|
مصاحبه با سایه، دگرجنسگونه ی ایرانی
خودت رو
چطور دوست داری معرفی کنی؟
اسم
شناسنامه ای من که مهم نیست ولی من رو به اسم سایه می شناسند. 26 سالمه
و ترنسکشوال هستم. یک سال است که از ایران خارج شدم و الان در ترکیه
هستم. میشه یک قرص مسکن به من بدید. فکرم خوب کار نمیکنه. عصبانی ام.
گیجم.
چرا
عصبانی هستی؟
اومده م توی
کشوری که از من حمایت نمی کنه. اسم پناهنده به من چسبونده. نه زبانش رو
بلدم و نه مردم رو می تونم درک کنم و اونها هم نمی تونن من رو درک کنن.
همین ترنس بودن (اینجا هم) شبیه ایرانه. ممکنه که دولتش آزاد باشه اما
مردمش همون مردم اند. اصلاً براشون مهم نیست.
الان
مشکلت چیه؟
مشکل خیلی
زیاده. روزی که اومدم پلیس ترکیه به من گفت که اینجا زیاد بیرون نرو
اگر مشکلت (ترانس بودن) رو بفهمند تو رو می زنند. من هم گوش کردم و
بیرون نمی رفتم. کار نداشتم. خونه نداشتم. این همه سختی کشیدم. حالا از
من پول خاک می خواد. ترکیه همه چیزش مشکل است. پناهنده هستی. کسی از تو
حمایت مالی نمی کنه و باید مدام بری پلیس امضا کنی. شهروند نیستی و نمی
تونی از کسی حتی شکایت کنی. من رو به حالت خیلی بد کتک زدند، چند تا
مرد ایرانی مست. رفتم پلیس شکایت کنم، گفتند که هر دو طرف، ایرانی
هستید و اگر شکایت کنید براتون درد سر میشه. تهدید به مرگ شدم و کتک هم
خوردم اما نمی تونم شکایت کنم، می گن که سرتون رو می بریم.
ایرانی
های پناهنده؟
بله. پلیس
هم نمی تونه کاریشون کنه چون اینجا پناهنده اند. گفتند که سرت رو می
بریم و می کشیمت. از خونه بیرون نمی تونم برم. مشکل مالی دارم. پول
ندارم که هورمون بخرم. بدن من احتیاج به هورمون داره. من هورمون مردانه
ندارم. مریض میشم نمی تونم بیمارستان برم. آنکارا که بخوام برم پول
ندارم. مشکل خونه به هم زدم و نمی دونم که کجا باید بخوابم. همه هم می
گن که به ما مربوط نیست. خوب من واسه چی اینجا هستم. دولت ایران هم یکی
مثل شما. اون از پول آب پول برق و ... تازه اینجا باید کومور (زغال
سنگ) پیدا کنی بسوزونی. اینجا برو اینجا نرو، کارت شناسایی داری اما
اجازه نداری، خوب آدم درسته پناهنده است اما احتیاج داره که درک بشه.
بیرون نرو پلیس گفته می زنندت. آدم نیاز داره که بفهمه دو نفر هستن که
می خوان بهت کمک کنن. توی ایران یک طوری بود اینجا هم یک طور دیگه است.
اصلاً من فکر می کنم که کشوری که متعصب و مسلمان است با این قضایا جور
در نمیاد.
حالا مشکل
مالی داری؟
شدید. یک
سال رو قسر در رفتم و پول اقامتم رو ندادم. آخه اینجا بابت هر شش ماه
باید حدود 400 دلار به پلیس بدی. اما نمی دونم که آینده چی میشه.
افسردگی شدید گرفتم چون با کسی ارتباط ندارم و تنها هستم. ایرانی ها
نمی خوان با ما ارتباط داشته باشن و از ما فرار می کنن، شاید خجالت می
کشن، چون توی خیابون که ما رو می بینن راهشون رو کج می کنن و می رن.
