|
یکی
مثل شما، فقط همین!
گفتگو با بهبد پرشان
آرشام پارسی
"دلم
می خواهد از همه دوستانی كه به من
لطف داشته اند تشكر كنم، اما تعدادشان آنقدر زیاد است كه می ترسم ازقلم
بیافتند، برای
همین از تمام كسانی كه با من همراه بودند و
به من كمك كردند تا یادگاری كوچكی از
خودم و این عشق در این دنیای مجازی بر جای بگذارم ممنونم و دست همه
آنها را می فشارم."
این جمله ها
را بهبد پرشان چند ماه پیش در فالش، وبلاگ شخصی خودش نوشت. از او
خواستم که از وبلاگش بگوید: " فالش، وبلاگ من، شده است زندگی نامه ی
من. گروهی از بلاگرهای همجنسگرا مرا به خاطر شیوه ای که در این وبلاگ
می نویسم سرزنش کرده اند. جالب این است که به گفته ی خیلی ها مثل
مهرداد افشار، یک ایرانی، و رضا پسر، فالش تبدیل شده است به شرح حال
نویسی و خاطره نویسی. از نظر خودم اشکالی هم ندارد،
من در این وبلاگ بخشی از تجربه های همجنسگرایی ام می نویسم."
بهبد خودش
را اینطور معرفی کرد، "پسری که همین ماه (دی ماه) بیست و چهار سالش
تموم میشه. مث همه ی شماهاست فقط با یه کمی تفاوت."
بهبد جان
تولدت مبارک.
بهبد در
آستانه ی بیست و پنج سالگی است و زندگی گذشته اش را در یک نگاه آمیخته
ای از شادی ها و سختی ها می بیند.
"راستش می
شود گفت یه زمانی خوشبخت ترین بودم چون از همان اول که خودم را شناختم
یک هم- احساس کنارم بود اما بعد اینکه درس مان تمام شد و من رفتم
دانشگاه از هم جدا شدیم و همه چیز تمام شد. همیشه به خودم می گویم به
خاطر داشتن یک هم- احساس در بهترین سال های زندگی ام، خوشبخت بودم. اما
این یکی دو سال اخیر دیگر این فکر را نمی کنم چون حس می کنم با
اتفاقاتی که پس از آن افتاد، به من خیلی سخت گذشته است. رفتن سام ،
اولین دوست پسرم، بزرگترین آن سختی ها بود. بعد از شش سال او را از دست
دادم و بعد هم تا مدتی نتوانستم کسی را جایگزین او کنم. به هر حال
مدتی بعد با یک مرد بایسکشوال ارتباط داشتم. احساس می کنم به من خیانت
می کرد و بعد از او هم یک دوران سخت با پارتنرهای مختلف که از هر سن و
تیپی بودند ارتباط داشتم."
از او
پرسیدم که از چه زمانی پی به همجنسگرایی اش برده است. گفت: "همیشه حس
می کردم با بقیه فرق دارم . اما پذیرفتن گرایش جنسی ام به طور رسمی در
پانزده سالگی بود. بعد از سکس با هم- احساسم، نتوانتستم با این موضوع
کنار بیایم تا اینکه با مطالعه و تحقیق و آشنایی با یک دوست بزرگتر از
خودم معنای همجنسگرایی را فهمیدم و بعد هم با آشنایی با اینترنت درکم
نسبت به حس خودم کامل تر شد. من و سام اوایل فکر می کردیم که تنها
خودمان هستیم که با هم کارهای بد بد می کنیم تا اینکه در یک سفر مشترک
به شمال، که باز هم از لطف های خدا بود، با پسری آشنا شدیم که در آن
زمان دوست پسر داشت. اوایل دوستی ما در حد بسیار معمولی بود تا آنکه در
گفتگوهایی که با هم داشتیم کم کم متوجه شدیم همجنسگرایی یعنی چی و گی
ها و لزبین ها چه کسانی هستند.
هجده ساله
بودم که با اینترنت آشنا شدم و با گشت و گذار در نت متوجه شدم که
آنقدرها هم که فکر می کردم تنها نیستم و این گرایش همان قدر طبیعی است
که راست دست و چپ دست بودن طبیعی است."
