بازگشت به صفحه اول نشریه
 
 
 
سال سوم
شماره بیست و هشتم
می 2007 - اردیبهشت 1386

 

 

 

 

مصاحبه با کامران و کاوه، زوج همجنسگرای ایرانی

 

خودتان را معرفی کنید

من کامران هستم 24 سال دارم و کاوه دوستم 25 ساله است. حدود سه سال است که با هم پارتنر هستیم.

مشکل یک همجنسگرای ایرانی چیست؟

کاوه: اول این که نمیشود راجع به مشکل هیچ حرفی بزنیم. در اصل با دولت مرکزی به دلیل گرایش جنسی مان مشکل داریم چون نظام جمهوری اسلامی ایران پذیرای ما نیست و ما در آن محکوم به اعدام و سنگسار هستیم، پس بقیه ی مشکلات جانبی است.

زندگی روزمره ی یک همجنسگرا در ایران را چطور تعریف می کنی؟

کامران: خیلی راحت. نه کار می تواند بکند، نه بیرون برود. نه تفریحی دارد، نه می تواند با کسی که دوست دارد بیرون برود چون همه به چشم یک آدم غیر عادی بهش نگاه می کنند. اگر هیچ مشکلی هم نداشته باشیم همین تفاوت در نگاه کردن ها خیلی آزار دهنده است. با وجود اینکه از نظر ظاهری فرقی با دیگران نداریم و این فقط یک حس است اما به دلیل همین تفاوت در حس ما مورد تبعیض قرار می گیرم و این خود بزرگترین مشکل است که زندگی را به شدت سخت می کند. فکر نمی کنم مشکلی بزرگتر از این وجود داشته باشد که فردی در جامعه به عنوان غیرطبیعی انگشت نما شود در صورتی که مطمئن است که ایرادی ندارد. اگر کسی به این دلیل مورد اذیت قرار بگیرد نمی تواند به جایی شکایت کند فقط به این دلیل که همجنسگراست چون اول از همه خود شخص دچار مشکل می شود.

مشکلات خانوادگی همجنسگرایان چیست؟

کامران: خانواده هم همان برخورد جامعه را دارد، هر چند هم خانواده ی خوبی باشند، بالاخره ما کسی هستیم که برای آنها قابل قبول نیستیم. این موضوع برای هیچ آدمی در ایران جا نیافتاده است حتی خانواده ها. آنها همیشه ما را به چشم دیگری می بینند چون مثل پسرخاله و پسر عمو و پسردائی مان نیستیم. مثل دوست و آشنایان آنها نیستیم و نمی توانیم با آنها هم کلام باشیم و در جمع هایشان شرکت کنیم؛ چرا؟ فقط به این دلیل که همجنسگرا هستیم، فقط به همین دلیل. هر چقدر هم از نظر ظاهری خودت را به دیگران شبیه کنی باز هم خانواده از حس تو خبردار خواهد شد، چون بچه ی آنها هستیم.

خانواده ی شما از همجنسگرا بودنتان مطلع اند؟

کامران: خانواده ی من خیلی وقت است که خبر دارند.

کاوه: خانواده ی من قدرت درکش را ندارند، بهشان نگفته ام. وضعیت سنی و نگرش آنها طوری نیست که درک کنند و من دلیل نمی بینم که بخواهم برای آنها آشکارسازی کنم و بهشان بگویم. اگر هم بگویم مطمئنم که برای آنها مثل یک بازی بچه گانه می باشد و می گویند که حالا یک حرفی می زند و جدی نمی گیرند. من تا به حال شخصاً نگفته م، اما زمانی که به دلیل مشکلاتی که برای ما پیش آمد و می خواستند بین من و کامران فاصله بیندازند، مجبور شدم که بگویم ما دوست داریم در کنار همدیگر زندگی کنیم و دوست های خوبی باشیم. اما شاید این استنباط به وجود آمده که خوب همدیگر را دوست دارند و می خواهند که با هم زندگی کنند. اما باور نمی کنند که همجنسگرا هستیم، شاید اصلاً فکرش را هم نکنند.

