بازگشت به چراغ 33
 
 
 
سال سوم
شماره سی و چهارم
نوامبر 2007 - آبان 1386

 

 

 

 

 

سخن سردبیر

 

سه ماه پیش بود که "افکار عمومی" ایرانی در برابر نام دگرباشان چهره ای متعجب به خود گرفت و اظهار بی اطلاعی کرد. بعد از سه ماه، وقتی دولت اقدام به اظهار بی اطلاعی کرد افکار عمومی نیز، همراه دیگران، به این تجاهل خندید. افکار عمومی-— با خوانش مهدی همزاد از "خوب"— "خوب" است. به شوخی شبیه است اگر باور کنیم در مقطع 57 یک در بسته شد به روی اجتماع وقت ایران و بعد، هومان یک شبه از زمین جوشید و همجنسگرایان از داخل هومان بیرون آمدند و دوباره رفتند تو، و خانم ملک آرا یکی از میان بسیار دگرجنسگونگان، نبوده و دیگرانی که هستند، هیچوقت نبوده اند. نشانه برای یادآوری به افکار عمومی کم نیست، اما نیاز به این یادآوری هم به شوخی شبیه است. این که افکار عمومی علاقمند باشد واقعیتی را نبیند یا چشم به روی واقعیتی ببندد تفاوت دارد با این که بخواهد واقعیت را از روی زمین بردارد و زیر خاک مدفون کند. این کار از حد انکار واقعیت می گذرد و به مرحله ی خشونت می رسد. افکار عمومی از مرحله ی هیستری عمومی سال هاست عبور کرده است، خشونت را دوست ندارد اما باید به این شناخت هم برسد که تماشای خشونت به معنای تأیید خشونت است، کاری که افکار عمومی آنچنان از آن دور است که دولت برای اعمال خشونت ناچار است به جای استفاده از تهییج احساسات، کارهای دیگر بکند. و افکار عمومی خشونت را دوست ندارد. حالا که در سه ماه گذشته به اندازه ی سه دهه، افکار عمومی و دگرباشی جنسی با هم معاشرت کرده اند، هم افکار عمومی و هم ما بهانه هامان را از دست داده ایم. افکار عمومی می تواند تا یکی دو ماه یا یکی دو سال دیگر هم وانمود کند که دگرباشان همان بچه بازها و بچه دزدها هستند اما نهایتاً ناچار است تن بدهد به این واقعیت که نه، نیستند. چه چاره ی دیگری پیش روی افکار عمومی دیده می شود؟ دگرباشان هم بهانه شان را از دست داده اند، می توانند تا یکی دوسال دیگر هم وانمود کنند که افکار عمومی بیفکر است، گوش نمی کند، یا اگر بکند پریشان می شود، که باز هم ناچارند تن بدهند به این واقعیت که، نه، گوش می کند، پریشان هم شد، شد، اتفاق مهمی نمی افتد.

و حالا که افکار عمومی در آگاهی از حضور دگرباشان فرو رفته است، دیگر فقط اعلام وجود کافی نیست، مرحله ی توضیح و تعریف این وجودی است که هست. افکار عمومی سؤال زیاد دارد. جواب دادن به این سؤال ها متأسفانه در شرایط داخل ایران حتی کار روشنفکران و مصلحان اجتماع و آگاهان و پزشکان و روانپزشکان هم نیست، زیرا همه عضو افکار عمومی اند و اطلاع از چه - بودگی ما هنوز ندارند. جواب دادن به این سؤال ها به دوش جامعه ی دگرباشی و اعضا و روشنفکران و مصلحان اجتماعی و آگاهان و پزشکان و روانپزشکان عضو جامعه ی دگرباشان می افتد. (قابل توجه تعدادی از دوستان.). و با این حال، این سؤال هم برای دگرباشان پیش می آید، آیا کنجکاوی افکار عمومی در حد یک توقع ساده ی آشنایی باقی می ماند یا به تفتیش بودن ما دست می زند و آرامش و امنیت مان را خراش می دهد، اما با وجود این هم فراموش نمی کنیم که توقع جواب برای ایجاد آشنایی، توقعی به جاست، افکار عمومی دوست دارد بداند ما چه می خوریم چه می پوشیم و موزیک مورد علاقه مان چیست. و علاوه بر آن می خواهد بداند یعنی چی وقتی ما می گوییم، سلام، خوشوقتم، من، همجنسگرا.. دوجنسگرا.. دوجنسگونه.. اف تو ام.. تاپ.. فول بات.. نه، وی هستم.. معنای این تقسیم بندی ها که باور داریم هنوز حتی در مقاطعی از زندگی برای خود دگرباشان بغرنج بوده برای افکار عمومی خیلی بغرنج  است، نیاز به توضیح و تعریف هست. این توضیح و تعریف در نوشته های دگرجنسگونگان با حوصله و دقت بیشتری انجام شده است و نشان می دهد که اندکی پشتوانه ی حمایت (حتی اندکی) تا چه اندازه در ارائه ی این معارفه مؤثر است. هنوز وبلاگ نویسان همجنسگرا به تعریف خود با آن دقت و پشتکار دست نزده اند، باید بزنند. با این وجود وبلاگ نویسان همجنسگرا بیش از دیگر دگرباشان و ناگهان به تحلیل اوضاع اجتماعی و سیاسی پرداخته اند و از خبرهای روز نمی گذرند. شاید این خود نشانه ی دعوت کردنِ افکار عمومی به ناهار باشد.

