|
نیازی
نیست به دنبال علل همجنسگرایی بگردیم، همجنسگرا بودن چیزی نیست که لازم
باشد برایش دلیل بتراشیم.
علت های همجنسگرایی ربطی به مقوله ی همجنسگرایی ندارند
Erin Blades
برگردان ساقی قهرمان
ارین بلیدز
معتقد است که در پس جستجوی ژن همجنسگرایی، همجنسگرا ستیزی و ترس از
همجنسگرایی نهفته است. می گوید اگر همجنسگرایی نابهنجار و غیر اخلاقی
شمرده نمی شد، تلاش برای جستجوی علل آن
تا این اندازه بالا نمی گرفت. از این گذشته، او تصریح می کند، کشف ژن
همجنسگرایی لزوماً جامعه را به سمت پذیرش همجنسگرایی به عنوان امری
طبیعی و بهنجار سوق نخواهد داد. ممکن است مردم به سادگی نتیجه بگیرند
که همجنسگرایی هم یک جور نقص طبیعی است. ارین بلیدز نتیجه می گیرد که
علت گرایش جنسی از اهمیت خاصی برخوردار نیست و همجنسگرایان شایسته آنند
که جامعه به دلیل اصل احترام به فردیت افراد و تفاوت های فردی شهروندان
با دیگران، به آنان احترام بگذارد و حقوق آنان را رعایت کند بدون آنکه
نیازی به جستجوی علل گرایش آنان باشد.
همجنسگرایی
قرن هاست که نابهنجار ارزیابی می شود، هر چند امروزه بیشتر از هر زمان
دیگری پذیرفته شده است، هنوز در نظر بسیاری از مردم "طبیعی" نیست.
اخلاق گرایان مذهبی معتقدند همجنسگرایی "گناه" است، و شیوه ی شیطان
است. رفتارگرایان افراطی معتقدند که این یک نوع اختلال روانی است که در
نتیجه ی تربیت غلط پدر و مادر بوجود می آید. دیگران نیز به سادگی
معتقدند همجنسگرایی خطاست.
سیمون لی وی، ----- نوروآناتومیست در انستیتوی سالک
Salk
در لا یولا، کالیفرنیا، مغز چهل و یک نفر را مورد آزمایش قرار داد. از
آن چهل و یک نفر نوزده نفر مردان همجنسگرایی بودند که بر اثر ایدز و
بیماری های مرتبط با آن مرده بودند. در نتیجه ی این آزمایش، او تفاوتی
ژنتیکی میان مردان دگرجنسگرا و مردان همجنسگرا کشف کرد. از زمانی که
نتیجه ی آزمایش های او به اطلاع عموم رسید، بسیاری از مردم به این باور
رسیده اند که همجنسگرایی ژنتیک است.
در این آزمایش ها، لی وی کشف کرد که آن بخش از مغز که گفته می
شود کنترل فعالیت های مربوط به امور جنسی را داراست در مردان همجنسگرا
کوچکتر از نصف همان بخش در مردان دگرجنسگرا است. (یک سؤال، آیا این به
آن معناست که بخش مربوطه در مغز زنان همجنسگرا مساوی با مردان
دگرجنسگرا است؟) این اولین نشانه ی مشخص ارتباط میان گرایش جنسی و
ساختار مغز بوده است. با وجود این که به نظر من همجنسگرایی ژنتیک است،
کشف این مسأله برایم اهمیتی ندارد. عقیده ی من نسبت به خودم با این
نشانه ی کشف شده، عوض نخواهد شد. من با هویت خودم مشکلی ندارم. کشف ژن
همجنسگرایی تنها زمانی برای من اهمیت پیدا می کند که به همجنسگرا ستیزی
خاتمه بدهد.
جستجوی همجنسگراستیزانه
جستجوی ژن همجنسگرایی در ذات خود نشان از نگاهی همجنسگرا ستیز
دارد. به جای اینکه به سادگی پذیرفته شود که بعضی از مردم دگرجنسگرا
هستند، بعضی همجنسگرا، بعضی دوجنسگرا، جامعه به دنبال آن است که علل
همجنسگرایی را کشف کند، انگار که همجنسگرایی یک جور بیماری است. کسی به
دنبال کشف علل دگرجنسگرایی نیست. کسی در پی آن نیست که علل چپ- دستی را
معلوم کند، با آن که درصد چپ- دستی بسیار کمتر است و در نتیجه
"نابهنجار" تر. مادر من چپ- دست است. شاید پدر و مادرش خطایی کرده بوده
اند. شاید او دچار بیماری ای باشد. اما مردم در مورد چپ- دستی اینگونه
فکر نمی کنند. چپ- دست بودن اهمیت خاصی ندارد چون چپ- دستی هم مثل
دگرجنس گرایی "عادی" تلقی می شود .... همجنسگرایی "عادی" تلقی نمی شود.