فکر می کنی اگر روزی به پدر و مادرت بگویی چه عکس العملی نشان خواهند داد؟

کاوه: خانواده ی من باور می کنند و اگر پافشاری کنم مطمئنم که پدر و مادر من سکته خواهند کرد. صد در صد با برادرم مشکل خواهم داشت. و از خانه بیرونم می اندازند.

به نظر شما چرا پدر و مادرها نمی توانند همجنسگرایی فرزندانشان را درک کنند؟ چکار باید کرد که بپذیرند و مشکل اصلی به نظر شما در کجاست؟

کامران: به نظر من مشکل اصلی به محیط و جو ایران بر می گردد. البته در اروپا هم با تمام آزادی های آن هنوز این مسئله در خانواده ها صد در صد جا نیافتاده و کمی تفاوت قائل می شوند. مثلا در انگلستان که آن را مهد آزادی های همجنسگرایان نامیده اند زندگی همجنسگرایان را کمی از زندگی دگرجنسگرایان متفاوت می دانند و هنوز به عنوان یک رابطه ی نرمال نپذیرفته اند. اما ایران به دلیل اینکه ارتباط کمتری با جامعه ی جهانی دارد، و حکومت آن مذهبی است، مشکلات بیشتری سر راه همجنسگرایان وجود دارد. اگر موانع قانونی برداشته شود، می توان فکر مردم را عوض کرد، و یا به مردم گفت که چه بخواهید و چه نخواهید همجنسگرایی وجود دارد و مثل  سرماخوردگی هم نیست که با قرص مداوا شود، افسردگی نیست که طول درمان داشته باشد. همانطور که مثلاً به یک دختر نمی توانیم بگوییم که دختر نباش، یا به یک پسر نمی شود گفت که حرکات پسرانه نداشته باش، و یا به یک مرد، که دگرجنسگرا نباش و ... به یک همجنسگرا هم نمی توانیم بگوییم همجنسگرا نباش و برو عاشق یک دختر شو، نمی شود. خانواده ها کلیشه ای فکر می کنند و دقیقاً همان چیزی که خودشان هستند را از بچه هاشان می خواهند. بیشتر از اینکه متوجه خودشان و فرزندان شان باشند به فکر این هستند که وای همسایه چی، وای خواهرم چی، اینقدری که آدم های دور و اطراف برای آنها اهمیت دارند، فرزندشان اهمیت ندارد. منی که همجنسگرا هستم برای خانواده ام از همسایه و بقال سرکوچه کم اهمیت تر هستم. حاضرند که من سختی بکشم و به خودم عذاب بدهم و به اصطلاح یک آدم نرمال بشوم ولی مردم بگویند: وای چقدر بچه خوبی دارند.

کاوه: به نظر من مشکل دیگری که در ایران وجود دارد این است که اصل گی بودن را مردم نمی دانند. اگر کاری به پدر و مادرها هم نداشته باشیم، خیلی از مردم همجنسگرا هستند اما نمی دانند و مثلاً ازدواج می کنند و بعد از چند سال می بینند که ازدواج ناموفقی دارند و طلاق می گیرند. یا از اینکه همجنسگرا باشند ترس دارند و مخفی می کنند و به این حس اهمیت نمی دهند. در خانواده های ایرانی و با توجه به خصوصیات آنها، اگر بچه شان عقب افتاده داشته باشد، حاضرند با چنگ و دندان هم که شده از او مراقبت کنند و اجازه نمی دهند هیچ کس کوچکترین توهینی به او بکند. بین فرزند سالم و عقب افتاده شان فرق نمی گذارند و چه بسا به او بیشتر اهمیت می دهند چون عقب افتادگی در فرزند را به عنوان یک هنجار و واقعیت اجتماع قبول کرده اند. می گویند که همانطور که یک انسان می تواند سالم باشد همانطور می تواند عقب افتاده هم باشد و خواست خداست. اما همجنسگرا بودن را قبول نمی کنند و فکر می کنند که فرزندشان همجنسگرا نیست و فقط برای کسب لذت است که این راه را انتخاب کرده و انحراف اخلاقی پیدا کرده و کثافت کاری و هرزگی می کند. یا، شاید یکی از دلایلش این باشد که با دخترها نبوده و ... و بالاخره یک روزی خوب می شود. همجنسگرایی را به عنوان یک هنجار و واقعیت اجتماع قبول ندارند و آن را اکتسابی و انتخابی می دانند در حالی که دگرجنسگرا بودن خودشان را انتخابی ندانسته و غریزی می دانند. می گویند: ما دگرجنسگرا بودیم، دگر جنسگرا نشدیم. خب، ما هم انتخاب نکردیم همجنسگرا باشیم، همجنسگرا زائیده شدیم و هستیم. خیلی ها از ما می پرسند که شما چرا همجنسگرا شدید، خب ما هم می پرسیم شما چرا دگرجنسگرا شدید؟ چه جواب دیگری می توانیم بدهیم؟

