بازگشت به چراغ 33
 
 
 
سال سوم
شماره سی و چهارم
نوامبر 2007 - آبان 1386

 

 

 

 

 

 من اینجا هستم ، آقای رئیس جمهور احمدی نژاد

واشنگتن پست

سی سپتامبر 2007

 

من یکی از کسانی هستم که رئیس جمهور ایران آقای محمود احمدی نژاد میگوید که وجود ندارند. من 25 سال دارم و یک همجنس گرای ایرانی هستم.

من در تهران با پدر و مادر و برادر کوچکترم زندگی میکنم و دانشجوی مهندسی نرم افزار کامپیوتر هستم. تا جایی که به خاطر می آورم میدانستم که با برادرم و دیگر پسرها فرق داشتم. من در سال 1982 متولد شدم، دو سال بعد از شروع جنگ ایران و عراق، در دوران کودکی بیشتر پسرها بازی کردن با تفگ اسباب بازی و نقش سرباز درجنگ ایفا کردن را دوست داشتند ولی من به نقاشی و بازی با عروسک علاقه داشتم، برادرم ترجیح میداد تا با پسرهای دیگر همبازی شود و من بیشتر اوقات تنها بودم.

16 سالم بود که برای نخستین بار متوجه شدم به بعضی از هم کلاسی هایم گرایش جنسی دارم، نمیدانستم با این احساسات باید چه کنم. تنها چیزی که از همجنسگرایان میدانستم جک ها و داستان های بدی بود که مردم راجع به آنها ساخته بودند. فکر میکردم همجنس باز آدم خشنی است که به کودکان تجاوزجنسی میکند. برای نخستین بار واژه "Homosexual" را در یک دانشنامه انگلیسی به صورت اتفاقی دیدم و دریافتم که تعریفی که از آن نوشته با من مطابقت دارد.

پس از آن شروع به جستجو در اینترنت در باره همجنس گرایی کردم. پس از مدتی دو سایت ایرانی همجنس گرایان را پیدا کردم که در آنها میتوانستم با همجنس گرایان دیگر گفتگو کنم. در آن زمان 17 سال داشتم، نمیخواستم آدرس ایمیل ام را به کسی بدهم چون می ترسیدم که شاید آنها بخواهند از من سوء استفاده کنند یا خانواده ام خبر دار شود یا اینکه آنها میتوانستند مامور دولت باشند. سرانجام پس از مدتی با یکی از همجنس گرایان آدرس ایمیل مبادله کردیم و پس از مدتی تصمیم گرفتیم باهم تلفنی صحبت کنیم. هرگز اولین باری که صدای یک همجنس گرا را شنیدم فراموش نمیکنم. تصمیم گرفتیم که در خانه یکی از دوستان او ملاقات کنیم و در آنجا ما سه نفر حدود یک ساعت با هم صحبت کردیم، روز بعد متوجه شدم که دوست او به من علاقه مند شده و با هم دوست پسر شدیم.

من همچنین به جنش اجتماعی همجنس گرایان که در سال 2000 به راه افتاده بود علاقه مند شده بودم، در دولت آقای خاتمی جامعه ایران باز تر شده بود و اینترنت بسیار عمومی تر شده بود، خیلی ها شروع به صحبت راجع به مسائلی که قبلا حتی امکان فکر کردن به آنها را نداشتند کرده بودند.

پیش از این دوره جامعه همجنس گرایان ایران بسیار مخفی و زیر زمینی بود، در جمهوری اسلامی همجنس گرایان ممکن بود با مجازات مرگ روبرو شوند یا شغل و حمایت خانواده را از دست بدهند. گردهم آیی ها و مهمانی ها بیشتر در خانه های مورد اعتماد صورت میگرفت، دگرجنس گرایان تقریبا هیچ وقت در این همایش ها شرکت نداشتند. حتی همجنسگرایان تازه وارد به کندی پذیرفته میشدند. بیشتر همجنسگرایان میان سال ازدواج کرده بودند و حتی صاحب فرزند بودند و خانواده آنها هیچ شناختی راجع به همجنس گرا بودن آنها نداشت.

چندین محل تجمع برای همجنس گرایان در تهران وجود داشت که معمولا کسانی که نتوانسته بودند همجنس گرا بودن خود را پنهان کنند و خانواده آنها را از خود رانده بود برای تجارت رابطه جنسی در این محل ها جمع میشدند.

نسل من اولین نسلی بود که برون آیی را به صورت گسترده تری آغاز کرد، من در سن 20 سالگی بودم که فکر کردم اگر به صورت منطقی با خانواده در این باره صحبت کنم آنها دلایل من را خواهند پذیرفت ولی کاملا در اشتباه بودم، واکنش آنها خوب نبود و شروع به محدود کردن من کردند. قسمتی از واکنش آنها به خاطر زمینه های مذهبی بود و قسمتی به خاطر نگرانی آنها از بابت اینکه من تمیتوانم به عنوان همجنسگرا در ایران زندگی کنم، آنها همچنین از اینکه این موضوع را به دیگر فامیل بگویند شرمسار و گریزان بودند. ما همیشه در حال کشمکش بودیم، آنها عقیده داشتند که من همجنس گرا نیستم و فقط فکر میکنم که هستم. سالها طول کشید تا آنها در این باره آرام شدند و با نا امید شدن از تغییر دادن من خودشان شروع به تغییر کردند، حالا آنها پذیرفتند که من همجنس گرا هستم ولی از این بابت خوشحال نیستند.

در طول این مدت جامعه همجنسگرایان بر روی آموزش مردم از طریق اینترنت و همچنین گفتگو با دوستان و خانواده ها کار کرده. به نظر من موثر ترین راه برای تغییر دادن فکر مردم برون آیی همجنس گرایان است. وقتی مردم ما را به عنوان یک انسان معقول می بینند تصویر منفی که از همجنس گرایان در ذهنشان نقش بسته درهم میشکند. میتوانم بگویم که دیدگاه های مردم در ایران نسبت به همجنس گرایی تا حدی تغییر کرده، ما در پارک ها، کافی شاپ ها و بعضی دفاتر همایش هایی داریم و امروزه تعداد بیشتری از همجنسگرایان مایل به برون آیی هستند. فعالان تخمین میزنند حدود 0.5 درصد جمعیت ایران همجنسگرا، تراجنسی و دوجنس گرا هستند.

ما از پاسخ آقای احمدی نژاد در باره همجنسگرایان شگفت زده نشدیم، او چه چیز دیگری میتوانست بگوید؟، ما در ایران همجنس گرایان را سنگسار میکنیم چون این چیزی است که خدا میخواهد؟، با اینکه پاسخ او مسخره بود ولی این تنها جوابی بود که او میتوانست بدهد.

ای کاش رئیس جمهور میتوانست احترام گذاشتن به همجنسگرایان را یاد بگیرد به جای اینکه وجود ما را انکار کند. تنها پاسخ من این است که او هرچه بگوید نمیتواند این حقیقت را تغییر دهد که ما وجود داریم.

بازگشت به چراغ 34

 

 

 

                                                          بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است