|
وقتی
از انسان سخن می گوییم...
گفتگو با هژیر پلاسچی
آرشام پارسی
«هژیر
پلاسچی» را چگونه برای خوانندگان چراغ معرفی می کنی؟
طبعن یک
معرفی لوس و بی معنی شناسنامه یی دارم: این که نامم هژیر است و نام
خانوادگی ام پلاسچی و بعد در خرداد 1361 در شهر زنجان به دنیا آمده ام.
اما بی آن که بخواهم گنده گویی کنم و خودم را کسی جلوه بدهم که نیستم
گمان می کنم می توانم اینطور این معرفی نامه را ادامه بدهم که من هژیر
پلاسچی روزنامه نگارم به اعتبار نه سال که در رسانه های مختلف قلم زده
ام. فهرست سر دستی این نشریات این است: امید زنجان، پیام زنجان، فردای
روشن، صدای زنجان، مردم نو و موج بیداری، همه نشریات محلی شهر زادگاهم
و بعد چند مقاله ی پراکنده در نشاط و جامعه ی مدنی و همبستگی و احتمالن
چند جای دیگر که خاطرم نیست و باز کار حرفه یی با سایت میراث خبر،
روزنامه ی اعتماد، روزنامه ی شرق، روزنامه ی جام جم، ماهنامه ی نامه و
ماهنامه ی نقد نو. به اینها باید اضافه کنم نوشتن مقالاتی که در سایت
های اثر، سلام دموکرات، اخبار روز و عصر نو منتشر شده است و البته بعد
در سایت های دیگر. اگر بخواهم همچنان ادامه بدهم من هژیر پلاسچی فعال
سیاسی ام به اعتبار دوازده سال فعالیت سیاسی و شش بار بازداشت و زندان
و این همه فشار از «بالا» و این همه خیره سری از «پایین». باز من هژیر
پلاسچی وبلاگ نویسم به اعتبار دو وبلاگی که دارم یعنی «حواری خورشید» و
«درک حضور دیگری». هژیر پلاسچی پژوهشگر و نویسنده ام به اعتبار کتاب
«هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است، جشن نامه ی نوبل صلح شیرین عبادی» که در
سال 1382 توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شد. به اعتبار
دو کتاب «آوازخوانِ رقصِ بردگان، منتخب سخنرانی ها و مقالات سید جعفر
پیشه وری 1325 ـ 1324» که به همراه الناز انصاری آن را ترجمه کردیم و
«تقدیر بی فرجام را به مشورت نشسته ایم» مجموعه چهارده مصاحبه با
فعالان چپ در مورد حمله ی آمریکا به عراق که اولی در وزارت ارشاد خاتمی
غیر قابل چاپ تشخیص داده شد و دومی نزدیک به دو سال و نیم است که در
وزارت ارشاد احمدی نژاد خاک می خورد. و همچنین کتاب های «مثل هر روز
صبح، یادنامه ی خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان»، «مردی میان پنجره و
روشنایی، زندگی و آثار علیرضا نابدل»، «مرثیه ی سال های سخت، مجموعه ی
داستان در مورد دهه ی سیاه شصت» که همه آماده ی انتشارند ولی با این
وضعیت سانسور ترجیح می دهم در خانه بمانند. و البته چند کار نیمه کاره
و بی شمار طرح که هنوز فرصت انجامشان پیش نیامده است. هژیر پلاسچی
شاعرم به اعتبار شعرهایی که تا به امروز برای خلوت خودم بوده است و
بالاخره هژیر پلاسچی آدمم به اعتبار همین فیزیکی که نفس می کشد و زندگی
می کند. گمان می کنم تا همین جای کار هم زیادی معرفی خودم را طول دادم
و بس است!
وقتی تلفنی با شما صحبت کردم و دعوتم را برای گفتگو با چراغ پذیرفتید در پاسخ
به سؤال من مبنی بر نگرانی هایی که گفتگو از حقوق دگرباشان جنسی ایران
در شرایط داخل کشور ممکن است برای شما ایجاد کند، گفتید: کار من از این
حرف ها گذشته است. هژیر پلاسچی چه نیازی به فعالیت های سیاسی و حقوق
بشری می بیند که تصمیم گرفته است تمام خطرات آن را بپذیرد و برای
خواسته هایش مبارزه کند.