کامران: مشکل دیگر اینجاست که حس همجنسگرا بودن را نمی فهمند و تصور می کنند که همجنسگرایی در سکس خلاصه می شود و همجنسگرایی یعنی سکس، و این تصور به جایی رسیده که برخی از افراد وقتی که می خواهند سکس داشته باشند، می گویند، دوست دارید گی کنیم؟ اما می توانم به جرأت بگویم که همجنسگرا بودن تنها به سکس مربوط نمی شود اما متأسفانه انسان هایی که درک و شعور و فرهنگ این موضوع را ندارند، فکر می کنند گی یعنی آدم های خراب.

کاوه: البته به نظر من این این تصور غلط مردم قسمت عمده اش به خود همجنسگرایان بر می گردد. مثلاً من در اینترنت کلمه ی همجنسگرا و یا گی را جستجو می کنم، قبل از اینکه چند تا سایت درست و حسابی پیدا کنم، سایت هایی می بینم که اول آن عکس آلت مرد و زن لخت و ... است یعنی نمود اصلی سایت را طوری گذاشته اند که نشان می دهد گی یعنی این. مثلاً ما با افتخار قسمت هایی از روزنامه ها و نشریات شما که به درد خانوده ها می خورد را پرینت می گرفتیم و به خانواده هایمان می دادیم و می گفتیم، تو رو خدا بگیر این را بخوان و ببین راجع به این مورد چه چیزی می گوید. چون در ایران که ما اطلاع رسانی نداریم و همین چند منبع کوچک است اما بقیه ی سایت ها پر از تصاویر سکسی و .. است. مدام باید عکس فلان ببینی و یا بعضی شبکه های ماهواره ای فیلم های سکسی دارند و همجنسگرایان را با آن چهره به جامعه معرفی می کنند. ذهنیت مردم از همجنسگرا این است: اواخواهری که در پارک دانشجو می ایستد و در حال اتو (ماشین سوار شدن) زدن و دائم در حال سکس کردن است.

کامران: در صورتی که اگر تصور کنید که همجنسگرایی یک بیماری است پس چرا این همه آدم موفق همجنسگرا وجود دارد. خیلی از پزشکان و مهندسان و هنرمندان و شیمی دان های ما همجنسگرا هستند. اگر این یک بیماری و چیز غیر طبیعی بود آدم ها به این درجات علمی و احترامات اجتماعی نمی رسیدند. خیلی از همجنسگرایان انسان هایی موفق در کار خود هستند و هوش و ذکاوت تجاری دارند. پس چرا این افراد پیشرفت کرده اند؟ مگر آنها هم همجنسگرا و بیمار، از دید جامعه، نبودند؟ پس این بیماری و کمبود و کج خلقی نیست و یک چیز بسیار عادی در اجتماع است که وجود دارد، عین همه ی آدم هایی که هستند، حالا با یک حس متفاوت. در دنیا هزار چیز متفاوت داریم و این هم یکی از آنهاست. همجنسگرایان از رحم مادرشان همجنسگرا به دنیا می آیند شاید بعضی ها بگویند که بستگی به شرایط محیطی دارد اما باز آن ژن در وجود فرد هست.

