|
دگرباش
ایرانی در تبعید
"باید حرف بزنم. باید به دنیا بگویم دگرباشان چه رنجی می کشند"
شنبه 6 اکتبر – روزنامه ی
Global and Mail
Margaret Wente

یک هفته بعد از جنجالی که محمود احمدی نژاد در امریکا به پا کرد، آرشام
پارسی را دیدم؛ پسری 27 ساله، باریک و بلند و قوی بود. از من خواست تا
عکس دو نفر از دوستانش را نگاه کنم. دیدن کمر آنها بسیار رنج آور بود.
خط های قرمز و دردناکی که از شانه ها شروع شده و تا کمر ادامه داشتند.
او در حالی که قهوه می خورد گفت: "به خاطر شرکت در میهمانی شلاق خورده
اند."
این مجازاتی است که در جمهوری اسلامی ایران برای همجنسگرایان اجرا می
شود.
وقتی که آقای احمدی نژاد اعلام کرد که در ایران همجنسگرا وجود ندارد،
غربی ها خندیدند و او را مسخره کردند و گفتند چقدر احمقانه! اما آرشام
پارسی نخندیده بود. او فهمیده بود که منظور رئیس جمهور ایران چیست،
یعنی همجنسگرایان زندانی، شکنجه و یا کشته خواهند شد. بر اساس قانون
جمهوری اسلامی ایران که بر طبق احکام شریعت است برای همجنسگرایان
مجازاتی از قبیل شلاق، طناب دار، سنگسار، به دو نیم کردن با شمشیر و
پرتاب از بالای کوه و یا ساختمانی بلند در نظر گرفته شده است. همچنین
تجاوز به آنها امروزه رایج شده است و گاهی آنها را به ماشین می بندند و
به روی زمین می کشند و یا آتش می زنند.
آرشام پارسی گفت: "سالها کسی درباره ی دگرباشان حرف نمی زد،" و ادامه
داد که "من باید حرف بزنم، باید به دنیا بگویم که دگرباشان چه رنجی می
کشند.".
آرشام پارسی که دو سال پیش از ایران خارج شده است در حال حاضر سازمان
دگرباشان جنسی ایرانی را از تورنتو اداره می کند. وب سایت آنها نشان
دهنده ی مسیر پر تلاطم زندگی دگرباشان جنسی ایرانی است. آنها یک مجله
اینترنتی به زبان فارسی منتشر می کنند، همچنین به پناهجویان دگرباش کمک
می کنند تا در خانه های امن مستقر شوند و پرونده های پناهندگی آنها را
پیگیری می کنند. آرشام پارسی نمی تواند به کشور خود بازگردد چون احتمال
دستگیری او هست.
عجیب این است که در کشورهای غربی آزار و اذیت هایی که برای دگرباشان
جنسی ایرانی وجود دارد زیاد مطرح نشده بود. شاید یکی از دلایل آن
دگرباش ستیزی جامعه ی ایرانی ساکن غرب است. داشتن فرزند دگرباش برای
خانواده ها شرمساری به شمار می آید. خیلی از ایرانیان ساکن غرب فقط محل
سکونتشان را تغییر داده اند و هنوز ارزش های کهنه و در اکثر مواقع
نادرست خود را نگه داشته اند که یکی از آنها دگرباش ستیز بودن است و
همانها می خواهند که آرشام پارسی ساکت باشد. او می گوید: " آنها مایل
نیستند که حقوق دگرباشان جنسی ایرانی را بپذیرند و می گویند در این
باره حرف نزن." و در ادامه اشاره می کند که "بسیاری از فعالان حقوق بشر
هستند که نمی خواهند از حقوق دگرباشان جنسی حمایت کنند." شیرین عبادی
برنده جایزه ی صلح نوبل نیز نمی خواهد به طور آشکار از حقوق دگرباشان
حمایت کند چون ممکن است اعتبار و بسیاری از حامیان خود را از دست بدهد.
پس مدافعان حقوق بشر در غرب کجا هستند؟ اکثر آنها نیز ساکت اند. خیلی
از روشنفکران چپ از جمله همکارم ریک سالوتین سعی دارند این بحث را پیش
بکشند که احمدی نژاد به حماقت جورج بوش نمی رسد. آنها می گویند کسانی
که رژیم ایران را محکوم می کنند که محور شرارت است و ارزش های غربی را
ممتاز می دانند به گونه ای از استعمار طلبی دچار شده اند.
آرشام پارسی طور دیگری نگاه می کند: "در ایران وقتی که ماشین پلیس می
دیدم، می ترسیدم. نگران بودم که شاید پلیس به هر دلیل من را بگیرد.
