائه می دهد که ضمیرخواننده ناخود آگاه در می یابد هم و غم ندا تنها هم و غم تن و جسد نیست، هم و غم کالبدهای فرسوده ی اجتماعی و مذهبیست و معضل جسد برتر را مطرح می کند، معضل و آسیب کالبد زمین که توسط جهل و جنگ و اشغال فرسوده شده . نویسنده هنگامی که در بدایت حال به زمان ولادت نداء اشاره دارد، داستان را به روزگاری سیاه در می پیچد؛ زمان کشتار صبرا و شتیلا، یعنی وقتی که جوهر عهدنامه آمریکی بر سر حمایت از جان فلسطینیان خشک نشده، نظامیان اسراییلی تحت فرماندهی شارون و با تعاون حزب پیشاهنگان تانک های اسرائیلی را در موجی از خون و آتش بر سر زنان و کودکان و پیران پیش می رانند. مکان ولادت نداء نیز در بیت لحم، شهری زیر پای بیت المقدس زادگاه مسیح، پیغمبر صلح و دوستی ست، دو مکان که جسدشان زیر دندان های جنگ و اشغال صهیونی پاره پاره شده. در این رمان نویسنده وارد دنیای شخصیتی دگرباش می شود تا تابو و هیولای دگرباشی را لمس کند. نویسنده با یاری هوش و خلاقیت و قدرت فنی و لغت شاعرانه توانسته تصاویردقیقی از فضای درونی شخصیت های داستان و روابط نامشروع و همجنسگرایه آنها ارائه دهد اما نه برای اینکه سرزنش را متوجه شخصیت های داستان کند یا از غرائز جنسی آنها انتقاد کند بلکه ملامت را متوجه جمع و نگاه تنگ نظرانه ی اجتماع نسبت به دگرباش و عدم قبول دیگران می کند خواه جنسی خواه دینی و یا هویتی. و شاید سخنی که شیخ عبدالسلام البسیونی بر جلد روایت اخیر نوشته به وضوح بر مضمون داستان دلالت دارد آنگاه که می گوید، ثریا نافع با کمال هوشیاری به دوزخ ممنوعات وارد شده تا در خلال روایتش بسیاری از تابوها و ممنوعات را لمس کند و با اقتدار به توصیف آن دست یابد و توانسته با شیطنت زنانگی و احساسات و هوشیاری در نقد آسیب ها موفق شود بدون آنکه دست به جرم- شکافی آشکار زده باشد. توصیف روابط همجنسگرا با جنس مذکر و زنان همجنسگرا و تعامل با یهود باعث شده که بر ذهنیت سنتی عربی که تقالید و سنت ها را فراتر از عقل و منطق و مصلحت و دین قرار داده تازیانه بزند و دردهای گروه برزخی و بینابین را بسنجد؛ گروهی که مابین بهشت و دوزخ سرگردان است، بهشت هویت آشکار، و آتش بی هویتی اجتماعی و نگاه منفی جامعه ی دورنگ و منافق. ثریا نافع بی آنکه در داستان خود آبروریزی و رسوایی و یا طغیان و توهینی نسبت به موضوع داشته باشد، به مسایل ریز دست یازیده و به نقد پرداخته همچون داغی که درمان می کند و نمی سوزاند. اما، چگونه در این امر پیروز شده؟ در خلال داستان و قضیه ی نداء که نویسنده آن را به تصویر کشانده، برای ما مجموعه ای از روابط نامطبوع جامعه عربی وچگونگی نگاه مجتمع به این گونه شخصیات و تعرض به مسائل جنسی آنها نمایان می شود مخصوصاً در مؤسسه ی آموزشی مثلاً از طرف مدیر و دوستان. نویسنده در خلال داستان دفاعی زنانه دارد نه به خاطر اینکه خود مؤنث است بلکه به خاطر ظلمی که از طرف جامعه به او وارد شده. بیان احساسات نداء نیز همچنین است، بانگ مؤنث بودن در ندا قوی تر از صوت مذکر بودن است و اینها از اشاراتی که در مونولوگ داخلی داستان از زبان ندا روایت می شود معلوم است، «چه کسی می گوید من می خواهم زنانگی درونم را سرکوب کنم؟ این آن چیزیست که می خواستم فریادش کنم ولی خویشتنداری کردم و بارها و بارها فرو بلعیدمش و عجیب آنکه من در ترکیب وجود خویش هیچ تصرف اشتباهی نمی بینم چرا که آن به شکل غیر عمد و به شعور فطری در تنگنایی تنگ پدید آمده.» در تصویر دقیق پیدایش و سیر شخصیت پردازی داستان، خواننده در جایی نمی ایستد که شخصیت داستان از نظر او منفور باشد بلکه با او همدردی نیز می کند چرا که در وجود شخصیت ندا احساسات نهانی عمیقی می یابد که در وجود دیگران نیست، احساساتی که از حیث شکل و شمایل و تفکر به زنانگی نزدیکترند. موضع او در مقابل جنس مذکر قابل توجه است، و شاید به همین دلیل باشد که در این شخصیت احساسات متناقض و مضطرب فراوانی وجود دارد و همزمان می بینیم که در خلال پشتکارو کوشش و خودباوری و فرهنگ مداری ذاتی برای خود راهی می شکافد تا توفق خود را نمایان سازد گر چه باز هم از نگاه آلوده ی اجتماعی که او را طعمه ای جهت صید می داند امان نمی یابد. از او اشتباهی سر نمی زند و همتنی های همجنسگرایانه به خود نمی کشاندش، و پیوسته به دنبال جنس محدد از طریق مصرف هرمون های مردانه است، تا همان چیزی بشود که هیچ راه فراری از آن نمی یابد چرا که قربانی خواسته ها و آرزوهای پدر سنگدلی