من دو سؤال برایم پیش آمد. به نظر شما چرا به همجنسگرایان اواخواهر می گویند و اصلاً اواخواهر کیست و یعنی چه. و مورد دیگر اینکه کامران در حرف هایش اشاره کرد انسان های موفق و مشهوری از جمله هنرمندان سینما و خوانندگان و ... همجنسگرا هستد و مردم با آنها در ارتباطند. چرا با وجود این همه ارتباط باز مردم نمی توانند همجنسگرایی را بپذیرند؟

کامران: نمی توانند. به نظر من فرهنگ و تفکرشان در حدی نیست که این مورد را قبول کنند. حداکثر می گویند آن فرد موفق هم که تو می گویی همجنسگراست، حتماً با تو فرقی دارد، تو جور دیگری هستی. اما نه، فرقی ندارد، همان حسی که من دارم او هم دارد. مورد دیگر این که به همجنسگرایان مرد می گویند گی، گی بودن یعنی پسر همجنسگرا یعنی کسی که با قیافه و رفتارهای مردانه به مرد و همجنس خود گرایش دارد. اما آن شخصی که به غلط در جامعه ی ما و حتی بقیه ی جوامع به عنوان همجنسگرا معرفی می شود، فردی است که نمی توانیم به او همجنسگرا بگوییم، اینها دسته ای کاملاً جدا هستند و دوست دارند آرایش کنند و حرکات دخترانه داشته باشند؛ به نظر من به آنها اواخواهر می گویند. یک همجنسگرا هیچ تفاوتی با مردان دگر جنسگرا ندارد و فقط تفاوت آنها در شریک جنسی شان است. خیلی از افراد اواخواهر یعنی مردهایی که حالت های زنانه دارند اصلاً همجنسگرا نیستند و همیشه با جنس مخالف خود ارتباط دارند.

کاوه: به نظر من اواخواهری یک قالبی است که معنی آن در جاهای مختلف فرق می کند. گاهی وقت ها به من هم گفته اند اواخواهر. بستگی دارد که در چه موقعیتی قرار داشته باشی. اواخواهر ها کسانی هستند که در قالبی که اجتماع می پسندد قرار نمی گیرند و می خواهند خودشان را در قالبی دیگر بگذارند تا با هنجارهای اجتماع سازگار شوند و این مغایرتی ایجاد می کند. فرض کنیم خانه ی من در زعفرانیه ی تهران باشد و موهایم را سیخ سیخ کنم و زیر ابرو بردارم و گوشواره داشته باشم؛ همه می گویند که وای این چه آدم خوش تیپی است. اما اگر خانه ی من در میدان خراسان تهران باشد و با این قیافه بیرون بیایم، در آنجا می شوم اواخواهر یعنی محیط آنجا به من اواخواهر می گوید، چون با هنجارهای آن محیط تطبیق ندارم. حال این کسانی که جامعه آنها را اواخواهر می داند با تعاریف جامعه ناسازگارند. یک فردی گی است (حالا از کسانی که شورش را در می آورند بگذریم) حس همجنسگرایانه دارد، به اینترنت دسترسی ندارد و وضع مالی خوبی ندارد تا در خانه کامپیوتر شخصی داشته باشد و کسی را نمی شناسد و دوست دارد که با بقیه ی همجنسگرایان ارتباط داشته باشد و می خواهد که یک نفر را برای خود پیدا کند. در جامعه ی مرد سالار ایران هم، که لازم به گفتن نیست، همه دوست دارند که با کسی ارتباط داشته باشند که حالت به اصطلاح اواخواهرانه و زنانه داشته باشد. این فرد بیچاره آنقدر تحت فشار قرار می گیرد تا جامعه او را یک اواخواهر و مردی با حرکات زنانه می کند. آنقدر به خود تلقین می کند که من زن هستم که حتی به عمل تغییر جنسیت هم می رسد. شاید این فرد یک مدیر موفق باشد و چندین کارگر هم زیر دست او کار کنند، اما مجبور می شود بعضی شب ها که با دوستان خود بیرون می آید برای ایجاد ارتباط با دیگران آرایش کند و ادا و اصول های زنانه در بیاورد و حالت خاصی به دستان خودش بدهد و حرکات خاصی بکند تا بتواند حداقل چند دوست پیدا کند و نیازهای جنسی خود را نیز تأمین کند. در ایران هم که محل های مخصوص آشنایی و دوست یابی وجود ندارد. پس وقتی مردم این فرد را با این قیافه و حرکات می بینند می گویند که وای این اواخواهر را دیدید که اینطوری بود، این اینجا آمده که فلان بکند و ... البته در همه جا بد و خوب وجود دارد. آدم های خراب در بین همجنسگرایان وجود دارند در بین دگرجنسگرایان هم. همان طور که زنان خیابانی داریم، مردهای خیابانی هم داریم و این تنها به گرایش جنسی یک فرد بر نمی گردد. در بین جامعه ی دگرجنسگرا جنده داریم، در جامعه ی همجنسگرا هم داریم.

