بازگشت به چراغ 36
 
 
 
سال سوم
شماره سی و ششم
ژانویه 2008 - دی 1386

 

 

 

 

 

 

گر چه نیاز حیاتی دگرباشان به تغییر قانون و تحول فرهنگ، دولت و مردم را زیر ذره بین ما نگه داشته اما در هیچکدام از وبلاگ های دگرباش در رابطه با خطری که ایران اتمی "ممکن بود؟" در دامن بشر و صلح بیندازد اظهار نظری نشد و گر چه برای جنبش دگرباشان جنسی ایرانی مثل دیگر کانون های معترض به دولت و منتقد فرهنگ، یافتن نقطه ی ضعف برای شلیک مقوله های مستدل، حیاتی است، اما دگرباشان از این فرصت هم با حوصله گذشتند و این شد که سکوت ناگهانی که پس از گزارش آژانس اطلاعاتی امریکا در سراسر ایرانِ اپوزیسیون و کوششگر سیاسی و اصلاح طلب ایجاد شد در جامعه ی دگرباشان ایجاد نشد.

دگرباشان به دلیل جایگاهی که اشغال نمی کنند با حساسیت بیشتری اول به منظره ی نقض حقوق بشر نگاه می کنند بعد به مناظر دیگر و به دلیل حجم بالای حقوق نقض شده شان درک بیشتری از حیاتی بودن عدالت اجتماعی بدون قید و شرط و برای همه دارند و شاید به همین دلیل ساده اولین خطری که به گمان ما دولت ایران با یا بی تسلیحات اتمی برای صلح و امنیت جهان ایجاد می کند آسیبی است که به امنیت اجتماعی و جانی مردم ایران وارد می آورد و نه حمله ی احتمالی به کشوری دیگر و در کجای آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده، و این از روی دورنیندیشی نیست از واقعیت بینی است.  ما می بینیم که خطر دولت ایران برای حقوق بشر همین حالا و بدون دست درازی به انرژی اتمی از تحمل خارج است.

دولت ِحاضر حتی اگر بچه ی بد صحنه ی جهانی نباشد و قصد حمله به جهان نداشته باشد هنوز با نقض همه جانبه ی حقوق انسانی مردم ایران برای ایران و نه  فقط اقلیت های جامعه خطر ایجاد می کند. این خطر به دلیل اینکه واقعیت موجود است و موکول به آینده نیست باید توجه تحلیلگران را بیشتر از خطری احتمالی که ایران با جلب حمله ی کشورهای خارجی به سر ایران بیاورد، به خود جلب کند. چرا نکرده؟ آیا خطر جانی دولت ایران برای امریکا و در نتیجه ی آن خطر جانی دولت امریکا برای ایران، مهم تر از خطر جانی دولت ایران برای ایرانیان است؟ یا بر اساس عادت فرهنگی، مسئله در چارچوب قتل ناموسی تحلیل می شود و دولت ایران اجازه یافته مردم ایران را به "قتل" برساند و نام آن را بگذارد مبارزه با لکه ی ننگ (و یا اسم های دیگر مشابه) و از مجازات مصون بماند چون دولت قیم ملت است و اختیاردار است؟ شاید تنها زنان و دگرباشان بتوانند واقعیت نقض حقوق بشر در ایران را برای باقی مردم معنی کنند چون فقط زنان و دگرباشان شباهتی که میان به قتل رسیدن به دست قاتل خیابانی و مأمور اعدام و پدر خانواده وجود دارد را به چشم دیده اند و می دانند که دست اعضای خانواده باید از اعضای خانواده کوتاه باشد و به همین نسبت، جمهوری اسلامی و دولت هایش با نقض حقوق انسانی مردم ایران همانقدر خطر برای صلح جهانی ایجاد می کنند که با حمله ی احتمالی به مردم کشورهای دیگر و یا با ایجاد احتمال حمله ی کشورهای دیگر به مردم ایران. دست دولت های جمهوری اسلامی به همان اندازه از نقض حقوق انسانی مردم ایران باید کوتاه باشد که دست دولت های خارجی و مشکل اینجاست که منتقدینِ اصلاح طلب دولتِ حاضر که وسیعترین امکانات قانونی را برای توضیح و تفسیر در دست دارند در این گونه موارد آبروداری می کنند. از روش های فعالان اصلاح طلب یکی بی خطر نشان دادن شکنجه و یکی بی خطر نشان دادن زندان بوده است ( که سرنوشت عمومی و ناگزیر مردم شده) با این استدلال که اگر مردم از زندان بترسند از زندان می ترسند. اما زندانزده شدن مردم به تنهایی راهکار مناسبی برای مبارزه با نقض حقوق مدنی مردم نیست. فراموش نکنیم که این استدلال به احتمال بسیار بسیار زیاد از عادت به حفظ ظاهر و حفظ آبرو و حفظ دیگر چیزهایی که حفظ حقوق فردی افراد جزو آن نیست ریشه می گیرد و نیز از فرهنگی که عادت ندارد یا صلاح نمی داند دست ظلم خانگی را کوتاه کند. اگر حقوق فردی مردم ایران، و نه فقط حقوق گروه های شایسته، در نظر گرفته شود، خشونتی که هم در قانون اساسی ثبت شده است و هم در فرهنگِ بی خبر از عدالت اجتماعی، بیش از تمام هیاهوهایی که در دوره ی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و به بهانه ی ریختن آبروی ایران در حضور رهبران کشورهای جهان بلند شد، صدای اعتراض منتقدین را بلند می کرد آنقدر که دست شان هم بلند شود.