ترک ها هم که اگر مشکل ما رو بفهمن اذیت می کنن و درد سر میشن و باید
سعی کنیم که اونها هم متوجه نشن.همنوع خودمون هم که همه دچار مشکلات
عصبی هستن و نمی تونیم همدیگه رو تحمل کنیم. مشکل مالی داریم و ساپورت
نمی شیم. به من می گن بگو برات پول بفرستن. خب اگر خانواده ام من رو
حمایت می کردن، من تو مملکت شما چکار می کردم. اگر پدر و مادرم کمکم می
کردن و یا حتی یک دوست پسری داشتم که ازش کمک می خواستم الان تو وضعیت
افتضاح اینجا نبودم. اینجا سکس نداری. رابطه ی عاطفی نداری، خانواده
نداری، دوست نداری، کسی حرفت رو نمی فهمه تو هم زبون اونها رو بلد
نیستی. بیش از هزار دفعه من به پلیس گفتم به خاطر اینکه کسی مشکل من رو
متوجه نشه من رو با اسم کوچکم صدا نکنین، با اسم فامیل صدام بزنین، اما
بازم اهمیت نمی دند و جلو همه بلند اسم پسرونه م رو صدا می کنن. الان
نمی دونم من کی ام، اینجا چکاره ام. دارم می رم کانادا ولی نمی دونم
اونجا جامعه چطوریه. می خوام عمل کنم یا نه. اما مهمترین چیز اینه که
زنده و سالم از اینجا بیرون برم.
کانادا به
تو پذیرش داده ، مراحل کارت انجام شده؟
بله، تا حدی
انجام شده و ویزا رو هم گرفتم و منتظر تاریخ پروازم هستم.
یعنی الان
از نظر اقامت و کارهای مهاجرتی به کانادا مشکلی نداری و فقط منتظر
پرواز هستی؟
زمان. چرا
مشکل ندارم؟ می دونی مثل چی می مونه؟ اینجا کشوریه که توش فقط باید
انتظار بکشی. وقتی من اینجا اومدم اینطوری نبودم، الان مثل یک بیمار
روانی که ترسیده و در رفته خودش رو رسونده اینجا و حالا فقط باید صبر
کنه. حالا صبر بماند؛ تو کشور جدید وارد شدن بماند؛ زبونش فرق می کنه
بماند؛ قوانین جدید داره بماند؛ اینکه باید دنبال خونه و آب و برق و
همه بگردی و پول خاک بدی مشکل جدی ست. خب من اگه پول داشتم که مشکلی
نداشتم و روزگارم این نبود. من اگر توی مملکت خودم می تونستم برم سر
کار خوب اینجا هم می تونستم برم. به من می گن برو پول بیار اما وقتی که
نمی تونم برم سر کار چطوری پول بیارم. مگر تو ایران سر کار بودم که
اینجا جای دومش باشه. کار به ما که نمی دادن. می گفتن برو تغییر جنسیت
بده و شناسنامه ی جدیدت رو بگیر و به کسی هم نگو بیا کار کن، شما هم حق
کار کردن دارین. ولی آدم های سالمش کار ندارن. بعد من اگر بخوام کار
کنم باید برم عمل کنم. هزینه های عملش هم به جهنم، من الان نمی دونم می
خوام عمل کنم یا نه. تو مملکتی که به همه می گن ترنس، من باید برای چی
عمل کنم. عمل های اونجا هم که مثل قیچی کردن کاغذ می مونه. همینطوری
مثل نقل و نبات آدم ها رو روزانه عمل می کنند و افتخار هم می کنند که
کشوری هستند که عمل تغییر جنسیت دارن. همه ی عمل ها رو هم ناقص انجام
می دن. از این همه آدمی که عمل می کنند چند تاشون سالم می مونن؟ چندتا
دیوانه نمیشن؟ چند تاشون خودکشی نمی کنن؟ چند تاشون فقط می مونن و
زندگی می کنن؟ شانس پیدا کردن شوهر هم پیدا نمی کنن به خاطر اینکه ترنس
اند و به خاطر اینکه اینها گذشته شون همیشه دنبالشون هست.