یعنی منظور تو این است که اگر فردی با تیپ و قیافه ی معمول در، مثلا جنوب شهر، به سمت شمال شهر بیاید او را لات و بی سر و پا می دانند در صورتی که در منطقه ی خود از ظاهری بسیار معقول و مورد قبول برخوردار است.

کاوه: دقیقاً این طور است.

خیلی ها معتقدند که همجنسگرایی امروزه مد شده است و متعلق به جامعه ی مرفه است و معتقدند که گی بودن و یا دوست گی داشتن به اصطلاح کلاس دارد و نشانه ی روشن فکری است اگر دوست همجنسگرای خودت را به میهمانی دعوت کنی. نظر شما در این مورد چیست؟

کامران: بله همجنسگرایی به عنوان یک رده باکلاس جلوه داده شده است اما آدم هایی هستند که نان شب ندارند که بخورند اما همجنسگرا هستند. همجنسگرا بودن ربطی به طبقه ی اجتماعی ندارد. اما خوب بعضی ها آن را مد می دانند.

یعنی امکان دارد شخصی که در شمال شهر زندگی می کند و به خاطر مد، انگشتر و گوشواره و مدل های آنچنانی مو دارد، دگرجنسگرا باشد و فقط به خاطر مد بودن خودش را همجنسگرا معرفی کند؟

کاوه: بله، ما افراد زیادی را می شناسیم که همجنسگرا نیستند اما به همه می گویند که گی اند. در تهران همجنسگرایان دو دسته اند. همجنسگرایان جنوب شهر و شمال شهر، یا شاید بهتر است بگویم قشر مرفه، و متوسط. همجنسگرایان قشر متوسط از وضعیت مالی خوبی برخوردار نیستند، چون معمولاً کار برای همجنسگرایان نیست، و اگر جایی هم مشغول به کار شوند به سرعت مشکلات زیادی برای آنها به وجود می آید، و در کل درآمدی ندارند. پدر و مادرها هم که به آن ها پول تو جیبی نمی دهند. امکان رفتن به دانشگاه و صرف مبالغ زیاد کلاس های کنکور و .. را ندارد و خوب درصد زیادی از آنها به دلیل مسائل مالی از تحصیل محروم می شوند. در منطقه ی محل زندگی شان معمولاً اذیت می شوند و حتی در دوست یابی هم مشکل دارند چون متأسفانه همجنسگرایان و در کل جوانان امروز خیلی به مارک لباس و تیپ و قیافه اهمیت می دهند، این قشر از همجنسگرایان مشکلاتی بسیار شدیدتر و وحشتناک تر دارند. همجنسگرایان قشر مرفه هم بی مشکل نیستند. معمولاً خانواده های آنها می گویند که بیا این خانه و ماشین و پول را بگیر و فقط برو و از جلو چشم ما دور شو. اکثر این افراد در شمال شهر خانه های آنچنانی دارند و در شرکت های خودشان کار می کنند و از بابا هم مدام پول تو جیبی می گیرند. همجنسگرایان قشر متوسط مدتی همراه قشر مرفه هستند و از آنها به عنوان چهره های جدید سو ء استفاده می شود. بعد از یک مدت این ارتباط قطع می شود. این کار برای قشر مرفه یک جور تفریح است.

کامران: یعنی اختلاف طبقاتی در ایران به شدت وجود دارد و این دو طبقه هم به شدت با هم در ارتباط اند، یعنی مجبورند که در ارتباط باشند.