**

انسان موجودی بایوسایكوسوشیال است. سه فاكتور بیولوژی، روانشناسی، و جامعه در شكل گیری انسان موثر است. انسان به معنای تمامی ساختارهای وجودی ورفتاری اش از این سه فاكتور منشا می گیرد. همجنسگرایی مانند سایر سویه های حنسی دیگر در انسان از این عوامل متاثر است..اینكه صرفا عامل ژنتیك را در به وجود آمدن این قضیه غالب كنیم درست نیست. محموعه عوامل محیطی و بیولوژیكی و نیز روانشناسانه در شكل گیری این حس و سایر رفتارهای ما موثر است. بحث بر سر میزان سهم هر یك می باشد. اینكه همجنسگرایی ذاتی است یا اكتسابی با ارجاع به این فاكتورها قابل تحلیل می باشد.  ابر شلوار پوش. 2004

**

از تو توقع دارند ولی تو از هیچ کس نباید هیچ توقع و انتظاری داشته باشی. از تو خیلی چیزها و کارها می خواهند ولی تو نباید از اونها چیزی بخواهی. تو باید اونی بشی که اونها دوست دارند. باید مطابق میلشون رفتار کنی. باید خودتو عوض کنی. باید خودتو سانسور کنی. باید به طور کل تو زندگیت نقش بازی کنی. و اونی نباشی که هستی بلکه اونی بشی که اونها می خوان. نه دیگه تموم شد می خوام خودم باشم. می خوام اونجوری که دوست دارم زندگی کنم. نمی خوام صبح که از خواب بیدار می شم تا شب که می خوابم نقش بازی کنم. فقط خدا کنه که بتونم.  سنگر بی سنگ.   86

**

پدرم می گه که من (توجه کنید میگه من)می خوام که تو پسر باشی. حالا این وسط خود خواه کیه؟ من اگر می تونستم پسر باشم و اگر این تحت اختیار من بود آیا حاضر بودم که این همه سختی ها و مشکلات رو تحمل کنم اما پسر معمولی نباشم؟ خب معلومه که نه ولی دست من نیست. از اختیار من خارج ست. چرا باید ما از طرف کسانی تحت فشار قرار بگیریم که وظیفه شون حمایت ازماست؟ مگر من خواستم که این جوری بشم؟ خانواده ها به جای این که کمک کنند و همراه ما باشن دائم سنگ جلوی پای ما می ندازن. این چه جور محبتی یه؟ پس اون محبت مادری کجاست؟ اون محبت کجاست که باعث می شد مادر جونش رو برای فرزندش بده؟ جون که هیچی حتی حاضر نیست به خاطر بچه ش چند تا حرف مردم رو تحمل کنه. من می دونم که درک این موضوع برای خانواده ها سخته و زمان می بره. اما این نباید باعث بشه کسانی که باید قاعدتآ پشتیبان من باشن تبدیل به دشمن خونی من بشن. این درست نیست. من که اشتباهی نکردم. من نخواستم که این جوری بشم که حالا سزاوار این رفتار ها و برخوردها باشم .  آهوی خسته. 86

