|
آسيب شناسی جهل و نادانی يک انتخاب
وفا
برخی انسان ها هستند که گفتار فریبنده شان تو را به شگفت می آورد٬ و می
خواهند با زبان بازی به متاعی در زندگی دنیا برسند٬ و خدا را بر اثبات
حسن نیت خویش گواه می گیرند٬ درحالی که سخت ترین دشمنان خدا هستند.
و چون به حاکمیت برسد٬ تلاش می کند تا در زمین تباهی کند و نعمت و نسل
را نابود کند٬ در حالی که خدا تباهکاری را دوست ندارد.
آیات ۲۰۴ و ۲۰۵ سوره ی مبارک بقره
نوشتن
درباره "محمود
احمدی نژاد" مستلزم آن است که بسیاری از مسائل را ریشه یابی کنیم٬ اما
قبل از هر چیز باید انتخابات نهم ریاست جمهوری بررسی شود٬ و نکته ی مهم
اینجاست که باید به این قضیه پی برد که آیا اساساً آقای احمدی نژاد
رئیس جمهور ایران هست یا خیر ؟
زمانی که انتخابات ریاست جمهوری نهم پایان یافت و نام آقای احمدی نژاد
به عنوان رئیس جمهور منتخب اعلام گردید٬ حرف برای گفتن بسیار داشتم.
حرف های بسیاری که نتیجه شش ماه تلاشم برای پیشبرد اصلاحات بود٬ یا به
قولی "اصلاحات ٬ گامی به پیش" اما انتخاب عجیب و پیچیده مردی چون احمدی
نژاد همه معادلات را به هم ریخت. درباره ی چرایی این انتخاب حرف های
بسیاری زده شد اما تا به حال من تنها راه سکوت را برگزیدم. از حجم
بالای فشار روحی که بر من وارد شده بود برای مدتی از این شهر رفتم.
سرخوردگی اجتماعی بدترین چیزی بود که در آن شرایط دامن همه ی ما را
گرفته بود.
و اما حدس و گمان های مردم درباره آن انتخابات به چند دسته ی اصلی
تقسیم می شد :
دسته ی اول همان هایی بودند که بی دلیل در انتخابات شرکت نکرده بودند.
بعد از انتخابات این افراد مدعی بودند که از اول می دانستند که این
انتخابات نمایشی بوده و می دانستند که تقلب خواهد شد.
اما در جواب این گروه باید چند نکته ذکر شود. اول اینکه مقصر اصلی خود
اینها بودند که با تحریم بی دلیلشان٬ نواندیشان را تنها گذاشتند. و در
ثانی من به عنوان فردی که در مرحله به مرحله ی انتخابات بودم شاهد آن
هستم که حجم تقلب در خواندن رأی صندوق ها به اندازه ای نبود که بتوان
رئیس جمهور را عوض کرد٬ به این معنی که با تقریب خوبی می توانم بگویم
تخلفاتی از این دست در انتخابات زیر ۱۰ درصد بود. انتخابات را دولت
اصلاحات برگزار می کرد و نماینده هایی از دولت بر صندوق ها حاضر بودند
و این آمار تخلف را به کمترین حد ممکن می رساند. و در ضمن این دسته ی
تحریم کننده حتی نمی دانستند قرار است احمدی نژاد رأی آورد و گمان می
کردند که هاشمی پیروز میدان خواهد بود.
دسته ی کسانی بودند که به احمدی نژاد و دار دسته او رأ داده بودند که
انتخاب احمدی نژاد را حاصل دعای امام زمان و قلب شکسته یانواده شهدا
می دانستند که در ادامه ی شته جواب آنها را خواهم داد.
دسته ی م کسانی بودند که نتیجه ی این انتخابات را با همه تخلفات قبول
کردند و احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور انتصابی قبول کردند٬ همچون
نواندیشان.
به گمانم هنوز بسیار زود است که به صورت ریشه ای موضوع انتخاب احمدی
نژاد را بررسی کنم٬ ترجیح می دهم به صورت تیتر وار به اتفاقاتی که منجر
به انتخاب احمدی نژاد گردید اشاره کنم.
۱ - از نزدیک به ۲ سال قبل همزمان با شهردار شدن آقای احمدی نژاد٬
تبلیغات سازمان داده شده برای رئیس جمهور شدن ایشان شروع شده بود:
فیگورهای عوام فریبانه او در لباس رفتگر و حضور او در میان مردم مناطق
پایین شهر تهران٬ دادن وام های ازدواج توسط شهرداری٬ و کمک های بلاعوض
از طرف شهرداری تهران به مردم مناطق محروم این شهر. حجم سفرهای آقای
احمدی نژاد به شهرهای دورافتاده و محروم در زمان تصدی پست شهرداری
تهران تا اندازه ای بود که گاهاً می شد یک ماه در تهران حضور نداشته
باشند. و از همه بیشتر حجم بالای تبلیغاتی که ائمه جمعه شهرهای دور و
نزدیک آگاهانه و یا غیر آگاهانه برای او انجام می دادند.
