بازگشت به صفحه اول نشریه
 
 
 
سال سوم
شماره سی و دوم
سپتامبر 2007 - شهریور 1386

 

 

 

 

 

آنچه در شیراز، نگذشت ...

آرشام پارسی

 

چهار سال گذشت اما هنوز پی آمدهای آن حادثه از میان نرفته است. پی آمدهایی که تلخ و آزار دهنده اند و روبرو شدن با آن ها حالا دردناک تر و سخت تر از زمان حادث شدن آن می باشد. اتفاقی که چهار سال پیش در شیراز افتاد شاید یکی از اولین دستگیری های رسمی گروه های همجنسگرا بود یا شاید اولین پرونده ای بود که سازمان تازه تأسیس شده ی همجنسگرایان ایرانی آن را دنبال کرد و پس از مدتی تبدیل به یکی از پرجنجال ترین خبرها در رسانه های دگرباشان جنسی سرتاسر دنیا شد.

در آن زمان ارتباط ها و آشنایی های اینرنتی رایج شده بود و هر روز بر تعداد گروه های دگرباشان اضافه می شد. گروه های چند نفره ای که روز به روز به هم می پیوستند و میهمانی های دوره ای آنها که بیشتر برای درد دل کردن و هم صحبت داشتن بر گزار می شد از دو یا سه نفر به بیش از پنجاه نفر تبدیل شده بود. گردش های دسته جمعی، مسافرت های اطراف شهر، سینما و رستوران رفتن، جشن تولد گرفتن از عمده ترین اهداف این آشنایی بود. فضایی بود که دگرباشان می توانستند نقاب همیشگی خود را برای چند ساعت هم که شده بردارند و خودشان باشند. اما متأسفانه مراقب نبودند. شاید به دلیل هیجانی که داشتند، دوستانشان را به دقت انتخاب نمی کردند و تنها به دلیل دگرباش بودن و یا نداشتن مشکل با دگرباشان آنها را به جمع خود راه می دادند.

تعداد زیادی از بچه های شیراز در اواخر شهریور ماه سال هشتاد و دو به یک جشن تولد دعوت شدند. افراد به دقت انتخاب شده بودند و قرار نبود که همانند دیگر میهمانی ها آزاد باشد و هر کس بتواند دوستان خود را نیز دعوت کند. دو روز قبل از میهمانی خبر رسید که جریان های مشکوکی اتفاق افتاده است. بررسی های سریعی انجام شد و به میزبان خبر داده شد که نیروهای پلیس و بسیج تصمیم دارند به این جشن تولد حمله ور شوند و همه ی شرکت کنندگان را دستگیر کنند. میزبان با شنیدن خبرها، میهمانی خود را برگزار نکرد و این موضوع به اطلاع تمام دعوت شدگان رسید. متأسفانه تعدادی از دعوت شدگان با به هم خوردن مهمانی تصمیم گرفتند که در همان شب در یک میهمانی ساده تر دور هم جمع شوند.

پلیس و بسیج به خانه ای که بچه ها آنجا جمع شده بودند ریختند و همه را دستگیر کردند. زمانی که پلیس وارد شد تعدادی از میهمانان نشسته بودند و تعدادی هم می رقصیدند. به محض ورود نیروهای امنیتی چراغ ها خاموش می شود و به یکی از دگرجنسگونگان سیلی محکمی می زنند که مدتی بعد پزشکی قانونی تأیید می کند که در اثر این سیلی ده درصد از شنوایی گوش چپ او از بین رفته است. همه را مجبور می کنند که بر روی زمین دراز بکشند و با پاره کردن ملافه ی تخت خواب دختر میزبان دست و چشمان همه را می بندند. نیروهای امنیتی به راحتی بر روی افراد راه می رفتند و با پوتین هایشان ضربه هایی بر بدن آنها وارد می کردند که منجر به بروز ناراحتی هایی در ستون فقرات برخی از بچه ها شد.

همه ی دستگیر شدگان را سوار بر یک دستگاه مینی بوس می کنند و به اداره مفاسد اجتماعی منتقل می کنند. اداره ی مفاسد اجتماعی از پذیرفتن آن ها سرباز می زند و دلیل را نداشتن فضای کافی برای نگهداری آنها اعلام می کند اما طبق تحقیقات انجام شده یکی از عمده ترین دلایل آنها نداشتن حکم قانونی ورود به منزل و دستگیری شرکت کنندگان آن مهمانی بوده است. تمامی دستگیر شدگان به ستاد امر به معروف و نهی از منکر شیراز منتقل می شوند و در حالی که چشمان آنها بسته بوده سعی می کنند روحیه آنها را تضعیف کنند. آنها را مجبور کرده بودند سینه خیز بروند تا سرشان به سقف نخورد و یا اینکه مسیر طولانی ای را راه بروند اما زمانی که چشم بند ها را برمی دارند، بچه ها می بینند که تمام این صحنه سازی ها در یک حیاط تقریبن کوچک انجام شده است. در شب اول تعدادی از دستگیر شدگان با چشمان بسته مورد بازجویی قرار می گیرند و تعدادی نیز به اصطلاح فلک می شوند تا دیگران را معرفی و اقرار کنند. تعدادی نیز به بازداشتگاه منتقل می شوند.