**

ما با اجداد با صفای غار نشین مان که برای بقا، البته شرافتمندانه، تنازع می کردند بسیار فاصله داریم و پیش رفته ایم، ما دیگر زور نمی گوییم، ما زور را آرام وقتی نگاه ها به صدای بم مبهمی گوش می دهد در گوشه ای خوش خط می نویسیم. ما به همه چیز یکدست رنگ روغن خوب زده ایم. این جا مبارزه ای در کار نیست، ملت من صبورند بیشتر از ایوب. فقط بعضی روزها با بی اعتنایی بسیار و بی چشمداشتی، برای دلخوشی جماعت بازیگر بی پروایی که هر روز صبح به حکم وظیفه توی صورتشان تف می اندازد، درود می فرستند، بر سکون همیشگی خود صحه می گذارند، فقط برای این که حس بودن را به کم خونی هم وطنانشان اهدا کنند.  یاوه های عاشقانه. 84

**

اجازه دهید برای آنهایی که مثل من یا نفهم هستند یا خودشان را به نفهمی می زنند در چند جمله نظرات ایشان را خلاصه کنم: همجنسگرایی گرایشی است "ناهمگون" اما قابل درک که می تواند در هر زمانی و در هر انسانی بدلایل اجتماعی یا روانی شکل بگیرد! ناهمگونی اش هم از آن جهت است که حاصل همگونگی در روح و روان نیست، به عبارت بهتر مانند دگرجنسگرایی "نرمال" نیست! این افراد "ناهمگون" تا آن حد قابل درک اند که ابراز وجود نکنند و روابطشان از "رخت خواب" بیرون نیاید چون همیشه خطر تقویت فرهنگ سرمایه داری جهانی را به همراه دارند و ناخواسته برای فرار از رنج ناشی از "ناهمگونی"با چنگ زدن به هویت های اجتماعی تازه بوجود آمده غربی(!) و همگونه دیدن خود در بین همان اقلیت "ناهمگون" در تخریب هویت ملی و فرهنگ های بومی گام برمی دارند! البته نویسنده این خبر خوش را هم به خوانندگان می دهد که اصلا تعریف چیزی تحت عنوان هویت جنسی دگرجنسگرا هم "مجازی" است البته نه از آن جهت که گرایش جنسی قابل مرزبندی و تفکیک مشخص نیست بلکه به این دلیل که هرگونه پذیرش در هویت جنسی به نوعی تاییدی ضمنی است بر گوناگونی یا بطور خاص همجنسگرایی که به نوبه خود وسیله ای است در جهت پیشبرد اهداف نئو لیبرالیسم و گسترش کاپیتالیسم! بنابراین باید خیلی محکم جلو این اشتباه را گرفت و زد توی سر هر آن کس که این "ناهمگونی" اجتماعی را بیان می کند!

خب دیگر به هذیان گویی در مورد تاثیر زبان و زندگی اجتماعی در تشخیص گرایش جنسی و همه گیر(!) شدن آن در نتیجه سیاسی شدن گرایش جنسی کاری ندارم...خیلی هم نا آشنا نیست نه؟  Landscape 2007

**

حک کردن یه قلب رو شاخه یه درخت یا کشیدنش رو شیشه بخار کرده ای…نگاه خیره ت به برف و گرم بودن از این سردی… خوندن همه غزلهای دیوان حافظ و نسبت دادن همه تفسیرها به چهره ای… ریختن اشکای عزیزی که دونه دونه ش برات یه تجربه س… مزه مزه کردن همه نوشیدنیها برای مستی تصور دیدار لبخندی… ذوق رسیدن به قراری که برای همه تکراری به نظر می رسه…اینا همه و این همه… این همه معنی و تنها یک معنی… عشق… عشق… عشق… و چه قدر تکرار این معنی و رسیدن به ژرفاش لذت بخشه… لذت بخش و سرسبز، وقتی که نثار تو ترانه ترین شعر دنیاش می کنم… و این همه نقطه چین، خبر از راه بی پایان این عشق می ده… این عشق… این عشق… این عشق.   عاشقانه های کوچک برای او. 86

**

8 برای من عدد مقدسی ست .

آبان مقدس ترین ماه و اسم دنیاست .

سه شنبه مقدس ترین روزهاست .

و فردا٬ سه شنبه٬ اولین روز ماه هشت٬ شروع ماه آبان

ماه خیر و برکت٬ ماه باران٬ ماه پاکی قطره ها٬ و ماه عطر نرگس ها.

منتظرم برای اولین قطره ی باران آبانی٬ منتظرم برای بوی خوش اولین نرگس بهشتی .

