بازگشت به صفحه اول نشریه
 
 
 
سال سوم
شماره سی و دوم
سپتامبر 2007 - شهریور 1386

 

 

 

 

 

پاسخی به بهانه ی یک مقاله

روژان ایرانی

 

هم‌جنس‌گرایی غیراخلاقی نیست

پیتر سینگر

http://harfha.com/archives/000868.php

 

"در سال‌های اخیر هلند، بلژیک، کانادا و اسپانیا ازدواج هم‌جنس‌گرایان را به رسمیت شناخته‌اند. چند کشور دیگر نیز زندگی مشترک هم‌جنس‌ها را به رسمیت شناخته‌اند که از نظر قانونی همان تأثیر را دارد. در محدوده‌ی وسیع‌تری از کشورها قوانینی علیه تبعیض بر مبنای گرایش جنسی در حوزه‌هایی مثل مسکن و کار تصویب شده است. اما در هند، بزرگترین دموکراسی های جهان، رابطه‌ی جنسی میان دو مرد جرم محسوب شده و طبق قوانین موضوعه مشمول مجازات حبس ابد می‌شود.
البته هند تنها کشوری نیست که مجازات شدیدی علیه هم‌جنس‌گرایی اعمال می‌کند. در برخی کشورهای اسلامی (به عنوان مثال افغانستان، ایران، عراق، عربستان سعودی) هم‌جنس‌بازی جنایتی محسوب می‌شود که مشمول سخت‌ترین مجازات یعنی مرگ است. البته وجود چنین قوانینی در کشورهایی که تعالیم مذهبی با قوانین مجازات عجین شده باشد، قابل درک‌تر از دموکراسی سکولاری مثل هند است.
هر کسی که از هند بازدید کرده باشد و نقاشی‌های جنسیتی بی‌پروا در معابد را که در آن‌جا بسیار معمول است، دیده باشد، خواهد دانست که سنت هندو در مقایسه با مسیحیت منش سهل‌گیرانه‌تری نسبت به مسائل جنسی دارد. ممنوعیت هم‌جنس‌گرایی در هند به سال هشتاد و یک میلادی بازمی‌گردد، زمانی که بریتانیا بر این شبه‌قاره حکومت می‌کرد و اخلاقیات دوران ویکتوریا را بر آن‌جا تحمیل ‌کرد. بنابراین جالب است که بریتانیا مدت‌ها پیش این ممنوعیت را لغو کرده است، اما هند این قانون را به عنوان میراث استعمار هنوز حفظ کرده است.
خوش‌بختانه ممنوعیت هم‌جنس‌گرایی در هند چندان قوی نیست اما زمینه را برای تهدید و آزار هم‌جنس‌گرایان فراهم کرده و کار را برای گروه‌هایی که در مورد اچ‌آی‌وی و ایدز به مردم آموزش می‌دهند دشوارتر کرده است.
ویکرام سث نویسنده‌ی «پسر شایسته» و چندین رمان عالی دیگر، اخیراً در نامه‌ی سرگشاده‌ای به دولت خواستار برچیده شدن قانون مجازات هم‌جنس‌گرایان شده است. بسیاری از شخصیت‌های سرشناس هند نیز این نامه را امضا کرده‌اند، در حالی که شخصیت‌های آرامی از جمله آمارتیا سن برنده‌ی جایزه‌ی نوبل نیز از آن پشتیبانی کرده‌اند. دادگاه عالی دهلی نو اکنون با جدال‌های حقوقی در این زمینه روبه‌وست.
حول و حوش زمانی که در هند قانون ممنوعیت هم‌جنس‌گرایی به تصویب رسید، جان استوارت میل مشغول نوشتن مقاله‌ی مشهورش «درباره‌ی آزادی» بود که در آن این اصل اساسی را مطرح کرد:

... تنها هدفی که بر اساس آن قدرت می‌تواند به درستی بر عضوی از جامعه‌ی متمدن برخلاف میل شخص اعمال حاکمیت کند، جلوگیری از آزار دیگران توسط آن فرد است. خیر خود شخص چه جسمانی و چه اخلاقی، تضمینی کافی برای محدود کردن شخص نیست... اشخاص بر خودشان، بر بدن و ذهن‌شان حاکم‌اند.


