|
نقدی بر چراغ
احسان
چراغ
به عنوان یکی از اولین مجلات الکترونیکی همجنسگرایان ایران حدود دو سال
است که فعالیت خود را آغاز نموده و طی این مدت به صورت ماهانه و تقریبا
منظم از طریق پست الکترونیک برای بسیاری از دوستان همجنسگرا ارسال می
شود و در این مدت توانسته جای خود را در بین این دوستان باز کرده و
طرفداران پر و پا قرصی پیدا کند.
در این
مقاله برآنم تا نقد و بررسی کوتاه و گذرایی بر عملکرد این نشریه در طی
این سی و چند شماره ای که از آن منتشر شده داشته باشم. قبل از شروع سخن
ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که آنچه در اینجا ذکر می شود برداشت
شخصی بنده به عنوان یکی از خوانندگان قدیمی و همیشگی این ماهنامه و یک
هم احساس شماست و آنچه مرا وادار به نوشتن این مطلب کرد صرفا دینی است
که در قبال هم احساسان, دوستان و جامعه ی خود حس می کنم و بیان پاره ای
از ضعف ها و نقیصه هایی که به شدت روحم را آزرده کرده اند و نیز بیان
نقطه نظرات خود برای ارتقای سطح این حرکت فرهنگی و هشدار به برخی
دوستان در مورد انحراف جهت این راه دشوار ... لذا صراحتا بیان می
کنم که هدف از مطالبی که بنده در این مقاله بدان ها اشاره می کنم,
جسارت یا بی ارزش شمردن فعالیت های هیچ یک از دوستان گرانقدرم نیست،
بلکه صرفا انتقادهای تندیست که امیدوارم باعث سوءتفاهم برای هیچ یک از
دوستان نشود. پیشاپیش از انتقادپذیری همه ی شما، به خصوص دوستانی
که در تهیه ی مطالب این ماهنامه همکاری دارند، سپاسگزارم.
از آنجایی
که این یک مقاله ی انتقادی است، لذا در تعریف و تمجید از این ماهنامه
به ذکر این نکته بسنده می کنم که فعالیت منظم نشریه ی چراغ به عنوان
یکی از اولین مجلات همجنسگرایان ایرانی توسط دوستانی که هیچ چشمداشت
مادی از خوانندگان خودشان ندارند صرفا به منظور ارتقای سطح آگاهی و
خودشناسی در بین جامعه ی همجنسگرایان ایرانی، قابل تحسین و ستایش بوده
و دقیقا همین موارد باعث ایجاد حس مسئولیت بنده در قبال این ماهنامه
شده است.
به نظر می
رسد یکی از مهمترین اهداف چراغ ایجاد حس خودشناسی و اعتماد به نفس در
بین دوستان همجنسگرا بوده است. این از متن مطالبی که از نخستین شماره
های این نشریه همواره در صفحات مختلف آن به چشم می خورد، کاملا مشخص و
بدیهی است. این کار مسلما برای ایجاد خودآگاهی در بین جامعه ی منزوی
همجنسگرایان ایران، در ابتدای امر بدیهی و لازم به نظر می رسد.
اما اکنون و
پس از گذشت سی و چند شماره، این مورد تأثیری را که می بایست و یا می
توانسته در بین دوستان داشته باشد، به جای گذاشته و شاید اکنون زمان آن
رسیده باشد تا دست کم صورت بیان مسئله را کمی تغییر داده و از بیان
صریح به بیان این مطالب در دل مسائل اساسی تر بپردازیم. شاید پس از دو
سال تلاش این موفقیت به صورت نسبی حاصل شده باشد که مخاطبان چراغ، به
لطف این تلاش ها، به شناختی نسبی از خود دست یافته باشند و اکنون دیگر
بیان اینکه همجنسگرایان نیز مانند افراد عادی جامعه هستند، جز القای
منفی تفاوتی بزرگ، تأثیر بیشتری در ذهن خواننده به جای نگذارد ...
امروز مخاطب چراغ می داند که کیست و تفاوتش با جامعه ی پیرامونش در
چیست، اکنون صورت مسئله روشن شده است و زمان بیان راه حلی برای این
مسئه ی دشوار است ... اکنون زمان فهماندن این واقعیت به جامعه ی ایرانی
است.