به همین دلیل است که به دنبال علل اش می گردند. تأیید علت ژنتیک برای
همجنسگرایی، رفتار مردم با همجنسگرایان را عوض نخواهد کرد. باعث از
میان رفتن همجنسگرا ستیزی نخواهد شد. تصریح این واقعیت که ما
همجنسگرایان دخالتی در همجنسگرا بودن خود نداریم، قاعدتاً قرار است
مردم را به سوی این عکس العمل بکشاند: خب، حالا که دست خودشون نیست،
باشه دیگه، عیبی نداره." چرا ما باید ثابت کنیم که علاقه و کشش ما به
جانب همجنس، از کنترل ما خارج است؟ معنایش آن است که اگر همجنسگرایی
قابل کنترل بود، بهتر آن بود، و یا ضروری بود که کنترل شود. این اگر
همجنسگرا ستیزی نیست، پس چیست؟
با این وجود می فهمم که این مسأله می تواند برای مردم، دگرجنسگرا
یا همجنسگرا، آنقدر جذاب باشد که پیگیر این قضیه باشند. یعنی اگر ژن
همجنسگرایی کشف شود امکان آن هست که بتوانیم همجنسگرایی را هم چیزی
نظیر چپ- دست بودن به شمار آوریم. در آن صورت ما مطابق قانون طبیعت
رفتار کرده ایم و می توانیم توقع داشته باشیم با ما همانند همه برخورد
شود. ژن همجنسگرایی اگر کشف شود می تواند به معنای از میان برداشته شدن
تمام جدل هایی بایشد که به عنوان موانعی بر سر راه کسب حقوق قانونی ما
قرار می گیرند، و شاید کشف همین ژن کافی باشد تا قانون گذاران قانع
شوند که تبعیض بر پایه ی گرایش جنسی غیر اصولی است. در آن صورت دیگر
پدرومادرها از اینکه بچه شان معلم گی داشته باشد نگران نخواهند شد.
پرورشگاه ها از سپردن کودکان به پدر و مادر همجنسگرایی که مایل اند
کودکی را به فرزندی بردارند، کمتر اکراه خواهند داشت و نگران نخواهند
بود که بچه هایی که در خانواده های همجنسگرا بزرگ شوند همجنسگرا بشوند
زیرا این نکته روشن شده است که همجنسگرایی واگیر ندارد.
اما، آیا این به معنای از میان رفتن مشکل است؟ امکان این هست که
مردم را وادار کنیم ما را تحمل کنند، اما این به معنای آن نیست که ما
را پذیرفته باشند. چه باعث می شود به این نتیجه برسیم که با وجود رفتار
بیرحمانه و مجازاتگر مردم با ما، داشتن ژن همجنسگرایی به اختلال روانی
تعبیر نشود؟ در نظر بسیاری از مردم ما همچنان آدم هایی با ژن غیرمعمول
خواهیم بود؛ نه از نظر اجتماعی، این بار از نظر ژنتیکی غیر معمول
خواهیم بود. ما قادر خواهیم بود ادعا کنیم همجنسگرایی چیزی متفاوت با
رنگ پوست و یا چپ- دست بودن نیست و در مقابل مخالفان ما ادعا خواهند
کرد که همجنسگرایی ریشه در یک ژن طبیعی ندارد و در اثر یک اختلال
ژنیتیکی بروز می کند. چنین پاسخی کمک چندانی به آزاد سازی همجنسگرایان
نخواهد کرد، اینطور نیست؟
طرح پرسش در ارتباط با علل همجنسگرایی باید یک حرکت بیربط تلقی
شود. هر چقدر تعداد بیشتری از مردم به این اعتقاد برسند که همجنسگرایی
به اندازه ی دگرجنسگرایی طبیعی و عادی است، تعداد کمتری نیاز و یا
علاقه به جستجوی علل همجنسگرایی خواهند داشت.
