|
گفت گو با مهدی عقیلی
آرشام پارسی
مهدی
عقیلی نویسنده محقق، به تاریخ و شعر عربی احاطه دارد.. . نتیجه ی
مطالعات وی در تاریخ اسلام و ادبیات شرق، دهها مقاله است که بخشی از آن
در چراغ به چاپ رسیده اند. این مقالات پیرامون تاریخ صدر اسلام، نهج
البلاغه، اشعار سعدی، ادبیات سبک هندی، شعر عرب، همجنسگرایی در شرق، و
نیز فقه و حدیث اسلامی نوشته شده اند. او طراح و از بنیانگزاران مرکز
سعدی شناسی است. مهدی عقیلی مقالات چندی در زیبا شناسی، و تصحیح
غزلیات سعدی داشته است. علاوه بر تاریخ اسلام و ادبیات فارسی، در
ارتباط با همجنسگرایی ( در تاریخ ادبیات و ...) نیز تحقیقاتی داشته است
و مقالاتی در این زمینه از او در نشریه ی چراغ به چاپ رسیده. صحبت با
او را در رابطه با همجنسگرایی در شعر سعدی شروع کردم و گفتگو به کتاب
شاهد بازی در ادبیات فارسی رسید.
دکتر سیروس
شمیسا تحقیق جامع خود را در کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی چاپ کرده
است. شما هم درباره همجنسگرایی در ادبیات فارسی و ادبیات عربی تحقیقات
زیادی داشته اید. کار دکتر شمیسا را چگونه می بینید؟
ابتدا از هر
چیز بگویم که دکتر سیروس شمیسا را یکی از بهترین اساتید دانشگاه ایران
می دانم. اولین باری که او را از نزدیک دیدم در مراسم بزرگداشت سعدی
بود که در واقع این آشنایی از طریق دکتر اصغر دادبه بود. طبعاً حرف های
ما بر مدار شعر سعدی گذشت. همان روزهایی بود که من درباره همجنسگرایی
تحقیق می کردم. بعدها یعنی در سال گذشته که به ایران رفتم توسط دوست
عزیزم احمد اکبرپور با کتابی که دکتر شمیسا با عنوان شاهد بازی در
ادبیات فارسی منتشر کرده اند آشنا شدم. کتاب ایشان را می توان اولین
کتاب جامع در این مورد دانست اما خب اشکال هایی هم داشت. مثلا جایی بود
که ایشان قوم لوط را از اعراب بائده دانسته بود که اینگونه نیست. یا
مثلا اینکه در جایی این شعر سعدی را نشانه ی همجنسگرایی سعدی دانسته
بود: این گرسنه گرگ بی ترحم/خود سیر نمی شود ز مردم. در صورتی که این
شعر هیچ ربطی به همجنسگرایی ندارد بیت کامل این شعر از غزلی از سعدی
است که درباره ی گردش روزگار است. اینگونه می گوید سعدی: این گرسنه گرگ
بی ترحم/ خود سیر نمی شود ز مردم/ ابنا زمان مثال گندم/ این دور فلک چو
آسیاب است. یا مثلا در مورد همجنسگرایی به این بیت سعدی تمثل جسته بود:
زر به امرد کسی دهد به گزاف/ که نداند طریقت زرتشت. پر واضح است که این
شعر که از هزلیات سعدی می باشد نیز ربطی به همجنسگرایی ندارد و در مورد
استمناء سروده شده است و اشکالات فراوان دیگری که دوست داشتم در مقاله
ای جداگانه به آن بپردازم. با این حال کار ایشان را کاری در خور توجه
می دانم.