از آنجایی
که همجنسگرایان نیز مانند افراد عادی در جامعه و در کنار سایر مردم
زندگی می کنند (گرچه ممکن است با محدودیت ها و مشکلات زیادی مواجه
باشند که در جامعه ی ما معمولا همینطور است) ، طبیعتا ملزم به رعایت
حدود عرف و هنجارها در جامعه هستند ( هر چند ممکن است بسیاری از
هنجارها در واقع ناهنجارهایی باشند که به دلایلی در جامعه ی کنونی ما
به صورت هنجار در آمده اند )، اما اگر بخواهیم در ذهن مخاطبان خود
تاثیر ماندگار به جای بگذاریم نمی توانیم از در مخالفت و شورش وارد
شویم و تمام حدود موجود را، هر چند غلط ، نادیده بگیریم، بلکه باید با
زبان خود مردم با آن ها سخن بگوییم. و پیش از آن لازم است تا جامعه،
مردم و فرهنگ آن ها، و خصوصا باورهای هرز موجود را به درستی شناسایی
کرده و از سم مناسب برای آفت زدایی افکار عمومی جامعه استفاده کنیم.
حقیقت این است که در جامعه ی امروز ما، بسیاری از مردم حتی از گفتن اسم
همجنسگرا (که اغلب آن را با همجنسباز اشتباه می گیرند) نفرت دارند، که
دلیل آن جز ناآگاهی و برداشت غلط از مقوله ی همجنسگرایی نمی باشد. من
در اینجا قصد پرداختن به مواردی از این دست را ندارم چون دوستان هم
احساسم در این زمینه بسیار قلم زده اند و ذکر مجدد آن جز درازگویی
نخواهد بود. هدفم از ذکر این مطلب تنها بیان این نکته بود که ما با
جامعه ای سر و کار داریم که قادر نیست بین همجنسگرایی و همجنسبازی تمیز
قایل شود ! و این به تنهایی دشواری کار و نیاز به دقت و تیزهوشی و
پرهیز از هر عجله را در برخورد منطقی و اصولی با 70 میلیون هوموفوبیک
نشان می دهد.
چراغ باید
به مجله ای برای هر هوموفوبیک ایرانی تبدیل شود زیرا که همجنسگرایان
ایرانی امروز دیگر به مرور منشور حقوق بشر که میراث آن ها از گذشته
طلایی این سرزمین است، نیازی ندارند. اگر بخواهیم چراغ مجله ای برای هر
هوموفوبیک ایرانی باشد، و نه مجله ای برای هر همجنسگرای ایرانی، باید
به مخاطبان خود ( هر چند برای ما احترامی قائل نباشند )، احترام
بگذاریم و با صبر و تحمل سعی در تغییر باورهای غلط آن ها نماییم. باید
این حقیقت به خورد آن ها داده شود که آنچه به نظر آن ها حقیقت آشکار
است , چیزی جز پندار لغو نیست , باید چنان آگاهشان سازیم که حقوق
خودشان را باور کنند . هر ایرانی باید این را باور کند که به عنوان یک
انسان آزاد حقوقی دارد و باید طالب حقوق خود باشد , که اگر چنین شود
دیگر فرقی میان سیاه و سفید , فقیر و غنی , همجنسگرا و دگرجنسگرا
نخواهد بود ... و شاید آنگاه ملاک برتری همان تقوا باشد!
