بازگشت به صفحه اول نشریه
 
 
 
سال سوم
شماره سی و دوم
سپتامبر 2007 - شهریور 1386

 

 

 

 

 

Ho Hey Oh,   Listen What I Say Oh

  

به قلم ِ شروین

 

 

رساله درباره ی چیزهای منزجر- مان کننده 

 

 

نقاب که می زنم ، حس می کنم فاحشه ام . و دارم هرزگی می کنم و ولگردی توی عالم کلمات . یک سری خزعبل از قعر ذهن ام می کشم بیرون و تف می کنم وسط کاغذ . بعد تزیین اش می کنم به صنعت و تکنیک و ادبیات چی گری و می فروشم شان به این و آن- ای که چه چه و به به شان می آید از آن افتضاحی که ساخته ام از برای شان .

خودم که می خوانم شان دوست دارم عق بزنم . عق بزنم از این که می نویسم آنچه نیستم را و ژست یک فیلسوف صده ی هجده میلادی را می گیرم در انگلستان که افتخارش این است که تا به حال گریه نکرده است ! و از ترس چسباندن هرگونه ای از اتیکت و برچسب خلاف نُرم اجتماعی ، جای یکی ، سه چهار زن اختیار کرده است ... !

 

وقتی می بینم کسی ست که امید بسته است به این و آن ، دل ام می خواهد خودم را حلق آویز کنم . یا کسی ست که مثل برنجی که برای گنجشک می ریزند ، صدقه برای هم نوعان ! ِ خود می ریزد و می شود خیّر ( یآ مشّدد ) دل ام می خواهد بروم جلو و یک دل سیر کتک اش بزنم . انسان هرگز چنان حقیر نیست که بدو صدقه پرداخت شود و مشمول رحم خلق الله شود . به قول صادق هدایت (( خوبی این دنیا این است که می توانی کلک خودت را بکنی ! کاری که در آن دنیا نشدنی ست )) و تویی که ملال آورترین روزها و ساعت های زندگی یک انسان را می آفرینی : گوش بگیر ! یا همان هیهات منه الذله و مرگ با عزت و زندگی به ذلت ... !

 

من دچار سه – چهار نوع از آن انحرافات خطرناکی ام که شما دچار سی – چهل نوع فوبیا از آن اید . و خوش حال ام که بگویم من منزجر کننده ام از چند جهت : هیولای ام ... هم جنسگرای ام ... و ایرانی ام !

 

قربان ِ شما : هیولایی عمیقا منزجر کننده ، شروین

 

 

 

بازگشت به صفحه ی نخست

  بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است