بهبد در
کنار دوست پسرش احساس خوشبختی می کرده است اما از وقتی که از سام جدا
شده دیگر با اطمینان گذشته احساس خوشبختی نمی کند. دلیل جدا شدن شان را
پرسیدم. گفت: "خب، من دانشگاه قبول شدم و دانشگاه من در یک شهر دیگر
بود. سام هم قبول نشد و از هم دور افتادیم. بعد از چند مدت هم بابای
سام منتقل شد به شهر دیگری و با این وجود ما رابطه مان را حفظ کردیم.
بعد از آن من رفتم خدمت و دیگر فرصت ملاقات پیدا نمی شد. ما از هم
بیشتر از هزار کیلومتر فاصله داشتیم و این اواخر حدود دو سه ماه یک بار
همدیگر را می دیدیم. برای همین به پیشنهاد سام قرار شد تا پارتنرهای
دیگری پیدا کنیم." اما این تنها مشکل بهبد نیست. مشکلات خانوادگی و
اجتماعی نیز او را تحت فشار قرار داده است. "پدر من یک مرد کاملاً سنتی
است و من هم درست برعکس او هستم. در روابط عادی و روزمره با او دچار
مشکل می شوم. مدام به من ایراد می گیرد که چرا این طور لباس می پوشی،
چرا آنطور لباس می پوشی، چرا حلقه و دستبند داری، چرا موهایت را این
جور درست می کنی، و دست آخر به من می گوید که به دخترها می مانم. من
همیشه با نزدیک ترین افراد زندگی ام مشکل داشته ام. دو تا از دوستان
صمیمی من وقتی متوجه شدند گی هستم ارتباطشان را به طور کامل با من قطع
کردند. در همه ی مسیر زندگی ام ردی از گرایش جنسی من به چشم می خورد
ولی سعی می کنم کاری نکنم که انگشت نما بشوم و توجه دیگران را زیادی به
خودم جلب کنم. من دوستی دارم که در کنکور رتبه ی تک رقمی دارد. او می
داند که من گی هستم و همیشه به من می گوید اگر یک پسر معمولی بودم
قطعاً از لحاظ تحصیلی و سواد خیلی پیشرفت ام بیشتر بود. جدا شدن از سام
تأثیر زیادی روی تحصیل من گذاشت. به نظرم بیشتر مشکلات زندگی ام به
دلیل گرایش جنسی ام پیش می آید." از حرفی که دوست بهبد به او زده بود
تعجب کردم. گفتم یعنی اگر همجنسگرا نبودی مشکلی در زندگی و تحصیل تو
پیش نمی آمد؟ گفت: "خب من فکر می کنم که رفتن سام تأثیر بدی توی زندگی
من داشت چون با این وضع خانوادگی من و تنهایی ام، چون تک فرزندم، همه
کس من سام شده بود و وقتی که رفت تمام زندگی من به هم خورد. طبیعتاً
اگه سام با من مانده بود مشکلات روحی من خیلی خیلی کمتر بود و قطعاً
الان سوادم بیشتر بود و به دنبال آن، مشکلاتم کمتر می بود." باز هم از
ارتباط گرایش جنسی با سواد تعجب کردم.
