بازگشت به چراغ 33
 
 
 
سال سوم
شماره سی و سوم
اکتبر 2007 - مهر 1386

 

 

 

 

 

 

رقص اسطوره ای شاهرخ مشکین قلم

آیدین مختاری

 

در ماهی که گذشت (سپتامبر 2006) در زندگی هنری جامعه ی ایرانی خارج از کشور (کانادا، تورنتو) و در میان دیگر رویدادهای هنری این جامعه، شاهد رویدادی خوش و در نوع خود خاص بودیم که آن هم نمایش رقص شاهرخ مشکین قلم در تالار آرت سنتر تورنتو بود.  نخست می بایست همت و تلاش مشکین قلم را در معرفی و عرض ی داستانهای قدیمی ایرانی، که بخشی پراهمیت از ادبیات ما هستند، - هم به مخاطب ایرانی و هم به مخاطب غیرایرانی - ارجمند و شایان تحسین دانست و به او و کارش آفرین گفت. سازگاری و هماهنگی شاخص ها و ویژگی های فرهنگ دیروز و امروز ما در کار مشکین قلم (که همین نشانه ی زنده گی و تحرک و عمق و غنای این خصایص است که در گذر زمان در جامه های مختلف و نو بروز و ظهور یافته اند، و در این رابطه اعم این خصایص را می بایست شرح و بیان عشق و عاشقی افراد و چهره های متعلق به یک سرزمین هم در قالب انسانی قضیه و هم در وجه کشش و وابستگی و پایداری و پاسداری شان از هویت و میراثی به نام وطن ذکر کرد) خصیصه ی مهمی است که اسطوره های شکل دهنده و بن مایه های تفکر و جهان بینی ایرانی را با حفظ عمق و معنای آنها، و هم کارایی و تأثیرگذاری شان در جهان و در روابط انسان امروز، در قالب رقص و پایکوبی و شادمانی، برای مخاطب علاقه مند قابل دسترس تر می کند.

پرده هایی که بیشتر در اجراهای مشکین قلم به رویت ناظر می رسد بر داستان ها و اشعاری از نظامی گنجوی، فردوسی، میرزاده ی عشقی و احمد شاملو تنظیم یافته است و با آوردن اشعاری از اینان که در هر پرده دکلمه و اجرا می شود، موسیقی و رقص به دنبال می آید.  به گفته ی مشکین قلم، انگیزه ی خلق رقص-اسطوره های او ابتدا بر اساس درخواستی از انجمن فرهنگ ایران در پاریس و حدود هفت سال پیش بوده است. و امّا انتخاب سه داستان خاص (خسرو و شیرین، بهرام و دورستی از نظامی، و سهراب و گرد آفرید از فردوسی) که در تورنتو نیز شاهد اجرای انها بودیم، از میان انبوه داستان ها و حماسه ها در ادبیات ایران جالب توجه است. او خود می گوید این سه داستان را از میان تعداد زیادی افسانه های قدیمی انتخاب کرده، چرا که در هر سه ی این ها زن نقشی برجسته و اساسی دارد. شیرین، گرد آفرید و دورستی که در هر یک از این داستان ها حضور دارند، سه زن برجسته و قوی هستند که به قول معروف چیزی از مردان کم ندارند.

تابلو یا پیکر نگاره ی اول این مجموعه شامل سه پرده است که به ترتیب دوره ی جوانی و بازیگوشی خسرو، شیرین در خیال خسرو، و مقابله ی دو عاشق مغرور را نشان می دهند. پیکر نگاره ی دوم نیز شامل سه پرده است که به ترتیب بهرام شاه در شکار ماده گور و نبرد وی با اژدها، داستان شاهزاده ی سپید پوش ایرانی، دورستی، روز آدینه در گنبد سفید و ازدواج شاهزاده دورستی در نقش کنیزک داستان خویش با بهرام در نقش خواجه ی باغ در همان داستان (بازی در بازی) را نشان می دهند.

پیکر نگاره ی سوم در یک پرده، الهامی از نبرد سهراب با گرد آفرید را تصویر می کند. موسیقی این مجموعه از سه آهنگساز و موسیقیدان برجسته ی ایرانی است: موسیقی خسرو و شیرین از مجید درخشانی، موسیقی بهرام و دورستی از پرویز مشکاتیان، و موسیقی سهراب و گرد آفرید اثر کیخسرو پور ناظری است.