از اوستای مقدس٬ عهد عتیق و قرآن مبین٬ در باره ی باران نوشتم٬ از اردویسور آناهیتا٬ از بانوی نگهبان آبها .

آبان را دوست دارم٬ باران را دوست دارم٬ این سرزمین را٬ این خاک را٬ عطر گل های نرگسش را دوست دارم .

سرزمین آفرینش . 86

**

معرفی:

من آریا -20ساله اهل تهران _دانشجوی معماری و مجسمه ساز هستم .

و از همه مهمتر تمایل به همجنس هام دارم....

گویی خداوند زیبایی را در آنها به حد نهایت و اوج رسانده...

و خسته ام...

از چه چیزی؟

از بی مهری ای که  در حق من سرگردون می کنند...

از طرف کی؟
از طرف نزدیکان دور، از جانب همراستایان تفرقه پرست و از جانب خودی و غریب...

به هر صورت تقریباً 3 سال هست که بعد از اینکه فهمیدم توی محیط حقیقی پیدا کردن عشق اونم همجنس خودم خیلی سخته، توی محیط های مجازی به دنبال عشق می گردم...   جستجوگر عشق . 86

**

بیشتر همجنسگرا ها  مثل خود من مشکل این رو دارن که جرأت ندارن که با خانواده خود در باره احساس خود صحبت کنند گرچه  سر پوش گذاشتن روی احساس کار راحتی نیست ولی افرادی هستند که خود را نمی توانند کنترل کنند و یا  وضعیت کارشان  به جایی می رسد که مجبور به افشا سازی و اعلام نوع هویت  جنسی خود می شوند! زیرا بعضی از خوانواده های ناآگاه برای سر  و سامان  دادن به زندگی فرزندشان متأسفانه اقدام به شوهر دادن یا زن گرفتن برای دختر یا پسر همجنسگرا خود می کنند. و یا از آن بدتر وقتی به گرایش فرزند خود پی می برند عجولانه و بدون تحقیق دست به این کار می زنند که نه تنها آینده فرزند خود بلکه با آینده ی جوانی دیگر که از همه جا بی خبر است  بازی می کنند. حالا من هم همیشه این رو از خودم می پرسم که الان بگم بهتره یا وقتی که مجبور شم؟ شما بگوید؟  Me and Boys  . 2007

**

ما همجنسگراها و دگرجنسگونگان ایرانی هم درست مثل پسر جنگل مراحل رشد خود را طی می کنیم. سالها برخلاف سرشت طبیعی خود، و بر طبق شیوه تحمیلی دیگران زندگی می کنیم تا اینکه بالاخره یک روزی بفهمیم که ما آنگونه نیستیم که دیگران پرورش داده اند. در این لحظه است که با این کشف جدید با کوهی از مشکلات مواجه می شویم. تصویر ذهنی گذشته ما با حالی که آنرا کشف کرده ایم در تناقض بوده و درگیریهای ذهنی بسیاری را تجربه می کنیم. در وسط یک دوراهی، گیج و گم سرگردانیم و با خود می گوئیم پس من کیستم؟ آیا گذشته من واقعی بوده یا حال من واقعیست؟ هرچند گذشته خود را دروغین و تحمیلی می دانیم، اما باز هم می ترسیم از آن جدا شویم و به حال واقعی و طبیعی خود بپیوندیم. زمان لازم است تا شخص با هویت کشف شده خود کنار بیاید و آنرا پذیرد. زمان لازم است تا شخص بتواند به خود اعتماد کند و بر طبق سرشت واقعی خود پیش برود، نه در پی حرف و سخن و عقیده و سلیقه دیگری.  میرزا کسری بختیاری (دختر لزبین) 2007

**

کتابفروشی ثالث باز شد.  شیرین عبادی: تحریم های سیاسی می تواند مؤثر واقع شود. بازگشت خاتمی به صحنه ی سیاسی ایران. نامه ی هشدار آمیز دموکرات ها به بوش درباره ی ایران.  آبتین، خبررسانی یک همجنسگرا از نیویورک  2007

**

چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی، آزاد است ؟   از تبار آینده . 84

**

از سال 2001 آرشام پارسی شدم. دبیرکل سازمان دگرباشان جنسی ایرانی ام. من هم معتقدم حقوق همجنسگرایان حقوق بشر است. سایت آرشام پارسی 2007

 

 

بازگشت به چراغ 34

 

 

 

                                                          بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است