یعنی
کسانی که در ایران تغییر جنسیت می دهند در جامعه به عنوان یک زن
پذیرفته نمی شوند؟
نه. مثلاً
اگه من تصمیم بگیرم عمل کنم، فقط عملم رو زیر شلوار و پیرهنم انجام
دادم. شاید صورت من حالت پسرانه ای داشته باشه، شاید صفحه ی آخر
شناسنامه من قید بشه که ایشون تغییر جنسیت داده. حالا از همه ی اینها
بگذریم، آیا اون شخصی که می خواد با من زندگی کنه شک نمی کنه؟ حالا شک
هم نکرد. نمی پرسه چرا بچه دار نمیشی؟ کافی ست یکی دو نفر شما رو
بشناسند. حالا پول عمل رو از کجا آوردی؟ پول خونه رو از کجا آوردی؟
تویی که اینطوری بودی و خونواده نداشتی و تهدیدت می کنن و حتی ممکنه
کنار خیابون خوابیده باشی، چطور می تونی از زیر بار این مشکلات جون
سالم در ببری. وقتی که مأمور نیروی انتظامی مثل آب خوردن، مثل اینکه یک
تروریست رو بخوان دستگیر کنن، به تو حمله می کنه، چی؟ وسط خیابون پلیس
با لباس های چریکی و موتور دست من رو گرفت و هول داد تو یک ماشین سیاه
و وقتی که میگم برای چی، میگه خفه شو دهنت رو ببند عوضی. گفتم واسه چی
می گی عوضی. گفت اینجا چه غلطی می کردی. گفتم داشتم از مطب دکتر می
اومدم، همون کنار مجتمع میرداماد بودم. گفت ببند دهنت رو آشغال و یک
حرف هایی زد که به یک تروریستش هم نمی زنند. کاغذ پرت می کنند توی صورت
آدم . من بازداشت می کنن می برند توی قسمت زن ها و همه جیغ و داد که ای
بابا تو که ترنس هستی و بعد می فرستند تو قسمت مردها و اونها هم شروع
می کنند به شلوغ کردن و مسخره کردن. بعدش من رو می فرستن توی یک سلول
انفرادی و دو روز می برن و میارن و در آخر تعهد می گیرن و می گن دفعه
دیگه در ملاء عام اینطوری ظاهر نشی. مگر من در ملاء عام چطور ظاهر شدم؟
یک شلوار عادی و یک پیرهن معمولی داشتم حالا یک کمی سینه هام زیرش
برجسته بود. یک ذره موهام بلند بود. داد نزدم توی خیابون که آی
ایهاالناس من ترنس هستم. من ممکنه یک مقدار با پسرهای عادی توی لباس
پسرونه فرق داشته باشم اما اون طوری هم که اونها میگن نیستم. اون موقع
من امکانش رو نداشتم که لباس دخترونه بپوشم و بیام توی خیابون هر چند
که اون موقع اگر جلوم رو می گرفتن و کارت شناسایی مو می دیدن فکر می
کردن آدم خلاف کاری هستم که این لباس رو پوشیده م که مخفی بشم. تصور
کنین بخواین وارد اداره ای بشین و لباس زنانه داشته باشین و کارت
شناسایی شما مردونه باشه، تصور می کنن که شما تروریست هستین و اومدین
خرابکاری کنین. با لباس پسرونه هم که باشی باز به خاطر قیافه ت حراست
اجازه نمی ده که وارد بشی.