امروزه خیلی ها معتقدند که تعداد همجنسگرایان زیاد شده است. برخی از خانواده ها می گویند که می دانیم همجنسگرایی از قدیم هم بوه و خود ما هم کسانی را می شناسیم که همجنسگرا بوده اند، اما تعداد همجنسگراها امروزه زیاد شده و به عبارتی مد شده است. به نظر شما چرا مردم اینطور فکر می کنند؟

کامران: خب، خیلی ساده است. مسلماً 5 سال پیش مثل الان سیستم های ارتباط جمعی به این گستردگی نبوده. الان بالاخره در هر خانه ای یک کامپیوتر و یا ماهواره هست، ولی ده سال پیش سطح آگاهی رسانی به این اندازه نبوده است. خیلی ها که نمی دانستند گی هستند، یعنی آن حس درونی خود را نشناخته بودند، برنامه ای در تلویزیون، ماهواره و یا روی نت می بینند و همین باعث می شود اطلاعاتشان بیشتر شده و هویت خودشان را بشناسند و قبول کنند. به نظر من با باز شدن بحث و رشد سطح فرهنگ و پیشرفت ارتباطات، همجنسگرایان دست به آشکارسازی بیشتری زدند. همجنسگرایان مورچه نیستند که زیاد شوند، بوده اند، فقط امروزه بیشتر دیده می شوند.

تو معتقدی که وجود رسانه های ارتباط جمعی باعث شده که مردم با همجنسگرایان آشنا شوند و رشد فرهنگی داشته باشند، اما کاوه به زیاد از حد بودن مسائل پورنوگرافی در رسانه ها اشاره کرد.

کامران: بله، رسانه های ارتباطی خیلی زیادند و این تنوع هم خود یکی از عوامل آشنایی بیشتر است. مثلا ممکن است فردی با استفاده از مقالات علمی و فلسفی با این موضوع آشنا شده و قبول کند، و یک شخص با دیدن فیلم سکسی، زشتی آن رابطه برایش از بین برود. در کل هر رسانه ای مخاطبین خاصی دارد.

کاوه: در رابطه با زیاد شدن گی ها، که بله، شکی نیست. همدیگر را می بینند، می شناسند، بیرون می روند و مردم هم بیشتر آنها را می بینند و فکر می کنند که زیاد شده اند. اما مورد دیگری که من به نظرم می رسد این است که خیلی از همجنسگرایان دوست دارند که گرایش جنسی خودشان را برای دیگران اعلام کنند و کاملاً رفتاری باز داشته باشند. همه جا اعلام می کنند که همجنسگرا هستند با دگرجنسگرایان زیادی بحث می کنند و حتی برخی دوست دارند که با دگرجنسگرایان رابطه ی جنسی داشته باشند. دو نفر همجنسگرا بعد از پنج دقیقه از اولین دیدارشان چنان با هم صمیمی می شوند که انگار سال هاست همدیگر را می شناسند. مهربان و با محبت و دلسوزند. و این صفات خوب و شناخته شده ی آنهاست که همه خبر دارند.

کامران: گی ها معمولاً خیلی به خودشان می رسند و معمولاً 80 درصد همجنسگرایان خیلی خوب می پوشند و رفتار می کنند و به اصطلاح با کلاس تر از بقیه اند. به همین دلیل افراد زیادی که حتی همجنسگرا هم نباشند جذب این افراد می شوند. توجه آنها را جلب می کنند.

کاوه: حال دگرجنسگرایانی که خواسته و یا ناخواسته وارد جمع می شوند، وقتی می بینند که دو پسر این همه ارتباط صمیمی دارند، خوشحال می شوند. برایشان جالب است که می بینند این پسرها همه با هم مهمانی می روند و همدیگر را دعوت می کنند. رفتارهای عرف اجتماع را ندارند. خوش می گذرانند. کم کم جو گیر می شوند و فکر می کنند که خوب نکنه که ما هم گی هستیم و بعضی از آنها هم با افرادی دوست می شوند و سو ء استفاده می کنند و خسته می شوند و می روند. این فضولی کردن و سر و گوش آب دادن هم بعضی مواقع باعث این می شود که مردم فکر کنند هم زیاد شده و هم اینکه واگیردار شده است.