دکتر سیروس
شمیسا در مقدمه کتاب خود می گوید که ادبیات غنایی کشور را می توان
ادبیات همجنسگرایی دانست؛ نظر شما در این مورد چیست؟
کاملا
موافقم. ما در تاریخ خاورمیانه و در تاریخ اسلام از سال 150 هجری به
بعد با ادبیاتی روبرو هستیم که بسیار همجنسگراست. در سال های 150 هجری
به بعد با روی کار آمدن امپراطوری بنی عباس شعر همجنسگرایی رونق فراوان
گرفت. ابی نواس، شاعر ایرانی تبار عرب، بزرگترین شاعر همجنسگرای تاریخ
اسلام به شمار می رود. بعدها در ادبیات فارسی نیز این پرداختن به این
موضوع توسط شعرای خراسان ادامه پیدا کرد. فرخی سیستانی را می توان یکی
از بارزترین شعرای این باب دانست. نیازی به گفتن نیست که ادبیات صوفیه
نیز بیشتر همجنسگرا است. بهترین مثال را در شمس تبریزی و مولانا می
توان یافت. در شعر سعدی و حافظ نیز شاهدپسران معشوق باب طبع به شمار
می روند. چندی پس از حمله ی مغول، وارد تاریخ جدیدی می شویم و ادبیات
نیز دستخوش تغییرات فراوانی می شود. معاشیق سبک وقوع در این دوره به
وضوح پسران زیباروی هستند. سپس، اگرچه در سبک هندی غزل وارد شیوه ی غیر
تغزلی می شود باز هم می بینیم که شعر هندی نیز همجنسگراست. سبک بازگشت
هم که به تتبع سبک خراسانی شعر همجنسگراست. البته هست جایی که در
ادبیات فارسی اثری از همجنسگرایی دیده نمی شود مثلا منظومه های ویس و
رامین وامق و عذرا و دو منظومه ی نظامی . بعد از قرن هشتم منظومه های
عاشقانه نیز رنگ و روی همجنسگرایی به خود می گیرد و تنها در قرن اخیر
بود که همراه با آشنایی جامعه ی ما با دنیای غرب در تغییر بستر شعر
همجنسگرا کوشیدند. مثلا در دوره ی هزار ساله ی فارسی شعری مانند شعر
حسین منزوی نیست که اینگونه واضح بگوید زنی که صاعقه وار آنک ردای شعله
به تن دارد / فرو نیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد. و بطور کل در
شعر شعرای اخیر از قبیل ملک الشعرا، مهدی حمیدی، توللی نیما، اخوان
ثالث، و شاملو بود که مشخص از زن به عنوان معشوق شعری حرف زده شد
مهمترین عامل این تغییر جهت را می توان همان زمانی دانست که کم کم
زمزمه های کشف حجاب و آزادی زنان در شرق شروع شد و تغزل به زنان نشانه
ی تجدد گشت.
چرا این همه
همجنسگرایی؟
در ادبیات
شرق تا قبل از سال های 150 هجری اثری از ادبیات همجنسگرا نمی بینیم اما
در عصر عباسی هنگامی که تمدن های هندی، یونانی، عربی، ایرانی، مصری و
... در هم آمیخته می شوند، نوعی از آزادی پدید می آید. در همین دوره می
بینیم که شعرا با تفکری جریان گریز برای اولین بار شعر را در بستر غزل
مذکر می اندازند، یعنی نوع ادبی تازه ای پدید می آید و این رویه در کل
دوره ی ادبیات کلاسیک شرق حکمفرما می ماند. حضور غلامان ترک و روم نیز
همانگونه که دیگران اشاره کرده اند بی سبب نبوده است. اما در کل نمی
توان یک عامل مشخص را در این قضیه بر شمرد.
ایرج میرزا
در شعر معروف عارف نامه آشکارا به همجنسگرایی تاخت. اگر به یاد داشته
باشید در شعر عارف نامه ی ایرج میرزا چند بیت شعر بسیار قابل توجه است.
