بازگشت به صفحه اول نشریه
 
 
 
سال سوم
شماره بیست و هشتم
می 2007 - اردیبهشت 1386

 

 

 

 

مصاحبه با ساسان، همجنسگرای ایرانی

 

ساسان کیست؟

ساسان پسری 27 ساله است که عاشق بودن را دوست دارد.

عاشق کی؟

عاشق خودش بودن را.

چرا؟

برای اینکه عاشق خودش نیست. برای اینکه اعتماد به نفس کافی ندارد. برای اینکه با آن چیزی که دوست دارد باشد، فاصله ی زیادی دارد.

چرا دوست داری عاشق خودت باشی؟

برای اینکه به نظر من تنها راهی است که می توانم اهداف ذهنی ام را جامه عمل بپوشانم.

مهمترین اهداف زندگی تو چیست؟

دلم می خواهد که فرد مثبتی باشم و به جامعه خدمت کنم. این جامعه، جامعه ی همان کشوری است که در آن زندگی می کنم و کشور اصلی من و در کل جامعه ی جهانی است.

خدمت به جامعه را در چه چیزهایی می دانی؟

من در زمینه های هنری و سینمایی فعالیت می کنم. در ایران که بودم پیش زمینه ی فعالیت های هنری داشتم و در اینجا هم سعی می کنم که به طریقی وارد جامعه ی هنری شوم. یاد دارم که اولین جلسه ی کلاس بازیگری را که می گذراندم استادم می گفت شما چرا بازیگری را دوست دارید، و فکر می کنید هدف یک بازیگر و یک هنرمند چیست. هر کسی پاسخی می داد و در نهایت آن جواب درست که از زبان استاد شنیدم این بود که یک پزشک درمانگر جسم آدم هاست، هنرمند درمانگر روح انسان است. من شخصاً دوست دارم خودم را در درگیری با روح و روان انسان ها ببینم که هنوز به آن درجه نرسیده ام که در آن پالایش و سیر و سلوک بتوانم شرکت داشته باشم. فکر می کنم از طریق هنر بتوانم این کار را انجام دهم.

چه رشته هنری را در ایران خواندی و آیا هنوز ادامه می دهی؟

در ایران سینما خواندم و هنوز نتوانستم در مقطع دانشگاه آن را ادامه نمی دهم.

به نظر تو هنر چطور می تواند در روح و روان انسان تأثیر بگذارد و این تأثیرات تا چه حد است؟

این به تاریخچه ی هنر بر می گردد. تاریخ هنری و به خصوص تئاتر و بازیگری که من آشنایی بیشتری با آن دارم از پالایش روح و روان شروع شده است. شاید این یک عقیده ی شخصی باشد که فکر می کنم هنرمند چون حساس تر است درد جامعه را بیشتر از دیگران ببیند و در صدد رفع آن بر بیاید و تصمیم بگیرد که کمک کند و این عاملی می شود برای همان پالایش روحی.

چرا فکر می کنی هنرمندان حساس تر از دیگران هستند؟

همه انسان های جامعه وضعیت اجتماع و خوبی و بدی های آن را می بینند و مستقیم و یا غیر مستقیم با آن در تماس هستند. نمی دانم در مرحله ی رشد هنرمند چه پیش می آید که به این رشته گرایش پیدا می کند اما به نظر من یک مسئله ی روانشناختی است چون با احساسات بیشتر همراه است تا با چیزهای ملموس جامعه. مثلاً یک راننده تاکسی در آن واقعیت آهنی که ماشین نام دارد با مسافر در ارتباط مستقیم است و اقتضای شغل اش است و ممکن است برایش خسته کننده باشد. اما یک هنرمند با مدیوم های دیگری سر و کار دارد و یک کار روتین نیست. به این دلیل این احساسات را می بیند و با مدیوم های دیگر آن را بیان می کند و این یکی از فلسفه های هنری است که می تواند اجتماعی و یا شخصی شود و نحوه ی بیان کردنش، هنر را می سازد.

تو خودت را یک هنرمند می دانی؟

من به این سؤال خیلی فکر کردم و پاسخی برایش ندارم اما می دانم که فردی درگیر با کلمه ی هنر در زندگی ام هستم.

آیا این حس هنر دوستانه و احساسی تو ربطی به گرایش جنسی تو دارد.