اما به نظر
بنده بزرگترین آفتی که سوسوی چراغ را به خطر انداخته است دور شدن از
ارزش ها و هنجار ها (یا بهتر بگویم همان هنجارنماها) ی جامعه است که
باید سکوی پرشی باشند برای دست یابی به اهداف آتی. متاسفانه مطالبی که
در چراغ منتشر می شوند بعضا در بردارنده ی الفاظ و واژگان رکیک (و بعضا
فحاشی های واقعا تاسف برانگیز) و تصاویر غیر متعارف است که امروز در
جامعه ی ما به عنوان واژگان هرز و کوچه بازاری و یا تصاویر مستهجن
شناخته می شوند. گرچه شخصا بر این باورم که زشتی بسیاری از این واژگان
و یا تصاویر به خاطر نوع کاربردی است که در جامعه پیدا کرده، و قشری که
آن ها را مکرر به کار می برند و و در واقع هیچ یک ذاتا زشت نیستند، اما
به هر حال این قباحت به هر دلیل وجود دارد و با استعمال مکرر این
واژگان و استفاده از این تصاویر ، آن هم در نشریه ای مانند چراغ که
نمادی فرهنگی، متمدن و رشد یافته از جامعه ی همجنسگرایان ایران است، نه
تنها نمی توان از آن ها تابو زدایی کرد، بلکه دیدی که خواننده نسبت به
این موارد دارد، قطعا در قضاوت وی در مورد چراغ و متعاقبا همجنسگرایان
تأثیر بسیار سوئی خواهد داشت و آن را نیز به عنوان تابو به وی خواهد
شناساند. در واقع ما با دست خودمان خود را به عنوان یک تابوی جدید به
جامعه معرفی می کنیم! و این حقیقت تلخی است که متاسفانه امروز شاهد آن
هستیم. مطالب چراغ باید چنان باشد که اگر آن را در کنار سایر نشریات
ایرانی بر روی پیشخوان روزنامه فروشی ها بیابیم, نه عکس روی جلد آن
باعث قضاوت زود هنگام در مورد آن شود و نه فهرست مطالب موجود در آن ,
خواننده ی سنت گرای ایرانی را به کنار انداختن آن وا دارد. چراغ باید
به مرتبه ای برسد که بتوان آن را مانند هر مجله ی اجتماعی و فرهنگی
دیگری به خانواده ی ایرانی عرضه کرد و تنها در این صورت است که می
توانیم به پیشبرد اهدافمان امید بندیم.
مورد دیگری
که به نظر بنده باید بدان توجه ویژه مبذول شود، تأکید بیش از حدی است
که ما بر تفاوت هامان با جامعه به خرج می دهیم. شاید بهتر باشد که به
جای تأکید مکرر بر اختلافات، بیشتر بر وجوه مشترک و تشابهی که ما را با
جامعه مان پیوند می دهد تکیه کنیم و از این طریق به مرور تفاوت ها را
به جامعه بشناسانیم ... و مسلما اگر چنین باشد هر فرد معقول و آزاد
اندیشی هر چند یوغی از تعصبات بر گردن داشته باشد ناچار تفاوت های
موجود را باور خواهد کرد و معنای آزادی را گواهی خواهد داد. بیاییم به
جای نگریستن به آنچه ما را از جامعه مان دور می کند و بین ما اختلاف می
افکند، به تشابهات سودمندی که می توانیم از آن ها در شناساندن و
قبولاندن تفاوت ها بهره ببریم نگاه ویژه ای داشته باشیم و چه شباهتی
بالاتر از انسانیت و عشق ؟ اینجاست که جنسیت در زیر پرتوهای درخشان
عشق، رنگ می بازد و تفاوت ها جلوه ی خود را از دست می دهند ... و آنچه
می ماند یک رنگی است و همدلی ...
نگرش منفی و
خطرناکی که امروز در جامعه ی ما نسبت به مقوله ی همجسگرایی وجود دارد و
به شدت از طرف رژیم ترویج و مانند داروی اغوا کننده ای با رنگ و لعاب
مذهب در اذهان مردم تزریق می شود، خطر عدم رویارویی صحیح با جامعه را
بیش از پیش به ما گوشزد می کند و ما را به فکر وامیدارد که هر قدم نابه
جا از سوی ما چه موقعیت مناسبی را برای پیشبرد اهداف شوم رژیم خودکامه
فراهم می سازد و به جرئت می توان گفت هر قدم اشتباه ما را نه یک قدم که
صدها قدم از مسیرمان دور خواهد انداخت و رژیم صاحب قدرت و بلندگوهای
تبلیغاتی را هزار قدم به سوی اهداف اهریمنیش جلو خواهد راند.
ضمنا ما
برای رساندن صدای خود به گوش جامعه با سد بسیار بزرگی مواجه هستیم و آن
سانسور شدیدی است که مانند پیچک هرزی گرد مرزهای ایران پیچیده و هر
صدای مخالفی را در نطفه خفه می کند. کار در محیطی چنین خفقان زده چه
رنج آور و دشوار است ... تنها ابزاری که ما در حال حاضر در دسترس داریم
شبکه ی اینترنت است که البته آن نیز معلوم نیست تا چه زمانی در دسترس
ما باشد و شاید یکی از همین روزها به عنوان ابزار جدیدی جهت فساد و
فحشا شناخته شده و خداوند از طریق جانشینان برحقش آن را بر ملت مسلمان
حرام گرداند (خداوندا ... آنان که تو را به سخره می گیرند ... مگر نمی
دانند ؟؟؟ ...) ... ضمن اینکه در جامعه ی عقب نگه داشته شده ای مثل
ایران، با وجود پیشرفت های غیرقابل انکاری که در سال های اخیر به وقوع
پیوسته، ضریب نفوذ اینترنت آنقدرها چشمگیر نیست و که البته آن هم با
اعمال سانسور شدید و به طور خیلی محدود شده در اختیار این در صد کم از
جامعه قرار دارد. لذا باید به فکر راهی جدید برای ورود (در واقع نفوذ)
به جامعه ی ایرانی باشیم که مسلما هزینه های سنگینی لازم خواهد داشت و
همگی باید دست به دست هم دهیم و با یکدیگر را یاری کنیم تا بتوانیم
کاری از پیش ببریم و این خود نکته ی دیگری است که بسیار قابل توجه است.