اینجا نگران نیستم. پلیس از من حمایت می کند. احساس می کنم آزاد هستم و
امنیت دارم."
همجنسگرایان در اکثر کشورهای مسلمان زندگی مخفی دارند. در بسیاری از
جاها تا زمانی که دو همجنس با احتیاط رفتار کنند و مخفیانه باشند،
روابط همجنسگرایانه ی آنها در جامعه تحمل می شود. اما برای کسانی که می
خواهند زندگی مشترکی را شروع کنند و یا حقوق شهروندی برابری با دیگران
داشته باشند، وضع به این سادگی نیست به طوری که اکثر مردانی که با
همجنس خود ارتباط جنسی دارند، همجنسگرا بودن خود را انکار می کنند.
برخی از محققان غربی ادعا می کنند که مفهوم "حقوق دگرباشان جنسی" در
کشورهای مسلمان معنی ندارد.
آرشام پارسی کاملا مخالف است.
نوجوانی آرشام پارسی در شیراز پر از تنهایی و نفرت از خود بود. او با
کسی در ارتباط نبود و فکر می کرد تنها فردی در دنیا است که احساسات
غریبی دارد. "دعا می کردم تا مثل دیگران شوم."، همه یک ماه روزه داری
می کردند و آرشام پارسی سه ماه.
پس از آن آرشام پارسی به اینترنت دسترسی پیدا کرد و فهمید که تنها
نیست. "از آن پس کم کم فهمیدم که چه کار باید بکنم" اولین کسی که آرشام
پارسی با او ملاقات کرد یک دگرباش ایتالیایی ساکن ایران بود و پس از
مدت کوتاهی با خیلی از دگرباشان ایرانی ارتباط برقرار کرد با کسانی که
همگی زندگی بسیار مخفیانه ای داشتند.
آرشام پارسی در سال 2001 یک گروه اینترنتی کوچک به اسم رنگین کمان را
درست کرده و شروع به ارسال مقاله ها و اطلاعاتی درباره ی مسائل جنسی به
اعضای گروهش نمود. زندگی پر مخاطره ای را شروع کرد. تعدادی از دوستانش
در دام پلیس افتادند و زندانی شدند، سه نفر از دوستان نزدیکش خودکشی
کردند. در استان های دیگر کشورش تعدادی به دار آویخته شدند. در جایی
دیگر پدری پسر همجنسگرایش را با بنزین سوزاند و پسر نوجوان مُرد.
آرشام پارسی در سال 2005 متوجه شد که پلیس به دنبال او می گردد. تصمیم
گرفت از کشور خارج شود و به سمت ترکیه رفت. از آن پس دیگر عبادت نکرد.
"وقتی از ایران خارج شدم با خدای خودم پیمان بستم که از دگرباشان جنسی
ایرانی حمایت کنم و این شیوه ی پرستش من خواهد بود."
پرونده ی آرشام پارسی در ترکیه توسط سازمان ملل در مدت زمان بسیار
کوتاهی بررسی شد و پس از پذیرفته شدن او را به سفارت کانادا فرستادند و
در ماه می 2006 وارد کانادا شد. زندگی امروز آرشام پارسی چیزی بیش از
پُر بودن است. سازمان آنها روزانه بیش از صد ایمیل دریافت می کند و او
اغلب تا نزدیکی های صبح مشغول کار است. او در اکثر رسانه های غربی به
عنوان یک مدافع پر جنب و جوش حقوق دگرباشان جنسی ایرانی معرفی شده است.
یک شغل روزانه دارد تا بتواند مخارج زندگی اش را پرداخت کند. و همچنین
مشغول تحصیل در رشته ی طراحی صفحات اینترنت است.
در کافی شاپ مرکز شهر، همان جایی که همدیگر را ملاقات کردیم، به نظر می
رسید آرشام پارسی در شهر و خانه ی خود زندگی می کند، پر جنب و جوش با
لباسی همانند بسیاری از جوانان شکیبا و بردبار در یک شهر چند فرهنگی.
اما هنوز او احساس می کند که در تبعید است. بزرگترین آرزوی او برگشتن
به خانه اش است، خانه ای در کشوری که اکثر اقلیت ها در نهایت باید تحمل
کنند و ساختارهای قانونی آنها را تحت فشار می گذارد. آرشام پارسی می
گوید: " کسانی که در کانادا به دنیا آمده اند نمی دانند آزادی یعنی
چه."
http://www.theglobeandmail.com/servlet/story/RTGAM.20071005.cowent06/BNStory/Front/home
بازگشت به چراغ 34 |