حجاب دختران ماه غبغب/ پسرها را کند همخوابه ی شب / که تا این قوم در
بند حجابند / گرفتار همین شیء عجابند / اروپایی بدان گردن فرازی /
نداند راه رسم بچه بازی. تقریبا از همان زمان ایرج میرزا، همه ی کسانی
که در مورد همجنسگرایی در ایران سخنی گفته اند با قالب او خشت زده
اند . نمونه ی بارز آن را در همین کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی می
بینیم که سیروس شمیسا علت ادبیات همجنسگرایی شرق را در بند حجاب بودن
زنان دانسته است آیا واقعا ما درباره ی امری حرف می زنیم که با ظهور
اسلام پدید آمده است یا اینکه در جوامع غیر اسلامی و در دنیای ما که
نهان داشتگان نمایان شده اند وجود ندارد؟
گروهی بر
این باورند که ما در ایران همجنسگرا نداشتیم و همجنسگرایی از غرب وارد
شرق شده است؟
نه اینطور
نیست. امروزه تحقیقات علمی ثابت کرده است که همجنسگرایان در همه جای
دنیا وجود دارند و اینکه بگوییم همجنسگرایی از غرب وارد ایران شده یا
از شرق سخنی ابلهانه خواهد بود. اما همانگونه که گفتم عوامل مختلف در
گستردگی ادبیات همجنسگرایی شرق موثر بوده است.
همانگونه که
اشاره کردید بسیاری از افرادی که راجع به همجنسگرایی سخن گفته اند حجاب
اسلامی را بزرگترین عامل می دانند. آیا واقعا حجاب زنان در همجنسگرایی
موثر است؟
اگر به یاد
داشته باشید چندی پیش در مصاحبه ای که شما با برنامه ی روز هفتم رادیو
بی بی سی داشتید فردی از ایران تماس گرفت و همین مسئله را بیان کرد و
شما جواب خیلی خوبی دادید. متاسفانه حتی در میان روشنفکران ما نیز
پیوسته از همجنسگرایی بعنوان حربه ای برای مبارزه با اسلام استفاده
کرده اند آیا در غرب که حجاب اسلامی وجود ندارد همجنسگرایی هم نیست؟
آیا پیش از اسلام و آمدن حکم حجاب اسلامی همجنسگرایی وجود نداشته است؟
اگر به تاریخ نگاهی دقیق تر داشته باشیم می بینیم که متاسفانه هیچ گاه
در شرق نگاه ما نگاه نقادانه ای نبوده است یعنی ما یاد گرفته ایم که با
هر چه مخالفیم نفی اش کنیم، به جای آن که به نقدش بپردازیم. من واقعا
در عجبم از افرادی که خود را روشنفکر می دانند و بر تبعیضاتی که بر
جامعه ی همجنسگرا روا می شود دامن می زنند و مایه ی هیاهو بر سر
همجنسگرایی و ارتباط آن با دین ستیزی می شوند. کمتر از صد سال قبل قاسم
امین
در
مصر و کسانی مانند ایرح میرزا در ایران قضیه حقوق زنان را مطرح کردند و
از همان ابتدا
بزرگترین دست آویز آنها فرهنگ همجنسگرایی شرق بود این نوع نگاه را هم
اکنون نیز با
اندکی تغییر در نوشته های معاصرین می بینیم. اینان همجنسگرایی
را
در دفاع از حقوق زنان حربه ای سیاسی برای سنت ستیزی و اسلام گریزی می
گیرند مثلا در مقاله همهء لوطي ها به
بهشت مي روند نوشتة عبدی کلانتری و کتاب تحقیقی زنان
سبيلو و مردان بي ريش افسانه نجم آبادي، می خوانیم:
"در دوران ماقبل مدرن، حجاب نشانه ی عقب ماندگي و
دربند بودن زنان نبود بلکه به معني «همبستگي هاي عاطفيِ همجنس خواهانه»
(ص ۴) در
ميان
زنان (و مردان) بود. «آزادي نسوان» به عنوان پروژه اي مُدرن، توأم شد
با
سرکوب و حذف فضاي اجتماعيِ اروتيکِ همجنسخواهانه که فضايي بود نورمال.