ارتباط بین گی ها و لزبین ها چطور است؟

کاوه: خیلی کم. در تهران، چون اکثر ارتباطاتمان اینترنتی بود بارها سعی کرده بودم که با لزبین ها ارتباط برقرار کنم. با هر کدام از آنها که چت می کردم و می گفتم که دوست دارم با شما آشنا شوم، می گفتند، بی خود می کنی که می خواهی آشنا شوی. می خواستند که اول یا با میکروفون حرف بزنم و یا وب کم روشن کنم. چون اکثر کسانی که با لزبین ها ارتباط برقرار می کردند دگرجنسگرایانی هستند که فقط می خواهند با آنها ارتباط جنسی برقرار کنند. لزبین ها مشکلات زیادی داشتند. در اکثر گی روم ها هم دگرجنسگرایانی هستند که خودشان را همجنسگرا معرفی می کنند. به دلیل این سو ء استفاده ها اکثر لزبین ها جواب به کسی نمی دادند.

کامران: من فقط چند لزبین می شناختم که ارتباطات خیلی محدود داشتند و تا شخص را کاملاً نمی شناختند هیچ نشانی از خودشان نمی دادند. من هم این چند نفر را از طریق دوستان قدیمی و مشترک شناختم. اما در کل ارتباط آنها خیلی محدود و محتاط بود.

کاوه: ما خیلی دوست داشتیم که با یک زوج لزبین آشنا شویم و با آنها دوست باشیم تا همه بفهمند که گی ها از زن ها متنفر نیستند. گی ها دوست دارند که با دخترها ارتباط داشته باشند دست همدیگر را بگیرند و بیرون بروند. گی ها که با دخترها دشمنی ندارند که، فقط مسئله ی رختخوابشان از همه جداست. اگر ما دوست لزبین داشتیم می توانستیم کلی پدر و مادرمان را گول بزنیم. می گفتیم که دوست دخترمان است و هر از گاهی زنگ می زد و خانواده به ما شک نمی کردند و مجبور نبودیم که بدون دلیل و فقط برای فشارهای معمول اجتماعی آشکار سازی کنیم، چون ممکن است به هر دلیلی، قبول نکنند که ما با هیچ دختری تماس نداریم.

به نظر شما چرا گی ها و لزبین ها ارتباط زیادی با هم ندارند و چه عاملی باید برطرف شود تا ارتباط این دو قشر بیشتر شود؟

کامران: به نظر من به دلیل عدم شناخت همدیگر است. به نظر من اگر به گی های احمقی که فقط از لزبین ها می پرسند که شما چطور با هم سکس می کنید بگوییم به شما چه مربوط، هر طور که بخواهند سکس می کنند، این مشکلات خیلی کمتر می شود. لزبین ها از این سؤال خیلی ناراحت می شوند و دوست ندارند که ارتباطات جنسی خود را مدام تعریف کنند. مورد دیگری هم که در جامعه ی ایران دیده می شود دوست پسر نداشتن یک دختر است که می تواند آن دختر لزبین باشد. معمولاً اگر دختری دوست پسر نداشته باشد می گویند که آفرین دختر ما خیلی نجیب است، اما نمی دانند که خب شاید یکی از دلایلش لزبین بودن دخترشان است. اما برای پسرها اینطور نیست. وقتی که یک پسر به خودش برسد و مثلاً زیر ابرو بردارد و لباس های متفاوت از دیگر مردان بپوشد، مورد انتقاد قرار می گیرد، هر چند دوست دختر نداشته باشد و پسر چشم پاکی در جامعه معرفی شود.

کاوه: به نظر من لزبین ها احمق تر هستند، چون، به نظر من، آدم تا خودش را نشان ندهد، که کسی او را نمی بیند. لزبین ها خودشان دوست دارند مخفی باشند. گی ها حالا به هر دلیل، که یا پسر هستند و تخس تر، و یا هر چیز دیگر، اعلام می کنند، اما لزبین ها اصلاً اینطور نیستند و متأسفانه کسی ارتباط لزبین ها را جدی نمی گیرد. معمولاً در فیلم های پورنوگرافی دو زن را نشان می دهند که مثلاً لزبین اند و بعد از چند دقیقه با یک مرد سکس می کنند و مردم ارتباط لزبین ها را اینطور می دانند. به نظر من با هم بودن گی ها و لزبین ها و ایجاد ارتباط قوی تر، خیلی از مشکلات را از بین می برد. شبکه ی گی ها از شبکه ی لزبین ها خیلی قوی تر است. خب لزبین ها هم باید بیایند و دست به کار شوند و باشند، دقیقاً همان طوری که گی ها این کار را انجام دادند.

