|
آخرین باز مانده از نسل ِ ... هم سِرشت
این فریادهای یک همجنسگراست که در ناکجاترین بودن تبعید است
دیوانه از قفس پرید
شد
شدن
و
سرگشته تر
برای
آواره تر شدن
شاید
فقط
برای
عاقل شدن هم نه
اینست که
بدبختی
و
باز
نشد
هیچوقت
و
و
قفسی که پر از پر شد
ولی
نشنید
چاهی
که پر از آه شد
خالی
کردن برای بلکه خالی از گنده گویی ِ پر کردن دهانی
یا
حتی برای
یا
نمایش ها
نه
برای تبلیغ فیلم ها
خیلی
حتما
روزی
خواهی شنید
تو
و
هستم
به
این کار
مجبور
حتما
من
من
حتما
مجبور
به این
کار
هستم
و
تو
روزی
خواهی شنید
خیلی
حتما
نه برای
تبلیغ فیلم ها
یا
نمایش ها
یا حتی
برای
پر کردن
دهانی
خالی از
گنده گویی
بلکه
برای
خالی
کردن
چاهی که
پر از آه شد
ولی
نشنید
و قفسی
که پر از پر شد
و
هیچوقت
باز نشد
و
بدبختی
اینست
که
برای
عاقل شدن هم نه
شاید
فقط
برای
آواره تر شدن
و
سرگشته تر
شدن
شد
دیوانه
از قفس پرید
(قسمت اول: شعر را چرخانده ام برای تماشای متن. قسمت دوم: شعر هم سرشت،
نسخه ی اصلی. س. ق)
بازگشت به چراغ 33 |