من در تمام زندگی ام احساس کردم همجنسگرا هستم و واقعیت دگرجنسگرا بودن را به دروغ و تقلبی تجربه کردم و چیزی نبود که واقعاً در ذهن من باشد. آن تجربه ی حقیقی یک فرد دگرجنسگرا را ندارم و تنها مثل خیلی های دیگر فقط تجربه آن را دارم. ولی شاید دلیلی که به عنوان یک همجنسگرا، یک هنرمند، یک هنر دوست باعث شده با هنر درگیر شوم، مشکلاتم بوده است چون هیچ وقت نمی توانستم به طور علنی گرایش جنسی ام را بروز دهم و این خود مشکلات و حساسیت ام را بیشتر کرد و دید مرا نسبت به تمام واقعیات زندگی ام تغییر داد. به دیگرانی که همانند خودم بودند فکر می کردم و همان پالایش روحی را حس می کردم و باعث می شد که قدم در این راه بگذارم تا اینکه به شغل های دیگری همانند نجاری، پزشکی، مهندس و ... فکر کنم.

چه مشکلاتی را در زندگی همجنسگرایانه ی خود داشتی؟

مشکلات خانوادگی که در اصل مشکل آنها با من و یا من با تمام افراد دور و برم بود، تا سال 76 که شروع آشنایی من با دیگران بود، یعنی 18 سال از عمرم را با دیگران مشکل داشتم. مهمترین آن مشکلات احساسی بود، درک نشدن، تنهایی ، زیاد از حد فکر کردن، حساس بودن، تأیید نشد، پذیرفته نشدن در همه ی عرصه ها که هم در خانه و هم در مدرسه و جامعه تأثیر دارد. حالا کم اواخواهر باشی و یا زیاد بالاخره اواخواهری.

اواخواهر یعنی چی؟

اواخواهر به این معنی نیست که فقط مردی حالت های زنانه داشته باشد. در فرهنگ ایران، در مدرسه و .. یک همجنسگرا را اواخواهر می دانستند. اولین برخورد من با مسئله ی همجنسگرا بودن و مباحث دوست داشتن همجنس و .. همین کلمه ی اواخواهر بود که اصلاً خوشایند هم نیست چون به عنوان فحش و عیب و ناجور بودن مطرح می شود. اواخواهر از نظر جامعه، همجنسگرایی است که حالت زنانه دارد و در ایران اکثر همجنسگرایان حالت های زنانه ی بیشتری نسبت به همجنسگرایان دیگر کشورها دارند.

لزوماً هر اواخواهری در ایران همجنسگراست؟

نه، خیلی از آدم ها حالت های زنانه دارند و دلیل بر همجنسگرا بودنشان نیست. خیلی ها هستند که از زمان کودکی این حالت ها را دارند و در دوران جوانی خود گرایش جنسی به جنس مخالف را دارند و دگرجنسگرایند. حال درصدی از این افراد بعد از شنیدن ناسزاها و فشارهای وارده از طرف جامعه و تابوهای موجود خواه با تمایل و یا عدم تمایل اقدام به ازدواج می کنند یا اینکه واقعاً دگرجنسگرا هستند که در هر دو صورت فحش و ناسزها را شنیده اند.

چرا این حالت های زنانه به وجود می آید؟

فکر می کنم به خاطر عدم پذیرش و سرکوب اجتماعی که بیشتر توسط خانواده است تا دیگران باشد. به محض اینکه قدم در اجتماع بزرگتری مثل مدرسه و .. می گذاری این سرکوب ها باز وجود دارد. من معمولاً حس می کنم که انسانی را در قوطی گردی مچاله می کنند و انبار می کنند. اکثر این آدم ها سر بلند راه نمی روند و معمولاً خجالتی اند چون نتوانسته اند هیچ وقت خودشان را معرفی کنند. حتی گاهی صدای آنها تفاوت می کند که حاصل سالیانی است که سرکوب شده اند. سنگی را تصور کنید که 18 سال در جریان آب باشد، دیگر سنگ نیست یک گوی کوچک شده است، فرسایش پیدا کرده است. این افراد هم به دلیل اینکه نمی توانند مردانه بودن خودشان را با معیارهای مردانه نشان دهند و نمی توانند خودشان را مطرح کنند به این وضعیت دچار می شوند.

گفتید که در خارج از ایران این گونه رفتارها کمتر است؛ دلیل آن چیست؟

چون در اینجا چه بخواهند و چه نخواهند بیرون از خانواده محیطی کاملاً جداگانه است. نوجوان که از خانه خارج می شود و قدم در مدرسه می گذارد کاملاً مستقل است و او را با معیارهای استقلال و آزادی بیان و آزادی های فردی بار می آورند و خانواده فقط تا مدت زمان خاصی می تواند بر روی فرزند خود فشار بیاورد. شاید سالیان قبل، حدود دهه ی 70 وقتی که گی پراید شکل می گیرد و کارناوال ها به راه می افتند خیلی سمبل های بیشتری از زنانگی در آن دیده می شد تا پراید سال 2006. بسیاری از آن زنانه بودن کمتر شده است.