در
ميان
جنبش
هاي مذهبي اقليت، بابيان و بهاييان در کشف حجاب جسورتر بودند، همچنانکه
در
اکتساب مدرنيته نيز پيشاهنگ محسوب مي شدند " افسانه
نجم
آبادي، به
نقل از عبدی کلانتری همه ی لوطي ها به بهشت
مي روند"
عربستان
سعودي کشوري است که در آن
"شريعت" يا
قوانين اسلامي، نظام قانوني رسمي کشور را شکل مي دهد. در عربستان
معاشرت با جنس مخالف ممنوع است. تخطي کنندگان از قانون، توسط مأموران
کميته ی امر به
معروف و نهي از منکر، طبق احکام شرع شلاق مي خورند و به حبس مي روند.
اما به نحوي
تناقض آميز، برخي از مجازات هاي بسيار شديد، کمتر به اجرا گذاشته مي
شوند. طبق
قانون، کيفر بعضي از اعمال حرام، مرگ است، از جمله عمل بسيار رايجي در
ميان مردان
عرب
به نام لواط .
تا
جايي که ظاهر حفظ شود، لواط به عنوان نوعي رفتار پذيرفته شدهء اجتماعي
، اما در پستو، تحمل مي شود.
همراه با
امکان ناپذير بودن تماس آزاد دختر و پسر، باعث شده که
عربستان سعودي جامعهء ايده آل لواط کاران بشود.
"
همه ی لوطي ها به بهشت مي روند"
آیا واقعا
عربستان سعودی بهشت همجنسگرایان است یا درصد بیشتری از همجنسگرایان در
عربستان سعودی زندگی می کنند؟ آیا این عمل بسيار رايجي ست در ميان
مردان عرب به نام لواط ؟ جدا من نمی دانم چرا عبدی کلانتری بر اساس
گزارش و سخن یکی دو جوان، عربستان سعودی را بهشت همجنسگرایان می نامند.
آیا واقعا خبر ندارند که در یکی دو ماه قبل دو جوان سعودی به علت
همجنسگرایی هر یک به هفت هزار ضربه شلاق محکوم شدند البته سخن ایشان
به تتابع گزارشی دیگر بوده است اما می دانیم که درصد همجنسگرایان در
عربستان سعودی یا ایران یا امریکا و یا دیگر نقاط دنیا تفاوتی ندارد.
پس به همین راحت نمی توانیم حجاب اسلامی را این همه در همجنسگرایی مؤثر
بدانیم.
در کتاب
شاهد بازی در ادبیات فارسی می توان فهمید که چندان تفاوتی میان بچه
بازی و همجنسگرایی وجود ندارد یعنی در برخی از اشعار که مثال آورده شده
است رابطه ی شخص بالغ با فرد نابالغ وجود دارد و به استناد شعر حافظ
دکتر شمیسا امرد و یا شاهد را به کسانی لقب می دهد که خط سبز یعنی موی
صورت نداشته باشند. نظر شما در این باره چیست.