اصل کلی میل مورد پذیرش همگانی قرار نگرفت. فیلسوف برجسته‌ی بریتانیایی حقوق، اچ.ال.ای هارت، علیه بخشی از اصل کلی میل استدلال‌هایی را مطرح کرده است. در جایی که میل می‌گوید خیر شخصی «چه جسمانی و چه اخلاقی» «تضمینی کافی» برای دخالت دولت نیست، هارت می‌گوید که خیر جسمانی تضمینی کافی «هست»، اگر بیم آن می‌رود که افراد از مهم‌ترین منافع خودشان غفلت کنند، در آن صورت مداخله در آزادی آن‌ها اهمیت چندانی ندارد. برای مثال، دولت می‌تواند ما را وادار کند که هنگام رانندگی با ماشین از کمربند ایمنی و هنگام موتورسواری از کلاه ایمنی استفاده کنیم.
اما هارت زیرکانه میان این‌گونه پدرمآبی قانونی و اخلاق‌گرایی قانونی تمایز قائل شده است. او ممنوعیت‌هایی را که مبنای‌شان دلایل اخلاقی است و به آسیب جسمانی منجر نمی‌شود، رد کرده است. از نظر او دولت نباید هم‌جنس‌گرایی را به خاطر غیراخلاقی بودنش بزهکاری به شمار بیاورد.
مشکل این استدلال این است که به سادگی نمی‌توان درک کرد که چرا پدرمآبی قانونی قابل توجیه است، اما اخلاق‌گرایی قانونی این‌طور نیست. مدافعان تمایزِ میان این دو ادعا می‌کنند که دولت باید در مقابل نگرش‌های اخلاقی رقیب بی‌طرف باشد، اما این‌گونه بی‌طرفی آیا ممکن است؟ اگر من مدافع اخلاق‌گرایی قانونی بودم، استدلال می‌کردم که بیش از هر چیز این مورد هم قضاوتی اخلاقی است که اگر تصادف بکنم، ارزش موتورسواری با موهای باز و افشان بیشتر است یا خطر صدمه دیدن سر.
اعتراض قوی‌تر به ممنوعیت هم‌جنس‌گرایی بر مبنای رد این ادعای اصولی است: رابطه‌ی جنسی میان آدم‌های راضی هم‌جنس غیراخلاقی است. گاهی ادعا می‌شود که هم‌جنس‌گرایی اشتباه است چون «غیرعادی» است و حتا «انحراف از توانایی جنسی ماست» که برای تولید مثل ضرورت دارد. اما ما می‌توانیم بر همین منوال بگوییم که استفاده از شیرین‌کننده‌های مصنوعی نیز «انحراف از حس چشایی ماست» که برای تشخیص غذاهای مقوی ضروری است. ما باید مراقب تعادل «طبیعی» نسبت به «خوبی» باشیم.
آیا این واقعیت که هم‌جنس‌بازی به تولید مثل منجر نمی‌شود، باعث غیراخلاقی بودن آن می‌شود؟ در این صورت این دلیل برای کشور شدیداً‌ پرجمعیتی مثل هند که به دنبال کاستن از آبستن شدن و تشویق افراد به عقیم شدن است، بسیار عجیب و غریب است. اگر شکلی از فعالیت جنسی رضایت آن افراد را به دنبال دارد و به هیچ کسی هم صدمه‌ای نمی‌زند، چه چیزش غیراخلاقی است؟
بنابراین مشکل زیربنایی ممانعت از هم‌جنس‌بازی استفاده‌ی دولت از قانون برای فشار در حوزه‌ی اخلاق خصوصی نیست. مشکل این است که این قانون بر مبنای این نگرش غلط بنا شده است که هم‌جنس‌گرایی غیراخلاقی است."

 