بر خلاف
تصور عام که دگرباشان بی مذهب اند و مخالف دین، رد پای دین و مذهب در
جامعه ی دگرباش جنسی ایران خیلی زیاد به چشم می خورد. از بهبد پرسیدم
که رابطه اش با مذهب چطور است. گفت: "من خانواده ای کاملاً مذهبی دارم،
یعنی خانواده مادرم در شهر ما معروف اند و همین طور از طرف پدری به
خانواده های سرشناس مذهبی می رسم و خودم هم به تبع همین، مذهبی هستم
اما یک مذهب کاملاً مدرن را قبول دارم نه باورهای کهنه و فرسوده و
قدیمی را." به عقیده ی بهبد مذهب مدرن "مذهبی است که علم را قبول داشته
باشد، به اصول مورد قبول جهانی معتقد باشد، و با شیوه های خشک و متحجر
همه ی یافته های دنیای حاضر را رد نکند. مذهبی که بنای اش بر تعقل
باشد، نه دینی که بدون تفکر، از پدر بزرگ هامان به ما به ارث رسیده
است. به عنوان مثال همین بحث همجنسگرایی، چیزی که علم وجودش را ثابت
کرده ولی مذهب های کهنه در پذیرفتن آن مشکل دارند. مثلاً در مورد اسلام
دیدیم که مثال می زنند قرآن خبر از آینده داده است و پیش بینی حوادث
کرده و با علم روز مطابقت دارد و آن وقت این در حالی است که فقط از این
جملات استفاده ابزاری می کنند و می گویند در فلان جای قرآن به برج های
دوقلو اشاره شده است، اما هیچ کس در مورد قوم لوط تحقیق نکرده تا کشف
کند آیا واقعاً آن ها همجنسگرا بودند یا نه؟ و اصلاً همجنسگرایی مخالف
اصول اسلام است یا نه؟ بعضی ها دیدشان نسبت به مذهب سنتی است یعنی اگر
هم نباشد می خواهند طوری جلوه اش بدهند که از این آب گل آلود ماهی
بگیرند. به نظر من دینی خوب است که مبتنی بر علم باشد و اصول آن اثبات
بشود نه این که کورکورانه بعضی چیزها را بپذیرد و بعضی را رد کند." حدس
زدم که منظور بهبد آموزش و ارتقای سطح اطلاعات مردم است. بدین معنی که
اگر افراد جامعه به اطلاعات صحیح دسترسی داشته باشند دیگر تبعیت
کورکورانه ای وجود نخواهد داشت اما چطور می شود مردم این اطلاعات صحیح
را در اختیار مردم گذاشت. بهبد می گوید: "خب این موضوع نیاز به کار
پیگیر و زمان دارد. رسانه ها نیز می توانند خیلی مؤثر باشند. من یک
مثال بزنم، مامان ام یک روز داشت تلویزیون تماشا می کرد. در آن برنامه
از همجنسگرایی خانم رایس می گفتند و بر علیه او تبلیغ می کردند. مادرم
که در این زمینه های اطلاعات خوبی دارد و به لطف آقای احمدی نژاد در
دانشگاه کلمبیا و برنامه های وی او ای از این مسائل مطلع است، به سرعت
رو به من کرد و گفت این خانم احتمالاً همجنسگرا است. گفتم چه طور؟ و او
دلایل برنامه وی او ای را برایم مثال زد. مامان گفت، چند درصد از مردم
دنیا هستند که این گرایش را دارند. او این طور تعبیر کرده بود که
همجنسگرایی ذاتی است و با همجنسبازی که یک بیماری روانی است فرق دارد.
از موفقیت های خانم رایس می گفت و اینکه هیچ وقت یک بیمار روانی و جنسی
نمی تواند چند تا مدرک تحصیلی داشته باشد. من برایش توضیح دادم که
شنیده ام خانم رایس اسکشوال است و اصلاً همجنسگرا نیست. خلاصه به این
توافق رسیدیم که شاید خانم رایس متفاوت باشد اما موفقیت اش را نباید
نادیده گرفت. فرهنگ سازی مهم است اما آرشام جان همه ی مردم دیدشان باز
نیست که به راحتی تفاوت ها را ببینند و درک کنند. خوشبختانه نسل جدید
ما خیلی بهتر فکر می کند. "
بهبد از
روابط خانوادگی اش گفت. از او پرسیدم که آیا خانواده اش از گرایش جنسی
او با خبر اند یا نه. گفت: "مادرم می داند که من نسبت به دخترها گرایشی
ندارم و چون تک فرزند هم هستم طبیعتاً فشار ازدواج هم روی من هست اما
من تمایلی به ازدواج نشان نداده ام. مطمئنم که مادرم می داند من
متفاوتم. او معنی همجنسگرایی را به خوبی می داند اما اینکه چقدر مطمئن
باشد که یک همجنسگرا در خانه اش دارد را نمی دانم. اما پدرم خیلی متعصب
است و کمتر با او ارتباط دارم. خوشبختانه او هم در ازدواج من با اصراری
ندارد. او هم به خوبی معنای همجنسگرایی را می داند." پرسیدم که اگر
روزی مجبور شود که دست به آشکار سازی بزند چه اتفاقی خواهد افتاد. گفت:
"راستش مادرم که فکر نمی کنم واکنش خاصی نشان بدهد چون آنقدر روشن فکر
هست که بشود گفت با این موضوع حداقل کنار می آید. ممکن است ناراحت بشود
اما کنار می آید. اما پدرم فکر نمی کنم بگذارد زنده بمانم. تا حالا شده
که برای بد لباس پوشیدن یا یک کم دستکاری ابروها از او به شدیدترین
وجهی کتک بخورم. شده که توی بیست و سه سالگی هم ازش کتک بخورم. حدس می
زنم که اگر موضوع همجنسگرایی من لو برود، آنهم برای پدری که هنوز
مردانگی را در داشتن سبیل می داند، کمترین مجازات ام مرگ باشد."