نوام
چامسکی، اندیشمند مبارز آمریکایی می گوید: «یا به بی عدالتی و خودکامگی
جهانی تن دردهیم یا به مبارزه برای عدالت، دموکراسی و آزادی بپیوندیم.»
گمان می کنم چاره ی دیگری نیست. من نه قهرمانم، نه «پرچمدارم» و نه می
خواهم شهید شوم تا با خون من مثلن «خلق» بیدار شود. نه! به گمان من
دوران این ادبیات و این چنین نگاه تقدیرباوری گذشته است. من هم مانند
همه ی آدم ها می ترسم، گریه می کنم، می خندم، عاشق می شوم، بزدلی هایی
دارم، شجاعت های اندکی هم به خرج می دهم. من انسانم با همه ی وجوهی که
یک انسان می تواند داشته باشد. اما باور دارم که این جهان، با همه ی
این نکبتی که آن را فرا گرفته است جای مناسبی برای زندگی نیست و اگر
امید نداشتم جهان دیگری و جهان بهتری ممکن است، قطعن همین لحظه مرگ را
انتخاب می کردم و خلاص! گفتن ندارد که تنها داشتن امید کافی نیست.
تاریخ خود به خود ما را به رهایی از بندهای ستم و بهره کشی نمی رساند.
داشتن آن امید من را ملزم می کند که سعی کنم در محیط اطرافم دخالت
گرانه حضور داشته باشم چرا که می خواهم نه تنها میهنی که جهانی داشته
باشم شایسته ی آن که «انسان» در آن زندگی کند.
تعریف شما
از حقوق بشر چیست؟
پاسخ به این
سؤال کمی مشکل و پیچیده است. اگر بگویم برای من مهم است که حقوق کدام
«بشر»، اگر بگویم من حقوق بشر را درست مانند دموکراسی، طبقاتی می بینم،
ممکن است باز فریاد عده یی بلند شود که این مارکسیست های ضدحقوق بشر و
ضددموکراسی ببینید چه می گویند! اما حقیقت ماجرا این است؛ می توان گفت
تعریف عام از حقوق بشر همان چیزی است که در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر
نوشته شده است. من این تعریف عام و این نوع نگاه به حقوق بشر را قبول
ندارم. در ماده ی 17 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نوشته شده است: «1 ـ هر
شخصی به تنهایی یا به صورت جمعی حق مالکیت دارد. 2 ـ هیچ کس را نباید
خودسرانه از حق مالکیت محروم کرد.» و بعد در ماده ی 22 می خوانیم: «هر
شخصی به عنوان عضو جامعه حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به یاری
مساعی ملی و همکاری بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ضروری
برای حفظ حیثیت و کرامت و رشد آزادانه ی شخصیت خود را با توجه به
تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.» هم چنین در ماده ی 30 نوشته شده
است: «هیچ یک از مقررات اعلامیه ی حاضر نباید چنان تفسیر شود که برای
هیچ دولت، جمعیت، یا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بین
بردن حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه فعالیتی انجام دهد یا به
عملی دست بزند.»
حالا من به
عنوان یک سوسیالیست معتقدم «حیثیت و کرامت» انسان زمانی «حفظ» می شود و
«رشد آزادانه ی شخصیت اش» زمانی تضمین می شود که نه تنها از چیرگی
استبداد که از چیرگی بهره کشی و مردسالاری و نژاد ـ قوم مداری هم رهایی
یابد. و این به زبان اقتصادی باز به باور من به عنوان یک سوسیالیست
یعنی که حق مالکیت خصوصی بر ابزار تولید به نفع حق مالکیت عمومی و نه
دولتی بر ابزار تولید نقض شود. می بینید که من نه تنها ماده ی 22 را
تفسیر می کنم بلکه حتا ماده ی 17 را هم تفسیر می کنم.