من با این
سخن مخالفم. این نظریه بیشتر در سالهای اخیر از سوی متجددین مخالف
ارایه
شد
اساس این نگرش بر می گردد به فضایی که ادبا و شعرای همجنسگرا در آن
زندگی می
کردند یعنی فرهنگ غالب دگرجنسگرا. در این فرهنگ مرد نسبت به زن قوی تر
است؛ مرد فاعل
است
و زن مفعول. تحت تأثیر این نگرش و رابطه ای که ما بین قدرت و احتیال
قدرت وجود
دارد
همجنسگرايان معمولا مجبور بوده اند معاشیق خود را کم سن و سال نشان
دهند تا
نقش
فاعلیت خود را به اثبات برسانند چرا که در نگاه جامعه، مفعول با زن،
همان موجودی
که
پست تر از مرد شمرده می شود، یکی و برابر است. با این همه نمی توان ادب
شرق را ادب
بچه
بازی خواند. اصلا واژه ی بچه بازی محصول سالهای اخیر است. این که در
شعر غنایی شرق
شاعر
این همه در برابر معشوق مطیع و سر سپرده است حاکی از برابری و حتی
برتری معشوق
نسبت
به عاشق است یعنی فاعل قدرت خود را نسبت به مفعول از دست داده. همین
است که در
شعر
فارسی معشوق را سخت بازو و قوی پنجه خوانده اند، تغزل به موی صورت کرده
اند و سروده
اند
به قربان خط سبزت که هم ریش است و هم مرهم، دلیل دیگری است. شاعری
گستاخ در جواب
مردمی که پرسالی و بزرگی معشوقش را عیب می گفتند مثال جوجه طاوس و
طاوس بزرگ را پیش کشید
قلت
فرخ الطاوس احسن ماکا
ن
اذاما علي عليه الريش
جوجه
طاوس هر قدر بزرگ
شود و پر در آورد زیباتر می شود و شاعری دیگر در باره ریش
معشوقش سروده اس، گل
بود
به سبزه نیز آراسته شد.
البته در دوران سبک خراسانی و بازگشت نمونه هایی خلاف می
بینیم که نمی توان بر آن حکم کلی کرد.
این برمی
گردد به نوع نگاه ما نسبت به رابطه ی فاعلی و مفعولی. یا واضح تر بگویم
فاصله ی مابین قدرت و ضعف . یعنی تقسیم بندی هایی که ما با نگاه شرقی
خود ارائه داده ایم. در فرهنگ شرق مرد نسبت به زن برتری دارد بالطبع با
همان تقسیم بندی، شخص فاعل باید نسبت به شخص مفعول برتری داشته باشد.
این می شود که او را در سن و سال کاهش می دهند. در فرهنگ عوامانه شرق
آنقدر که همجنسگرایی مذموم است بچه بازی مذموم نیست. اما همیشه
اینگونه نبوده است. اشعاری که ما در مورد خط صورت و ریش معاشیق فارسی
می بینیم گواه بر همین موضوع است. و می دانیم که بسیاری از همجنسگرایان
مشهور تاریخ ما بیشتر دلباخته ی پسرانی بوده اند که دوران نورسی را پشت
سر گذاشته اند. در ادبیات فارسی در سبک خراسانی و سبک بازگشت معمولا
معاشیق کم سن و سال هستند اما در سبک عراقی و سبک هندی شعرا بیشتر
دلباخته ی جوانانی اند که به قول معروف رویشان گل بود و به سبزه نیز
آراسته شد. در ضمن نباید فراموش کرد که نسبت کم سن و سال دادن به
معاشیق گاهی اوقات تنها سخنی شاعرانه بیش نبوده است. مثلا در سبک
خراسانی شعر فرخی سیستانی و سبک بازگشت شعر قاآنی شیرازی می توان نمونه
های بسیاری را دید.