صبح روز بعد خبر دستگیری را دریافت کردیم. با تمام خانواده ها تماس گرفتیم اما هیچکس از آنها خبری نداشت. مدتی نگذشت که از طرف ستاد امر به معروف و نهی از منکر شیراز به خانواده ها خبر بازداشت را دادند و همه ی آنها نگران و حیران در محل حاضر شدند. جو سازی، دروغ و افترا بستن ها شروع شد. از طرف مأمورین ستاد به خانواده ها گفته شد که فرزندانشان در حین سکس دستگیر شده اند و همه ی آنها منحرف جنسی هستند. سعی کردند  خانواده ها را در وضعیتی قرار دهند که از انتشار خبر دستگیری فرزندانشان خجالت زده باشند تا مأموران بتوانند به میل خود پرونده را جلو ببرند. اما با صحبت هایی که با برخی از اعضای خانواده ها داشتیم معلوم بود که این حرف ها را باور نداشتند و می دانستند که این بهانه ای است که نیروهای بسیج و پلیس به کار برده اند.

دستگیر شدگان چهل و هشت ساعت بعد به شعبه دوم دادگاه شیراز  احضار می شوند اما قبل از حضور در دادگاه آنها را تهدید می کنند که حق صحبت کردن از هیچ نوع شکنجه و یا عمل خشونت آمیزی را ندارند و در غیر این صورت پس از بازگشت از دادگاه مجازات خواهند شد و هیچ نیرویی جلودار مأمورین نخواهد بود. قاضی پرونده اتهاماتی را از روی گزارشات تهیه شده برای متهمین خواند که تعجب برانگیز بود. وی از یکی از متهمین می پرسد که به چه دلیل در مهمانی دامن کوتاه و لباس لختی پوشیده است، و این در حالی است که دستگیر شدگان با همان لباس هایی که در میهمانی شرکت کرده بودند در دادگاه حاضر شده بودند و لباسی برای تعویش در مدت دستگیری نداشتند. بسیاری از اتهامات و گزارش های غیر واقعی نیز در پرونده ی آنها اضافه شده بود که طبق معمول وجود مشروبات الکلی و شرب خمر هم یکی از آن ها بود. در پاسخ به سؤال قاضی مبنی بر اعمال هرگونه خشونت توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدگان ناچار به انکار شدند چون یکی از مسئولین در دادگاه حاضر بود و سخنان آن ها را می شنید.

در آخر پس از یک هفته بازداشت و انجام مراحل قانونی دستگیر شدگان به پرداخت جریمه ی نقدی بدل از حبس و تعدادی از آنها نیز به جرم نوشیدن مشروبات الکلی به تحمل صد ضربه تازیانه محکوم شدند. حکم در محل اجرای احکام دادگاه اجرا شد، رسانه ها هم مطالبی تحت عنوان «دستگیری باند فساد و فحشا» منتشر کردند و ظاهرً پرونده مختومه اعلام گردید. اما تهدیدها و کنترل های نیروهای امنیتی تازه شروع شده بود. در مدت یک ماه به ترتیب دستگیری هایی در زنجان، مشهد، تهران و اصفهان اتفاق افتاد و گزارش آنها برای سازمان ارسال شد. برای انجام تحقیقات بیشتر و تکمیل گزارش ها به تمام این شهر ها سفر کردیم. شباهت های زیادی در این دستگیری ها و احکام صادر شده وجود داشت. در هیچکدام از میهمانی ها کسی در حال خوردن مشروب دستگیر نشده بود اما در تمام پرونده ها یکی از جرم ها که معمولاً مجازات شلاق را در پی داشت شرب خمر بود.

افرادی که دستگیر شده بودند مدام تهدید می شدند که اگر یک بار دیگر دستگیر شوند با توجه به پرونده ی آنها محکوم به اعدام خواهند شد. در همان زمان طرحی به نام «طرح تجهیز رایانه ای» در مناطق بسیج استان انجام شد و نیروهای مقاومت بسیج در کلاس های آموزش کامپیوتر شرکت کردند و پس از مدت کوتاهی دستگیری های اینترنتی و قرار گذاشتن در چت روم ها شروع شد که منجر به دستگیری تعداد زیادی از دگرباشان و محکومیت شلاق و جریمه های نقدی را در پی داشت. این گونه به دام انداختن نیز هم چنان ادامه دارد.

چهار سال از این ماجرامی گذرد، تعدادی از آنها هم اکنون به کشورهای اروپایی و امریکایی پناهنده شده اند اما مشکل آنها برطرف نشده است. هنوز ترس و اضطراب در آنها دیده می شود. فشارهای عاطفی – روانی شدیدی بر روی آنهاست. ترس شدید و نگرانی های  بی مورد یکی از عمده ترین مشکلات آنها می باشد. صدای زنگ خانه، تلفن، بسته شدن در و ... عامل تشنج اعصاب آنهاست. بی اعتمادی به دیگران و نداشتن اعتماد به نفس آنها را آزار می دهد و انجام ساده ترین کار برای آنها همراه با استرس شدید می باشد. علائم بارز اختلالات روحی بعد از تراما در همه ی آنها دیده می شود. در هفته های گذشته با یکی از این دستگیر شدگان که هم اکنون در اروپا زندگی می کند در ارتباط بودیم. شرایط او آنقدر نگران کننده است که شاید ناچار شوم خودم برای ملاقاتش به آن جا سفر کنم. تعدادی از آنها برای راحت کردن خیال خانواده هایشان ازدواج کرده اند. تعدادی از خانواده طرد شده اند و این همه ی اتفاقات و پی آمدهای آن تنها به دلیل شرکت در فضایی بود که بتوانند خودشان باشند، با دوستانی هم احساس خود چند ساعت وقت بگذارانند. 

چند ماه پیش نمونه ی این دستگیری در اصفهان هم اتفاق افتاد.

هنوز این گونه دستگیری ها وجود دارد.

 

 

بازگشت به صفحه ی نخست

  بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است