بازگشت به چراغ 33
 
 
 
سال سوم
شماره سی و چهارم
نوامبر 2007 - آبان 1386

 

 

 

 

 

 انکار عجیب*

احمدی نژاد ادعا می کند در ایران همجنسگرا وجود ندارد 

وال استریت ژورنال

برت ستیونز

برگردان اهورا

سه شنبه 2 اکتبر 2007

 

از زمانی که به قدرت رسیده است، سال 1979 میلادی، جمهوری اسلامی ایران از هیچ اقدامی در جهت آزار رساندن، به دام انداختن، شلاق زدن، زندانی کردن و اعدام همجنسگرایان خودداری نکرده است.  به استثنای انتشار چند گزارش از سازمان های حقوق بشری،  کشورهای مغرب زمین توجهی به این موضوع نشان نداده اند.  این گونه بود که وقتی محمود احمدی نژاد، هفته ی گذشته در دانشگاه کلمبیا ادعا کرد که «ما در ایران همجنسباز مثل کشورشما نداریم»، برای کسانی که اعتقاد دارند که ایران و رئیس جمهورش از سوء تفاهم و سوء تعبیر رنج می برند فرصتی جهت شناختن ایران فراهم شد؛ آقای احمدی نژاد در خواب و خیال به سر می برد.  

 

نامزد های ریاست جمهوری دموکرات آمریکا چهارشنبه شب ساعاتی طولانی را به گفتگو درباره ی چگونگی برخورد با ایران اختصاص دادند بدون اینکه حتا یک بار از دیدگاه عجیب احمدی نژاد ذکری به میان آید. اینان همان کسانی بودند که در ماه اوت گذشته در برابر بینندگان همجنسگرا، سیاست های دولت بوش را نسبت به همجنسگرایان تحقیرآمیز خواندند. کاترینا وندن هول، ویراستار مجله نیشن که به شدت از دولت رونالد ریگان به خاطرعدم فعالیت و  تعصب علیه  همجنسگرایان انتقاد کرده نیز در باره ی این موضوع هیچ اظهار نظری نکرده است. 

در عوض، او تمام ستون خود را به تقبیح رأی مجلس سنا در این خصوص که سپاه پاسداران ایران را به عنوان سازمان تروریستی معرفی کنند اختصاص داد. 

 

در صفحات گاردین، روزنامه ی چپگرای دیگری که برای حقوق همجنسگرایان مبارزه می کند، مارتین وولاکوت مقاله نویس امور خارجه به لی بولینجر، رئیس دانشگاه کلومبیا، به خاطر تذکرات خصومت آمیزش زخم زبان می زند.  وولاکوت چنین تذکراتی را نشانه ی آن می داند که «انگار ایران هیچ مورد شایسته ی بررسی  ندارد».  باز هم هیچ ذکری از طرز برخورد احمدی نژاد با همجنسگرایان دیده نمی شود چه برسد به بررسی شایستگی چنین برخوردی.  در وبسایت های  «مترقی » مانند دموکراتیک آندرگراند، بحث جدی درباره ی منظور احمدی نژاد  از واژه ی «مثل» در گرفت، انگار گفتار احمدی نژاد  تنها یک مقایسه ی ادبی فرهنگی بوده و نه انکار وجود یک رده کامل از شهروندان ایران. 

 

از آن روزهایی که مردم از عشقی می گفتند که جرأت به زبان آوردن نامش را نداشتند، خیلی گذشته است؛ ما در روزهایی زندگی می کنیم که نفرتی هست از چیزی که نامش را نمی توان برد مبادا محافظه کاران ریاکار از اظهارات احمدی نژاد سوء استفاده کرده و گفتگوهای دو جانبه قطع شود و برای جنگ با ایران تبلیغات به عمل آید.  ولی اگر نمی توان به یک دسته از سیاستمداران  برای بحث در این مطلب اعتماد کرد، و دسته ی دیگر اصلاً وارد بحث نمی شود، پس تکلیف چیست؟

 

 برای این کار می شود به پروز شارما، یک خبر نگار متولد هند رجوع کرد که فیلم مستندی به نام «جهاد عشق » ساخته، وی آن را «گفتگویی درباره ی اسلام از زبان بعید ترین گفتگوگران این مبحث» توصیف می کند.  آقای شارما، که نمی توان او را از هیچ نظر محافظه کار دانست، در طی شش سال  در ساخت فیلم خود با افرادی از چهار قاره ی متفاوت  مصاحبه کرده است، از جمله با یک امام همجنسگرا از آفریقای جنوبی، یک جفت لزبین از استانبول، مردی از مصر که قبل از پناه بردن به پاریس یک سال به جرم گی بودن در مصر زندانی بوده، و همچنین چهار مرد جوان ایرانی که اکنون به عنوان پناهنده در کانادا زندگی می کنند. 

 

یکی از نکات بر جسته ی این فیلم مستند ایمان سر سخت این افراد به دین شان است با وجود تعصب کشنده ای که در این دین نسبت به آنان موجود است. چنین  ایمانی به خصوص درایرانیان قابل مشاهده است.  مثلا آرشام پارسی بیست و هفت ساله از تورنتو و دبیرکل سازمان دگر باشان جنسی ایرانی و یکی از مخاطبان آقای شارما، در یک مصاحبه تلفنی می گوید: «دو نفر از دوستانم به خاطر وضعیت بسیار دشوار دگرباشان در ایران در سال 2002 خود کشی کردند.»  مرگ ایشان باعث شد او گروهی برای حمایت ازهمجنسگرایان تشکیل دهد.  او به طور مخفیانه و از راه به روز رسانی سایتی اینترنت آغاز به کار کرد که بخش مهمی از مطالب آن جمع آوری مقالات ترجمه شده از زبان انگلیسی راجع به همجنسگرایی بود. امروز جامعه ی دگرباشان جنسی ایرانی شامل شش مجله الکترونیکی است.  آقای پارسی می گوید: «ما گمان می کردیم در دنیا  تنهاییم. با داشتن این مجلات، می دانیم که تنها نیستیم.» 

