بازگشت به چراغ 35
 
 
 
سال سوم
شماره سی و پنجم
دسامبر 2007 - آذر 1386

 

 

 

 

 

نامه ی پرهام

 

با درود به شما.

متأسفانه خبرهای بدی دارم.

بهتر است از بدها به بدترها شروع کنم.

در تهران، شیراز و شهرهای بزرگ لباسی هایی پخش شده که بر روی آن ها به زبان انگلیسی نوشته شده: من هوموفوب هستم! و بر خلاف سایر لباس های نوشته دار هیچ برخوردی با آن ها نمی شود.

دوم این که طرح امنیت اجتماعی پلیس تهران هنوز با مد گرایان نیز برخورد می کند. مثلا در تابستان در تهران زنان مد سیاه و قرمز داشتند و با آن ها برخورد می شد.

سوم این که خبر های دانشگاه تهران حتما به گوشتون رسیده.

هنگام سخنرانی احمدی نژاد دانشجویان با شعارهای چرا فقط کلمبیا، مرگ بر دیکتاتور، و استادانمان را آزاد کنید، از او استقبال کردند البته پلیس هم پاسخ شدیدی با ضرب و شتم به آن ها داد.

اما مسئله ی مهم این است که قشر تحصیل کرده ی ایران– یعنی همان قشری که جامعه ی همجنس گرایان ایران از آن ها انتظارات متفاوتی داشت- به شکلی عجیب از همجنسگرایی به نام همجنسبازی یاد کرده و آن را گناه شنیع می دانند. حتی برخی مخالفان اعدام، این عمل شنیع را برای همجنس گرایان مجاز می دانند. پس از سخنرانی احمدی نژاد هم برنامه هایی پر سرو صدایی چون بیست و سی بیشتر به این موضوع می پردازد. برای مثال در گزارشی از همین برنامه ی پانزده دقیقه ای- که هر شب از شبکه دو پخش می شود- به موضوع مدل مو و ابرو و ربط آن با همجنسبازی و شیطان پرستی پرداخته شد. یا در برنامه ای در شبکه خبر با حضور یک سردار نیروی انتظامی تهران عنوان شد با علائمی که معنای شنیع و ضد مردمی دارند برخورد می شود.، در همین حین خبرنگار شبکه خبر پرسید، مثلاً چه علائمی؟ وی عنوان کرد مثلاً همجنسبازها!

برنامه های به اصطلاح فرهنگی نیز به این سمت سوق داده شده اند، برای مثال مشکل دینی در روسیه را مورد خطاب قرار داده و می گویند : در چچن که قشر وسیعتری از مردم مسلمانند با مشکلات فرهنگی بسیار کمتری رو به رو هستند و همجنسبازی مانند سایر مناطق غرب زده ی روسیه رایج نیست!! برای مثال در مسکو جمعیت همجنسباز ی  آنقدر زیاد است که می توانند شهردار، رییس مجلس، و حتی رییس جمهور را برای قانونی کردن گناهان خود تحت فشار بگذارند!!

این ها در حالی است که هنگامی که در پرونده ی اتمی روسیه از ایران حمایت می کند آنان پوتین را شخصیتی متعادل و طرفدار حق عنوان می کنند. با فرض این که این برخورد از اول انقلاب تا کنون رایج بوده می توان عنوان کرد که برنامه های همجنسگرا ستیز اکنون در ساعاتی پخش می شوند که بیشترین بازدید کننده را دارند.

این برنامه ها آنقدر تأثیر گذارند که من در دبیرستان از همکلاسی هایم کتک خوردم و مجبور شد به دلیلی که خودم آن را افت تحصیلی عنوان کردم دبیرستان را عوض کنم. در این جریان پدر و مادرم از ماجرا با خبر شدند و مرا تحت فشار گذاشتند تا ارتباطم را با همه ی دوستانم قطع کنم.

اما در این میان مشاور دبیرستان خیلی کمکم کرد. اکنون من به صورت اجباری به روانشناسی می روم.