***

پيش از هر چيز بايد سپاس خودم را از مقاله ی پر بار و منطقی تان بيان کنم و قدردانی خودم را از تلاشتان برای گشودن ذهن های بسته ی ما ايرانی ها به شما تقديم کنم.
در راستای اين مقاله لازم دانستم مواردی را گوش زد کنم :ابتدا بايد ديد اخلاق به چه معنا مي باشد و تعريف اخلاق چيست؟ آيا اخلاق در تمام دنيا به يک صورت وجود دارد؟ آيا اخلاق در ايران با امريکا با قبايل بدوی مرکز استراليا و افريقا يکسان است؟به وضوح جواب این سؤال منفي ست زيرا در يک مکان مشخص چيزی ممکن است مظهر اخلاق و فرهنگ شناخته شود و در جای ديگر مظهر بی اخلاقی و بی‌فرهنگی .با مطالعه‌ی يک کتاب انترپلوجی به تفاوت اخلاقی- فرهنگی انسان ها پی خواهيم برد. به عنوان نمونه پوشيدن دامن اسکاتلندی برای مردان در اسکاتلند
سمبل فرهنگ و اخلاق است و اگر واژه ی دام را برای اين لباس سنتی به کار گيريد آنها بر افروخته شده و بر خورد سختی با شما مي کنند و يا در قبيله هايی در مرکز افريقا طی مراسم ويژه بايد مردان آن قبيله با يکديگر رابطه ی جنسی برقرار کنند زيرا اينگونه سپاس خود را از دنيا به اج مي رسانند. يا در دوران های دور مثلاً در دوران روم و يونان باستان آميزش جنسی بين دو مرد نه تنها غير‌اخلاقی نبوده بلکه نماد اصيل زادگی و عبوديت تام در درگاه خدايان به شمار می آمده.
در کل تفکر غير اخلاقی شمردن اين گرايش فردی از يهود و کتاب عهد عتيق نشأت مي گيرد و به وضوح در اين کتاب از اين مورد به بدی ياد می شود. اين شیوره ی تفکر وارد اسلام و مسيحيت نيز شد. مخالفين اين گرايش جنسی با استدلال های کودکانه سعی در رد آن دارند به اين عبارت که اين گرايش طبيعی نيست و کمی به خود زحمت نمي دهند که ببينند طبيعت چيست ؟ يا اصلاً بايد انسان طبيعی باشد؟ طبيعی به اين معنا است که هر آنچه در ذات هستی ديده مي شود و آنچه که در طبيعت اطراف ما وجود دارد،که اين دقيقاً نظر اين مخالفين را رد مي کند زيرا با کمی دقت در محيط طبيعی اطرافمان مي بينيم که در حيوانات در همه گونه ی آنها از خزنده تا پستاندار رابطه ی جنسی با همجنس شان ديده مي شود .اگر بگويند نرمال نيست که نرم يا هنجار آن چيزي است که انسان بر مبنای شرايط محيطی برای خود ايجاد کرده و قابل تغيير است.غير اخلاقی شمردن اين موضوع هم تا آنجا که اين گرايش به حيطه ی فردی انسان ها وارد نشود و به عنف نباشد موردی کاملاً خصوصی است و ما اجازه ی دخالت در آن را نداريم زيرا با توافق دو انسان بالغ و عاقل و با رضايت تام انجام شده. مخالفت با اين گرايش تنها تراوش يافته از گذشته ی سخت انسان و جامعه ی مرد سالار است. انسان در گذشته به دليل ضعف شديد در مقابل طبيعت و میزان مرگ و مير بالا، با هر آنچه که مانع از توليد مثل شود مخالفت مي کرد و اینگونه مي انديشيد که با آزاد گذاشتن و منع نکردن اين گرايش باعث آن خواهد شد که نسلش منقرض شود
و شما ادامه ی اين تفکر را در روايات اسلامی و مخالفت کليسا با سقط جنين و استفاده از ابزار پيشگيری از بارداری مي بينيد. از سوی ديگر اين گرايش ضربه ی شديد به ارزش های جامعه ی مرد سالار است زيرا قوّه ي فاعليت مردانه و فرهنگ مردانگی به تصور آنها زير سؤال مي رود و آنها را مورد تحقير قرار مي دهد؛ بنا بر این باور مرد بايد فاعل و مسلط باشد و رفتار زنانه از يک مرد خفت آور و تهوع انگيز است. حال در نقطه ی مقابل آن اگر زنی حالات مردانه داشته باشد نه تنها مذموم نيست بلکه ستايش انگيز نيز هست. از سوی ديگر از مخالفين اين گرايش اگر پرسشی شود و به کنکاش ذهن آنها به پردازيم خواهيم يافت که همجنس گرايی برای مردان را بد می دانند نه برای زنان که حتی از رابطه ی جنسی دو زن با هم لذت نیز مي برند! در کليه ی تفکراتی که همجنسگرايی مردان مورد نکوهش بوده يا از همجنسگرايی زنان صحبتی نيست يا اگر هست بسيار گذرا است.
با اميد باز شدن ذهن ها.  و به قول سهراب، چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد

 

 

 

بازگشت به صفحه ی نخست

  بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است