۲ - با شروع انتخابات آقای احمدی نژاد با سیاستی مشخص خود را از همه ی
طیف های راست حاکمیت جدا کرد و سعی کرد با چاپ کردن پوستر های سیاه
سفید و تبلیغات کمتر در سطح شهرها از خود چهره فقیر و مردمی درست کند
(بماند که آمار بالای تخلفات مالی این دوره شهرداری تهران نشان دهنده
دزدی ایشان از بیت المال برای انتخابات می باشد)
۳ - سپاه پاسداران
و زیرشاخه ی جوان آن بسیج٬ مسئول سازماندهی آرا برای آقای احمدی نژاد
شدند. این پروژه به طور مستقیم توسط فرزند آیت الله خامنه ای اداره می
شد (که در روز دوم بعد از انتخابات آقای کروبی در نامه ای سرگشاده به
آیت الله خامنه ای از این موضوع شدیدا انتقاد کردند)٬ با سازماندهی شدن
آرا
توسط حزب پادگانی بسیج کار تمام شده بود و با توجه به اختلافات و چند
شاخه بودن اصلاح طلبان و خرد شدن رأی آنها٬ از همه نظر رأی آوردن آقای
احمدی نژاد قطعی شده بود .
۴ - آخرین تیر مربوط به سازمان تبلیغات اسلامی و مساجد بود٬ در دو شب
آخر مانده به انتخابات که کلیه تبلیغات ممنوع می شود٬ کلیه ی مساجد
مأموریت یافتند که در ازای بهایی مادی برای آقای احمدی نژاد تبلیغ
کنند. با این کار آخرین تیر نیز پرتاب شد.
۵ - مرحله ی نهایی کار هم نفوذ نیروهای سپاهی از طرف شورای نگهبان در
میان مسئولان صندوق های رأی بود. سپاهی هایی که از هر فرصتی استفاده
کردند تا بتوانند در آرای صندوق ها خللی وارد کنند٬ اما حجم این تخلف
به اندازه ای نبود که بتواند مسیر را تغییر دهد٬ در واقع انتخاب آقای
احمدی نژاد دیگر قطعی شده بود و نیازی به این کارها نبود.
با این توصیف تخلف اصلی آقای احمدی نژاد را تنها می توان دخالت نیروهای
نظامی برای جمع آوری رأی به نفع او دانست٬ در غیر این صورت ایشان در
انتخابات تخلف دیگری نداشتند.
با توجه به موارد بالا نتیجه می گیریم که انتخاب ایشان به عنوان رئیس
جمهور حاصل عملکرد مردم ایران (اگرچه قشر عوام) بود. و ایشان رئیس
جمهور ایران می
باشد (با توجه به میزان رأیی که در انتخابات کسب کردند از نظر قانونی
رئیس جمهور ایران می باشد)
حتی با توجه به عدم آزادی انتخابات و وجود سدی مانند شورای نگهبان باز
هم نمی توانیم اصل انتخابات ایران را از نظر جهانی زیر سئوال ببریم و
ایشان را رئیس جمهور ایران ندانیم٬ چه بسا که در بسیاری از کشورهای
جهان امروز وضعیت انتخابات از ایران هم بدتر است ولی آن کشورها و رئیس
جمهورشان مورد قبول دنیا هستند. فراموش نکنیم که ما در کشوری جهان سومی
زندگی می کنیم.
پس تا اینجا نتیجه گرفتیم که با وجود همه ی این حرف ها آقای احمدی نژاد
حداقل تا دو سال دیگر رئیس جمهور قانونی ایران می باشند.
با در نظر گرفتن این شرایط و به دور از احساس تان نسبت به این مرد٬ به
این موضوع فکر کنید که رئیس جمهور کشورتان به کشوری دیگر سفر می کند٬ و
در دانشگاه قبل از سخنرانی او را "شیطان و دیکتاتور و خودکامه و منفور"
می نامند. تصور کنید رئیس یک دانشگاه ساده به رئیس جمهورتان می گوید
"آقای احمدی نژاد من احساس می کنم نماینده ی جهان متمدن هستم در مقابل
وحشی گری و تروریسم شما." .
تصور کنید رئیس جمهورتان به کشوری رفته و دانشجویان برای او روی
پلاکارد نوشته اند "اگر می خواهی به برج های دوقلو سر بزرنی برو به
جهنم.".
دیروز بسیاری از سایت های داخلی و خارجی توهین هایی که به احمدی نژاد
شده بود را تیتر کرده بودند و از نوع نوشته های آنها مشخص بود که چقدر
از این توهین ها خوشحال هستند. دوستان بسیاری بودند که وقتی با آنها
صحبت می کردم با شعف می گفتند، دیدی احمدی نژاد را مسخره کردند ؟ دیدی
به احمدی نژاد گفتند شیطان دیوانه ؟ دیدی به اون گفتند دیکتاتور کوچک و
منفور ؟
اما من خوشحال نبودم٬ من شرمگین بودم و عصبانی. شرمگین بودم از جهالت
مردم کشورم و عصبانی بودم از گستاخی مردم و دولت آمریکا.
