بازگشت به صفحه اول نشریه
 
 
 
سال سوم
شماره سی و دوم
سپتامبر 2007 - شهریور 1386

 

 

 

 

 

 ازدواج همجنسگرایان آری یا خیر ؟؟

نوشته : هیوا

 

هیوا، سردبیر فصلنامه ی رنگین کمان است که سه شماره از آن تا کنون منتشر شده است . این نشریه که از خانواده ی نشریات دگرباشان جنسی ایرانی است، به صورت پی دی اف برای علاقمندان ارسال می شود.

آدرس ایمیل: majalehranginkaman@gmail.com

 

سی و چهار سال پیش در خانواده ای مذهبی در یكی از محله های قدیمی تهران به دنیا آمدم . در خانواده ای رشد كردم و آموزش دیدم و تربیت شدم كه همگی دارای تحصیلات عالیه بودند و از نظر مالی در رفاه و متأسفانه مذهبی بودند و هستند . وقتی به سن مردانه شدن رسیدم احساس كردم مردانگی من با دیگر مردان فامیلم یكی نیست؛ به زن جماعت گرایش جنسی عاطفی نداشتم و این زن گریزی روز به روز در من بیشتر و بیشتر رشد می كرد تا آنکه در اواخر سال ٨۰ بعد از سر بازی و دانشگاه خانواده به صرافت زن دادن من  افتاد و آن زمان بود كه تعارض ها و دو گانگی های من شروع شد و در یك كلام زندگی ام را سیاه كردند . تا آن زمان نه گرایش روانی به زن داشتم نه كوچكترین میلی به آنها ولی بنا به سنت و قانون و عرف جامعه یكی از دختر های فامیل را برایم گرفتند و با هلهله و شادی من را داماد و راهی زندگی كردند ولی دردا كه این شش سال زندگی تیره زناشویی چیزی جز ناراحتی و دعواهای خانوادگی برایم نداشت . باید نا خواسته و به اجبار نقش شوهر و همسرو پدری را بازی كنم كه در زیر نقاب آن نفس كشیدنم سخت می شود . همه برادران و خواهرانم ازدواج كردند و از زندگی خود راضی هستند و در كنار سر و همسر آرامش واقعی را دارند ولی نمی دانم چرا قسمت و تقدیر من و امسال من اینچنین سیاه و سیاه است كه حتی در خانه خود آرامش روانی و جسمی ندارم . گفتن این كلام شاید نادرست باشد ولی هنگامی كه می خواهم با زنم همبستر شوم شب عزایم است. او بسیار حشری و عاشق سكس و من بیزار و گریزان از سكس با زن و همین مسئله به جای خود یكی ازمعضلات زندگی من شده است . هر شب جمعه كه مجبور می شوم با زنم همبستر شوم چشمهایم را می بندم و در خیال خود همجنس خود را تجسم می كنم پس از خالی شدن كمرم به جای آرامش روحی  و جسمی آنچنان عصبی و رنجور می شوم كه بار ها و بارها پس از سكس به حمام رفته و مانند بچه ها زار زار گریه می كنم . در این شش ساله بار ها با همسرم دعوای شدید داشته ام و بار ها كارمان به دادگاه كشیده شده است چرا كه او برایم غریبه ایست كه بخش بزرگی از زندگی ام را اشغال كرده است، بخشی كه جای كس دیگری است٬ كسی كه از رنگ من و از دنیای من باشد نه كسی كه اگر نتوانستم به هر دلیلی شبی او را ارضا كنم در كمال وقاحت به من بگوید تو بی عرضه ای تو مرد نیستی .الان كه این نامه را می نویسم چهار ماه كامل است كه همسرم خانه را به قصد طلاق ترک كرده است و همین امروز و فرداست كه با توافق از هم جدا شویم . جدایی از زنم برایم ناراحت كننده نیست كه هیچ، دردی از درهایم نیز كم می شود. تنها نگرانی من آریاتاش پسر كوچك سه ساله مان است كه نگران او و بی گناهی او و آینده او هستم. خوشبختانه حضانت او را به من می دهند و می توانم او را در كنار خود با همه غم هایم بزرگ كنم. تا آن جا كه بتوانم آینده اش را از نظر مالی و عاطفی تضمین می كنم و زمانیكه توانست روی پایش بایستد او را آزاد خواهم گذاشت تا آنچه را كه می خواهد بدست بیاورد و عمر نازنینش مانند من بر باد نرود. اگر به خاطر فرزندم نبود از ایران می رفتم و در گوشه ای از این دنیا به دور از مردمان معتقد به سنت، شریكی از جنس خودم را پیدا می كردم ولی باید بنشینم و جنایت خانواده و جامعه ام را با از دست دادن جوانی ام جبران كنم تا كودك بی گناهم به بیراهه نرود. هیچ گاه خانواده ام، جامعه ام٬ دولتم٬ فرهنگم و دینم را نمی بخشم چرا كه به من و مظلومانی چون من ظالمانه ظلم می كنند و عشق آسمانی ما را این گونه می كشند و می كشند و می كشند وحتی خدا هم صدایش در نمی آید.