مهدی عزیز،
شما تحقیقات وسیعی در فقه، حدیث و تاریخ اسلامی داشته اید. با توجه به
احادیث، نظر اسلام در مورد همجنسگرایی و لواطه چیست و آیا در احکام
اسلامی همجنسگرایی معادل با لواط است یا تفاوت دارد؟
البته لواطه
را در مفهوم خوبش می توان همان همجنسگرایی دانست اما نظر اسلام
همانگونه که شاعر معاصر عراقی، جمال جمعه، نیز در مقدمه ی کتاب نزهت
الالباب یادآور شده است مهمترین حدیثی که شیعه و سنی بدان استناد می
کنند حدیثی نبوی است که می گوید من عمل عمل قوم لوط فاقتلوا الفاعل و
المفعول به. آنکس که به ادب عرب مسلط باشد می داند که این سخن، سبک ادب
عربی قرن دوم را داراست و معلوم است سازنده ی آن عرب ِ نحو خوانده بوده
و قواعد نحوی آن مشهود است، یعنی این حدیث ساخته و پرداخته ی ادبا و
فقهای قرن دوم است. همانگونه که الشیخ احمد التیفاشی در نزهت الالباب
ذکر کرده رسول اسلام، هیت، همجنس گراي مشهور را در مدینه آزاد گذاشته
بود و تنها بعدها او را از مدینه تبعید کرد. آراء فقهای اسلامی نیز در
این زمینه بسیارمتضاد است، مثلا زمانی فقهای شافعی حد لواط را رجم می
دانستند و زمانی دیگر نسبتا با دیده ی تسامح بدان نگاه می کردند. طایفه
ای دیگر از جمله ابو حنفیه و الحکم معتقدند که لا حد عليهما و لا قتل
لكن يعزران یعنی بر آن ها حد و قتلی نیست ولی تعزیر می شوند. ابن حزم
آندلسی حد لواط را کمتر از ده ضربه ی شلاق می داند. و اما کُلینی، عالم
شیعی مذهب از رئیس مذهب جعفری نقل می کند که و قال ابو عبدالله (ع) حد
اللوطی مثل حد الزانی و قال قد احصن رجم و الاجلد یعنی حد لواط مثل حد
زنا است و به زبانی دیگر اگر شخص لواط گر ازدواج نکرده باشد تنها تعزیر
می شود.
همجنسگرایی را در کشورهای مسلمان خاورمیانه نسبت به ایران را چگونه می
بینید؟
کشورهای
خاورمیانه را علی رغم بسیاری از اختلاف ها می توانیم دارای فرهنگ
مشترکی بدانیم. در عربستان سعودی که از نگاه سنتی و حکومی بیشترین
شباهت را به ایران دارد وضعیت از ایران هم بدتر است. در کشورهای کوچک
عربی خلیج نیز به خاطر بستگی محیط فرهنگی وضعیت به مراتب از ایران
بدتر است. عراق نیز که آنقدر مشکلات دارد که کسی اصلا به همجنسگرایان
نمی پردازد. تنها می توانیم کویت و لبنان را اندکی پیشرفته تر از
کشورهای دیگر بدانیم. چندی قبل در کویت در شبکه الرای برنامه ای چند
ساعته به این موضوع پرداخت. البته آن هم بسیار محتاط، و مهمان دگرباش
برنامه ی آنها نیز یک دگرجنسگونه بود. این نشان از آن دارد که در تمام
دول اسلامی خاورمیانه هنوز با مسئله ی همجنسگرایی بسیار با احتیاط
برخورد می کنند و مایل به پرداختن به این موضوع نیستند و معمولا به
مسئله ی دگرجنسگونگان می پردازند چرا که دگرجنسگونگی تا حدودی در فرهنگ
دینی پذیرفته شده است. دین به زعم خود مسایل طبیعی را قبول می کند. می
دانیم که آقای خمینی اولین فقیهی بود که بر حلیت تغییر جنسیت فتوا داد.
باید گفت که مشکل همجنسگرایان تنها به حکومت و یا دین بر نمی گردد، این
یک مسئله ی فرهنگی است. نزدیک به ربع قرن قبل خمینی برای اولین بار در
تاریخ اسلام فتوا به حلیت تغییر
جنسیت داد اما هم زمان همجنسگرایان مرد به دستور او اعدام می شدند. این
شیوه و این
نگرش
در تمام سطوح جامعه شرق حکمفرماست. در ایران شهرام رحيميان داستانی
نوشته به
نام
"مردی در حاشیه" که آقای اکبر سر دوزامی به نقد آن پرداخته بود؛ حق با
سردوزامی ست.