و قرص های اجباری ! در ابتدا با عنوان این که قرص ها برای تمرکز روی درس هستند به من داده شدند. اما کار قرص ها دقیقاً این است که قدرت تخیل را از انسان می گیرد. این قرص ها برای مصرف برای دپرس ها و مانیک ها است و تجویز یک پزشک تحصیل کرده ی لندن است!

PMS-Lithium Carbonate

از آن جایی که مجبورم جلوی دیگران قرص را قورت  بدهم راه حلی پیدا کرده ام که قرص ها را خنثی کنم. بلافاصله بعد از خوردن قرص ها به بهانه ی این که شیر خیلی دوست دارم یک لیوان شیر پر چربی می خورم، این بهترین راه حل است.

از آن جایی که بی اف من مدتی پیش و در جریان همین اتفاقات خودکشی کرد، من هیچ نیازی نمی بینم که در ایران بمانم ، مخصوصاً کنار خانواده ای همجنسگرا ستیز! مجبور شدم کارم را هم کنار بگذارم. از آن جایی که پاسپورت من تا آخر اسفند اعتبار دارد تصمیم گرفتم کارهای خروج ام را به عنوان بورسیه به مسکو یا سنت پطرزبورگ از طریق دوستان روسم و یا سازمان همجنسگرایان روسیه انجام دهم. اما به من گفتند با توجه به این که من می خواهم بدون اجازه ی پدر و مادرم بروم به زمان بیشتری نیاز دارند. از طرف دیگر برای خروج باید یک وثیقه ی پانزده میلیون تومانی بگذارم.

خوشبختانه به من گفته اند اگر نمره بالایی در آزمون روسکاسموس سازمان فضایی روسیه کسب کنم علاوه بر هزینه ی بورسیه این هزینه را هم به کمک سازمان همجنس گرایان روسیه پرداخت می کنند.

اما آن چیزی که مشخص است این است که باید چهار تا شش سال را در ایران بمانم! می توانم تا دوسال دیگر از خانواده جدا شوم و تنهازندگی کنم. اما خیلی باید روی درس هایم دقت کنم تا بتوانم در این مدت نمره ی بالا بگیرم. در این صورت آینده ی خودم را تضمین کرده ام.

 در ضمن در وصیت سینا بی اف من خانه ی وی به حساب بیماران خاص و ماشین وی به نام من نوشته شده بود که با تهدید پدر و مادر سینا مجبور شدم سکوت کنم. الان تنها یادگاری که ازش دارم یک حلقه است که تا آخر عمر پیش من خواهد بود.. من حتی نمی دانم کجا خاکش کردند. واقعاً این انصاف نیست.

در آخر، نگران آینده ی نه تنها همجنس گرایان ایران بلکه جهان هستم.

خبرهای ناامید کننده ای از به قدرت رسیدن هوموفوب ها در مجلس اسپانیا به گوش می رسد اما در مراکش اوضاع رو به بهبود است تا جایی که در این کشور مسلمان و پادشاهی گی کارناوال برگزار شد!

راستی یک خبر خوب این که نگار فروزنده بازیگر ایرانی به کار عجیبی دست زده و البته در این موقع جرأت زیادی به خرج داده: انگشتر . این یک مجله ی پر فروش در ایرانه! البته آخرین بازی او در فیلم جنجالی (اخراجی ها) به طور کامل سانسور شد. بعد هم نگفتند برای چی سانسور شده! این اتفاقات بعد از این مصاحبه بود!!!!

تازه 28 سالشه و در چند سریال موفق و سینمایی جنجالی بازی کرده. کافه ستاره یکی از اون هاست.

همین کار رو هومن سزاوار خواننده ی مجاز هم انجام داده که آخرین آلبوم او هم اجازه ی پخش در ایران نیافت.

برای همه ی شما آرزوی موفقیت می کنم.

 

بازگشت به چراغ 35

 

 

 

                                                          بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است