|
Ho Hey Oh,
Listen What I Say Oh
به قلم ِ شروین
رساله درباره ی چیزهای منزجر- مان کننده
نقاب که می
زنم ، حس می کنم فاحشه ام . و دارم هرزگی می کنم و ولگردی توی عالم
کلمات . یک سری خزعبل از قعر ذهن ام می کشم بیرون و تف می کنم وسط کاغذ
. بعد تزیین اش می کنم به صنعت و تکنیک و ادبیات چی گری و می فروشم شان
به این و آن- ای که چه چه و به به شان می آید از آن افتضاحی که ساخته
ام از برای شان .
خودم که می
خوانم شان دوست دارم عق بزنم . عق بزنم از این که می نویسم آنچه نیستم
را و ژست یک فیلسوف صده ی هجده میلادی را می گیرم در انگلستان که
افتخارش این است که تا به حال گریه نکرده است ! و از ترس چسباندن
هرگونه ای از اتیکت و برچسب خلاف نُرم اجتماعی ، جای یکی ، سه چهار زن
اختیار کرده است ... !
وقتی می
بینم کسی ست که امید بسته است به این و آن ، دل ام می خواهد خودم را
حلق آویز کنم . یا کسی ست که مثل برنجی که برای گنجشک می ریزند ، صدقه
برای هم نوعان ! ِ خود می ریزد و می شود خیّر ( یآ مشّدد ) دل ام می
خواهد بروم جلو و یک دل سیر کتک اش بزنم . انسان هرگز چنان حقیر نیست
که بدو صدقه پرداخت شود و مشمول رحم خلق الله شود . به قول صادق هدایت
(( خوبی این دنیا این است که می توانی کلک خودت را بکنی ! کاری که در
آن دنیا نشدنی ست )) و تویی که ملال آورترین روزها و ساعت های زندگی یک
انسان را می آفرینی : گوش بگیر ! یا همان هیهات منه الذله و مرگ با عزت
و زندگی به ذلت ... !
من دچار سه
– چهار نوع از آن انحرافات خطرناکی ام که شما دچار سی – چهل نوع فوبیا
از آن اید . و خوش حال ام که بگویم من منزجر کننده ام از چند جهت :
هیولای ام ... هم جنسگرای ام ... و ایرانی ام !
قربان ِ شما
: هیولایی عمیقا منزجر کننده ، شروین
بازگشت به صفحه
ی نخست |