ریشه های همجنسگرا ستیزی
ریشه های همجنسگرا ستیزی سکس است سکس است سکس است. سکس برای درصد
عظیمی از مردم مسأله ای حاد است. بسیاری از بحث های داغ اجتماعی حول
محور سکس دور می زند، نظیر فحشا، پورنوگرافی، بغل-رقصی، برهنگی. بسیاری
از مردم با مقررات جاری در ارتباط با برداشت عمومی از مسائلی نظیر امور
جنسی موافقند، اما بعضی نیز با آن مخالفند. سکس، محدوده ای بحث برانگیز
است، جذابیت دارد. مطمئنم اولین چیزی که به ذهن مردم می آید وقتی می
گویم من همجنسگرایم، این است: آها، با دخترا می خوابه.
وقتی می گویم من همجنسگرایم، فقط به خوابیدنم با همجنس ام اشاره
نمی کنم. مهم "چه می کنم" من نیست، مهم "که بودن" من است. همجنسگرایی
هویت من است. همجنسگرایی چیزی فراتر از سکس است. حتی بیرون از اتاق
خواب، همجنسگرا بودن من روی تمام نگرش های من در زندگی تأثیر دارد. اگر
مردم تا این حد در مورد سکس (بخصوص سکس همجنسگرایانه) حساسیت نداشتند،
ما نیازی به جستجوی ژن همجنسگرایی نداشتیم
تنها راه از میان برداشتن همجنسگرا ستیزی آن است که مردم را
واداریم درک کنند که سکس، تک- منظر مقوله ی همجنسگرایی نیست. وقتی از
رابطه ی دگرجنسگرایانه حرف می زنیم، موضوع را تنها به سکس محدود نمی
کنیم. از ازدواج حرف می زنیم، از عشق، و از اینکه مردها از اهالی مریخ
اند و زن ها از اهالی ونوس . دگرجنسگرایی به عنوان ساختار اجتماعی
طبیعی و معمول تثبیت شده است در حالی که همجنسگرایان رانده شدگان
اجتماعی اند.
حاکمیت مطلق دگرجنسگرایی بر جامعه، ارتباط همجنسگرایانه را به
حاشیه رانده است. به دلیل این حاکمیت مطلق، ما اخراج شده ایم، کتک
خورده ایم، به رویمان تف انداخته اند، رویمان اسم گذاشته اند، تهدید
شده ایم و در شرایطی قرارمان داده اند که از آنچه هستیم شرمسار باشیم.
همه ی ما همجنسگرایان به شکلی ستم دیده ایم بی آنکه از هیچگونه حمایت
قانونی و یا اعاده ی حیثیت برخوردار باشیم.
روابط ما متفاوت اما معادل روابط همشهریان دگرجنسگرایمان است.
عشق برای ما به همان اندازه اهمیت دارد که برای دگرجنسگرایان. و
همینطور ازدواج. مردم باید این را درک کنند. به همین دلیل برای ما
بسیار اهمیت دارد که آشکار باشیم و از هویت خود دفاع کنیم. برای ما
اهمیت دارد که حاکمیت مطلقه ی دگرجنسگرایی را به چالش بگیریم. اما باید
و ضروری است که از مرز کسب و حراست هویت و پایه گذاری جامعه ی
همجنسگرایان فراتر برویم. باید مستقیماً مقررات جاری امور جنسی در عرف
جامعه را به چالش بگیریم و بنیان سخت سکس و قراردادهای جنسیتی که همه ی
ما را به زانو در آورده است را به لرزه در آوریم.
عادی سازی روابط همجنسگرایانه
رسانه های عمومی با حذف کاراکترهای همجنسگرا و موضوعات مربوط به
همجنسگرایی از برنامه های خود، روابط دگرجنسگرایانه را به عنوان هنجار
در جامعه باز- تولید می کنند. با این وجود توجه چشمگیری در سال های
اخیر به مسائل همجنسگرایانه شده است. شوهای پربیننده ی تلویزیون
امریکا نظیر
Rozan
و
Friends
کاراکترهای همجنسگرا را به نمایش می گذارند. گروهی از هنرمندان
کانادایی که به نام "ببوس و بگو" معروف شده اند دو کتاب خیلی مهم در
این زمینه منتشر کرده اند با نام های مرزبندی
Drawing the
Line
و
زبانش در دیدگاه من
Her Tongue
on My Theory
،
که
همجنسگرایی زنان را به درستی و بدون رعایت احتیاط های مرسوم بررسی می
کند. دیوید ادکین، فیلمساز کانادایی که مستند ساز است، فیلمی تهیه کرده
است به نام جیم عاشق جک است: قصه ی جیمز ایگان، که شرحی است توأم با
تحسین از چهل و پنج سال ازدواج و زندگی مشترک جیم ایگان و جک نسبیت، و
تلاش بیاد ماندنی این زوج برای به چالش کشیدن قانون اساسی در به رسمیت
شناختن حقوق خود.
