|
چیزهایی نیست
باربد شب
چیزهایی
نیست
و حواسم
همیشه پرت آن است
صدای بوق
ماشین ها
سیگارم که
تمام شده اما هنوز در دست من است
کوچه ای را
که اشتباه می روم
نرم افزار
را که می بندم – اشتباهی –
و گاهی که
همه چیز اشتباه است
چیزهایی
نیست
که ساعت
خوابم تنظیم نمی شود
دیر سر کار
می روم
زود بر می
گردم
صفحه ای را
که باز می کنم
و نمی نویسم
و کاغذ و
قلم را که کلاً عوض کرده ام
با حافظه ی
رایانه
و دگمه های
کیبورد
و آن ها را
هم کمتر به کار می گیرم
چیزهایی
نیست
که بیمار می
شوم
دل پیچه می
گیرم
درون سرم می
شود بازار مسگرها
سرم سیاهی
می رود
و چشم هایم
هیچ چیز نمی بیند
قرص می خورم
آب قند
تزریق آرام
بخش
و می خوابم
چیزهایی
نیست
که دلتنگ می
شوم
سینه ام
تلاش می کند که باز شود
اشک هایم هر
از گاه می آید
و می رود
بغض می کنم
گاهی
و خیره می
شوم به نبودنش
و برای خودم
می زنم زیر آواز
با صدایی
آهسته
و کلامی
گسسته
چیزهایی
نیست
که موسیقی
تلخ می شود
ترانه تلخ
می شود
شعر تلخ می
شود
و دهانم را
گس می کند
بوی بد می
گیرد
و ریتم
آواها و نواها کند می شود
چیزهایی
نیست
که حوصله ام
را سر می برد
حوصله ای را
که ندارم
زود عصبانی
می شوم
از کوره در
می روم
جواب سوال
ها را نمی دهم
و کمتر شوخی
می کنم
چیزهایی
نیست
می دانم
چیزهایی نیست
مثل یک آهنگ
قشنگ که نواخته نشده
مثل شعر
زیبایی که سروده نشده
مثل خندیدن
بی آلایش
مثل زمان
های دقیق
مثل خوشبو
شدن دهان
مثل یک گل
همیشگی
مثل هوای
معتدل بهاری
و نم نم
باران
یا برف
چیزهایی
نیست
می دانم
چیزهایی هست
که نیست
مثل تو
بازگشت به چراغ 33 |