دوستان
راستگرای ما هم می توانند همین کار را بکنند. آنها می توانند «حیثیت و
کرامت» انسان و «رشد آزادانه ی شخصیت اش» را آنقدر حداقلی تعریف کنند
که در یک نظام مبتنی بر مالکیت خصوصی بر ابزار تولید هم بتواند به شکل
عینی واقع شود. حتا می توانند پا را فراتر بگذارند و احترام به مالکیت
خصوصی را پیش شرط «حفظ حیثیت و کرامت» انسان و «رشد آزادانه ی شخصیت
اش» بدانند. آنها هم ماده ی 17 و 22 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را تفسیر
کرده اند. درست به همین جهت است که تفسیر حتا همین اعلامیه ی جهانی
درست به موضع طبقاتی افراد ربط دارد. درست به این مربوط است که در کدام
جانب ایستاده یی. در جانب فرادستان یا فرودستان؟ غارت گران یا غارت شده
گان؟ به گمان من گسترش فقر و بیکاری، سیاست هایی که موجب گرانی و رشد
تورم می شود، سیاست های محدود کننده ی حقوق کار، جنگ افروزی، تخریب
محیط زیست، جهانی سازی امپریالیستی و پیش برد سیاست های بانک جهانی در
کشورهای جنوب با همدستی دولت ها بر علیه توده های محروم، سانسور و
آزادی کُشی در همه ی اشکال آن و سامان دادن قاچاق اسلحه و انسان و مواد
مخدر که هر سه پرسودترین منابع درآمد سرمایه داری محسوب می شوند همه و
همه موارد نقض حقوق بشر هستند. برخی از آنها را می توان صریحن در
اعلامیه ی جهانی یافت و برخی از آنها را با تفسیر سوسیالیستی اعلامیه ی
جهانی می توان معتبر دانست. چنین است که هیچ تعجب نمی کنم اگر نهادهای
حقوق بشری جهانی که تحت نفوذ سرمایه داری فعالیت می کنند تاکنون حتا یک
بیانیه در مورد گسترش فقر و بیکاری در کشورهای جهان صادر نکرده اند که
از قضا در بند 23، 24 و 25 اعلامیه ی جهانی به صراحت ذکر شده است. همه
ی این درازگویی ها را کردم که روشن کنم من چنین تعریفی از حقوق بشر
دارم.
آیا حقوق
دگرباشان جنسی ایرانی را نیز حقوق بشر می دانید؟
پاسخ به این
سؤال خوشبختانه کوتاه است. حقوق دگرباشان جنسی ایران را هم حقوق بشر می
دانم به این اعتبار که دگرباشان جنسی ایران انسانند و در حقوق بشر وقتی
از انسان سخن می گوییم از انسانی فارق از نژاد، مذهب، ملیت، قومیت،
تفکر، طبقه، جنسیت یا گرایش های جنسی اش سخن گفته ایم.
شما یکی از
اعضای کمیته ی دانشجویی گزارشگران حقوق بشر هستید و این کمیته چند باری
در مورد نقض حقوق دگرباشان جنسی هم اطلاع رسانی کرده است. ممکن است این
کمیته را بیشتر معرفی کنید و بگویید چه عاملی باعث شد کمیته از حقوق
دگرباشان جنسی هم دفاع کند؟
با تذکر این
نکته که من چند ماهی است به عضویت کمیته ی دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
پذیرفته شده ام باید بگویم کمیته ی دانشجویی از اسفند سال 1384 فعالیت
اش را آغاز کرده و در همین نزدیک به دو سال به پشتوانه ی فعالیت خستگی
ناپذیر و مداوم اعضای آن به نهادی معتبر و اثرگذار تبدیل شده است.