آنچه را كه خواندید نامه پر از درد و دلتنگی دوستی بود به نام امیر رضا از تهران كه برای رنگین كمان ارسال كرده بود. نامه این دوست فرصت خوبی بود تا نگاهی كوتاه داشته باشیم به همجنسگرایان و معضل ازدواج های تحمیلی و نا خواسته به این قشر بی پناه و عواقب و آسیب هایی كه ازدواج های تحمیلی به فرد٬ خانواده و در نهایت به جامعه اش میرساند.

 

ابتدا بیایید نگاهی اجمالی و كلی داشته باشیم به ریشه و هدف ازازدواج و و نتیجه و پیامد های آن و این كه آیا مزدوج شدن و گردن نهادن به دستورات دینی و اجتماعی در هر حال و برای هر كس و با هر شرایطی یكسان است؟

ازدواج

ازدواج از ریشه زوج و در بر گردان معنای آن به فارسی به عمل شرعی و قانونی پیوند زناشویی میان یك مرد و یك زن است. ازدواج به معنای دیگر اساسی ترین٬ مهمترین و شیرین ترین گزینشی است كه یك انسان در تمام زندگی خود می تواند آن را تجربه كند و به آرامشی روانی جسمی برسد ولی در مسیراین

انتخاب دست ها و عوامل بسیاری دخیل هستند تا این سنت كهنه را به سوی بدبختی و یا خوشبختی سوق دهند،عواملی مهم چون: وضعیت اقتصادی طرفین٬ سطح تحصیلات٬ برابری خانواده ها از هر نظر٬

مذهب٬ وضعیت اجتماعی افراد٬ چگونگی انتخاب طرفین٬ اجبار و اختیار در انتخاب شریك زندگی و گرایش های روانی و جنسی طرفین به هم و عوامل و خرده عامل های بسیار دیگری كه چهار چوب یك زندگی بر اساس آن شكل می گیرد . ازدواج و نیاز به آن زمانی شكل می گیرد كه فرد جدای از بلوغ جنسی و فیزیكی بلوغ دیگری و مهمتری را به نام بلوغ روانی- عاطفی پشت سر گذاشته باشد؛ بلوغی كه فرد را آماده مسئولیت پذیری و به عهده گرفتن نقش حساس و پر رنج ابتدا همسر و سپس مادر و پدری آماده كند.

بحثی كه در اینجا نیت گفتنش را داریم نوع تازه ای از ازدواج است؛ نوعی كه از ابتدای تاریخ بشر بنا به دلایلی چون ناآگاهی جوامع٬ تابو بودن سكس و جنسیت٬ مذاهب افراطی و بسته٬ شرایط و منافع سیاسی مذهبی حكومت ها همیشه مدفون بوده است. اما امروزه به دلیل شناخت روانی جنسی افراد از درون خود و وجود مدارك علمی ثابت و موثق در مورد وجود و تغییر ناپذیری حس هم جنس خواهی در درصدی از افراد جامعه، برخی دولت های دموكرات سكولار متمدن را بر آن داشته است كه باز نگری و تجدید نظری را در مورد همجنسگرایان  داشته باشند و حقی را که حق آنان است به آنها بدهند، حقی به نام ازدواج همجنسگرایان.