آیا زنانه بودن بد است؟

ربطی به خوب و بد بودن ندارد، این را یکی از واقعیت ها می دانم. مخصوصاً برای ما که از ایران هستیم. اما شخصاً مایلم که معرف یک جنس مرد باشم با گرایش به همجنس ام. یعنی مردی باشم که با مردان دیگر ارتباط جنسی و عاطفی دارم، مایل نیستم هویت زنانه داشته باشم. پروسه ی رشد همجنسگرایان در غرب به دلیل استقلال و آزادی آنان به دلیل عدم وجود سرکوب ها موفق بوده است.

چند سال در ایران زندگی کردی؟

بیش از بیست سال.

آیا ارتباطات زیادی با جامعه ی دگرباشان ایرانی داشتی؟

خیلی زیاد.

مهمترین مشکل اجتماعی و خانوادگی آنها را چه می دانی؟

به نظر من هر دو مشکل آنها در پنهان بودن شان است. تمام مشکلاتی که اقلیت ها با آن برخورد می کنند به خاطر این است که پنهان اند.

یعنی تنها راه برطرف کردن مشکلات دگرباشان در ایران، آشکارسازی است؟

حلال مشکلات نیست، اما آغاز کننده ی این راه است، چون مشکلاتی که پنهان بوده اند نیز آشکار می شود و خود به خود فعالیت هایی انجام می شود که نتیجه بخش باشد. به نظر من آشکار سازی خصوصاً از طریق خانواده می تواند تأثیر خوبی داشته باشد. البته قبول دارم که برخی خانواده ها با شنیدن این واقعیات دست به اقدامات بسیار بدی می زنند اما پیوند موجود بین خانواده و فرد، خود باعث کمک به فرد در راه بهتر کردن شرایط است، به همین دلیل آشکارسازی را کمک مثبتی به شرایط می دانم.

آیا خانواده ی تو از گرایش جنسی ات آگاهند؟

مادرم می داند اما بقیه ی افراد خانواده را مطمئن نیستم. هیچ وقت راجع به این موضوع صحبت نکردیم.

چطور شد که به مادرت گفتی؟

تصمیم گرفتم بگویم. یک شکست عشقی داشتم و بعد از آن تصمیم گرفتم به این زندگی دروغین ام ادامه ندهم. یک روز مادرم را صدا کردم و یادم است در حالی که مشغول کار در آشپزخانه بود آمد به اتاقم. روی تخت نشستیم و گفتم چیزی می خواهم بگویم که شاید خیلی دوست نداشته باشی،  من گی هستم یعنی پسرها را دوست دارم و عاشق آنها می شوم.

عکس العمل مادرت چه بود؟

شوکه شد و شروع به گریه کرد، خیلی ناراحت شد و بی قراری می کرد.

تو را پذیرفت؟

من آدمی بودم که از بچگی با دیگران فرق داشتم از هر نظری متفاوت بودم. خیلی بچه ی راحتی نبودم. دنبال دلیل و منطق برای همه چیز بودم و راحت حرف همه را قبول نمی کردم. کلاً همیشه داستانی و جنجالی در مورد من در خانواده بود. اسم من در خانواده بر سر زبان همه بود. این هم یکی از آن جنجال ها و مشکلات بود. در نهایت مادرم پذیرفت ولی خودش را خیلی ناراحت کرد و تا چندین ماه خوشحال نبود اما من سعی می کردم با او صحبت کنم، نگفتم که گی هستم، و خداحافط. گفتگو کردم. در حالی که گریه می کرد توضیح می دادم که من همان فرنام سابق ام، همان کارهای معمولی را می کنم، خیابان می روم خرید می کنم، گاهی خرید بد می کنم، گاهی خوب. همانی هستم که بودم، فقط حالا تو می دانی که در اتاق خواب من چه می گذرد. اگر ناراحت می شوی به ارتباط جنسی من فکر نکن. می دانستم که تا یک مدت مکالمات تلفنی مرا گوش می کرد. از این کارش ناراحت می شدم، بحث می کردیم با هم و او می دانست که ناراحت می شوم اما زیاد مخالفت نمی کردم چون می خواستم بداند که مکالمات من با دوستانم چیز خاصی نیست و بیشتر همفکری های اجتماعی و روابط بین دو فرد است نه چیز دیگر. معمولاً مکالمات من با دوستانم بر سر روابط خانوادگی آنها و ارزش های اجتماعی بود و با هم همفکری داشتیم. بعد از مدتی متوجه شد که ارتباط همجنسگرایان فقط سکس نیست و می توانند حرف های دیگری هم داشته باشند.

