|
عوامل مؤثر در عدم تداوم رابطه ی هموسکشوال ها
مازیار
در این بحث
قصد دارم پیوند و عواملی که در تداوم روابط عاطفی و
عاشقانه بین دو گروه هتروسکشوال ها و هموسکشوال ها نقش دارد را بررسی
کنم.
نیازهای
روحی و فیزیکی که یک انسان را به انسان دیگر پیوند می دهد
در
هر دو گروه یکی می باشد. همانطور که می دانید نیازهای روحی و نیازهای
فیزیکی، مجموعه ی نیازهایی هستند که دو روح را به هم پیوند می دهند و
بر اساس رابطه ی عاطفی و
گرایش غریزی که نسبت به هم پیدا می کنند، سرانجام با ادغام نمودن عواطف
روحانی
یکدیگر، با هم پیوند بسته و پدیده ی ازدواج را آغاز می کنند
.
اما چرا در
بین هتروسکشوال ها تعهد و تداوم در زندگی مشترک بیشتر و
عمیق
تر از هموسکشوال ها است؟
همیشه این
سؤال در ذهن من بوده، با توجه به اینکه خودم هموسکشوال
هستم
و بر اساس شناخت شخصی از عواطف و گرایشات غریزی در خود و نگرش در
همنوعان خود، اولین حقیقتی که به جرأت بیان می کنم این است که
:
عدم تعهد و
عدم تداوم در زندگی مشترک بین هموسکشوال ها هیچ ارتباطی
به
همجنس بودن شرکای زندگی ندارد ، بلکه ریشه در عواملی خارج از بعد روحی
دو شریک
زندگی هموسکشوالگونه دارد ، که آن نیز ریشه در عوامل اجتماعی و قوانین
حاکم بر جامعه دارد.
شخصاً
معتقدم که هموسکشوال ها به دلیل آن که از همان اوان پی بردن به گرایش
خویش، به دنبال هویت و درک خود بوده
اند،
به ادراک و احساس بالاتری از روان و شناخت خود می رسند و در مسائل
روانشناسی
نسبت
به هتروسکشوال ها در سطح بالاتری قرار می گیرند، و عموماً دارای روحیه
ای
عاطفی تر و منعطف تر می باشند.
اما در
بررسی عوامل اجتماعی بین دو گروه دیده می شود که دقیقاً
عوامل اجتماعی، اثر گذاری متضادی بر روی هتروسکشوال ها و هموسکشوال ها
دارد، به گونه
ای
که این عوامل باعث تقویت و استحکام رابطه ی عاطفی و عاشقانه بین
هتروسکشوال ها می
گردد، به طریقی که از جانب اجتماع و کلیشه های نقش گرفته در اذهان و
افکار مردم
جامعه در راه ایجاد یک رابطه ی زناشویی، همه و همه دست به دست هم می
دهند تا
هتروسکشوال ها با آرامش خاطر و کمک و یاری اطرافیان و محیط اجتماعی خود
پیوندی به نام ازدواج
را
شکل دهند.
اما همین
عوامل اجتماعی، با عکس العملی کاملاً متضاد، باعث می شوند که
هموسکشوال ها به علت منفور دانستن ارتباط عاطفی و عاشقانه ی خویش از
دیدگاه اجتماع ،
علاوه بر از دست دادن آرامش خاطر، و مبتلا شدن به دغدغه و اضطراب روحی،
حتی از بیان گرایش خویش و بسیاری
از
حقایق نهفته در هستی خود ابا می کنند. سعی می کنند، به حالا که از سوی
اجتماع مردود دانسته شده اند، با سکوت خود از مطرود شدن خویش توسط همان
اجتماع جلوگیری کنند. چون با وجود شرایط حاکم بر
اجتماع و افکار و اذهان عمومی نمی توانند به طور رسمی پیوندی داشته
باشند، حتی در
ارتباطات مخفیانه ی خویش نیز به دلیل محافظه کاری از پیوندی سست
برخوردار شوند.
باز بر می
گردیم به پیوند ازدواج بین هتروسکشوال ها، از آنجایی که
اجتماع چنین پیوندی را به رسمیت می شناسد و از هر گونه مساعدت و یاری
برای برقراری
آن
دریغ نمی نماید، بلکه در تداوم آن نقش بسزایی ایفا می کند و با تدوین
قوانینی
در
راستای تعهدات، در تداوم و استحکام آن می کوشد؛ پیوند ازدواج
هتروسکشوال ها را قانونمند
نموده و به دفاع از آن بر می خیزد.
و همین
حمایت قانونی و اجتماعی باعث ایجاد احساس تعهد بین دو
شریک
هتروسکشوال ازدواج کرده می گردد که نتیجه اش تداوم در پیوند آنها می
باشد.
و باز در
هموسکشوال ها شاهد هستیم که عدم حمایت قانونی و اجتماعی
از
یک سو ، و از سوی دیگر مجازات های تعیین شده از جانب قانون و محدودیت
ها و
محرومیت های اعمال شده از جانب اجتماع ، دست به دست هم می دهند تا از
شکل گیری و ایجاد پیوند
بین
هموسکشوال ها جلوگیری گردد.
خب، حالا با
وجود چنین شرایطی دو هموسکشوال چگونه قادر خواهند بود پیوندی را ایجاد
کنند
و به فکر تداوم آن نیز باشند ؟
گرچه، شاید
به طور مخفیانه بین هموسکشوال ها پیوندهایی نیز در قالب زندگی
مشترک شکل بگیرد اما باز به دلیل نداشتن حامی، و یک مرجع قانونی که
شرایط و تعهداتی را برای دوام پیوند آنها تدوین کند، و به دلیل
ناملایمت های بیرونی، زندگی مشترکشان به آسانی از هم پاشیده می شود.
از آن گذشته
حتی اگر به زندگی مشترک قانونی یک زوج هتروسکشوال نگاه
کنیم
خواهیم دانست که اگر همان تعهدات و حمایت های قانونی در شکل گیری و
ایجاد پیوند
آنان
وجود نداشت، آنها نیز به راحتی و سادگی به زندگی مشترک و پیوند خویش
خاتمه می
دادند. کماکان دیده می شود که حتی با وجود قوانین حمایتگر، طلاق بین
هتروسکشوال ها
صورت
می گیرد و اگر تداومی در پیوند و زندگی مشترک هتروسکشوال ها دیده و
احساس می
شود
عمده ی آن به علت همان حمایت ها و تعهدات قانونی است.
پس، عدم
تداوم و تعهد بین هموسکشوال ها به دلیل همجنس بودن آنها
نیست
بلکه عدم حمایت های قانونی و اجتماعی می باشد تا جایی که حتی از شکل
گیری
این پیوند جلوگیری می کند چه برسد به تلاش برای تداوم این پیوند میان
یک زوج هموسکشوال.
قصد من در
این مقاله اشاره به این نکته است که همجنس بودن دو شریک زندگی
در
عدم تداوم رابطه ی آنها و زندگی مشترکشان نقشی ندارد. گناهی اگر هست به
دوش قانون و فرهنگ جامعه است.
|