می تونی
وضع زندگی یک ترنس سکشوال در ایران رو برای من تعریف کنی؟
وجود ترانس
ها حس می شه، اما باید برای همه توضیح بدی. همه دنبال این هستن که ثابت
کنن نه، این کار دست بردن توی کار خداست و شروع می کنند به اینکه تو
اشتباه می کنی. تو پسری. تا اینکه جامعه ی بیمار تو رو بیمار بکنه، و
بعد وصله ی بیمار بودن رو هم به تو می زنن و تو رو به حال خودت رها می
کنن. با این فشارهایی که وارد میشه چند واکنش نشون داده میشه: یا اینکه
از خانه و خانواده فرار می کنی که دو مورد معمولاً برات اتفاق می افته،
باید خودفروشی کنی و اتفاقات خیلی بدی گریبانگیر تو میشه مثل چاقو
خوردن، تجاوز، ایدز و یا هر چیز دیگه. حالت دوم اینکه از پول این
خودفروشی ها سریع تر می تونن مخارج عمل رو جور کنن. چون توی وضعیت
دوگانه بودن خیلی مشکله. اگر پسری باشی با قیافه ی دخترانه، با پلیس
مشکل پیدا می کنی. اگه با لباس زنانه باشی باز با پلیس مشکل داری. برای
کارت شناسایی مشکل داری. برای اینکه جامعه تو رو قبول کنه مشکل داری و
برای همین مجبوری خواسته یا ناخواسته سریع تر به عمل تغییر جنسیت دست
بزنی و برای تهیه ی این پول باید به هر کثافتکاری تن بدی تا هزینه ش رو
بدست بیاری و سریع خودت رو زیر تیغ جراحی می بری و بعدش تازه می فهمی
که ترنس بودی یا نبودی. شاید گی بودی و شاید فقط یک احساس زنونه داشتی
و دوست داشتی که یک رژ لب بزنی و اسم ترنس رو بهت می چسبونن و عملت می
کنن و بعدش هیچی.
یعنی
کسانی که دگرجنسگونه نبودند ولی عمل کردند که تغییر جنسیت بدهند؟
بله من از
صد تا ترنسی که دیدم می تونم به جرأت بگم که 20 تا از اون ها ترنس
واقعی بودند و بقیه افرادی هستن که یا همجنسگرا هستن و به اشتباه
خودشون رو ترنس می دونن و جوگیر می شن و یا اینکه خودشون رو یک بیمار
معرفی کنن و ترحم جامعه رو به دست می
آرن
و شاید بتونن به شکل یک زن راحت تر دوست پسر پیدا کنند و جامعه به
عنوان بیمار این ها رو راحت تر قبول کنه.
زمانی که
تورنتو بودم یک بار تلفنی با هم صحبت کردیم و در اون مکالمه یک آمار به
من دادی راجع به کسانی که عمل کردند اما ترنس نبودند. ممکنه بیشتر
توضیح بدی؟
بله، ترنس
سکشوال هایی که عمل کردن و تغییر جنسیت دادن خیلی درصد پائینی دارن.
خیلی از کسانی که عمل کردن همجنسگرا بودن، چون شما نمی تونین توی ایران
ادعا کنین که من یک پسرم و می خوام با یک پسر دیگه ارتباط برقرار کنم،
حالا یک کم هم ظاهرم زنانه است. اگر به عنوان یک گی مطرح بشی، خوب
اعدامی هستی. بیشتر گی ها مجبورن به عنوان ترنس خودشون رو به جامعه
بقبولونن. خیلی ها به هزار و یک دلیل عمل می کنن؛ جوگیر میشن، احساساتی
میشن و ... اما پشیمون میشن و کلی گریه می کنن که عجب غلطی کردم. یکی
از اون هایی که من بالای سر عملش بودم، به من گفت اگر می تونی از ایران
فرار کن. گفتم، چرا؟ گفت، من اشتباه بزرگی کردم، و زار زار داشت گریه
می کرد. گفت می خواستم زن بشم، زن که نشدم هیچ، ناقص هم شدم و دوست
دارم به حالت اولم برگردم. دو تا از ترنس ها اومده بودن مطب یک دکتری و
با او داشتن جر و بحث می کردن و به دکتر می گفتن ما رو به اون چیزی که
بودیم برگردونین.