 طبق تربیت و سنت و فرهنگی كه ما انسان ها آن را یاد گرفته ایم  ( تقریباً در همه جای دنیا مانند هم است ) دختر و پسر پس از پشت سر گذاشتن سنین نوجوانی و با كامل شدن دوره بلوغ از نظر جسمی آماده پذیرفتن یك شریك جنسی می باشند . متأسفانه و هزار بار متأسفانه در بیشتر جوامع در این كره خاكی و از جمله مملكت گل و بلبل ما یكی از معیار های اصلی و بنیادین برای همسر پذیری و مزدوج شدن ( چه دختر و چه پسر )  همان بلوغ جسمی و فیزیكی است. بسیارند خانه هایی كه تا فرزندانشان (بویژه دختر) پا به سن بلوغ می گذارد و از نظر ظاهری حالتی زنانه پیدا می كنند به صرافت شوهر دادن وی می افتند بدون درنظر گرفتن اینكه آیا فرزندشان از نظر روانی و فكری و احساسی نیز به بلوغ رسیده است یا خیر؟ برای ازدواج سوای از شرایط اقتصادی٬ خانوادگی٬ فرهنگی٬ طبقاتی و موارد زیادی از این قبیل، بلوغ روانی و فكری و توانایی پذیرش مسئولیت همسرداری و مادری و پدری است، نیازی كه برای ازدواج از اصولی ترین و بنیادی ترین چراهای ازدواج است كه متأسفانه كمتر به آن نگاه می شود و این خود یكی از دلایل تعارض رفتاری و درونی بین همسران و خانواده های ماست.

در كنار ما افراد بسیاری بودند و هستند كه بدون آنكه بدانند همسری وشوهری چیست و یا متأسفانه حتی بی آنكه بلوغ جسمی شان  كامل شود راهی خانه بخت می شدند و می شوند و همین نا آگاهی و تحجر آمیخته به خرافات مذهبی كانون خانه و خانواده ای كه باید سالم رشد كند و فرزندان سالمی را تحویل جامعه اش بدهد از پایه سست و كاغذی بنا می كند و دیر یا زود موجبات فرو پاشی آن را فراهم می اورد فقط و فقط به دلیل نا آگاهی پدران و مادران ما برای تشكیل زندگی و ادای تكلیف پدر و مادری خود در حق فرزندانشان .

 همجنسگرایان و ازدواج های تحمیلی

همجنسگرایان عده ای از مردم هستند كه هیچ فرق و تفاوتی با دیگر همنوعان خود ندارند فقط این دسته از انسان ها از نظر روانی، احساسی و جنسی هیچ گرایش عاشقانه و جنسی به جنس مقابل خود ندارند٬ احساس همجنسخواهی در درصد قابل توجهی از مردم همه جوامع دنیا وجود دارد كه نه اكتسابی است نه آموختنی و نه یاد گرفتنی٬ نه قابل برگشت است و نه قابل تغییر٬نه بیماری است و نه انحراف اخلاقی. همجنسگرایان  جز در كنار همجنس خود به آرامش فكری  روانی نمی رسند و ناسازگاری اجتماع و هجنسگراستیزی آنها از همین جا شروع می شود چرا كه نمی توانند نه همجنسگرایان را سركوب كنند و نه احساس آنها را از بین ببرند و متأسفانه در بسیاری جاها  نمی توانند همجنسگرایان را در كنار خود ببینند و تحمل كنند  با این تفاسیر تكلیف مردم با همجنسگرایان  یا همجنسگرایان با مردم چیست؟

به جرأت می توان گفت كه در كنار فرهنگ عام مردم٬ دین٬ خانواده ها و حكومت كه از عمده مشكلات همجنسگرایان امروز ایران می باشد ازدواج های تحمیلی و نا خواسته از سوی خانواده ها و اطرافیان مشكلات این قشر ستم دیده را دو چندان كرده است. ازدواج تنها و اساسی ترین حق انسان است تا بزرگترین گزینش خود را در زندگی انجام دهد و در دنیایی كه در آن كوچكترین اختیاری ندارد تنها گزینش خود را كه همان انتخاب شریكش است انجام دهد اما دردا و دریغا همین تنها حق آدمی زاد نیز شامل قشر دگر باش ایرانی نیز نمی شود كه هیچ به بزرگترین معضل در زندگی آنان نیز تبدیل می شود تا جایی كه حتی در مواردی هم بوده است كه فرد همجنسگرا دست به خود كشی زده است.

به همان اندازه كه واژه همجنسگرایی برای مردم دنیا و از جمله میهن سراپا اسلامی ما  مذموم و غیر قابل هضم است ازدواج همجنسگرایان نیز این نا باوری و همجنسگرا ستیزی را در بین جوامع دو چندان كرده است .

 

چرایی عدم مقبولیت ازدواج همجنسگرایان از طرف مردم

از دلایل اصلی و اساسی كه مردم جوامع بویژه كشورهای عقب افتاده جهان سوم نمی توانند همجنسگرایی و میل به همجنس و در كلام وسیع تر ازدواج بین دو همجنس را بپذیرند این است كه چون از نقطه آغازین تولد ما انسان ها سكس و جنسیت میوه خوشمزه و صد البته همیشه ممنوع بوده است چرا كه نام سكس و هر آنچه كه مستقیم و غیر مستقیم به آن مربوط می شود برای مردم دیر هضم و سخت هضم است چه  سكس ما بین دو همجنس چه غیر همجنس. مادامیكه واژه همجنسگرایی و یا به قول مردم عام همجنس بازی به گوش می رسد هیچگاه هیچ كس به ریشه و دلایل روانی فطری آن توجهی ندارد و تنها و تنها تصوری كه در ذهنش نقش می بندد حالت و نوع سكس بین دو همجنسگراست كه برایشان تداعی می شود وقتی كه نام همجنسگرا و همجنسگرایی به گوششان می رسد و یا اگر در جایی در موارد نادر از ازدواج همجنسگرایان بحثی شود تنها و اولین جرقه ای  كه در ذهنشان روشن می شود تجسمی از  دو مرد و یا دو زن همجنس گراست كه با هم رابطه جنسی دارند. برای ما هنوز سكس و چگونگی ارضای آن سوال بزرگ و مسدودی است چرا كه هر كه و با هر نوع گرایش جنسی خلاف عرف كلی جامعه برایمان نا خوشایند و مشمئز كننده است ولی باید یاد بگیریم و به كلام برسیم كه سكس و شهوت و چگونه ارضا شدن آن از خصوصی ترین بخش زندگی هر انسان است و نمی توان برای كسی تعیین تكلیف كرد كه چگونه و با چه كسی آن را چگونه ارضا كرد. در مقابل این نگرش نسبت به روابط جنسی ما بین همجنسگرایان كه فقط سكس آن برای مردم تداعی می شود اگر زن و شوهری را در نظر بگیریم كه در كنار ما زندگی می كنند و جنبه های عاطفی روانی اجتماعی آنها را نادیده بگیریم و فقط حالت های جنسی آن دو را در ذهنمان تجسم كنیم صحنه هایی بسیار قبیح و چندش آور می ماند كه اگر قرار باشد قضاوتمان را فقط بر پایه سكس آن دو بگذاریم از دیگر جنبه های آن دو همسر چیزی جز یك شهوت نمی ماند كه این دید و باور بسیار جاهلانه و از روی هیچ نوع اصول انسانی نیست٬ این همان نگرش مردم به همجنسگرایان است. 

از دلایل دیگر انزجار مردم از همجنسگرایی و روابط آنها این است كه چون  این رابطه از نظر آنها انحراف و بیماری است و از سوی دیگربه جرأت می توان گفت به دلیل نبود آگاهی های روانی جنسی در اكثر كشور های آفت زده جهان سوم كه هیچ نوع آگاهی درست نه از طرف دولت و نه رسانه ها به مردم داده نمی شود طبیعی است مردم از چیزی كه نمی دانند انزجار داشته باشند و هر آنچه كه در مورد آن به خوردشان داده شده است بازپس بدهند.

حال سوای این نا آگاهی اجتماعی نقش مخرب مذاهب بی ریشه٬ باور های قبیله ای مردم٬ نر سالار بودن جوامع٬ وجود میل ذاتی  به همجنسگراستیزی در نهاد همه اجتماعات و وجود دولت های ضد بشر به نوبه خود به این آتش دامن می زنند و وضعیتی را پدید می آورند كه امروزه در جایی مانند ایران و كشور های هم مرامش مانند كشو های به نام مسلمان و مذهبی خلیج فارس شاهد آن هستیم.

 ازدواج همجنسگرایان آری یا خیر ؟؟

دوست بیست و چهار ساله ای داشتم به نام رامین  كه از هفده سالگی یعنی از همان زمانیكه پی به همجنسگرا بودن خود برده بود با پسر دیگر همجنسگرایی همسن خود آشنا و دوست شده بود. در كلام كوتاهتر بگوییم آن دو با هم به معنای واقعی زندگی می كردند تا اینكه بعد از چهار سال خانواده یكی از انها از این رابطه خبردار می شود پس از پرس و جوی بسیار مادامیكه از رابطه احساسی آن دو با خبر شده بودند تنها كاری كه توانسته بودند انجام دهند یا به عبارت درست تر تنها جنایت ممكنه در حق آنها را انجام داده بودند و به اجبار برای پسرشان زن گرفته بودند تا به قول خودشان اصلاح شود. به نظر شما نتیجه كار چه گونه بود؟ در حال حاضر پسری را كه زن داده اند در منجلاب اعتیاد گرفتار شده است و دارای یك فرزند شش ماهه است. تعارض ها و درگیری های خانوادگی بین وی و همسرش بار ها به دادگاه كشیده شده و در آستانه جدایی هستند و رامین نیزمبتلا به افسردگی بسیار شدید است و متأسفانه وی نیز به حشیش روی آورده است.

ازدواج های تحمیلی به همجنسگرایان مانند مجبور كردن یك دگر جنس گرابه ازدواج دایم با همجنس خود است، تحمیلی كه تحمل آن به قیمت فشار های روانی٬ جسمی آسیب شدید به فرد و خانواده اش می شود. مردم و دولت ناتوان ما در كلام ساده تر اجتماع امروز ایران بنا به دلایل بسیاری چون مذهب افراطی تشیع٬ منافع سیاسی٬ بی سوادی میلیونها نفر از مردم تحصیل كرده در چنین زمینه هایی و ساكت نشستن منابع پزشكی و روانپزشكی ابتدا نمی دانند دگر باشی چیست از كجا آمده راه و چاه آن چیست. اگر هم در خانواده خود به موردی برخورد كنند بنا به همان دلایل كه همگی سر چشمه اش از ناآگاهی و جهالت است، تنها كار و یا بهتر بگوییم شاهكاری كه انجام می دهند این است فرزند بی گناه و بی اختیار همجنسگرای خود را در دام ازدواج تحمیلی بیاندازند و با این كار خیال خود را راحت كنند كه مورد حل شد و شكر خدا به وظیفه پدر و مادری خود عمل كردیم. اما دردا و دریغا كه نمی دانند و یا اگر هم بدانند درون بسته و ضمیر ناتوان آنها این اجازه را به آنها نمی دهد كه به این یقین  برسند که با این كار بزرگترین خیانت را در حق فرزندشان کرده اند چرا كه شوهر دادن و زن دادن همجنسگرایان نه تنها آنها را دگر جنس گرا نمی كند و فرد همجنسگرا را دچار مشكلات مضاعفی می كند، بلكه در حق خانواده شخص همجنسگرا نیز ظلم كرده ایم. یك دختر جوان از همه جا بی خبر چه گناهی كرده كه باید تاوان جهالت جامعه اش را به قیمت زندگی سرد ازهر نظر با یك پسر همجنسگرا بدهد.  یك لزبین چرا باید نقش و وظیفه ای را به دوش بكشد كه بار آن سوای از توانایی روحی این زن یا دختر می باشد.

مخالفان ازدواج همجنسگرایان و دلایل آنها

از زمانی كه بحث ازدواج همجنسگرایان در برخی كشور ها مطرح و تصویب شده است بین مردم دنیا حال از هر جای آن نظرات موافق و مخالف زیادی بوده و هست كه هر كدام برای مخالفت و موافقتشان ادله هایی دارند. افراد مخالف ازدواج همجنسگرایان در كشور های مذهبی و فاقد اندیشه انسانی اولین و محكم ترین دلیل شان برای نفی ازدواج همجنسگرایان را دین و مذهب و مخالفت ادیان با این مقوله می دانند و بدون اینكه به دیگر جنبه های این عمل توجه كنند فقط و فقط به واسطه دستورات دینی مبنی بر منع سكس بین دو همجنس آن را رد كرده و نا مشروع می دانند اما مردم كشور های دموكرات و آزاد كه مخالف ازدواج همجنسگرایان هستند بر این عقیده هستند که( حال جدای از بحث دین و مذاهب ) ازدواج همجنسگرایان موجب فرو پاشی و سستی كانون خانواده ها است. بر این باورند كه ازدواج بین دو همجنس موجب روی گردان شدن فرد از جنس مقابل خود است و این كه ازدواج میان همجنسگرایان موجب بالا رفتن طلاق، كودكان خیابانی، سقط جنین و... است.

استنلی كرتز، دكترای انسان شناسی اجتماعی از دانشگاه هاروارد، در فوریه دو هزار و چهار مقاله ای با نام تأثیر قانونی‌سازی ازدواج همجنسگرایان جدایی مفهوم ازدواج منطقه اسكاندیناوی منتشر ساخت. در بخش هایی از این مقاله آمده است:

ازدواج در اسكاندیناوی به آرامی در حال مرگ است. اكثر كودكان در نروژ و سوئد نامشروع متولد می‌شوند. شصت درصد فرزندان اول در دانمارك، والدین ازدواج نكرده دارند. این كشورها به مدت یك دهه یا بیشتر مفهومی معادل ازدواج همجنس‌گرایان را نه به طور كاملاً یكسان داشته‌اند. ازدواج همجنس‌گرایان، روند موجود در اسكاندیناوی برای جدایی مفهوم ازدواج و والدینی را تشدید و تقویت كرده است. الگوی خانواده نوردیك - همراه با ازدواج همجنس‌گرایان- در سراسر اروپا گسترش یافته است. می‌توانیم با نگاهی نزدیك به آن، به پرسش تجربی مهمی در بحث همجنس‌گرایی پاسخ دهیم . آیا ازدواج همجنس‌گرایان باعث تضعیف نهاد ازدواج می‌شود؟ سابقاً  اکثر ازدواج ها به جدایی منتهی می شد، اما ازدواج همجنسگرایان ان این شكاف را عمیق‌تر نموده است. نرخ تولد كودكان نامشروع رو به افزایش بود، ولی ازدواج همجنس‌گرایان بر عوامل صعود این نرخ‌ها افزوده است. به جای تشویق آن كه كل جامعه به ازدواج روی بیاورند، ازدواج همجنس‌گرایان در اسكاندیناوی، این پیغام را به خانه‌ها رسانده است كه ازدواج، مفهومی منسوخ است و این عملاً هر شكل دیگری از خانواده، شامل والدینی نامشروع را قابل قبول می‌سازد.(  برگرفته از ماهنامه علمی فرهنگی اجتماعی زنان شماره دو)

باز چاپ بخشی از گفته های جناب استنلی كرتز دلیل بر قبول و یا رد مطلق آن نیست ولی باید ایشان و یا هر كس دیگری كه این چنین ازدواج همجنسگرایان را رد می كنند و اهم بیماری های اجتماع مانند بچه های نامشروع و طلاق و .. را به همجنسگرایان ربط می دهند گوشه چشمی به درون و ماهیت اصلی بروز این ناهنجاری ها  داشته باشند. در جایی از این مقاله آمده بود از زمان قانونی شدن ازدواج همجنسگرایان نرخ بچه های نا مشروع و طلاق بالا رفته است و .... آنچه كه برایم جالب بود این است كه یك همجنسگرای واقعی هیچ گونه نیاز عاطفی و جنسی به غیر همجنس خود ندارد و از سكس با غیر همجنس خود لذتی نمی برد و نیازی به انجام این كار در خود نمی بیند پس چه ربطی بین بچه های نامشروع و همجنسگرایان است ؟؟ ما كه نمی دانیم . مورد دیگر آیا بودن و سكس با همجنس برای یك فرد دگر جنس گرا آن هم در كشوری آزاد تا این حد دلچسب و به كام است كه فرد حاضر است خانواده خود را با  عملی چون طلاق از هم بپاشد ؟ قطعا این گونه نیست . یك همجنسگرای واقعی هیچ نیازی به تغییر و تنوع در رفتار جنسی خود نمی بیند یا اینكه برای تفریح هم كه شده یك بار مزه سكس با زن را بچشد و از آن یك بار فرزند نا خواسته ای تحویل اجتماعش بدهد و نه اینكه وجود همجنسگرایی موجب بالارفتن آمار طلاق شده باشد .

در بخش دیگری از همین مقاله آمده است كه : اندرو سالیوان ،روزنامه نگار و ویلیام اسكریج ، استاد حقوق دانشگاه ییل، دو مدافع برجسته ازدواج همجنس‌گرایان هستند كه در نظرات خود به مطالعه منتشر نشده‌ای از دارن اسپدال در دانمارك استناد می‌كنند. در سال هشتاد و نه میلادی دولت دانمارك، زندگی مشترک دو همجنس را به عنوان شریک زندگی پذیرفت. (بعدها نروژ در سال نود و سه و سوئد در سال نود و چهار این كار را انجام دادند)

اسکریچ و سالیوان بر طبق مطالعه اسپدال، شواهدی آوردند كه از آن پس ازدواج در این كشورها تقویت شده است. اسپدال گزارش كرده بود كه طی گذشت سه سال پس از ایجاد والدینی ثبت شده در دانمارك (نود - نود و شش)، نرخ ازدواج دگر جنس خواهان تا ده درصد بالا رفته و نرخ طلاق آن‌ها دوازده درصد كاهش داشته است. اسكریج مدعی بود، مطالعه اسپدال"تعصب و بی مسؤولیتی " افرادی را فاش می‌ساخت كه پیش بینی می‌كردند ازدواج همجنس‌ها باعث تضعیف ازدواج خواهد شد. آندرو سالیوان عنوان مقاله خود را با الهام از گفته‌های اسپدال " بطلان پرونده ضد همجنسگرایی" گذاشته بود.

موردی  را باید  اینجا باید بگوییم و آن این كه نباید از هیچ مقوله ای بی ادله دفاع كرد و یا آن را رد كرد در همه جای دنیا هم همجنسگرایان هستند و هم همجنس بازان . چرا كه همجنس بازان برای ارضا تنوع طلبی ارضا فقط سكس و یا از سر كنجكاوی هم كه شده خود را وارد دنیای همجنسگرایان می كنند. اینان با نام همجنسگرا حتی مدتی ازدواج هم می كنند با زن و مرد و دختر و پسر رابطه جنسی دارند هر جا خوششان باشد هستند و همین اغیاران هستند كه در بسیاری كشور ها از جمله ایران از نام همجنسگرایان استفاده كرده و شهوت خود را سیراب می كنند و نام همجنسگرایان را در اذهان به بیراهه می برند. آماری كه توسط محققین كشورهای آزاد منتشر می شود به طور حتم از بافت نهانی اجتماع خبر می دهد، بافتی كه اگر ناهنجاری از سوی شخص با نام همجنسگرا سر بزند یقیناً همجنسگرا نیست٬ همجنس بازی است كه در زیر پوست نام همجنسگرا فقط و فقط دنبال شهوت رانی خود است ولاغیر.