در این مجموعه، فعالیت مشکین قلم به عنوان رقصنده بسیار زیاد است. حرکات از سبک های متفاوت رقص از فلامنکو تا صوفی و همچنین رقص های ممالک دیگر گرفته شده اند، چرا که مشکین قلم در پی حرکت به صرف حرکت نیست، بلکه حرکت را برای القای معنا به کار می برد. برداشت های نو و نگاه متفاوت در حین وفاداری به اصل، مشخصه ی این مجموعه است. بنابراین کل داستان با اشارات مختلف ولی بدون ریتم زمان بندی شده و رعایت ترتیب و تسلسل تاریخی داستان ارائه می شود، و این مسئله کل کار را برای عموم قابل دسترسی می کند. در ابتدای هر داستان با خواندن 15-20 بیت شعر، کل داستان بازگو می شود و در حین رقص، چندین گوشه ی داستان با اشارات عرضه می شوند: در بهرام و دورستی اشارات مختلف به لحظه ی اسب سواری، شرابخواری، انگور خوردن، ...، معاشقه، فرار دورستی از چنگ بهرام، آرایش دورستی که مژه ها، گونه ها و موها را می آراید، کل داستان را بازگو می کنند. امّا جزئیات داستان باز نمی شوند و جایی برای تخیل بیننده نیز باقی می ماند. اشاره به نقش برابر و برجسته ی گرد آفرید را در سهراب و گرد آفرید در لباس و موی یک شکل این دو می شود دید. حسن کار و اجرای مشکین قلم، حضور هنری او و دیگر همراهان و هم رقصانش در کلیه ی لحظات نمایش و در کوچک ترین تکان های دست و سر و پا و مو، و حتی میمیک صورت است. ظرافت مینیاتوری و حس هنری موجود در نمایش، از بعد اشارات جنسی نیز واجد میزانی از آمیزش و یگانگی دو جنس با هم در هر شخصیت و در درکی که از خود و از طرف مقابل خود با زبان و بیان رقص به تماشاچی انتقال می دهند است، که نمود زیبای ان در حرکات متقابلشان و در نگاه عاشقانه ای که مکرر با هم رد و بدل می کنند مشاهده می شود. هم از بابت زمینه های عاطفی و تاریخی که در ادبیات ما ثبت و موجود است و هم از بابت داشتن زبان و بیانی که پسند ذوق و قریحه ی مخاطب کار فرهنگی و متفاوت آید، کار شاهرخ مشکین قلم دارای وجه آزادگرایانه ی جنسی ای است که اتفاقاً از این جهت نیز برخورد هر دو جنس را در اجرای او با مقوله ی همجنس گرایی برخوردی مثبت به ذهن و نظر می رساند (با توجه به این که طبیعت و سمت وسوی همجنس گرایی نیز رسیدن به همین ازادی لازم -چه در زندگی معمول و چه در هنر، است.) انچه در همین جا می توان به اهمیت و نیاز افزون برای پرداختن به ان در آثاری فرهنگی و هنری از این دست اشاره کرد همانا استفاده ی  بیشتر از طراحی ها و نقش پردازی ها در این بعد است؛ این که برای جلوه دادن همین آزادی و تنوع جنسی (انچه لاجرم در زندگی و روابط مردم ما و آثار و علایم فرهنگی ما نیز موجود بوده و هست)، بیایند و افراد یک جنس را هم در جایی که لزوم بیان هنرورانه ی علایق و عواطف شان به یکدیگر در حد بالاتری احساس می شود، به عنوان حرکتی نو، شایسته و به جا، در نقش های مقابل و تکمیلی هم قرار دهند (کاری که پرداخت کلاسیک، کشش مند و پُر موزون ان از هنرمندانی چون مشکین قلم به خوبی ساخته است) تا که بخشی از تنوع و رنگارنگی پُر سازگار با پرداخت هنری در حیطه ی گرایش و هویت جنسی نیز به بیان موزون هنری کشیده شود. کاری که در شناسایی فراگیر و واقعاً مهرآمیز قشری از جامعه و بخشی از همین مردم انسان دوست و هنرپرور، نقش و تأثیری شایان تواند داشت.  تنها در این صورت و با پی گیری چنین برخوردی است که جان و جهان اصیل و آزاد انسان و هنرمند ایرانی که از لا به لای قرون و اعصار، هر یک از تمناهای زیبای روان و تن او را در شعر و قصه و موسیقی و دیگر هنرها به گیرایی و تناسب شگرفی تصویر کرده، دیگر بار در برابر دیدگان تیز و گوهرشناس مردم همین سرزمین پر گوهر، و هم مردمانی تشنه و طالب افسون گری ها و حقایق این فرهنگ و هنر از دیگر سرزمین ها، ظرفیت های وسیع انسان دوستی و آزاد نهادی خود را خواهد گشود و دیگر بار، خود اثبات روشن عظمت خود خواهد شد.  تنها با گنجاندن تنوع خواسته های آدمی در حیطه ی وسیع و پردامنه ی جنسیت، چیستی و گرایش جنسی در ظرف بیان هنری است که نقش واقعی گرایش عمده و پررنگی همچون همجنسگرایی در کنار دیگر کشش ها و هویت های جنسی، چنانچه به راستی در اجتماع و روزمره ی مردم یک فرهنگ و یک تبار می گذرد، به بیان مانا و متناسب و تأثیر پر وجد و سرورش در درک و نظرها و مخیله ی گروه های وسیع تر ان مردم می انجامد. نقش پر رنگ و حضور همواره ی زنان و مردان همجنسگرا که مردان و زنانی اند دارای گرایش طبیعی خود و صاحب لذّات ان در یک اجتماع و فرهنگ، همچون وجود آهنگی در بطن و مرکز آهنگ هایی که صرفاً از دید و دنیای دگرجنس گرایانه ساز شده اند (و این ها، به منزله ی آهنگ هایی که هنوز در سطوح احساسات طنین می افکنند، ولی می توانند با ارتباط موزون تر با وجه همجنسگرایانه بیشتر به درونه ی افکار و احساسات هم راه و انعکاس طربناک تری یابند) در چنین اجراهایی پر زمینه تر به نظر می رسد؛ مشخصاً در این مورد، اگر شاهرخ مشکین قلم بیشتر به پردازش این نقش ها روی کند، تعهد خود را به بازنمایی وسعت و فراگیر بودن عاشقانه گی و ارج انسانی بودن در فرهنگش – چنانچه تا کنون دغدغه ی خود را از این بابت در مشغله ی هنری اش بیان داشته – به نحو کامل تری اجرا خواهد کرد. پس در ان حال، ما میتوانیم مشابه صحنه ای که در ان شاهرخ و همکارش در مخمل حرکت هایشان دست به بازی بوسه زدند راشاهد باشیم که در ان دو مرد یا دو زن هم به راحتی چنین صحنه هایی خلق می کنند، و زیبایی ان را هم در برابر خود مجسم بینیم؛ بازی ای به همان اندازه ی بازی دیگر که دیدیم گیرا و زیبا و سرشار از شیفتگی و شیرینی عاشقانه که از صد عشق بازی با مراحل و معیارهای معمول و تصویر شده در بسیاری از فیلم ها و نمایش ها هم فراتر می رود.   