نه تنها برای ما بسیار اهمیت دارد که توسط رسانه های جمعی به
درستی و بر اساس واقعیت معرفی شویم بلکه برای دگرجنسگرایان نیز مهم است
که تصویر ما را بر اساس واقعیات ببینند. این گونه توجه مثبت رسانه های
جمعی کمک بزرگی است به عادی سازی روابط همجنسگرایانه، زیرا با مسأله
صادقانه و به دور از پیشداوری های رایج برخورد می کنند. اینگونه
برخوردها هویت همجنسگرایی را نیز بعنوان بخشی از جامعه در نظر می گیرد
و راه را برای قبول جامعه، و نه فقط تحمل جامعه، باز می کند. تلاش
رسانه های عمومی در نمایش چهره ای واقع بینانه از همجنسگرایان اهمیت
زیاد دارد زیرا در عادی سازی چهره ی همجنسگرایی بسیار مؤثر است؛ زمانی
که مردم همجنسگرایان را به عنوان "عادی" ببینند دیگر اقدام به جستجوی
ژن همجنسگرایی و یا هر نوع علت دیگر همجنسگرایی نمی کنند.
توجیه کردن ضرورتی ندارد
با این وجود، دانشمندان سخت در پی کشف علت همجنسگرایی اند، انگار
گی بودن بد است و یا یک جور نقص است. مردم نیز آماده ی پذیرفتن این نوع
نگاه اند، جوری که به نظر می آید نقص شمردن همجنسگرایی به معنای بی نقص
بودن شیوه های دگرجنسگرایی است. اگر همجنسگرایی بد است، پس دگرجنسگرایی
خوب است. اگر دگرجنسگرایی هنجار است پس هر چیز دیگری غیر از آن
نابهنجار است. اگر چیزی نابهنجار است پس حتما باید علتی داشته باشد.
وقتی برای اولین بار به مادر و پدرم گفتم که همجنسگرا هستم،
تعجبی نکردم که اولین سؤال شان "چرا؟" باشد. وقتی یک ساعت تمام بهت زده
و در سکوت به حرف های من گوش دادند، پدرم سینه اش را صاف کرد و گفت:
چرا فکر می کنی همجنسگرا هستی؟ فکر می کنی چه چیزی باعث اش شده؟
من یک ساعت برایشان توضیح داده بودم که چقدر خوشحالم از این که
همجنسگرایم، و آن وقت آنها می خواستند بدانند "چرا؟"، انگار خوشحال
بودن من از چنین چیزی غیر ممکن باشد. انگار خل شده باشم. با ناباوری
بهشان خیره شدم. گفتم: "چی؟" گفتم: "هیچ چیزی باعث اش نشده،" و همانطور
با خوشحالی به تعریف کردن از شرایط خودم ادامه دادم و امیدوار بودم که
بالاخره درک کنند که چیز عجیبی نیست.
همجنسگرایان مرد و زن همچنان در حال جنگ با سلطه ی دگرجنسگرایی
اند، هم در چارچوب خانواده و هم در اجتماع. این واقعیت که مردم معتقدند
باید علت همجنسگرایی را کشف کرد خود دلیلی بر اینکه این جنگ در جریان
است. نیازی نیست که علت همجنسگرایی را کشف کنیم. همجنسگرا بودن چیزی
نیست که نیاز به توجیه داشته باشد. آنچه اهمیت دارد آن است که ما هر چه
بیشتر حمایت هایی را که ریشه در روشن بینی و آزاد اندیشی تک تک افراد
دارد به دست بیاوریم بی آنکه انتخابی بودن یا ژنیتیک بودن همجنسگرایی
نقشی در آن نظر داشته باشد؛ همجنسگرا ستیزی از طریق علم از میان
برداشته نخواهد شد.
The Causes of
Homosexuality Are Irrelevant
Erin Blades
Homosexuality
Opposing
Viewpoints
Editor, Mary E.
Williams
بازگشت به چراغ 33 |