|
مراقب زیر پایتان باشید!
مورچه
مورچه کوچک است. فقط راه می رود. ده بار از دستش می افتد اما خسته نمی
شود.
murkuchulu@hotmail.com
.
در سایه ی
درخت کاج آنقدر منتظر ماندم
تا سپیده دم
را برای اولین بار به چشم دیدم
هر غروب،
طلوعی دارد اما چه فایده که باز غروب می آید.
.
چشمانم را
که باز کردم پر سفیدی کنار دستم افتاده بود
سرم را به
زیر لحافم که از پوست قرمز پسته ی دامغان است بردم و گریه کردم
دلم برای
کبوتر سفیدی که در آن سپیده دم کشته شده بود، گرفت.
.
من همان
سایه ای هستم که می گفتی از سرم کم نشود.
اما کم
کردندش.
تو چه کردی؟
.
شاهین ام را
دیدم که بر تپه ای ایستاده بود و فریاد می زد.
دور نبودم
اما تا رسیدم، رفت.
لکاته صدایش
کرده بود.
.
دلم گرفته
همخانه ی
اتاق تنهایی ام
نگاهش را از
من می دزدد
با این پای
چلاق باید نگاهش را گدایی کنم
.
در شب دراز
یلدا
سفره ام پر
بود از
گندم و لپه
و هسته ی هندوانه
دندانم یاری
نداد یلدابازی کنم
.
از میان همه
ی شب ها یلدا را انتخاب کرد
تا گریه ام
طولانی ترین گریه ی سال شود
و شد.
.
مراقب باش،
مراقب زیر پایت باش.
ببین چه کسی
را لگد مال می کنی
من، عاشق
تو.
و یا شاید
تو، معشوق من.
|