|
جنایت بر اساس نفرت
Gordon Babst
برگردان از مهران فخری
www.glbtq.com
جرم ناشی از
نفرت، جرمی است که جدیداً وارد مباحث قوانین قضایی امریکای شمالی شده
است. هدف از شناساندن این چنین جرمی تمایز در مجازات جرم هایی است که
علیه فرد و یا اموال وی با انگیزه ی تعصب و نفرت از گروهی که فرد متعلق
به آن است با جرایمی که بدون چنین انگیزه ای صورت می گیرد می باشد. این
تعصب و تنفر می تواند نسبت به نژاد، رنگ، مذهب، ملیت و یا مورد بسیار
جنجالی آن یعنی تمایلات و هویت جنسی فرد قربانی باشد.
با وجود
آنکه جامعه ی امریکای شمالی تعیین مجازات قانونی برای جرم هایی که ناشی
از تمایل به آزار و تحمیل شرایط دشوار به اعضای گروه های خاص نژادی و
اعتقادی را به راحتی قبول کرده است، بحث در این رابطه که گروه هایی با
تمایلات و هویت جنسی خاص نیز در رده ی گروه های مورد تبعیض هستند و
آزار رساندن به آنان نیز باید شامل این قانون بشود بحث برانگیز بوده
است. چنین دیدگاهی شاید به وضعیت مبهم جامعه ی دگرباشان جنسی امریکای
شمالی بر می گردد و یا به اختلاط این مورد با مواردی مانند تجاوز و
خشونت در خانواده که در قوانین قضایی مربوط به حمایت از زنان بدان ها
اشاره شده است.
با وجود
اینکه در بخش تمایلات و هویت های جنسی تعیین نشده که کدامین تمایلات و
هویت های جنسی مورد نظر است باید دانست که منظور قانونگذار کلیه ی
موارد را شامل می شود. با این وجود چنین به نظر می آید که در این بخش
از قانون حقوقی ویژه برای همجنسگرایان قائل شده است.
تلاش هایی
در حال انجام گرفتن است تا به شهروندان امریکای شمالی بقبولانند که
جرایمی که علیه دگرباشان جنسی صورت می گیرد در صورتی که انگیزه ی آن
عناد و دشمنی با تمام جامعه ی دگرباش باشد استحقاق برخوردی همانند جرم
هایی را دارد که با انگیزه های نژاد پرستانه و یا مذهبی صورت می گیرد.
بیان مشکل:
مشکل خشونت
علیه مردان و زنان همجنسگرا و افرادی که تظاهرات جنسی غیر معمول دارند
یکی از مشکلات اساسی در این زمینه است. برخوردهای شدید با همجنسگرایان
به صورت فراگیر در همه جای دنیا و در زندگی اکثر دگرباشان وجود دارد.
جمعیت ملی
همجنسگرایان ایالات متحده ی امریکا در سال 1984 گزارشی ارائه کرد که
بیانگر گسترش خشونت ها علیه دگرباشان در امریکا بوده. بر اساس این
گزارش و تحقیقات انجام شده بر روی نزدیک به دو هزار مرد و زن همجنسگرا
در هشت شهر بزرگ امریکا تقریباً همه ی سئوال شوندگان نوعی توهین و یا
تجاوز مالی و یا فیزیکی را تجربه کرده اند.
این در حالی
است که احتمال می رود خشونت هایی که علیه دگرباشان اعمال می شود نسبت
به بقیه گروه ها به دلیل ترس از رفتار بی رحمانه ی پلیس یا انگشت نما
شدن در محل، کمترین تعداد گزارشات را دارا باشد. بنا به برخی از منابع
در حدود نود درصد جنایات هایی که بر ضد دگرباشان اتفاق می افتد، گزارش
نمی شود.
جهت مقابله
با خشونت علیه دگرباشان سازمان های زیادی به خصوص در شهرهای بزرگ،
جمعیت ها و گشت های ویژه ضد خشونت تشکیل داده اند. هدف آنها ایجاد
محیطی امن برای دگرباشان، گفتمان با نیروهای پلیس و نیز تهیه ی آمار
جنایت های ناشی از نفرت رایج بر ضد جامعه ی دگرباشان می باشد.