طبیعی است که این اعتبار البته به ارزانی به کف نیامده. اعضای کمیته
بارها و بارها تحت فشار نهادهای امنیتی و قضایی قرار گرفته اند. آخرین
نمونه از این دست احضار شیوا نظرآهاری به وزارت اطلاعات بود و البته
این را هم بگویم که سپیده پورآقایی، یکی از یاران ما در کمیته اینک
نزدیک به سه ماه می شود که توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده است. اما
اگر کمیته ی دانشجویی گزارشگران حقوق بشر از حقوق دگرباشان جنسی هم
دفاع می کند و در مورد نقض حقوق ایشان هم چندباری اطلاع رسانی کرده است
به گمان من به این بازمی گردد که همه ی ما در کمیته، فارغ از باورهای
متفاوت و گاه حتا متضادمان معتقدیم «وقتی از انسان سخن می گوییم از
انسانی فارق از نژاد، مذهب، ملیت، قومیت، تفکر، طبقه، جنسیت یا گرایش
های جنسی اش سخن گفته ایم.» قبول دارم که در این مورد به خصوص هنوز در
آغاز راهیم، قبول دارم که هنوز سخنان ناگفته ی بسیاری در زمینه ی نقض
حقوق دگرباشان جنسی وجود دارد اما توجه کنیم کمیته در شرایطی در این
مورد اطلاع رسانی کرده است که سخن گفتن از حقوق دگرباشان جنسی نه تنها
در نزد حاکمیت قبیح است، نه تنها در حوزه ی عمومی نمی توان از حقوق
آنان سخن گفت که حتا بسیاری از روشنفکران و نخبگان فکری میهنمان نیز
سخن گفتن از حقوق دگرباشان جنسی را قبیح می دانند. با وجود این همه اما
راه درازی برای پیمودن وجود دارد و ما از دشواری های پیمودن آن هراسی
نداریم.
در جایی
نوشته اید که «درک حضور دیگری» که عنوان یکی از وبلاگ هایتان نیز است
ساحتی دیگر از وجود شماست و تلاشی است برای بودن، برای دیگرگونه بودن.
جمله ی بسیار پرمفهومی است به طوری که چند ساعتی فکر من را به خود
مشغول کرد. اگر بتوانیم حضور دیگری را درک کنیم و او را همانطور که
هست، بپذیریم و معیارهای خودمان را بر آنها تحمیل نکنیم، عمده ی مشکلات
اقلیت های جامعه برطرف خواهد شد. به نظر شما اقلیت ها در جامعه ی ایران
امروز چه جایگاهی دارند و چطور می توان از آنها حمایت کرد؟
من ابتدا در
مورد نام آن وبلاگ توضیح مختصری بدهم و بعد پاسخ سؤال شما را بگویم. من
این نام را از زنده یاد محمد مختاری وام گرفته ام. هرچند با آیه آوری
از دیگران و یا به زبان سیاسی تر «فاکت» آوردن میانه یی ندارم اما گاهی
به سخنی برمی خوری که گمان می کنی درست همان چیزی است که تو هم می
خواسته یی بگویی اما یا زبان تو قاصر بوده یا دست کم گوینده پیش دستی
کرده و زودتر از تو آن را گفته است. محمد مختاری در مقدمه ی کتاب
«انسان در شعر معاصر» می نویسد: «انسان در تمام چهره ها و موقعیت ها و
گوناگونی اش ارزشمند و محترم است. و درک حضور دیگری، به معنی درک بخش
خاص یا ممتازی از حضور آدمی نیست. هیچ انسانی صرفن فرشته یا صرفن دیو
نیست. آدم فرشته و آدم دیو زاده ی ذهن ماست. ما همین آدم های گوناگون،
با درجات مختلف و موقعیت های متفاوت فرهنگی هستیم. آدم های ضعیف و قوی،
فرهیخته و نافرهیخته، کوچک و بزرگ، همه اعضای یک پیکرند. تا جامعه و
مناسباتش چنین است، ما همینیم که هستیم. و در چنین جامعه یی، درک حضور
دیگری، به معنی درک حضور همه ی ما و همه ی این توان های متفاوت است.
همین انسان های ناخالص و کوچک و بزرگ و فرهیخته و نافرهیخته، جایی که
برآمده و به راه افتاده اند، کوه را از جا کنده اند. درک حضور دیگری یک
درک جمعی از حضور آدمی است. تا موقعیتی فراهم آید که همگان از تعالی
شخصیت بهره ور شوند و چنین نمانند که اکنون هستند.» راه اندازی آن
وبلاگ بیش از همه برای من آزمودن این مهم بود که بتوانم ساحت های دیگر
حضور خودم را درک کنم. به باور من در فرهنگ بی چرا و استبداد محور
نهادینه شده در انسان ایرانی ساحت های مختلف جان آدمی به نفع یک ساحت
برتر و تکامل یافته تر توسط خود شخص سرکوب می شود. من اما چند سالی است
در تلاشم بگذارم ساحت های مختلف وجودم هر غلطی که دلشان می خواهد بکنند
و میانشان یک رابطه ی مسالمت آمیز برقرار کنم.