 

در واقع، همجنسگرایی در ایران تاریخ غنی و ویژه ای دارد.  ناصرالدین شاه قاجار همعصر ملکه ویکتوریا و حکمران ایران در طول پنجاه سال، پسر کردی به نام ملیجک را به عنوان معشوق خود نگاه  می داشت.  امروز هم همجنسگرایی در ایران به همین آشکاریست: از پارک های تهران گرفته تا مدرسه ی قم. ولی فعالیت های آقای پارسی باعث خطرات ویژه ای برای او شد. وی می گوید «نیروی انتظامی از اینترنت برای عملیات مخفی استفاده می کند.  آنها ادعا می کنند که به دنبال یافتن دوست/پارتنر هستند تا اینکه کسی را به دام بیاندازند و سپس از مکاتبات وی به عنوان مدرک علیه خود او استفاده می کنند.»  در سال 2003 چند نفر از دوستان آقای پارسی به همین سرنوشت دچار شدند و به مدت یک ساعت شلاق خوردند.  خود او هم اگر بعد از شنیدن اینکه تحت تعقیب است از ایران فرار نمی کرد دچار همین سرنوشت می شد.

 

در تورنتو آقای پارسی در ارتباط با کمک به پناهجویان ایرانی مشغول کارست و نشریه ی چراغ را که در ایران حدود 3000 خواننده دارد چاپ می کند.  دیروز مجموعه ای از نامه های همجنسگرایان ایرانی در جواب آقای احمدی نژاد در نشریه ی چراغ چاپ شد. 

 

یکی از آنها می نویسد: « آرزو می کنم که فرزند شما نیز بر اثر یک فالش در موسیقی الهی همجنسگرا باشد که چماقی که بر سر ما افراشته اید، بر سر خودتان نیز فرود آید.»  فرد دیگری می نویسد: « من به شما توصیه می کنم حتما در اولین پراید ما ایرانی ها شرکت کنید تا ببینید که این راهپیمایی از هر تظاهرات روز قدس و 22 بهمنی هم پرشکوه تر و پر جمعیت تر خواهد بود»  و اضافه می کند که پراید همجنسگرایان  یک راهپیمایی داوطلبانه خواهد بود و نه «یک عده بچه مدرسه ای یا مردم ساده از روستاهای دورافتاده که به زور برای کوباندن مشتی به دهان استکبار جهانی به خیابان کشانده شده باشند. »

 

تمام اینها  گواه آنست که در رابطه با رژیم ایران، فرق بین محافظه کارهای بد و مترقیان ساده دل تنها باید در شیوه برخورد آنها باشد: در نهایت رژیم ایران باید واژگون گردد.

 

آقای شارما در روزنامه الکترونیکی هافینگتون پست می نویسد که بر خورد غالب  کشورهای مغرب زمین با ایران مانند کاریکاتور حق علیه باطل است.  (اینجا حق با غرب است و دولت ایران باطل. مترجم)  آقای شارما کارگردان با استعدادیست ولی سیاستش یبشتر به نتیجه گیری سقراط می ماند که یک شاعر نمی تواند نسبت به اشعار خود قضاوت کند.  وگر نه چطور می توان صحنه فیلم ایشان را (که در آن آقای  پارسی بالاخره به تورنتو رسیده  و برای آزادی که به دست آورده و نیز برای دوستانی که هنوز در اسارت جمهوری اسلامی هستند گریه می کند) تفسیر کرد؟  آیا منظور اینست که هیچ تفاوتی میان آزادی و اسارت در دنیای بوش و سرزمین احمدی نژاد وجود ندارد؟  اگر چنین دیدگاهی جدی گرفته شود، انسان مفهوم حقوق دگرباشان و بلکه حقوق بشر را درک نکرده است. 

 

یادداشت مترجم:

وال ستریت جورنال روزنامه اقتصادی چاپ نیو یورک است و بخش هیات وایراستاری آن که آقای برت ستیونز عضوش است بیشتر به سوی محافظه کاری اجتماعی و آزادی خواهی اقتصادی تمایل دارد.  در این مقاله آقای برت ستیونز به طور غیر مستقیم به آزادی خواهی اجتماعی و پارتی دموکرات آمریکا و انتقاد ایشان از محافظه کاری اجتماعی (مثلا در دولت جرج بوش)  کنایه می زند.  به علاوه بحث حقوق بشر این مقاله دیدگاه ایدئولوژی وی را نیز منعکس می کند. 

نیشن مجله ای هفتگی چپگرا و آزادی خواه (اجتماعی) بوده و در نیو یورک منتشر می شود. 

گاردین روزنامه چاپ لندن و به دیدگاه چپگرا و آزادی خواه (اجتماعی) تمایل دارد. 

* در انگلیسی از واژه queer استفاده شده است که کنایه ایست از دگرباشان جنسی. 

بازگشت به چراغ 34

 

 

 

                                                          بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است