من راجع
به دگرجنسگونه ها یک نظر دارم. ممکن است یک همجنسگرای مرد به دلیل
بحران های دوران بلوغ فکر کند که تنها راه رسیدن به یک مرد، زن بودن
است. پس مجسم می کند که زن است و فکر و اخلاقش زنانه می شود و حتی
تغییر جنسیت می دهد. فکر می کنم همجنسگرایان زیادی هستند که زیر
فشارهای جانبی جامعه باور کرده اند که دگرجنسگونه اند. تو در این باره
چه نظری داری؟
بعضی ها
ترنس های واقعی هستند، یعنی بهتر بگم، حساسیت روی کلمه ی خانم دارن و
دوست دارن به عنوان یک زن مطرح بشن و زندگی کنن و به عنوان یک زن رابطه
ی جنسی و اجتماعی داشته باشن. اما یک دسته هستن که به دلیل فشارهای
زیاد پدر و مادرها که مدام می گن، شما منحرف اید، و این ها انکار می
کنن. این افراد میان و تجزیه و تحلیل می کنن که، من که یک پسر هستم پس
چطور میشه از یک پسر دیگه خوشم بیاد! این یک گناه است. و بعد، تمام
چیزهایی که توی سر ما فرو کردن شروع میشه: تو یک خودفروشی، تو یک
منحرفی. و بعد از این همه جنجال آخرش به اینجا می رسن که باید راهی
پیدا کنم که جامعه بپذیره که من یک پسرم و از پسرها خوشم میاد. راهش
اینه که یک وصله به خودم بچسبونم و اون هم وصله ی بیماری ست. وقتی که
بیمار باشی می گن آخی حیونی گناه داره، خدا اینطوری آفریده ش، ژنتیکی
ست. و این جوری مجبور میشه که خودش رو به عنوان یک ترنس معرفی کنه.
بعد دوباره
شروع می شه، دوباره اطرافیان توی سر این ترنس ها می کوبن که شما
همجنسبازین، و این رو دقیقاً جوری می گن که انگار بگن شما نامسلمون
هستین. اونقدر تحقیر می کنن تا بگه، نه من نیستم. می خواد خودش رو
تبرئه کنه اما احساسش رو هم نمی تونه زیر پا بذاره. میره دکتر، و خوب
گرفتن یک برگه از دکتر که بنویسه شما ترنس هستید هم عین آب خوردن می
مونه. اما گرفتن این برگه برای یک همجنسگرا خیلی سخته چون دکترها از
این مورد وحشت دارند. شما چه هوموسکشوال باشی و چه ترنس سکشوال در
بیشتر مواقع به شما می گن ترنس سکشوال. این وسط برای اینکه ثابت کنی
همجنسباز نیستی مجبور میشی که عمل کنی، تنها برای اینکه مجبور نشی بگی
چرا من از جنس موافقم خوشم میاد. خیلی ها هم بعد از عمل دچار اعتیاد به
مواد مخدر، افسردگی، خودکشی، بیماری و چیزهای دیگه می شن که راه برگشتی
هم نداره؛ نه دکتر جوابگو ست، نه پدر و مادر، نه هیچ کس دیگه. زندگی
این افراد برای کسی اهمیت نداره.
تغییر
جنسیت در ایران آزاد است. چه پروسه و مراحلی دارد و چه کسانی این کار
را انجام می دهند.
من خودم یک
مرحله از عمل رو انجام دادم. اوروکتومی کردم، یعنی برداشتن بیضه ها.
میشه این عمل ها رو دو قسمت کرد، اول تغییر جنسیت و برداشتن آلت جنسی
مردانه و گذاشتن آلت زنانه، و عمل بعدی، فقط جراحی زیبایی ست. اما میشه
این پروسه رو خرد خرد انجام داد. بیشتر بچه های ما به خاطر اینکه پول
ندارن مجبورن که خرد خرد انجام بدن. اگر مثلاً من که هورمون می خورم
اوروکتومی انجام نداده باشم، بعد از یک مدت زمانی ممکنه سرطان بگیرم.
به همین خاطر اول اوروکتومی کردم که مشکلی با خوردن هورمون پیدا نکنم.
چون اینجوری هورمون مردانه در بدن تولید نمیشه و مشکلی ایجاد نمیشه.
حالا برای این پروسه وقتی که تصمیم بگیری عمل کنی میری پیش یک دکتر و
میگی من اینجوریم و احساسم اینه. شما رو معرفی می کنن به یک روانپزشک.
بعد با یک گواهی شما رو می فرستند به پزشکی قانونی.