برگردم به
پاسخ سؤال شما. به گمان من در ایران مطلقن سخن از نقض حقوق اقلیت ها
نیست. در ایران این حقوق اکثریت مطلق جامعه است که نقض می شود. طبیعی
است در میان این اکثریت مطلق هویت های جمعی گوناگونی وجود دارد که می
توان از آنها با عنوان «اقلیت» نام برد مانند دگرباشان جنسی یا به فرض
تمامی پیروان مذاهبی غیر از تشیع. اما همین بخشی از اکثریت بودن نقطه ی
قوت همه ی ماست. همه ی ما که به نحوی از ابتدایی ترین حقوق خود محروم
شده ایم. اگر بخواهم به این سؤال پاسخ بدهم که چگونه می توان از حقوق
اقلیت ها در ایران حمایت کرد، باید بگویم زمانی می توان این کار را کرد
که ما، همه ی ما بتوانیم درست همراه آن اکثریت مطلق، نه جدای از آن،
همراه تمامی غارت شده گان و سرکوب شده گان برای رهایی و عدالت تلاش
کنیم. این راه دشواری است که به همراهی همه ی ما نیاز دارد. چه در
جایگاه زنان باشیم که نیمی از جامعه اند، چه در جایگاه کارگران باشیم
که درصد بزرگی از جامعه اند، چه در جایگاه حاشیه نشینان و روستاییان
باشیم، چه در جایگاه اقوام ایرانی غیرفارس زبان باشیم و چه در جایگاه
دگرباشان جنسی. رهایی و عدالت آنگاه که به آرمان جمعی همه ی ما بدل شود
و ما خود به این هم پوشانی آرمان مان پی ببریم، دست یافتنی خواهد شد.
بسیاری از
فعالان سرشناس سیاسی، حقوق بشری، زنان و ... که حتی برای دفاع از حقوق
انسانی به زندان و شکنجه تن داده اند حقوق دگرباشان جنسی ایرانی را نمی
پذیرند و یا به زبان دیگر حاضر نیستند به صورت علنی از آن دفاع کنند.
به نظر شما چه عاملی باعث شده است که تا به حال حقوق دگرباشان جنسی
ایرانی به عنوان یک مسئله ی حقوق بشری و کاملاً جدی مورد توجه کوششگران
ایرانی قرار نگیرد؟
گمان می کنم
دو نکته ی مهم را برای پاسخ گفتن به این سؤال باید در نظر گرفت. اول
این که ما، همه ی ما در محیطی بزرگ شده ایم که استبداد و بهره کشی و
مردسالاری در آن ریشه یی دیرینه سال دارد. به قول رضا براهنی در «تاریخ
مذکر». و اگر قبول کنیم که رفتارها و باورهای انسان ها محصول بستری
اجتماعی است که بر آن رشد می کنند باید قبول کنیم که هیچ کدام ما نمی
توانسته ایم از اثرات چنین شرایطی برکنار بوده باشیم. چنین است که در
زندگی روزمره ی همه ی ما مرده ریگ رفتارهای استبدادی، بهره کشانه و
مردسالارانه قابل تشخیص است. حتا ادبیات روزانه ی مورد استفاده ی ما از
مرده ریگ این نکبت دامن گیر برکنار نمانده است. با وجود این اما رشد بر
آن بستر اجتماعی نباید موجب شود برای همیشه از مقابله با اثرات آن شانه
خالی کنیم. اگر ستیز با دگرباشان جنسی را بخشی از هیمنه ی تسلط
مردسالاری بدانیم، که من می دانم، می توان بر همین پایه عدم توجه تمامی
آنهایی را که شما گفتید به مسئله ی دگرباشان جنسی حاصل زندگی و رشد در
تاریخی مردسالار دانست که رابطه ی جنسی مرد و زن را به عنوان تنها شکل
ممکن رابطه ی جنسی به رسمیت می شناسد و آن هم تنها در شرایطی که زن
همواره مفعول باشد. در کنار این اما باید توجه کنیم هنوز عزمی جدی برای
مقابله با این باور عمومی در میان ما برآمده گان این اجتماع دیده نمی
شود چون تمام آن باور عمومی با یک تابوی مذهبی هم درآمیخته است و
غیرمذهبی ترین ما هم هنوز با آن آموزه هایی زندگی می کند که از کودکی
در خانواده و مدرسه و کوچه و خیابان و البته پس از انقلاب و بر اریکه
نشستن نوآمده گان در تبلیغات رسمی و رسانه ی به اصطلاح ملی هم به
خوردمان داده شده است. این است که به نظر من راهی طولانی در پیش است تا
آن تابوها شکسته شود.
