|
بابا آب داد
مجید_گی
بابا آب
داد
بابا نان
داد
اما بابا
زندگی یاد نداد
بابا
محبت یاد داد
ابراز
محبت یاد نداد
سرنوشت
گریه یاد داد
اما بابا
گریه ام را ندید
بابا
ایرانی ست
بابا
سنتی ست
او از من
عروس می خواهد، نه داماد
بابا ادب
می کند:
جدی باش
محکم راه
برو
ابرو
باریک نکن
لباس تنگ
نپوش
آرایش
نکن
روانپزشک
ام
می فهمد
همه چیز را
حتی درد
دل امثال مرا
می گوید
فکر خوبیست
اگر می
خواهی بروی
در آنجا
شاید که
فهمیدند مرا
اگر
نتوانم
چکار
کنم؟
بمانم تا
مرگ؟
دل به
دریا زدن یا سوختن؟
بابا نمی
داند
اینجا
باباها نمی دانند همجنسگرایی ما را
دل من به
چه خوش است؟
سالی یک
بار سکس
می دانم
که می گویند بیمارم
در
خیابان، پارک، یا اتاقم
زندانیم
هیچ کس
مرا نمی فهمد
می خواهم
بروم
به دنبال
دلم
بابا نمی
داند
باید
شبانه
در
تاریکی
رخت بر
بندم
تا آنجا
که من خودم باشم
بازگشت به چراغ 34 |