اگر دولت و رژیم را نمی توان به راه رعایت احترام مردم کشاند به خاطر آن است که در فرهنگ مردم هنوز حق مردم جایگاه شایسته ی خود را پیدا نکرده است. ارزش جان آدم هنوز هم به جان آدم نیست به میزان اعتبار اجتماعی شخص است و همین فرهنگ است که هنوز هم چهره های شایسته را با سرعت از زندان های جمهوری اسلامی بیرون می کشد و چهره های بینام و چهره های دیگر را ول می کند زیر تیغ مأموران دولت های جمهوری اسلامی. آقای شمس الواعظین گناه بزرگ آقای احمدی نژاد را کمبود وجنات موقر و منطق کوچه بازاری وی می داند و نه "خشونت آشکار" دولت آقای احمدی نژاد علیه خانه ها و خیابان های ایران. به احتمال خیلی زیاد جناح های مختلف تحلیل گران اصلاح طلب بعد از انتخاباتی که می آید تحلیل های واقع بینانه تری ارائه خواهند داد و شاید همراه ما به همین نتیجه برسند که آنچه اهمیت حیاتی دارد رعایت حقوق فردی و حقوق اجتماعی و امنیت روانی مردم است نه آبروی انقلاب که حتی مرگ-از-سر-گذراندگانی مثل آقای گنجی هم سعی زیاد در حفظ اش می کنند و بخشی از اعتبار خود را به همین خاطر گم می کنند و اینگونه ساده دلی های رئیس جمهور سابق اصلاحات تبدیل می شود به خطای عمومی همه ی چهره های اصلاح طلبان و اینطور وانمود می شود که قادر نیستند، اصولا قادر نیستند. و این قادر نیستند ربطی به حقیقت ندارد چون به همان اندازه که چهره های اصلاح طلبان قادر نیستند بدنه ی اصلاحاتطلبیدن قادر است و راه ادامه ی حیات اش شراکت در قدرت است و می کند. به این دلیل ساده که همه ی مردم از امکانات راه یافتن به بهشت برخوردار نیستند تأمین حداقل حقوق مدنی و رعایت موازین حقوق بشری در روی زمین از کمترین خدماتی است که یک رأی گیرنده می تواند به رأی دهندگانش وعده بدهد و برای رأی دهندگانش تأمین کند و این را به زبانی بگوید که برای رأی دهندگانی که متقاضی این حقوق اند مفهوم باشد. اقلیت های جنسی ایرانی به دلایل اجتماعی و طبیعی، اکثریت پنهان اند و در زاویه هایی از موقعیت قرار دارند که به پشت و روی رفتار دولت و تحلیل گران سیاسی ناظر است و همین امکان تماشا است که امکان انتخاب اولویت ها را اینطور که انتخاب کرده ایم در دسترس ما قرار داده است. تحلیل ما این است که بزرگترین خطای دولت های جمهوری اسلامی نقض موازین حقوق بشر است و بر همین اساس می شود گفت که اتقاق مهمی نیفتاده، جمهوری اسلامی مسلح به سلاح های اتمی نیست. نباشد. منتقدین دولت هنوز دلیل برای اعتراض دارند، سکوت، لزوم خاصی ندارد اما تغییر، دارد. شاید بشود مفهوم اصلاحات را به تغییر در قانون اساسی نزدیک کرد و قانون اساسی را به موازین حقوق بشری نزدیک کرد تا این امیدواری باشد که دولت از نقش زندانبان مردم خارج شود. 

 

 

 

 

                                                          بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است                                                                                                                            بازگشت به چراغ 36