در مورد
اقلیتی کوچک تر اما این صادق نیست. من بارها و در محافل مختلف که در
مورد حقوق دگرباشان جنسی بحث کرده ام با این سخن مواجه شده ام که «مگر
چقدر این مسئله در اولویت است» یا «مگر چقدر از جامعه ی ایران این
مسئله را دارند» راست این است که این اولویت بندی ها به هیچ وجه برای
من پذیرفتنی نیست و اصلن سفت و سخت معتقدم کسانی که چنین نظری دارند در
عرصه های دیگر هم می خواهند موج سواری کنند. دعوای آنها، دعوا بر سر
لحاف ملاست. دعوا بر سر سهمی است که گمان می کنند از این خوان گسترده
باید به آنها می رسیده و نرسیده است. وقتی آنها از حقوق زنان و یا حقوق
کارگران هم سخن می گویند من دچار شک و تردید می شوم. در صداقت آنها شک
می کنم. من باور دارم افرادی که مبارزه برای دفاع از حقوق دگرباشان
جنسی را با چنین استدلال هایی غیرضروری می دانند، وقتی از حقوق زنان و
حقوق کارگران صحبت می کنند به این دلیل است که می دانند جمعیت زنان و
کارگران بزرگتر است، تعدادشان بیشتر است و وسیله ی مناسبتری برای آنها
محسوب می شود تا به قدرت برسند. من سخن گفتن چنین افرادی از حقوق
انسانی را تنها در سطح وعده های کثیف انتخاباتی می دانم حتا اگر رنگ و
لعابی انقلابی داشته باشد. اما کسانی نیز هستند که اگر از حقوق کارگران
و زنان و دگرباشان جنسی و اقلیت های مذهبی و اقوام غیرفارس و تمامی
غارت شده گان و سرکوب شده گان و فرودستان دفاع می کنند، برای این نیست
که در سر رویای دست یافتن به قدرت را می پرورانند. آرمان های انسانی
آنهاست که آنها را ملزم می کند در این سوی بازی، در کنار این پایینی ها
بایستند و من لااقل سعی می کنم در میان آنان باشم.
آیا جامعه ی دانشگاهی ایران نیز همانند اکثریت جامعه اینگونه فکر می
کند؟ یا به زبان دیگر نگاه جامعه ی دانشگاهی ایران به دگرباشان جنسی
ایرانی چگونه است؟
اول تذکر
بدهم که قضاوت من در این زمینه می تواند واقعی نباشد. من نمی توانم در
مورد نگاه همه ی جامعه ی دانشگاهی ایران نظر بدهم و تنها بر پایه ی آن
بخشی از جامعه ی دانشگاهی یا به بیان دیگر آن بخشی از دانشجویانی که با
آنها ارتباط دارم نظر می دهم. دریافت من از آن بخشی که آنها را می
شناسم و با آنها روابط دوستانه و رفیقانه یی داشته ام یا دارم این است
که در میان جوانان این سرزمین اتفاق مشخصی رخ داده که از کنترل حاکمان
خارج بوده است. هرچند این جوانان نیز مانند همه ی مردم تحت نفوذ
تعلیمات ایدئولوژیک حاکمان بوده اند اما ورود اینترنت به ایران و
استقبال جوانان از این فضای پهناور مجازی، موجب شده است برخی از این
آموخته های «مکتبی» ترک بردارند. موجب آن شده است که برخی از این
جوانان تلاش کنند با نگاه نوینی جهان پیرامونشان را بنگرند. خود من
نمونه ی بارز چنین انسان تغییر یافته یی هستم. شرمنده ام که بگویم در
گذشته یی نه خیلی دور، که تا همین دو سال پیش، من دگرباشان جنسی را در
بهترین حالت بیمارانی می دانستم که باید درمان شوند. آشنایی با بحث
هایی که در فضای مجازی در جریان بود و دوستی مجازی با چند نفر از
دگرباشان جنسی یا فعالان دفاع از حقوق ایشان و بحث های طولانی موجب شد
بتوانم هویت انسانی دگرباشان جنسی را باور کنم. این اتفاق تا حد زیادی
در محیط اطراف من رخ داده است و البته همچنان تأکید می کنم که کارهای
بسیاری برای انجام وجود دارد.
