بازگشت به چراغ 33
 
 
 
سال سوم
شماره سی و سوم
اکتبر 2007 - مهر 1386

 

 

 

 

 

 

همسرم

مجید(گی)

 

 

 

لحظه ای چشم هایم را بر هم می گذارم 

 

تو را مجسم می کنم

 

چه شب ها و روزهایی

سرخورده و رانده

در انتظار تو

چشم به راه آمدنت

در ذهنم می گماشتم

 

چه مهربانی

تو مرا برای خود می خواهی

نه لحظه ای زودگذر

 

وجودم سراپا

در اختیار تو

مرا از خود متمتع کن

 

چقدر شیرین است

تکیه گاهم بازوان مردانه توست

مرا از این زندان برهان

مرا در آغوشت بفشار

آرامش من قرار گرفتن روی سینه ی توست

نازم کن

با بوسه های عاشقانه ات

لب ها گونه ها وگردنم را ستاره باران کن

 

فشار بدنت بر پشتم

گویای استواری توست

 

جامعه و خانواده

طردم کردند

تظاهر برای جنس مخالف خسته ام کرد

تو مرا خواستی

تو بی ریا

همسرم گشتی

بازگشت به چراغ 33

 

 

 

                                                          بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است