سال چهارم | شماره سی و هشتم | مارچ 2008 / فروردین 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

عصر ایران، عصری دلگیر

سعید پارسا

 

سایت تحلیل خبری عصر ایران، در تاریخ 14/11/86 نوشته (نمی توانم بگویم مقاله) ای را در مورد همجنسگرایان ترتیب داده بود که من  آن را در تاریخ 20/11/ 86 بعد از دیدن آف لاین یکی از دوستان دیدم. تا آن روز تنها یک نفر برای آن نوشته  پیام گذاشته بود که او نیز علاوه بر اعلام موافقت خود، از نویسنده قدردانی کرده بود.  وقتی نوشته و پیغام را خواندم خود را ملزم دانستم که کامنتی بگذارم و تنها گوشه ای از حرف های دلم را به عنوان یک همجنسگرا (کسانی که به همین سادگی منحرف نامیده می شوند) برای نویسنده و دیگرانی که وارد سایت مذبور می شوند بنویسم تا یک طرفه قضاوت نکنند. پس از گذاشتن پیام متوجه شدم که بعد از تائید دست اندر کاران سایت اجازه رؤیت می گیرد. اما هنوز هم از کامنت من خبری نیست.

***

مقدمه ی نوشته پیش از آنکه حکایت از مقاله ای تأثیرگذار داشته باشد حاکی از ناشی بودن و ناپختگی قلم نویسنده ی مطلب بود.

دوست عزیز، باید بگویم خیلی از پارامترهای مهم زندگی همجنسگرایان را به تصویر نکشیده ای. شما که با سادگی از این گروه به عنوان منحرف یاد می کنید چرا از احساسات شان صحبتی به میان نیاوردید. چرا از رنج های دوران بلوغ و خودشناسی سخنی به میان نیاوردید. چرا نگفته اید وقتی که در دوران نوجوانی عاشق معلم یا همکلاسی خود می شوند عشقی که شاید به اندیشه های سکسی هم آمیخته نباشد چه زجری را باید متحمل شوند هم از نگفتن این راز مگو هم از انزجاری که از خودشان به خاطر این احساس دارند . بزرگی می گفت بد ترین درد دردیست که کسی را دوست داشته باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید و بسیاری از همجنسگرایان با این درد زنده گی کرده اند.

در جایی از نوشته می خوانیم: ((شناخت این پدیده و شناساندن آن ، می تواند جوانان را از افتادن در چنین مسیرهایی مصون کند،)) ای کاش قبل از قلم فرسایی این چنین اندکی و فقط اندکی تحقیق می کردید تا شما هم مانند اندیشمندان یا حداقل کسانی که دانش آنها نمی گویم به روز حتی به دیروز هم نه، بلکه کسانی که اطلاعاتشان مطابق با چندین سال قبل می باشد بفهمید که همجنسگرایی یک ترجیح جنسی نیست، همانطور که دگرجنسگرایی هم اجباری ست، ترجیح نیست؛ انسان با گرایش جنسی اش متولد می شود والا کدام آدمی حاضر بود هدف نیش پیکان هر کس و ناکس  قرار گیرد. مگر حاضر می شد بنشیند تا هر کسی که نویسنده نیست مقاله نویس هم نیست حتی دانش آموز نوشتن هم نیست قلم به دست بگیرد و حرف هایی که در باور کوچک خودش می گنجد را به عنوان یک فتوی در "آفت" بودن این گروه ارائه دهد. مگر می پذیرفت پدر و مادرش آرزوی نوه دار شدن را به گور ببرند. اگر این انحراف به قول شما آنقدر خطرناک است که احتمال دارد به تمام جامعه سرایت کند و باید حتماً در برابرش ایستاد،چرا در جوامع غربی که هیچ گونه ممنوعیتی برای همجنسگرایان قائل نیستند هم تعداد دگرباشان مانند کشور ما از مرز ده درصد فراتر نمی رود . اگر میل جنسی انتخابی است شما بیایید برای یکروز همجنسگرای بشوید.

در جایی دیگر از مطلب می بینیم: ((شاید همكار شما، شاید فروشنده مواد غذایی سر كوچه شما)) همجنسگرا باشد. خب باشد، مثل این است که بگوئیم نانوای سر کوچه شما خام خوار است. خوب هست که هست چه ارتباطی به من و کسان دیگر دارد. مگر پرونده ی ما حداقل پیش وجدان خودمان آنقدر پاک هست که مواظب مسائل جنسی (چیزی از این خصوصی تر هم سراغ دارید؟) دیگران باشیم که ...

در ادامه به تناقض جالب دیگری بر می خوریم: ((آنها اكثراً از تحصیلات و سطح درآمد خوبی برخوردارند.)) در حالیکه در ادامه این مطلب با جمله ای دیگر کاملاً نقض شده است. ((دركاركردهای شغلی، تحصیلی، اجتماعی، آمیزشی و روابط بین فردی آنها تخریب شدیدی پدیدآورده.))

در جای دیگر به شاهکار دیگری بر می خوریم. این دیگر واقعاً خنده دار است. نویسنده در جایی از نوشته هایش از عطرهای های D&G ، ورساچی، كلوین كلین، پوما، گوچی، بلك نوآق به عنوان مارک هایی که خاص همجنسگراهاست یاد می کند. یعنی این شرکت ها تمام محصولات خود را فقط برای ده درصد از جامعه تولید می کنند. این درست که همجنسگراها خوش پوش هستند و لباس شان را با سلیقه و دقت انتخاب می کنند اما این دلیل نمی شود که بگوییم دیگر اقشار جامعه آدم های بد لباس و کثیفی هستند و با عطر و ادکلن بیگانه. من نفهمیدم چرا نویسنده مطلب سعی دارد بگوید هر که حواس اش به آراسته بودن خودش است گی است.

 چرا عادت کرده اید هر کسی هر چیزی گفت طوطی وار تکرار کنید و خودتان لحظه ای فکرتان را به تفر وا نمی دارید. چرا در مورد آدم ها به سادگی قضاوت می کنید. مگر کسی می تواند بگوید چه کسی بد است چه کسی خوب تا دقیقاً تجربیات وی را نداشته باشد و جای او زنده گی نکرده باشد. چرا فکر می کنید عشق میان مولوی و شمس آسمانی بود و عرفانی و مقدس اما همین احساس بین دو همجنسگرای دیگر جرمی است نابخشودنی که حتی پرتاب از مرتفع ترین جای شهر هم کم است برای از میان برداشتن اش. چرا خودتان را فقط برای لجظه ای جای یک همجنسگرا نمی گذارید تا مشکلات یک همجنسگرا را اندکی درک کنید. چرا هر وقت هر کسی می خواهد مقاله ای در این زمینه بنویسد به جای قلم شمشیر به دست می گیرد. چرا هیچ وقت همجنسگرایی را چنانکه به قلم یک همجنسگرا نوشته می شود، به تصویر نمی کشید تا چنین طنزنامه های تلخی (مثل همین مقاله) تکرار نشود. 

چرا دوست دارید در خصوصی ترین مسائل افراد دخالت کنید، انتخاب یک شریک جنسی ابتدائی ترین حق یک انسان حتی یک حیوان است ... که در این کشور مانند دیگر حقوق شخصی نادیده گرفته می شود.

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.