خوب شما از ایران فرار کردید و الان در ترکیه اید. شرایط شما چطور است؟

کامران: شرایط متعادلی که در ایران داشتیم را در اینجا نداریم. از نظر خوراک و بهداشت شرایط بدی داریم.

کاوه: از زمانی که به اینجا آمدیم ناراحتی پوستی گرفتیم و مدام بدنمان خارش دارد. نمی دانم، ساس و یا کک و یا چیز دیگری است، اما از بس خارش ایجاد کرده بدنمان زخم شده. به دلیل این خارش ها شب ها نمی توانیم درست بخوابیم چون به هر طرف که می غلطیم خارش و درد داریم.

کامران: مثل جوش است که سرتاسر پوست بدنمان را گرفته است. دکتر هم رفتیم اما به دلیل اینکه دارو خیلی گران بود نتوانستیم برای هر دویمان بخریم. دارو نفری حدوداً 40 لیر می شد، ناچار شدیم یکی از نسخه ها را بگیریم و هر دو مصرف کنیم که خوب مسلماً تأثیر زیادی نخواهد داشت و دوره ی درمانش تکمیل نخواهد شد. این از بهداشت، آن هم از خانه های کثیف و شرایط بسیار بد.

کاوه: به افراد مجرد راحت خانه اجاره نمی دهند. ما مجبور بودیم مدتی موقتی خانه ی این و آن بمانیم. شرایط خیلی بدی داشتیم و مجبور بودیم به همه رو بیندازیم تا به ما کمک کنند. از نظر خوراک هم خوب معمولاً روزی یک وعده غذا می خوریم و معمولاً سعی می کنیم در طول روز بخوابیم که یادمان به غذا نیفتد.

الان در چه مرحله از پروسه ی پناهدگی هستید؟

کامران: هیچی. منتظریم. رفتیم به سازمان  ملل و اون ها خیلی شیک به ما گفتند که برید و هفت ماه دیگر برای اولین مصاحبه بیایید تا تازه از شما بپرسیم که چی شده. حالمان اصلاً خوب نیست. اگر به همین صورت پیش برود که مسلماً یا مریضی و بیماری لاعلاجی می گیریم و یا اینکه باید بمیریم.

کاوه: ما وقتی براشون توضیح دادیم که چه شرایط سختی داریم، گفتند کارت دعوت که براتون نفرستادیم، پناهندگی سخت است. هر چه داشتیم تمام شده و اگر شما کمک نمی کردید، دیگه هیچی. تا هفت ماه دیگه که وقت مصاحبه برسد و به سازمان ملل برویم، شرایط نا معلومی داریم و فقط باید انتظار بکشیم. در این مدت افرادی را دیده ایم که به خاطر مشکلات یا دست به خودکشی زدند و یا اینکه چند سال است اینجایند و هنوز منتظرند. یا اینکه دیپورت شده اند. همان یک ذره امیدمان را هم از دست داده ایم اما چاره ای نداریم جز انتظار.

فکر می کنید چه آینده ای در انتظار شماست؟

کامران: نمی دانم، ولی دلم می خواهد از حداقل حقوقی که یک فرد در ایران برخوردار است، برخوردار باشیم. این چیز زیادی نیست اما در ایران این یک خواسته ی زیادی است. 

کاوه: ما از زندگی مان چیز زیادی نمی خواهیم. خواسته من یک آپارتمان 40 متری است که من و پارتنرم، اون کسی که دوستش دارم، با هم توش زندگی کنیم. صبح بلند شوم و به سر کار بروم و کار کنم و وقتی به خانه آمدم آرامش را حس کنم. همین. فقط یک زندگی آرام در کنار دوست پسرم. دلم می خواهد به خواسته م برسم و مجبور نباشم به خاطر عشقم اعدام و سنگسار بشم.

 

 

 

  بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است