سازمان همجنسگرایان ایران به عنوان سردمدار این حرکت فرهنگی باید تمام
سعی خود را به کار گیرد تا از به وجود آمدن اختلاف در بین اقشار مختلف
همجنسگرایان که باعث به وجود آمدن دو دستگی شده و منجر به فعالیت های
موازی و در نتیجه به هدر رفتن وقت و هزینه خواهد شد، جلوگیری کند.
البته این به هیچ وجه به معنای عدم وجود سلیقه ها و نظرات مخالف نیست
که چنین نظراتی لازمه ی ادامه ی بقا و پیشرفت هر جنبشی می باشد.
با توجه به
آنچه گفته شد می بینیم مسیری که ما آغاز نموده ایم بسیار سخت و طولانی
است و این مورد هرگز معقول و عملی نخواهد بود که انتظار داشته باشیم در
کوتاه مدت و با فعالیت هایی در سطح فعلی (که گرچه قابل ستایشند اما شرط
لازم اند و نه کافی) بتوانیم افکار و عقاید (جمع عقده به معنای گره , و
منظور باور هایی است که با روح انسان گره می خورند) غلط موجود را که طی
قرن ها همچون علف هرز در ذهن ملت ما ریشه دوانده اند ریشه کن کنیم.
برای این کار به چیزی بیشتر از یک مجله یا سازمان یا جنبش فرهنگی
نیازمندیم. باید افکار غلط را از ریشه سوزاند و در ذهن های راکد و سنگی
جنبش و انقلابی دوباره به پا کرد، البته نه انقلاب سیاسی، که آنچه ملت
ما بدان نیازمند است امروز دیگر نه انقلاب سیاسی که یک انقلاب ذهنی و
فرهنگی ریشه دار است , و این مهم جز با صبر و رنج فراوان و همیاری و
همفکری همه ی ما واقع نخواهد شد و باید بدانیم که مسیر سخت و دشوار
است. اما به هر حال باید از جایی آغاز کنیم. هرگز با سکوت کردن، نشستن،
نگریستن، گریستن و افسوس خوردن، و یا حرکات نسنجیده ی احساسی و
انتحاری، ابرهای سیاه تحجر کنار نخواهند رفت و هیچ ذهن منجمدی گرمای
خورشید حقیقت را از پشت سقف سیاه دروغ و ریا احساس نخواهد کرد.
باید بدانیم
که راه را آغازی باید تا پایانی یابد. اگر دیروز نیاکان ما (چه بزرگانی
همچون مولانا و سعدی یا مردم عادی) پیمودن این مسیر را به درستی آغاز
می نمودند امروز ما به انتهای راه رسیده بودیم و در مقصد پیروزی با
افتخار آرام می گرفتیم ... اما چه تلخ است رنجی که ما از گذشته به ارث
می بریم و چه شوم است میراث درگذشتگان این سرزمین برای فرزندان خویش.
و سکوت
امروزمان ما را به آیندگان مدیون خواهد ساخت همانطور که روح پیشینیان
زیسته در این سرزمین به خاطر تمام بدی ها و کژذهنی ها و میراث مشقت
باری که برای امروز ما به یادگار گذاشته اند تا همیشه ی تاریخ در رنجی
بزرگ است و خاکشان از سنگینی قدم هامان شرمسار .
و امروز ...
ما ... آغاز کنندگان این مسیر ... و قلم ... این ابزار توانمند، این
شاید تنها برگ برنده، امروز در دستان ماست؛ باید قدرش را بدانیم و
آنگونه که شایسته است از آن در نیل به اهدافمان بهره بریم ...
بازگشت به چراغ 35 |