با وجود
اینکه جنبش قانونمندکردن جرائم ناشی از نفرت از اواسط دهه هشتاد میلادی
شروع شد نمونه های این نوع جرم و جنایت در دهه ی نود مانند جنایت مخوف
علیه برندون تیینا در سال 1993، متیو شپرد، دانش آموز کالج ویومینگ،
بیلی جک گاتر کارگر نساجی در آلاباما به این حرکت سرعت بیشتری بخشید.
در حالی که جامعه ی دگرباشان با چنین جنایاتی آشنا بودند اما راه یافتن
این موارد خاص به نشریات به انعکاس گسترده ی آن منجر شد و سطح وسیعی از
جامعه را تحت تأثیر قرار داد.
در امریکای
شمالی امروزه قوانین مربوط به جرائم ناشی از نفرت، در تمامی ایالات
امریکا و استان های کانادا به تصویب رسیده است. در 29 ایالت از ایالات
امریکا که شامل واشنگتن دی سی نیز می شود، فقط جرائمی که بر ضد هویت
جنسی افراد، و در هشت ایالت جرائم مربوط به ترجیح جنسی و نیز هویت
جنسی، و در هفده ایالت دیگر بدون در نظر گرفتن موارد مربوط به هویت و
ترجیح جنسی به تصویب رسیده است.
قوانین
فدرال
شاید
مهمترین پیشرفت در قانونی کردن جرائم ناشی از تنفر (Hate Crime) پذیرش این قوانین در سطح دولت فدرال باشد. مصوبه ی
"آمارگیری از جرائم ناشی از تنفر" با امضای رئیس جمهور وقت ایالات
متحده ی امریکا در سال 1990 در یک میهمانی عمومی در رُز گاردن کاخ سفید
قانونی شد و برای اولین بار به طور رسمی اعضای جامعه ی همجنسگرایان
ایالات متحده ی امریکا در آنجا حضور داشتند.
این قانون
از مجریان قوانین محلی می خواست تا به صورت داوطلبانه آمار مربوط به
جرائم ناشی از تنفر که شامل تعصبات نسبت به تمایلات جنسی نیز می باشد،
حمع آوری نمایند تا ابعاد این مشکل معین شده و برای وضع قوانین جدیدتر
تصمیم گیری شود.
در سال 2001
در مجموع 9730 مورد آزار و اذیت به دلیل نفرت توسط اف بی آی گزارش شد
که حدود چهارده درصد آن بر اساس تمایلات جنسی قربانی اتفاق افتاده بود.
در سال 1994 مصوبه ی تشدید مجازات جرائم ناشی از نفرت تصویب شد که
خواستار تشدید مجازات متهمان جرائم با انگیزه ی نفرت بود و بحث های
زیادی را باعث شد. با این وجود در این قوانین از گروه های مربوط به
تمایلات و هویت های جنسی خاص و نیز معلولان حمایت نمی شد.
در سال 2000
لایحه ای در سنا تقدیم شد به نام پیشگیری از جرائم ناشی از نفرت که در
مجلس نمایندگان امریکا مورد تجدید نظر قرار گرفت و به تصویب رسید. در
این مصوبه موارد مربوط به جنسیت، تمایلات جنسی و معلولان نیز اضافه
گردید و نیز یکسان سازی در قوانین مربوط به جرم های ناشی از تنفر صورت
گرفت. این مصوبه به ضابطین قضایی دولت فدرال این قدرت را می داد که در
ارتباط با چنین جرائمی شدت عمل بیشتری اعمال کنند. با این وجود، این
مصوبه هنوز به صورت قانون در نیامده و در هر دوره ی کنگره مطرح می
گردد.
انتقادهایی
بر تشدید مجازات
منتقدان
تشدید مجازات بر این باورند که تصویب چنین قوانینی باعث می شود گروهی
از جامعه ی ایالت متحده ی امریکا نسبت به گروه های دیگر با ارزش تر
تلقی شوند زیرا برای جرمهایی که بر علیه گروه های خارج از گروه های
مورد حمایت در این قانون صورت می گیرد، مجازات کمتری در نظر گرفته می
شود.