دکترهای
روانپزشک راحت این کار رو انجام می دهند و یا اینکه شرایطی وجود داره؟
بعضی ها
راحت می پذیرند اما بعضی از روانشناس ها هم حرکات جالبی ندارند و بعضی
وقت ها هم از سادگی بچه ها سو ء استفاده میشه. مثلاً یکی از دوستانم می
گفت چند سال قبل، پیش یکی از این روانشناس ها که رفته بوده و او گفته
بوده برای اینکه به من ثابت کنی که احساسات زنانه داری باید با من سکس
کنی. این اتفاقات همیشگی نیست اما هر از گاهی اتفاق می افتد. خلاصه
معرفی می کنن به پزشکی قانونی. پزشکی قانونی در جای خیلی بدی قرار
داره، یعنی هم جای بدی از شهر قرار داره، و هم وقتی که وارد میشی با
کلمات زشتی مثل اواخواهر اومد و .. متلک می گن و مثل اینه که یک سوژه ی
خنده و جوک اومده. خود دکترها هم این کارها رو می کنن. اونجا تشکیل
پرونده می دهی و شما رو می فرستند روان درمانی.
من با هر
کس حرف می زنم به کلمه ی اواخواهر بر می خورم، چه گی ها و چه ترنس ها و
حتی استریت ها... به نظر تو اواخواهر کی هست و چرا این کلمه به کار
برده می شه و در مورد چه کسانی به کار برده میشه. کلاً نظرت رو راجع به
این کلمه بگو.
خوب جامعه ی
مرد سالاری داریم و همیشه مردها باید قیافه کاملاً خشن و قوی داشته
باشن، و خوب اون موقع هم بعضی ها یا گی بودن و یا ترنس و این ها رو
جامعه چون نمی تونسته بپذیره، اون ها رو به عنوان سوژه ی خنده می دیدن
و اگر توی فیلم ها هم دقت کنین این افراد هستن و یک سری حرکات لوس
انجام می دن و همیشه سوژه ی خنداندن مردم میشن، که از اونجا می گن
اواخواهر، که هنوز تا هنوزه به گی ها و ترنس ها می گن اواخواهر و به
عنوان تحقیر استفاده میشه. چیز خاصی نیست و به نظر من از جامعه ی مرد
سالار این کلمه میاد و اگر مردی کمی ظریف باشه نمی تونند بپذیرنش
براشون مهم نیست که شما چی هستی و فقط این انگ رو به شما می زنن.
شاید برای
گی ها و ترنس ها این قضیه متفاوت باشه. گی ها خودشون رو زن نمی دونن.
مرد اند و مایلند با مردها ارتباط برقرار کنند اما ترنس ها با روحیه ی
زنانه در بدنی مردانه زندگی می کنند، و در اصل زن هستند. گی ها از کلمه
ی اواخواهر ناراحت میشن، آیا ترنس ها هم همینطورند؟
ترنس ها
شاید خیلی بیشتر ناراحت بشن. شاید باور نکنین اما اگر به ترنس ها فحش
های خیلی بدتری بدن مثل اینکه فاحشه ای و یا خرابی و ... اینقدر بهشون
بر نمی خوره که بگن تو یک پسر اینجوری هستی و اواخواهری. در کل هر چیزی
که مشکل ما ترنس ها رو یادمون بیاره اذیتمون می کنه. من یک ترنس ام،
دوتا دست دارم دو تا پا دارم و دو تا چشم مثل شما می تونم راه برم کار
کنم و حرف بزنم همه چیزم مثل شماست و تنها یک مشکل کوچیک دارم. حالا
شما که دارید توی خیابون از کنار من رد میشین چرا باید به من بگید اوا
خواهر؟ چرا باید این مورد رو به حالت تحقیر به کار ببرین؟ این دقیقاً
مثل اینه که یک فرد ضد یهودی توی ایران از کنار یک یهودی رد بشه و
وایسه و کلی اون رو تحقیر کنه و بد و بیراه بگه، هیچ فرقی نداره فقط
شکلش عوض شده.