ست که حسرت پسری دارد که نامش را بلند سازد و امید مادری که حتی بعد از مرگ پدر در پی تحقق این مدعاست و نمی تواند راهی جز این بیاندیشد. علاوه بر اینها رغبت جمع در نگاه برتراندیشی که به جنس مذکرنسبت به جنس مونث دارد، رنج و درد و فشارهای درونی را در شخصیت ندا شکل می دهد هر چند وجود خواهری دلسوز، سحر، در کنار او چه در مرحله ی کودکی و چه در مرحله تحصیل و چه مرحله ای که به کار اشتغال می یابد پشتیبان محکمی ست. اما پایان غمناک این شخصیت انتحار ست؛ راهی که اسباب خلاص را از جهنم زندگی و سنگدلی و دورویی و جنگ و جدال درونی به سوی هستی دیگر فراهم می آورد، به سوی دنیایی بدون مذکر و مونث. شمار مکان های روایت ابتدا در بیت لحم فلسطین است، کودکی مقهور و منفور از طرف پدری سرکش که او را به عنوان پسری بیمار قبول نمی کند. در خانه و مدرسه و کوچه و بازار نیز به همین منوال است. و سپس گذری دارد به عمان پایتخت اردن و کار در محل فروش عطریات و زنانه فروشی و سپس در کشورهای خلیج و کار طراحی وسایل رایانه ای. و در همه این مکان ها گفتگوی داستان از انبوه مواردی که بیان کننده ی درگیری شخصیت داستان نسبت به مردانگی و زنانگی خود است خالی نیست. اما مهمترین مسئله ای که روایت داستانی آن را مطرح می کند اندیشه ی قبول دیگری ست هنگامی که زندگی در بین ادیان مختلف را در مکان اول داستان می بینیم. در بیت لحم، دوستان مادر چرکسی ندا، زنان مسیحی و یهودی و مسلمانند که این انگیزه را مؤکد می کند و سپس نگاه مجتمع به شخصیت ندا و انتخاب نام ندا و تداعی معنای آن برای قبول او از لحاظ شکل و جنس همه و همه در همین راستاست. مثلا آنگاه که نویسنده در مقدمه می گوید :
« برای آنکه از طرف دیگران فهمیده نشد و اختلافش را احترام ننهادند برای دل هایی که با دست آسمان شستشو شدند تا پذیرای تمامی اختلافات باشند برای آنکه ما بین دو طرف کالبدش آتش انسانیت را حمل می کند تا هیچ گاه شکل و رنگ و نژاد و دین را فرق نگذارد حکایت ندا را پیشکشتان می کنم تا عبرتی باشد برای آنکه به دیگری سنگدلی ورزید وهمچنین به آنکه نمی داند که وجود دارد، به آنانی که خود را در درد و رنج و ترس پوشانده اند تا از نگاه دیگران مخفی باشند » نویسنده در ارائه ی تصویر و کشف جوانب مهم شخصیت داستان و غوص در ادراک و احساسات زنانگی و همچنین بیان بسیاری ازروابط که در دائره ممنوعات قرار می گیرد موفق بوده. مخصوصاً در تصاویری که از نمونه های ساقط اجتماعی از" نهال" و" هویدا" و" آمال" و زندگی هر کدام از آنها و اسبابی که باعث شده هر یک راه های پست و خطا را پیش گیرند، ارائه می دهد، همواره قصد او خرده گیری از مجتمع و مرد و سلطه مرد سالاری در جوامع عربی ست اما با این همه تناقضاتی نیز در پاره ای امور این روایت به چشم می آید من جمله :
نویسنده در بدایت داستان به چرکسی بودن مادر ندا اشاره دارد و سپس در سیاق داستان در می یابیم که او ارمنی ست چه بسا که این خطا سهوا از نویسنده سر زده و شاید فرق ما بین چرکس و ارمن را نداند. لهجه ای که جهاد دوست ندا در مدرسه بدان سخن می گوید یک بار مصری و بار دیگر فلسطینی ست با علم به اینکه مکان روایت بیت لحم است اصولاً بنا بر سیاق روایت او تنها باید با لهجه فلسطینی صحبت می کرد. با این همه روایت از نگاه فنی موفق بوده و همچنین دارای نثری شاعرانه است و درآن معلومات علمی دقیق از بیماری شخصیتی ندا وجود دارد که کاتب رمان بدون افاضه و زیاده روی آن را شرح داده. همچنین روش های متنوع روایی داستان که ابتدا از زبان خواهر ندا، سحر، و در پایان از زبان قهرمان داستان صورت می گیرد. خلال مکالمه روایی و مونولوگ داخلی داستان تصاویر دقیق و پر باری از کشف ذات و نفس انسانی و سنت های کهنه و پوسیده مجتمع و نظام فاسد و مصائب و جروح فلسطین و زوایای دیگر روایت ارائه می دهد، که چکیده آن در مونولوگ پایانی داستان دیده می شود : « بیت لحم و باغ هایش و زخمهای کودکی ام را به یاد آوردم شکست عربیت و داغ های بسیار و نظام فاسدمان را به یاد آوردم سنت ها و تقالید بومی و قومی ام را که هیچگاه با من از در انصاف وارد نشد فرا یاد آوردم در سایه ی اجتماعی که به حکم و آفرینش خدا کافرست، فرا یاد آوردم آنکسان را که در حالت منند وبر آنان حسرت خوردم، فرا یاد آوردم که چگونه اجتماع به جای شناخت و اثبات ذات، آنها را به طرف راه های انحراف سوق می دهد.»
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |