بازگشت به صفحه اول نشریه
 
 
 
سال سوم
شماره بیست و نهم
ژوئن 2007 - خرداد 1386

 

 

 

 

ناموس پرستان کونی

نازلی کاموری

 

بعد از تمام شدن نمايش "ناموس پرستان" غلامحسين ساعدی، برداشت منحصر به فرد کارگردان، وحيد رهبانی، عده ای از ما را گيج کرده بود. درباره گرايش های جنسی دو کاراکتر اصلی نمايش آقايان ایمانی (لوون هفتوان) آقای فرمانی (ساسان قهرمان) شک کرده بوديم.

از آرشام پارسی که کنار دستم ايستاده بود پرسيدم "بالاخره اینها 'کونی' بودند يا نه؟"

آقايی که مقابل مان ايستاده بود به اعتراض گفتند که اینها هوس ران و فاسد بودند و گرايش جنسی خاصی نداشتند. از ایشان پرسيدم "پس این آقای فرمانی که مدام در فکر این بود که دستی به آقای ایمانی برساند، يا که اگر خم شد عضو شريفش را به باسن او بچسباند جريانش چه بود؟"

آقای غريبه توضيح دادند "که این 'آن' چيز نيست که شما فکر می کنيد هست."

پرسيدم: "پس شما به این رفتار اینها چه می گوييد؟"

کمی با تعجب نگاه ام کرد و بعد با اشاره ی دست به سمت آرشام به اعتراض گفت: " از ایشان بپرسيد."

 

 به قصد تفحص در ميان جمع تماشاچيانی که بعد از برنامه در لابی سالن و بيرونِ در ایستاده بودند با گوش های تيز چرخی زدم. همجنس باز، بچه باز، حشری، همجنس گرا، همجنس خواه واژه هايی بود که شنيدم همراه با گزاره هايی که به سختی سعی می کردند رابطه ی بين تن این دو کاراکتر را به نحوی در زبان بازگو کنند و از آن نتيجه ای اخلاقی بگيرند. به هر حال نگاه کارگردان به ارتباط بدنی این دو مرد نگاهی به کلی اخلاقی بود و طبق گفته ی خود کارگردان بيانگر رابطه ی فاسد و آمیخته به تزویر این دو فرد با بدن هر زن يا مرد ديگری بود. آنها بدن را تنها به شکل يک "سوراخ" يک شیئ نگاه می کردند.

 

تماس بدن های آقايان فرمانی و ایمانی در این نمايش طيف های متفاوتی از از واکنش ها را بر انگيخته بود. از صدای تماشاچيان اینطور به نظر می رسيد که تماس بدنی این دو مرد خنده دار است. برادر من اما مدام در طول نمايش از من می پرسيد: "يعنی این يارو کونيه؟" و وقتی من می گفتم: "آره ديگه!" می پرسيد: "خوب برای چی؟" برادر من، که يکی از باهوش ترين افرادی است که می شناسم، متوجه شده بود که بايد به "کونی" بودن کاراکتر آقای فرمانی بخندد اما صرف خنديدن برايش دليل قانع کننده ای برای وجود "چيزی در مايه های کونی گری" در این نمايش نبود.

 

برداشت اخلاقی کارگردان از رابطه ی تن دو مرد و ربط دادن آن به فساد اخلاقی پدران متظاهر و دروغگو و فقر فرهنگی شان در "تربیت آيندگان" از کجا وارد حرکات بازيگران و ادبيات این نمايش شده است؟ این پيام اخلاقی برای چه "خنده آور" يا "شادمانه" است؟  آيا تنها این تظاهر به "خوبی" است که در مقابل "بدن بودن" این دو مرد خنده ی بيننده را نتيجه می دهد؟ چه چيزی در خم شدن آقای ایمانی و برجسته شدن باسن اش  به سمت عقب و حمله ی حريص آقای فرمانی به روی باسن آقای ایمانی است که شادی آور است؟ اصلاً این رفتار را در زبان چه طور می توان توضيح داد؟ آيا آقای فرمانی کونی است؟ آيا آقای فرمانی بچه باز است؟ آيا آقای فرمانی فاسد است؟ آيا خم شدن آقای ایمانی به خاطر این است که آقای فرمانی این طور بنمايد که دارد عضو تناسلی اش را در مقعد آقای ایمانی فرو می کند يا به زبان خودمانی "کونش می گذارد" که ما را بخنداند؟ آيا ما بايد به فکر هويت جنسی این کاراکتر ها باشيم؟ آيا آنها همجنس گرايند؟ آيا آنها به هم عشق می ورزند يا که رابطه ی آنها مختص رابطه ی تن شان است؟ آيا با توجه به نوع ارتباط این دو تن ما ناچار به قضاوت در مورد هويت رابطه شان هستيم؟ و حالا اگر خواستيم همه ی این کار ها را باهم انجام دهيم با چه زبانی قرار است که در مورد "این  بساط" صحبت کنيم يا که بنويسيم؟

 کدام بساط ...لطفاً نام ببريد.

 

مشکلات بيان آنچه تماشاچيان این برنامه شاهدش بودند برای من تبلور تئوری های سام ديلانی در مورد زبان قدرت و سکس بود. تصميم گرفتم که در ادامه این بحث شالوده يادداشتی که قبلاً در وبلاگ شخصی ام نوشته بودم و نظريه های ديلانی را معرفی کرده بودم را اینجا بياورم تا مشکلات زبان در بيان آنچه بين آقای فرمانی و ایمانی اتفاق افتاد را در يک چهارچوب تئوريک دنبال کنيم.

اگر فرض را بر آن بگذاريم که مجموعه قرار داد های عرفی يک جامعه در زمان و مکان خاصی مجموعه ی هنجار های رفتاری آن جامعه اند، هر رفتاری که از هنجار های معمول که عرف جامعه اند فاصله بگيرد (این فاصله لزوماً در فضا نيست و زمان را نيز شامل می شود) نوعی رفتار فراهنجار است. به عبارتی آنچه که از صراط مستقيمی که برای فرد در زمان و مکان خاصی توسط نشانه های اطراف اش تعيين می شود فاصله بگيرد از حوزه ی هنجارها دور شده و به حوزه ی ناشناخته ی فراهنجارها وارد می شود.

 

 نظریه پردازی در چهارچوب فراهنجاری های جنسی و ارتباط شان با سیاست های پیرامون حوزه ی بحث سکس و جنسیت، کار بسیار دشواری است. چرا که آن "چيز " که زبان کلمه برای توصیف اش ندارد را بايد ساخت يا که در درون زبان به دنبالش گشت. مقاله ی "بيان نشدنی" نوشته ی سام دیلانی نظريه پرداز فراهنجار و نویسنده ی آمریکايی در کتاب "ديدگاه هايی سخت کوتاه: انديشه های فراهنجار و سياست های پيراادبی،" تلاشی است برای تأمل در حوزه ی زبان، قدرت و سکس. نويسنده در این مقاله به بحث نظری درباره ی آنچه در زبان بيان نشدنی است می پردازد. آن چه دیلانی به خواننده ارائه می دهد، مجموعه ای است از نظريه هایش درباره "آنچه بيان نشدنی است".  برای آقای دیلانی نقد نظری آنچه بيان نشدنی است، با خود آن چیزی که " بيان نشدنی " است تفاوتی ندارد. به عبارت ديگر، برای اینکه بتواند نظريه ای برای امر بيان نشدنی بسازد، باید خود امر بيان نشدنی را نیز بگويد و وقتی آن چه بيان نشدنی است، گفته شود، دیگر آن چیز بيان نشدنی نیست.

 

به همین دليل، بحث و نقد نظری آقای دیلانی در خیابان هشتم، شمال خیابان چهل سوم منهتان، در نیویورک آغاز می شود. وی در سینماهای پورنوگرافیک همین خیابان نشان می دهد امر بيان شدنی یا امر بيان نشدنی در زبان، از تقسیم بندی های اجتماعی موجود الگو گرفته است( دیلانی، ص. 58). آقای دیلانی برای این که از بيان نشدنی صحبت کند باید به سراغ آن چه در زبان ناموجود است برود؛ یعنی آن چه می دانیم وجود دارد، ولی از آن سخن نمی گوییم. به همین خاطر به سینما کاپری در نیویورک می رود، جايی که فیلم های پورنوگرافیک نشان می دهد و پاتوقی است برای مردان و زنانی که می دانیم وجود دارند، ولی در ادبیات معدوم اند. در سینما کاپری، دیلانی، رز، روسپی را می بیند که معتاد به کوکائين است (همان). زن روسپی، "کير" مشتری اش را، که به سقف خیره شده، در دهان گذاشته می مکد(همان). اینجا با همان منطق دیلانی لغت "کیر" را می آورم و به جایش نمی گویم "آلت تناسلی مردانه" یا هر لغت اتو کشیده ی دیگری که در زبان فارسی به جای لغت "کیر" موجود است. توجه داشته باشید که دیلانی این ادبیات داستانی را برای متنی اروتیک استفاده نمی کند، دیلانی لغت "کیر" را در کتاب "سیاست پیراادبی" به کار می برد؛ کتابی بسیار جدی، که اینجا در دانشگاه تورونتو، کتاب درسی بسیاری از کلاس های مطالعات زنان و مطالعات درباره ی جنسيت است. چنين است که آقای دیلانی نمی تواند مرز آنچه را که در زندگی روزمره ما اتفاق می افتد و آنچه را که بيان نشدنی است پیدا کند. اگر این ها چیزهایی است که آقای دیلانی در پرسه زدن در حوالی سینما کاپری مشاهده می کند، چرا نمی تواند آن ها را بیان کند؟

 

آقای دیلانی معتقد است اگر زبان را به سه بخش امر بيان شدنی، امر ممنوع و امر بيان نشدنی تقسیم کنیم، ممنوعه، آن زبانی است که با توجه به بافت اجتماعی قدغن است (دیلانی، ص.61) در این شکی نیست که در هر بافت اجتماعی، تنها بکار بردن زبان خاصی، برابر با عرف آن، قابل قبول است. به عنوان مثال، زبانی که دو همدانشکده ای در ارتباط روزانه شان باهم استفاده می کنند، با زبانی که دو معشوق هنگام معاشقه بکار می گیرند، متفاوت است. مرز بین زبان ممنوعه و امر بيان شدنی از نگاه ديلانی، همین قراردادهای اجتماعی است که بکار بردن لغات خاصی را قدغن می کنند و بکار بردن کلماتی ديگر را بی مانع می دارند. نکته ی ديگر مقاله ی اين نويسنده، رابطه ی امر ممنوع با سکسواليته است. او می گويد هر جا پای سکس به ميان می آيد سايه ی قدغن ها بی رحمانه سنگين می شود. بنابراين امر بيان نشدنی تنها در صورتی به بيان می آيد که با ادبيات و بلاغت خاصی همراه شود که آن را گفتنی کند و به عبارت ديگر "زهر آن را بگيرد" (دیلانی، ص.62). همين منطق است که موجب می شود پورنوگرافی، بيان صريح و بی پرده ی سکس، به امری بيان نشدنی بدل شود. مرز بين بيان نشدنی و بيان شدنی ثابت نيست، با قانون دولت، آداب و رسوم و تغييرات اجتماعی عوض می شود. از نظر اين نويسنده همين است تفاوت پورنوگرافی، که در بعضی از محافل بیانی غیر قابل توجیه و غیر قابل قبول است، با ديگر شکل های بيان سکس که در همان محافل در لفافه ی ادبيات و بلاغت متعارف پچيده می شود. همین منطق در مورد تجربه های جنسی خارج از هنجارهای اجتماعی خاص در زمان و مکان خاص نيز صادق است.

 

 ديلانی می نويسد خيلی از ماها ياد نگرفته ايم چگونه هر چه را می خواهيم هر جا بگوييم، مثلا چگونه به پدر و مادرمان بگوييم ما هم جنس گرا هستيم يا چگونه به رييس خود بگوييم اضافه حقوق می خواهيم (دیلانی، ص.64). ترس ما از تلافی جويی ديگران يا ناکامی خود با جهالت ما به طرز بيان آن چيز يکی می شود. اين خود از شکل های ستم و سرکوب است (همان).

ديلانی می گويد امر بيان نشدنی هميشه در همان ستونی است که شما نمی خوانيد (دیلانی، ص.65). بیان نکردن امر بيان نشدنی خودش مصونيت آور است. قانون، مردم، رفتارها، متن ها،  ثروت و ... مانع از بیان امر بيان نشدنی می شوند آن را از گفتن بازمی دارند و خودشان هم با اين کار مصون می مانند. يعنی مرز بين امر بيان شدنی و امر بيان نشدنی در واقع مرز بين يک نظارت منفعل به نام مصون سازی و يک تعرض و تعدی فعال به نام کيفر است (همان). امر بيان شدنی آن چيزی است که تحت نظارت آرام و بی سر و صدای جامعه توليد می شود، باز تولید می شود و مصونيت می آورد..

 

نويسنده ی کتاب "سياست پيراادبی" می گويد مرزها ثابت نيستند و می توانند تغيير کنند، اما همين حرفی که می زنم و مرزها را تغييرپذير می دانم، برای خيلی ها امری بيان نشدنی است (همان). همين که می گويم امرناگفتنی محصول سايه های اجتماعی نظام زبانی هستند، برای خيلی ها بيان نشدنی است. در نوشته ی دیلانی ممنوعه و بيان نشدنی لزوماً از هم جدا نیستند، دیلانی آن مفهومی که برایش واژه موجود است ولی بکار بردن آن واژه یا مجموعه از واژه ها در زمینه ی خاصی ممنوع است را حوزه ی ممنوعه می خواند. اما آن چیزی که اگر تمام لغات آن زبان را بگردی، نمی توانی بیانش کنی و باید دست به دامن توضیح های اضافه و مفصل بشوی و در نهایت هم بگویی "باید می دیدی تا بفهمی!"، در حوزه ی غیر قابل بیان است. اینکه مثلاً کیک چه مزه ای دارد را، به شکل کلاسیک می گویند غیر قابل بیان است؛ باید کیک را خورد تا فهمید. دیلانی با این تقسیم بندی در نهایت مشکل دارد. یعنی معتقد است بین ممنوع و ناگفتنی مرزی نیست. بحث اش فلسفی است، و می گویند به دلیل وجود ترکیب " بيان نشدنی " در زبان، آنچه بيان نشدنی است در درون زبان است، نه در خارج آن. با همین منطق مرزی بین بيان نشدنی، که آن را حوزه ای بیرون زبانی فرض کرده/شده است، و ممنوع که در داخل زبان است وجود ندارد. دیلانی این مرز را به کلی پاک می کند. در نهایت، به نظر دیلانی، آنچه ممنوع است بيان نشدنی است و مرز این بيان نشدنی با بيان شدنی مرزی ثابت نیست. این مرز به نظر دیلانی همیشه وجود دارد، و همیشه یک قدم جلوتر از کسی است که می خواهد به آن برسد. به عبارتی همه چیز را هم که بخواهیم بگوییم، باز هم مرزی از گفتنی ها و ناگفتنی ها داریم که سایه ای از قرارداد های اجتماعی است.

 

با توجه به چهار چوب بحث آقای سام ديلانی آنچه بين آقای فرمانی و آقای ایمانی در اجرای خاص وحيد رهبانی اتفاق می افتد را می توان با آنچه که در زبان موجود است توضيح داد. يعنی می توان همان سئوال برادر من را پرسيد که "اینها کونی اند؟" و بعد به آن پاسخی مثبت يا منفی، داد یا با توجه به معنی منفی واژه ی کونی، به دنبال واژه ای بی طرف در زبان پرسه زد و يا می توان پريشانی و گيجی خود را در استفاده از این واژه نسبت به رفتار این دو فرد بيان کرد و  اعلام کرد که: "ولی این مسأله با واژه ی کونی قابل بيان نيست."

اما سئوال اصلی این است که آيا آقايان ایمانی و فرمانی اصلاً می توانند "کونی" باشند؟ "کونی" بودن اینها اصلاً چه معنایی دارد؟ يعنی به صرف اینکه آقای ایمانی تمايل دارد آلت تناسلی خود را درسوراخ مقعد آقای فرمانی فرو کند و به لذت جنسی دست بيابد کونی است؟ آيا این تمايل به استفاده از مقعد برای لذت جنسی يک گرايش جنسی به سمت مقعد است يا به سمت بدن آقای فرمانی به عنوان يک مرد که مقعد دارد؟

 و يا شايد سئوال اساسی تر این است که گرايش جنسی را چطور می توان بيان کرد؟

 

سارا احمد استاد مطالعات فرهنگی و نژادی دانشگاه لندن در مقاله خود " گرايش ها: به سمت پديدارشناسی کوئير (فراهنجار)" می نويسد:

 گرايش داشتن يعنی چه؟ چگونه است که ما در این جهانی که در آن ناچار به داشتن اشکال، ريخت ها، قواره های جديدی هستیم، با توجه به پیچ و خم های راهی که در آن می پيچيم، راه خود را پیدا می کنیم ؟ تنها در صورتی که بدانيم کجا هستيم و چرا به "این" ور،  يا "آن" ور می پيچيم است که گرويده ایم، جهت پيدا کرده ایم، و متمايل شده ايم...گرايش داشتن همچنان به معنی گرويدن به سمت شیئ های خاصی است که به ما کمک می کنند راه خود را پيدا کنيم. اینها شیئ هايی هستند که ما آنها را از قبل می شناسيم و با ديدن آنها می دانيم به کدام سمت می رويم. [...] کنجکاوی من در در مورد این سئوال وسيع "گرايش"، مربوط به علاقه  ی خاص من به مسأله ی گرايش جنسی است. چه معنی دارد که فرد جنسيت و يا سکسيت خاصی را زندگی کند يا به آن تمايل داشته باشد؟ چه تفاوتی دارد که ما در جهت دل، در جهت هوس، و در جهت خواستنِ جنسی مان به "چه" يا به "که" تمايل داشته باشيم؟ (احمد، ص. 543)

 

 اگر مسأله رابطه ی جنسی و گرایش را به رابطه ی دو يا چند "تن" (به معنی بدن) باهم خلاصه کنيم (که این منوط به وجود فيزيکی این رابطه نيست و دنيای خيال این ارتباط تن با تن را هم شامل می شود)، ارتباط بين تن آقای فرمانی با آقای ایمانی در نمايشنامه ی مورد بحث ما چه معنی دارد؟ آيا این گرويدن فيزيکی، این حرکت به سمت بدنی از جنس خود تبعات خاصی دارد که مثلاً موجب خنده ی تماشاچيان می شود؟ آيا این گرويدن به سمت يک اوبژه ی خاص، يا آنطور که کارگردان نمايش توضيح داد، "يک سوراخ يا هر سوراخی"، تبعاتی در گرويدن به سایر اوبژه های فيزيکی، فکری، احساسی، دارد که قضاوت های خاصی را بر می انگيزد تا روی سرنوشت يا جهت این گرويدن اثر بگذارند؟ و آيا قضاوت اخلاقی کارگردان این نمايش نسبت به ارتباط بدنی دو مرد متأهل مومن متزور، نقدی است به بنيان اجتماعی ای که بر مبنای تزوير بنا شده است؟ آيا تمام پيام و برداشت اخلاقی کارگردان از متن نمايشنامه ی "ناموس پرستان" ساعدی، شرح حال "مؤمنانی" است که در خفا "آن کار ديگر می کنند؟"

شمردن ارتباط بدنی يک مرد با يک مرد ديگر در زمره ی "آن کار های ديگر" و خنده ی حضار به "آن کار" چه پيامدی برای دوست همجنسگرای من  آرشام پارسی دارد که در ميان آن جمع تماشاچی نمايش است؟ گرايش جنسی برای آرشام پارسی، يک مرد همجنسگرای ایرانی که به زبان فارسی صحبت می کند و فکر می کند، چه معنایی می تواند داشته باشد؟

 

همانطور که سارا احمد اشاره می کند يک فرد با گرايش جنسی خاصی به دنيا نمی آيد (احمد، ص. 553) گزاره ی معروف سيمون دوبوا که "که آدم زن به دنيا نمی آيد، آدم زن می شود" را شايد بتوان به تمامی گرايش ها و گرويدن ها تعميم داد (همان). يعنی "آدم همجنس يا دگر جنس گرا به دنيا نمی آيد بلکه همجنس يا دگر جنس گرا می شود." این "شدن" برای آرشام پارسی در زبان و فرهنگ فارسی که مجموعه ای از هنجار های ملی و فرا ملی است و در زمان و مکان مدام در حال تغيير، توليد، و باز توليد است، چه معنایی دارد؟

برای دگر جنس گرا شدن، با تعبيری که سارا احمد از گرايش دارد، ما نه تنها بايد به  سمت اوبژه هايی برويم که فرهنگ دگرجنس گرايی برای ما مهيا ساخته است بلکه بايد از تمايل به اوبژه هايی که ما را از صراط مستقیم دگرجنس گرايی "منحرف" می کنند پرهيز کنيم. اگر پيام اخلاقی کارگردان وحید رهبانی نقدِ فساد اخلاقی جامعه ی پدر سالار است، خنده ی تماشاچيان به گرايش (در حرکت کردن و لمس کردن بدن) آقای ایمانی به آقای فرمانی، خنده به پدر سالاری است، يا خنده به يک "انحراف جنسی؟" آيا تمايل جنسی این دو مرد به هم است که خنده دار است، يا دروغگويی شان در بيان این تمايل؟

 

آرشام پارسی در مکالمات خصوصی به من گفته است که "همجنس گرا به دنيا آمده است." همجنس گرا به دنیا آمده باشد یا نه، خنديدن به ارتباط بدنی دو مرد يک لحظه از لحظاتی است که آرشام در آن "همجنس گرا می شود:" او خواهد دانست که ارتباط تن اش با تن يک مرد می تواند موجبات خنده باشد. او در همصحبتی با دوستان اش بعد از نمايش خواهد فهميد که بايد دست به دامن توضيح های مفصل شود تا بتواند ارتباط آقای ایمانی و فرمانی را توضيح دهد. او حتی نمی داند که به این ارتباط چه می تواند بگويد. او در هم صحبتی با کارگردان فيلم و تماشاچيان متوجه می شود که تمام قوانین و روابط دگرجنس گرايی را بايد به ياری بگيرد تا بتواند قضاوت اش را درباره ی ارتباط بدن آقای ايمانی با بدن آقای فرمانی توضيح دهد. بايد در مورد نيت رابطه ی جنسی صحبت کند،  از عشق سخن بگويد، مشخص کند که آيا این تمايل آقای ایمانی به مقعد آقای فرمانی از روی يک تمايل جنسی "واقعی" است يا يک  "هوس رانی  کثيف،" و تمام این قضاوت های اخلاقی را باید با استفاده از ارزش های اخلاقی حاکم در نظام غالب دگرجنس گرايانه بیان کند.

 

با توجه به این نظام اخلاقی- فرهنگی خاص و با توجه به نظر کارگردان، آقايان ایمانی و فرمانی نه تنها "کونی" نيستند بلکه "گرايش به همجنس" هم ندارند. بلکه این دو شخص نماد پليدی و دروغ هستند که وقتی به "خفا" می روند همه کاری از آنها بر می آيد حتی "انحراف جنسی." اما چالش بزرگ برای آرشام که سال ها در این فرهنگ "کونی" بوده است این است که چطور "کونی" نباشد اما به شکل اخلاقی و انسانی، همراه با ارزش های دگرجنسگرايانه ی جامعه، "همجنسگرا" باشد. يعنی آرشام برای  همجنسگرا بودن اول از همه بايد نيت پاک خودش را از این کار نشان دهد. بايد مثلاً نشان دهد که عشقی در کار است. يا که از بدو تولدش همين بوده است که می بينيد و  رفتارش حقيقی است. بايد ثابت کند که ژن هايش همجنس گرایند و رفتارش "طبيعی" است. آرشام نمی تواند صرفاً گرايشی جنسی به سمت بدن مردی ديگر داشته باشد. آرشام بايد این گرايش را به اکثريت دگرجنس گرا با ارزش های خودشان توجيه کند. آرشام بايد آنچه را که در این فرهنگ و زبان بيان نشدنی است بيان کند.

آرشام در این بيان کردن اش چه زبانی را می تواند استفاده کند که در دام ارزش گذاری های فرهنگ غالب دگرجنسگرايی نیافتد؟

 

------------------------------

ساعدی، غلامحسين. ناموس پرستان. به کارگردانی وحيد رهبانی. اجرا در سالن يورک وودز تياتر. تورونتو. 25 ماه می سال 2007.

 Ahmed, Sara. "Orientations: Toward a Queer Phenomenology." A Journal of Lesbian and

Gay Studies. 12.4 (2007): 543-574.

Delany, Samuel R. "On the Unspeakable." Shorter Views: Queer Thoughts and the

Politics of the Paraliterary. Hanover and London: Wesleyon University Press, 1999.

 

 

 

  بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است