در هر حال برون کشیدن جان شعر از خزینه ی کلام به جهان حرکت و نمایش، ان هم در صحنه ای فراخ بدون دکور و بازیهای همواره ی نور و نواهای همراهی کننده ی دیگر، نشان از توان برجسته ی مشکین قلم و هنرمندان همراه او دارد. جماعت بزرگ افزون بر هزار نفره ی حاضر در تالار آرت سنتر با برپا ایستادن و دست زدن ها و ابراز احساسات کم پیشینه ی خود نشان دادند که با ظرافت های کاری مشکین قلم رابطه ای نزدیک و صمیمی ایجاد کرده بودند. با امید به این که مشکین قلم با چراغ آشنایی داشته باشد، و یا که به هر حال چنانچه تا کنون نداشته، این زمان این دسترسی را بیابد و با مطالعه ی این مقاله، در این راستا هم شروع به فکر و انتخاب کند و ما را نیز از نتایج ان مطلع سازد. با امید موفقیت های دوباره برای این هنرمند و همکارانش. 

و اما این هم قطعه ای از اشعار اجرا شده در برنامه (در وصف خسرو پرویز) که تمرکز بر درک هنری توأم با لذت همجنس گرایانه از ان دارای امکانی افزون یافته می شود.

 

چنین گفت ان سخنگوی کهن زاد                            که بودش داستان های کهن یاد

که چون شد ماه کسری در سیاهی                           به هرمز داد تخت پادشاهی

جهان افروز هرمز داد می کرد                              به داد خود جهان آباد می کرد

نسب را در جهان پیوند می خواست                        به قربان از خدا فرزند می خواست

به چندین نذر و قربانش خداوند                              نرینه داد فرزندی چه فرزند

گرامی دُرّی از دریای شاهی                                چراغی روشن از نور الهی

پدر در خسروی دیده تمامش                                 نهاده خسرو پرویز نامش

از ان شد نام ان شهزاده پرویز                              که بودی دائم از هر کس پر آویز

رخی از آفتاب اندوه کُش تر                                  شکر خندیدنی از صبح خوش تر

چنان مشهور شد در خوب رویی                            که مطلق یوسف مصر است گویی

چو بر ده سالگی افکند بنیاد                                   سر سی سالگان می داد بر باد

به تیر از موی بگشادی گره را                              به نیزه حلقه بربودی زره را

چو عمر آمد به حد چارده سال                               در آمد مرغ دانش را پر و بال

نظر بر جستنیهای نهان کرد                                  حساب نیک و بد های جهان کرد

دل از غفلت به آگاهی رسیدش                                قدم بر پایه ی شاهی رسیدش

 

بازگشت به چراغ 33

 

 

 

                                                          بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است