بر خلاف بسیاری از مخالفین ازدواج همجنسگرایان كه آن را دلیلی بر فرو پاشی كانون خانواده ها می دانند باید گفت كه هیچ گاه در هیچ زمان و مكانی پذیرش حس همجنسخواهی نتوانسته ونمی تواند فرهنگ غالب بر جامعه شود، همانطور كه فرهنگ دگر جنس خواه سالاری در تمام دنیا در طی هزاران سال نتوانسته بر همجنسگرایان غالب شود و آ ن ها را دگر جنس گرا بار بیاورد. پس محكوم كردن همجنسگرایان به فساد های اخلاقی و اجتماعی تنها بیان كننده ناتوانی جوامع در كنترل و نگهداری و پیشگیری از معضلات درون جامعه خود است؛ معضلاتی كه هیچ ربطی به همجنس و همجنسگرایی ندارد.

برای نمونه در ایران فعلی ما كه همجنسگرایی در آن همیشه سركوب شده و می شود و بحثی مانند ازدواج همجنسگرایان در آن بی معنی است  پس چرا دارای سیصد هزار زن خیابانی است؟ چرا آمار طلاق و فحشا وآمار زنای با محارم و كودكان نامشروع به حدی رسیده است كه مسئولان حتی از شنیدن و گقتن آن هراس دارند ؟ چرا از صد درصد ازدواج های دانشجویی كه این چند ساله باب شده است پنجاه درصد آن بعد از مدتی نه چندان دراز به طلاق می انجامد؟ چرا از واژه پلید متعه یا همان صیغه نمی ترسیم؟ واژه ای كه مادران شیعه را به زنای شرعی می دهد و علنی آن ها را به یك ماه و شش ماه سكس می فروشد؟

كه در همه جای دنیا به هر دلیلی با ازدواج همجنسگرایان مخالف هستند آیا از تنش های شدید بین یك زوج همجنسگرا و دگر جنس گرا خبر دارند؟ آیا می دانند ازدواج تحمیلی به یك گی یا لزبین خانواده ای را یك عمر به یك زندگی سرد و بی روح بشارت می دهد٬ زندگی كه در بیشتر موارد بعد از مدتی به جدایی می انجامد. حال در این جدایی چه بر سر زوجین و فرزندان بی گناه آنها بیاید برای كسی مهم نیست.

برای چه كسی پاسخ گوی امیر رضا و پسرش خواهد بود؟ اگر امیر رضا نیز مانند هزاران پدر دگر جنسگرای عیاش خوشگذران دنبال هوا و هوس خود باشد و كودكش را دیمی بزرگ كند یا بهتر بگوییم پسرش دیمی بزرگ شود و فردا آریاتاش نیزخفاش شب از آب در بیاید آیا اجتماع خواهد گفت و یا اصلا خواهد فهمید كه این فرزندی كه امروز به نام مفسد فی الارض اعدام میشود حاصل طلاقیست كه اگر در آن تحمیل و جبری نبود امروز این گونه نبود؟  چه كسی تاوان ظلمی را كه به رامین و دوستش شده بود خواهد پرداخت؟ چه كسی پاسخگوی هزاران همجنسگرای بی گناه است كه اجباراً باید همه عمر خودشان نباشند و برای اجتماع مریضشان نقش بازی كنند و نقاب بزنند و این كه زیر این نقاب سیاه چه بر سر انسان می آید برای هیچ كس و هیچ كس مهم نیست.  چه كسی تاوان این همه نابربری را خواهد داد؟ حضرت پاپ؟ جرج بوش؟ دین اسلام؟ یا فرهنگ همجنسگراستیز مردم؟

با

همه آنچه كه گفته شد بحث ازدواج بین دو همجنس زمانی در جامعه ای قابل اجراخواهد بود كه دارای یك دولت سكولار تابع اصول دموكراسی باشد و مهمتر از آن خود مردم و فرهنگ آنهاست كه تعیین می كند كه آیا ما به این حد رسیده ایم كه اگر دو فرزند همجنسگرایمان را در خیابان دیدیم از دیدن آنها شوك نشویم و به آنها توهین و بی حرمتی نكنیم . آنروز فرا می رسد كه فرزندان همجنسگرای ایرانی بتوانند به دور از مصائب امروز ما در كنار هم زندگی كنند و پیوند شیرینی به نام ازدواج را داشته باشند.

آن روز خواهد رسید حتی اگر ما نباشیم.

به امید آن روز

هیوا

 شهریور هشتاد و شش

 

 

بازگشت به صفحه ی نخست

  بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است