همانطور که اشاره کردید عمده ی مشکلات به تاریخ مذکر بر می گردد. به
نظر شما جنبش هایی مانند جنبش دانشجویان و جنبش زنان چگونه می توانند
با همراهی جنبش دگرباشان جنسی در مبارزه با سیستم مردسالاری تلاش کنند
در حالی که ارتباط چندانی بین آنها وجود ندارد و نیاز به روشنگری برای
اعضای این جنبش ها هنوز حس می شود؟
گمان می کنم
بخشی از پاسخ سؤال در خود سؤال نهفته است. نوشته اید نیاز به روشنگری
برای فعالان جنبش های اجتماعی دیگر حس می شود و این کاملن درست است.
توجه کنیم که بیشتر ما از دگرباشان جنسی تنها دو تصویر در ذهن داریم.
اولی همان تصویر انسان «معصیت کاری» است که توسط آموزش رسمی برای ما
ساخته شده و دومی انسان «هرزه یی» که خودمان در فیلم های پورنوگرافی
دیده ایم. گمان می کنم نشان دادن تصویر سوم می تواند بخشی از این
روشنگری باشد. اجازه بدهید از همین زاویه انتقاد کوچکی هم به نشریه ی
«چراغ» بکنم. گاهی در چراغ داستان واره هایی منتشر می شود که با هیچ
معیاری نمی توان آنها را داستان های اروتیک دانست. درست همانندهای همین
داستان ها را می توان در سایت هایی که داستان های سکسی منتشر می کنند
خواند منتها بیشتر در مورد هتروسکشوال ها. به گمان من چنین داستان هایی
می تواند یکی از همان ذهنیت های پیش گفته را بازتولید کند. اگر هم
گردانندگان نشریه توجیهی برای انتشار این داستان ها دارند، فکر می کنم
باید توضیح داده شود. توجه کنید که منظور من به هیچ وجه استفاده از
کلمات به اصطلاح «رکیک» نیست. تصویر کردن غیر هنرمندانه ی سکس در هر
شکلی که باشد زننده است.
از سوی دیگر
باز به باور من توجه به اتفاقاتی که در جامعه ی ایرانی رخ می دهد،
جامعه یی که ساقی قهرمان در سرمقاله ی شماره ی 31 چراغ آن را جامعه ی
مادر خوانده است و واکنش مناسب نسبت به رخدادهای این جامعه می تواند
اثر مثبتی بر ذهنیت های فعالان جنبش های اجتماعی دیگر بگذارد. دگرباشان
جنسی ایران پیش از این در واکنش به اتفاقاتی چون سرکوب اعتصاب سندیکای
کارگران شرکت واحد در 8 بهمن 1384، روز جهانی زن و سرکوب زنان تجمع
کننده در پارک دانشجو، روز جهانی کارگر 1385، فراخوان ضدسانسور کانون
نویسندگان ایران و دفاع از حقوق بهاییان بیانیه هایی صادر کرده بود که
در میان فعالان جنبش های اجتماعی یا لااقل آن بخشی از فعالان جنبش های
اجتماعی که من با آنها در ارتباط هستم اثرات مثبتی بر جای گذاشته بود.
از همین مختصر به گمانم می شود فهمید راه کدام است.
بازگشت به چراغ 35 |