از نگاه
نویسنده به قهرمان داستان مشخص می شود که او همجنسگرایی را با دگر سانی
جنسی
اشتباه گرفته. بوشیدن لباس زنانه بر قهرمان داستان نشان از همان فرهنگی
دارد که
همجنسگرا را به قول معروف اواخواهر می خوانند. ثریا نافع داستان نویس
عرب نیز که دلآوری نمود و در این باره رمان فضاءالجسد را نوشت شرح حال یک دگرجنسگونه را
به رشته ی کلام کشید. شبکه الرای در کویت به زعم خود در باره
همجنسگرایان برنامه چند ساعته داشت
اما
مهمان مدعو آنها دگرجنسگونه بود. این موارد نشان می دهد که حتی در بین
اهل ادب
ما
نیز همان فتوای خمینی حاکم است منتهی با شکل و شمایلی دیگر و کلا می
توان گفت که
در
مورد همجنسگرایان در فضای ادبیات و فرهنگ شرق سکوت حکمفرماست.
بنا بر این
می بینیم که نگاه
معاصرین ما نیز چندان با نگاه صد سال قبل ایرح میرزا تفاوت ندارد و
نشانی از تحقیق
ندارد با چنین وضعی که روشنفکران دارند از بنیادگرایان و فقها چه
انتظار می توان
داشت. البته مصاحبه
ساسان
قهرمان با چراغ و نوشته مجید نفیسی جای بسی خوش بختی دارد.
مهدی جان،
به ادبیات و فعالیت های شما برگردیم. شما یکی از بنیانگزاران و طراحان
مرکز سعدی شناسی بوده اید آیا ممکن است در این باره بگوئید.
راستش من در
میان شعرای ایران می توانم بگویم که سعدی را دیوانه وار دوست دارم.
چندین سال قبل که در ایران بودم (سال 1373) طرحی به عنوان مرکز سعدی
شناسی به اداره ی کل فرهنگ و ارشاد استان فارس ارائه دادم. همان زمان
قرار شد که مرکزی نیز تحت عنوان حافظ شناسی برپا گردد. همان سال به
فهرست نویسی، تلخیص و موضوع بندی مقالات سعدی و تهیه ی اصل مقالات
اقدام کردم. این مقالات از کتابخانه های شیراز و تهران فهرست نویسی و
جمع آوری شدند. در مورد حافظ نیز همین کار توسط نویسنده ی گرامی آقای
شهریار مُندنی پور انجام شد. بعد هم این مرکز با اعلام معرفی دو روز به
عنوان روز سعدی و روز حافظ مشغول به کار شد.
هدف و
کارهای اساسی مرکز سعدی شناسی چه بود؟
هدف ما
ایجاد مرکزی برای پژوهش و گردآوری مآخذ و اسناد مربوط به سعدی بود.
البته من ابتدا قصد داشتم که در این مرکز بزرگان سعدی شناس چون مرحوم
عبدالحسین زرین کوب و دکتر جعفر مؤید و دیگر مشهورین جزء هیئت امنا
باشند. از مرحوم زرین کوب دو سه بار دعوت بعمل آمد و وی در دانشگاه
شیراز درباره ی سعدی مقالاتی نیز ارائه داد. اما خب سیاست های حکومت
قاهره دولت ایران بر وفق مراد نبود و مرکز از مسیری که باید در آن قرار
می گرفت تغییر جهت داد. البته مرکز سعدی شناسی می تواند محل ارجاع مهمی
برای محققین باشد. در این مرکز آنچه درباره ی سعدی و ادبیات مربوط به
آن در دست است، نگهداری می شود و پژوهشگران می توانند به راحتی هر چه
تمامتر به منابع و مآخذ دست پیدا کنند. آقای شهریار مُندنی پور نیز به
صورتی بسیار کامل مقالات مربوط به حافظ را فهرست و خلاصه نویسی و
موضوع بندی کرده که در مرکز حافظ شناسی نگه داری می شود. و تا جایی که
من خبر دارم به نشر آن اقدام نکرده است
روز اول
اردیبهشت ماه روز سعدی و بیستم مهرماه روز حافظ است. دلیل انتخاب این
روزها چه بود؟
اول
اردیبهشت بنا به گفته ی خود سعدی روز شروع نوشتن کتاب گلستان توسط
اوست. اول اردیبهشت ماه جلالی / بلبل گوینده بر منابر قضبان. اما روز
حافظ را بیستم مهرماه اعلام کردند که تقارنی با روز مهرگان دارد.