صحبت های ما
به رابطه ی جنسی کشیده شد. از او اجازه خواستم که چند سؤال شخصی بپرسم.
برایم خیلی مهم بود بدانم روابط جنسی بهبد از چه سنی شروع شده است.
گفت: "از همان پانزده سالگی و با دوست پسرم. من اولین سکس ام را آن
موقع شروع کردم . شرکای جنسی زیادی داشتم. اما زمانی که دوست پسر داشتم
به هیچ وجه با کس دیگری ارتباط برقرار نمی کردم." با توجه به سن شروع
رابطه ی جنسی او و تعدد شرکای جنسی اش از او پرسیدم که آیا به داشتن
ارتباط جنسی سالم اهمیت می داده است یا نه. گفت: "با دوست پسرم که بودم
از کاندوم استفاده نمی کردم. با دیگران هم خب من زیاد از کاندوم
استفاده نکرده ام. یکی از دلایل اش این است که حس لامسه را کم می کند و
دلیل دیگرش هم این است که تهیه ی کاندوم زیاد آسان نیست. پرسیدم سکس
بدون کاندوم و آن هم به تعداد زیاد باعث نشده که نگران سلامتی خودت و
دیگران باشی؟ گفت: "خب این اواخر به دلیل فشارهای روحی که داشتم به هیچ
چیز فکر نمی کردم. پارتنرهای اخیرم هم اکثراً فقط دنبال ارضا کردن
خودشان بودند. اما بعد از مدتی به فکر افتادم روی نت در مورد بیماری
ها تحقیق کنم و خب کاملا فرق کرد، یعنی حالا زیاد مراقبت می کنم. با
کسانی که در روم آشنا می شوم سعی می کنم مطمئن باشم که همجنسگرایند و
دگرجنسگرا نیستند. می دانی که خطرهایی که ممکن است به دلیل سکس با
غریبه ها برای ما پیش بیاید فقط مربوط به استفاده نکردن از کاندوم
نیست."
از خیلی از
بچه ها شنیده بودم که دگرجنسگرایان در اتاق های گفتمان همجنسگرایان در
یاهو وارد می شوند و به دنبال شریک جنسی می گردند. چندین بار هم گزارش
هایی در این مورد دریافت کرده بودم. اما برای اطمینان بیشتر پرسیدم که
یعنی افرادی که در چت روم گی ها بودند اکثراً دگرجنسگرا بودند اما
دنبال سکس با پسر می گشتند؟ بهبد گفت: "آره. به جز یکی که از خودم
کوچکتر بود و متوجه نشدم که چه گرایشی داشت، همه دنبال سکس با پسرها
بودند. به گفته ی خودشان من برایشان ایده آل بودم. یکیشان یک مرد 43
ساله بود و دو تای دیگر هم توی شهر ما دانشجو بودند. اکثراً به شکلی به
سکس نیاز داشتند. من هم به سکس نیاز داشتم."
شب یلدا بود
و نمی خواستم زیاد وقتش را بگیرم. از او پرسیدم که به نظرت چطور مردهای
دگرجنسگرا با همجنس خودشان سکس می کنند و ظاهراً مشکلی ندارند، اما
زمانی که بحث حقوق همجنسگرایان پیش می آید با همجنسگرایی به مخالفت می
کنند؟ گفت: "خب این سئوال خودش جواب است. آن ها اگر حقوق ماها را رعایت
می کردند به خودشان اجازه نمی دادند که هر وقت کسی را گیر نیاوردند از
ما استفاده کنند. آنها فقط به خودشان فکر می کنند و وقتی که سودی
برایشان در میان نباشد دلیلی نمی بینند که از حق ما دفاع کنند."
خداحافظی کردم و بهبد خواست که جمله ی آخرش را هم بشنوم. "ما قبل از
اینکه هر چیز، آدم ایم، نباید همدیگر را به خاطر تفاوت ها محکوم کنیم."
|