سطح سواد خانواده تأثیری در این پذیرش دارد؟

روشن فکری خانواده در رابطه با همجنسگرایی لزوماً ارتباطی با سطح سواد خانواده ندارد؛ بستگی به این دارد که چقدر با این موضوع در خانواده آشنا باشند. ممکن است فردی در روستا با بچه های هم سن و سال خود ارتباط زیادی داشته باشد و این را همه افراد روستا بدانند، اما این خیلی برایشان مهم نیست و تنها به عنوان یک بازی به آن نگاه می کنند و تصور می کنند که این فرد در آینده خوب می شود، برخورد آنها بهتر از اشخاص تحصیل کرده است. یک شخص تحصیل کرده می تواند پذیرشی نسبت به این قضیه نداشته باشد پس لزوماً ارتباطی با هم ندارند. سطح سواد تنها می تواند عکس العمل ها را متمایز می کند. یعنی یک فرد تحصیلکرده معمولاً اقدام به کشتن فرزند همجنسگرای خود نمی کند. ممکن است دست به تحریم های دیگر بزند. هر چقدر این واقعیت را دوست ندارد اما شرایط فرزند خود را درک می کند. از طریق آشکارسازی برای خانواده می توان کم کم پیش رفت و  آشکارسازی سریع در سطح جامعه مسلماً خطر آفرین می باشد.

وضعیت تحصیلی و شغلی در کانادا چطور است؟

بستگی به همت و توان خود فرد دارد. واقعاً اینجا امکانات خوبی فراهم است که البته با قوانین هر شهر و دانشگاه سخت تر می شود ولی سخت شدن آن بیشتر حالت جدی بودن پیدا می کند. از نظر شغلی هم مثل هر جای دیگری اگر تخصصی داشته باشی کاری در ارتباط با رشته ی خود پیدا خواهی کرد و اگر هم نه کارهای در سطح پائین تر و با حقوق پایین تر پیدا می شود. کلاً وضعیت کار و تحصیل در کانادا امیدوار کننده است.

ارتباط شما با دیگر همجنسگرایان در کانادا چطور است و میهمانی و برنامه های خاصی دارید؟

من دوستان معدودی دارم و با وجود اینکه فردی اجتماعی هستم ولی به دلایل مختلف در جامعه ی همجنسگرایان کانادا دوستان زیادی ندارم. دوستان دگرجنسگرا و همجنسگرایی در محل کار دارم که بعضی وقت ها برنامه هایی می گذاریم و بیرون می رویم و شاید بعضی مواقع در خانه ی یکی جمع شویم.

خیلی از دوستان بر این باورند که در خارج از ایران روابط جنسی و عاطفی بسیار زیادتر و برخی معتقدند بسیار کم رنگ تر است. تو وضعیت رابطه های جنسی، عاطفی همجنسگرایان را در کانادا چطور می بینی؟

خیلی بد . بسیار ناامید کننده. متأسفانه جامعه گی آشکار، جامعه ی قابل دسترسی است، بیشتر حول و حوش سکس هستند و خیلی کم کسانی را پیدا می کنی که درگیر روابط احساسی باشند. ارزش های انسانی و عاطفی بسیار نادیده گرفته می شود خصوصاً در جامعه ی غیر مهاجر سفید و یا به اصطلاح کانادایی. در جامعه ی مهاجر هم بستگی به این دارد که از کجا باشی و کمی وضعیت عاطفی و ارزش ها بهتر است ولی متأسفانه گی های مهاجر تا چند ماهی از ورودشان به کانادا، مشکلات روحی و روانی پیدا می کنند و به نظر من حالت روحی مشخص و ثابتی ندارند تا اینکه کم کم جا بیفتند و محیط را به خوبی بشناسند.

به کسانی که تصمیم می گیرند از ایران به کانادا بیایند (مهاجرت/پناهندگی) چه پیشنهادهایی می کنی؟ به نسبت شرایط ایران، چه توقعی از اینجا باید داشته باشند؟

در فارسی مثال خوبی داریم، به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است. اما تمام این چیزها را تا کسی خودش نیاید و تجربه نکند متوجه نخواهد شد. آمدن به کانادا و یا هر کشور آزاد دیگری از لحاظ مدنی و ... خوبی های خاص خودش را دارد. و بستگی به تصمیم آدم ها دارد و اعتقادی که در زندگی دارند. باید چند سالی را آماده ی افسرده شدن، کار خوب نداشتن و .. باشند. خصوصاً یادگیری زبان انگلیسی خیلی اهمیت دارد، تا بعد با همت خودشان به جای روشن تری برسند. اما می توانم بگویم که اگر کوشش کنی صد در صد نتیجه ی آن را می بینی، رد خور ندارد. در کشور خودمان متأسفانه عوامل دیگری هم مؤثرند. بحثم بر سر مسائل سیاسی نیست، اینجا خیلی چیزهای دیگر مثل خانواده و جامعه و ... باعث می شوند که در نهایت فرد فرد آدم ها دیده شده و ارزیابی بشوند با آنکه عوامل نژادپرستی و ... هم به هر حال کم و بیش بالاست.

 

 

 

  بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است