شما در
جامعه ی ادبی ایرانی حضور داشتید و با بسیاری از بزرگان در ارتباط
بودید. آیا هیچ کدام از آنان از گرایش جنسی شما خبر داشتند؟ عکس العمل
آنان چطور بود؟ به طور کلی نگرش جامعه ادبی ایران به همجنسگرایی چگونه
است؟
متاسفانه نگاه دوستان نویسنده به همجنسگرایی دردناکتر از فتاوی
فقهاست. هرگز تا قبل از اینکه من در دنیای مجازی همجنسگرایی خود را
اعلام کنم و دست به آشکارسازی زنم هیچ کس خبر نداشت. من از این سوال
شما استفاده ای کنم و گله ی خود را از دوستان نویسنده داشته باشم.
متاسفانه در جامعه ی نویسندگان ایران همجنسگرایی هنوز هم که هنوز است
قبیح شمرده می شود. در خیل نویسندگان هیچ کدام را نمی بینیم که در مورد
همجنسگرایی قلم زده باشند و نوعی گریز از این واقعیت در همه ی سطوح
جامعه دیده می شود. هیچ کدام از نویسندگان - وقتی می گویم هیچکدام
دقیقا منظورم هیچکدام است - چه آنانی که در خیل روشنفکران قرار می
گیرند و چه دیگران در مورد همجنسگرایی سخن نگفته اند و سکوتی مرگ بار
دارند. این قضیه حکایت از این دارد که ما بیش از این که محتاجیم جامعه
و مردم عادی را نسبت به همجنسگرایی آشنا کنیم باید نگاه روشن فکران و
ادیبان و هنرمندان را تغییر دهیم و یا بستری ایجاد کنیم که از نوشتن
درباره همجنسگرایی شرم نکنند. مثلا شنیده ام یکی از شعرای مشهور ایران
– که نام او را نمی برم - همجنسگرایان را با القاب زشتی نام برده بود
یا شاهد بودم یکی از بهترین نویسندگان ایران از اینکه مجید نفیسی در
مورد همجنسگرایان مطلب می نویسد متعجب بود.
چه کاری در
دست اقدام دارید؟
ترجمه ای از
کتاب نزهة الالباب شهاب الدین احمد التیفاشی است که توسط جمال جمعه
شاعر معاصر عراقی تصحیح و منتشر شده است. این کتاب پیرامون مسائل جنسی
و گزارش چگونگی داد و ستدهای جنسی در جهان شرق و تمدن اسلامی است.
نشریه ی
چراغ را چگونه می بینید؟
نشریه ی
چراغ را حدود یک سال است که می خوانم. خب پستی و بلندی های فراوان دارد
البته من قبلا هم دراین باره با شما صحبت کرده ام. بسیاری اوقات مطالب
لوس و بچه گانه در آن دیده می شود. اما خب نشریه ای است که می تواند
مابین نویسندگان در سطح بالا نیز جا پیدا کند و ای کاش به زودی شاهد آن
باشم. اخیرا هم که دیدم سایت نیلگون آن را لینک داده است بسیار خوشحال
شدم. در ادبیات و فرهنگ معاصر جای چنین نشریه ای واقعا خالی بود.
امیدوارم نشریه ی چراغ بستری به وجود آورد که اهل قلم با ادبیاتی از
نوع دیگر نیز آشنا شوند.
ممنون از
اینکه وقت خود را در اختیار مجله ی چراغ قرار دادید و امیدواریم که در
آینده از مقالات و تحقیقات شما بیشتر استفاده کنیم.
بازگشت به چراغ 35 |