شرمگین بودم از جهالت مردم٬ از مردمی که با نادانی خود کمک کردند تا
چنین مردی به عنوان نماینده ی ایران در جهان معرفی شود. در این انتخاب
هم تنها مردم را مقصر می دانم٬ گناه اصلی بر دوش حماقت و جهل و نادانی
مردم است. چه آنها که با شعار عوام فریبانه ی نفت سر سفره، به احمدی
نژاد رأی دادند و چه آنان که بی دلیل و از روی نادانی نو اندیشان را
تنها گذاشتند و کمک کردند به انخاب چنین فردی؛ و گناه اینان بیشتر است٬
چرا که اگر یک فرد عادی برای نفت به احمدی نژاد رأی می هد به خاطر فقر
است و فقر ریشه ی جهل است. اما تحریمی ها بی دلیل این کار کردند.
عصبانی بودم از گستاخی ملتی که تا صد سال پیش همچنان سرآمد وحشی گری و
بی قانونی بودند و امروز اینچنین بی پروا خود را نماینده ی تمدن و
ایران را نماینده ی وحشی گری می نامند. عصبانی بودم از ملتی که هنوز
نمی دانند توهین به رئیس جمهور یک کشور ٬ توهین به شعور ملت آن کشور
نیز می باشد.
و اما حساب آقای احمدی نژاد جداست؛ مردی که با حرف هایش ایران را به
سوی جنگ و آشوب کشانده٬ کسی که با ساختارشکنی های بی موردش چه در عرصه
ی سیاست خارجی و داخلی٬ چه در زمینه ی فرهنگ و هنر و جامعه و همه ی
موارد٬ ایران را به جایی رسانده که در تاریخ این کشور سابقه نداشته.
آقای احمدی نژاد یک متعصب است٬ اندیشه های رادیکالی و کارهای افراطی اش
ایران را در آستانه ی رویارویی با همه ی کشورهای دنیا قرار داده است.
ایشان گمان می کند که از دین دفاع می کند در حالی که به گفته ی قرآن
او بزرگترین دشمن دین و آیین و خداست (رجوع به آیه ای که در بالای متن
نوشتم)
با همه ی این حرف ها٬ به نظر اینجانب مقصر اصلی احمدی نژاد نیست٬ همه ی
تقصیر از جهل است که دامان ملت ایران را گرفته و تا زمانی که از آن
رهایی نیابیم میهنمان همینگونه خواهد ماند.
جوهر اصلی جهنم جهل است و نه آتش. جهل چشمانمان را می بندد و دل هامان
را سیاه می کند. مردم ایران همچنان اسیر دست عوام زدگی اند و چه زیبا
گفت دکتر مصدق که "تا زمانی که ملتی آگاه و دولتی توانا نداشته باشیم
ایران اینگونه خواهد ماند.".
از دیدگاه دکتر مصدق اولین گزینه ی نجات ایران "ملت آگاه" است و سپس
"دولت توانا". دکتر چمران نیز با برداشتی که از قرآن داشتند گفته
بودند،"بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد
بود.".
این نوشته بیش از حد طولانی شد اما به عنوان کلام آخر می خواهم بگویم
اگر احمدی نژاد را مسخره می کنند و او را نماینده ی وحشی گری و تروریست
می نامند خوشحال نشویم و لذت نبریم بلکه شرم کنیم از جهالت و نادانی
خویش.
در پایان٬ در کنار همه ی این حرف ها و با وجود همه ی نقدی که به حرف ها
و عملکرد محمود احمدی نژاد دارم٬ لازم می دانم ناخشنودی خود را از
حکومت هایی که ایران را محکوم می کنند اعلام کنم.
بارها گفته ام که آمریکا نه مدافع حقوق بشر است٬ نه به فکر زندانیان
سیاسی٬ نه به فکر حقوق زنان و سایر گروه ها است. آمریکا تنها به منافع
خود فکر می کند و نه به استقرار دموکراسی.
نگرانی آمریکا از انرژی هسته ای ایران نه به خاط به خطر افتادن صلح
جهانی که از برای به خطر افتادن امنیت خودش می باشد.
اگر آمریکا نگران گسترش سلاح های هسته ای بود اینچنین به برنامه های
هسته ای اسرائیل کمک نمی کرد. اگر مدافع دموکراسی و حقوق بشر بود
اینچنین مدافع رژیم های عربی منطقه و به خصوص سعودی ها نبود. و اگر
مدافع دموکراسی بود با کودتایی ننگین حکومت دکتر مصدق را سرنگون نمی
کرد. اگر به فکر زندانیان سیاسی بود اینگونه مدافع رژیم دیکتاتوری مصر
نبود. و البته بسیار موارد دیگری وجود دارد که نشان دهنده ی عدم صداقت
آمریکاست.
به امید روزی که جهل و نادانی از میان مردم جهان رخت بربندد و نور دانش
و آگاهی بر همه زمان ها گسترده شود.
بازگشت به چراغ 33 |