تعدادی از
منتقدان نیز چنین استدلال می کنند که این قوانین در واقع مجازات تفکر
است. زیرا تنها تفاوت این نوع جرائم نسبت به جرائم مشابه انگیزه و طرز
فکر ناشی از تعصب فرد مجرم می باشد. با این حال کلیه امریکایی ها حتی
مجرمان نیز حق آزادی بیان داشته و نبایستی به دلیل عقایدشان مجازات
بیشتری ببینند. مدافعان چنین قوانینی به این نکته اشاره می کنند که
جرائمی که انگیزه ی آن نفرت باشد "همسان" جرائم مشابه نیستند زیرا در
غیاب انگیزه ی نفرت اصولاً جرم به وقوع نمی پیوندد و بایستی به این
مورد نیز توجه کرد که در سیستم قضایی نقش انگیزه در مجازات افراد بسیار
مهم است به طوریکه در وقوع یک قتل با توجه به انگیزه ی متهم مجازات های
مختلفی در نظر گرفته می شود.
شاید بهترین
دفاع از لزوم مصوبه های مربوط به تشدید مجازات جرائم ناشی از نفرت این
مسأله است که این جنایت فقط در مورد فرد اعمال نمی شود بلکه در مورد
تمام افراد گروهی که فرد به آن تعلق دارد اعمال می گردد. در واقع این
جنایات پیغامی است به گروه های آسیب پذیر جامعه.
در نتیجه
هدف از این جنایت ترساندن، تحقیر کردن و تأثیر روانی گذاشتن نه تنها بر
روی قربانی بلکه کلیه ی اعضای آن گروه اجتماعی است.
قوانین بر
ضد جرائم ناشی از نفرت بر پایه ی این فرضیه بیان می شود که همه ی
ساکنین امریکای شمالی برابر هستند و سزاوار حمایت قانونی یکسان. با
نادیده گرفتن این قوانین چنین به نظر می آید که حکومت در برابر این
موضوع که گروهی از امریکایی ها به دلیل تعصبات برخی دیگر از امریکایی
ها از جامعه طرد می شوند عکس العمل نشان نداده و بی تفاوت است. بعلاوه
با توجه نشان دادن به چنین قوانینی دستگاه قضایی مانند پلیس، ضابطین
قضایی، قضات و هیئت منصفه در برابر قربانین خشونت های ناشی از تنفر
بیشتر احساس مسئولیت می کنند.
شاخصه های
تشخیص جرم های ناشی از تعصب
برای تشخیص
اینکه آیا واقعاً جرم به سبب حس نفرت انجام شده یا نه به ضابطین قضایی
شاخص های تشخیص چنین جرم هایی آموزش داده می شود. این شاخص ها شامل:
تفاوت نژاد، قومیت و یا فرهنگ و نیز هرگونه نوشته، رفتار و اعلامیه دال
بر عضویت در گروه مورد تبعیض می باشد. همچنین بایستی فقدان هرگونه
انگیزه ی دیگری نیز تشخیص داده شود.
این شاخص ها
تضمین کننده ی این واقعیت هستند که چنین جرم هایی به صورت اتفاقی رخ
نداده و قربانی به طور مشخص به دلیل نژاد، مذهب و یا تمایلات جنسی مورد
هدف قرار گرفته است. حتی اگر قربانی ادعا نماید که به دلیل تنفر از
گروهی که وی بدان تعلق داشته جرم صورت گرفته و یا ضابطین قضایی چنین
تشخیص دهند این به معنی پذیرش این موضوع توسط قاضی یا هیئت منصفه نیست
و ممکن است جرم را تنها یک جرم عادی تلقی کنند.
به عنوان
مثال بین سال های 1991 تا 2000 وزارت دادگستری ایالات متحده ی امریکا
در بخش جرم های ناشی از نفرت تنها سی و هفت مورد مجازات را گزارش نموده
است زیرا در بین صدها پرونده دلایل کافی برای تشخیص چنین انگیزه هایی
وجود نداشت و این متهمان مانند سایر متهمان مجازات گردیدند.
جرائم ناشی
از نفرت علیه همجنسگرایان
خشونت به
دلیل نفرت از تمایلات جنسی افراد تعداد کمی از گزارشات این بخش را شامل
می شود. (حدود چهارده درصد) با این وجود چنین خشونت ها و جرایم در صورت
وقوع بسیار فجیع تر می باشند مانند ضربه زدن با چوب بیس بال، حمله و
زخمی کردن با فرد با شکلیک گلوله، و چاقو کشی. چنین خشونت هایی نشان
دهنده ی این واقعیت است که تنها هدف فرد از انجام این جنایات از بین
بردن قربانی همجنسگرا است و هیچ هدف دیگری ندارد. با توجه به این
واقعیت به نظر می رسد که جامعه ی دگرباشان خود بایستی برای رهایی از
این وضعیت تلاش نمایند.
|