زندگی برای
دگرجنسگونه ها توی ایران خیلی سخته و بعضی از اونها به خاطر مشکلاتی که
براشون پیش میاد فرار می کنند. معمولاً چه اتفاقاتی برای دگرجنسگونه ها
توی ایران میافته؟
ترنس ها دو
دسته هستند، یک دسته قدرت فراموش کردن دارن و همه ی آزارهایی که از طرف
خانواده و جامعه می بینن رو سعی می کنن فراموش کنند. و یک دسته نمی
تونن فراموش کنن، مثل من که هر شب که می خوابم احساس می کنم اون
اتفاقات داره دوباره می افته و جیغ می زنم و از خواب بیدار می شم و می
بینم خیس عرق شدم. تجاوز. شاید امروز یکی شما رو اذیت کنه، بگیره،
هلتون بده، دستگیرتون کنه، حرف بد بزنه، اگر فقط یک بار باشه، میشه
فراموش کرد، اما وقتی که این اتفاقات به دفعات زیاد و روزانه و هر ساعت
پیش بیاد و هر بار دفعاتش به هم نزدیکتر بشه زندگی ای برای شما نمی
مونه. دقیقاً جامعه ای که بیماره ما رو بیمار می دونه. ما بیمار نیستیم
جامعه بیماره، فکر می کنه ما هم بیماریم. اعتیاد، ایدز، خودکشی،
بازداشت از طرف پلیس، قتل.
حدود دو
سال پیش گزارشی به دست ما رسید از قتل دو دگرجنسگونه در منزل شخصی شون.
آیا کسی رو سراغ داری که به دلیل ترنس بودن توسط دولت و یا حتی مردم به
قتل رسیده باشه؟
من یک نفر
رو می شناسم. اسمش هانا سالاری بود اما نمی دونم کی اون رو کشته. من یک
بار اون رو دیده بودم. اون در اصل دوست یکی از دوستانم بود.
چرا کشته
شد؟
مهم نیست.
اصلاً برای کسی اهمیت نداره که چرا کشته شد و هزار حرف می زنن. یا می
گن که دوست پسرش بوده یا پدر و مادرش یا دولت و ... مهم نیست که اون
مرد. دوست من عکس هانا رو توی موبایلش نشون من داد و گفت نگاه کن این
هانا ست. گفتم می دونم، ولی مگه چیزی شده؟ گفت هفته ی پیش خونه ی من
بود. گفتم، خب، حالا چی شده؟ گفت، خب کشتنش، و داشت می لرزید. می گفت
عکس رو که الان نگاه می کنم ترس برم می داره. هر شب استرس دارم. شنیدیم
که خفه اش کردن. خیلی ها رو می کشن، شاید از هر صد تا مورد ما یکیش رو
بفهمیم. خیلی ها ممکنه کشته بشن و اصلاً کسی نفهمه که اینها ترنس بودن
و به این خاطر به قتل رسیدن.
کتک زدن و
آزارهای بدنی توسط نیروهای دولتی و یا مردمی هم وجود داره؟
راستش رو
اگر بخواین بدونین، هر کسی که فقط یک چپیه، این پارچه های خط دار، دور
گردنش باشه و یک موتور سیکلت هم داشته باشه و لباس مدل بسیجی، می تونه
بزنه، و کسی بازخواستش نمی کنه و حتی کارتشون رو هم بررسی نمی کنن.
نیروی انتظامی هم راحت اگر بخواد بازداشت می کنه، اما می گن که برای
این افراد (ترنس ها) بازداشت نداریم، اما من خودم سه بار بازداشت شدم و
بدترین بی احترامی ها رو هم دیدم. وقتی هم که بهانه ای برای بازداشت من
پیدا نکردن یک نامه زدن که به دلیل گزارش عمومی دستگیر کردیم و با
اشرار در تماس بوده و لخت وسط خیابون گرفتیمش. آخه مگر میشه آدم لخت
وسط خیابون بره اون هم توی جمهوری اسلامی. مثل آب خوردن براتون پرونده
درست می کنن. وقتی هم که بازداشت می کنن بعضی ها می خوان با شما یک
کاری کنن که شما یا اجازه می دی و یا نمی دی. اول می خوان بترسوننت،
اذیتت کنن، مدام می گن کثافت، خوک کثیف، ایدز، عامل بیماری و هزار حرف
دیگه که شما رو تحریک کنند که یک کاری انجام بدی و برات روی اون مورد
پرونده بسازن. وقتی کاری نکنی می برنت مفاسد. مفاسد هم شما رو نگه می
داره و بعد می فرسته به دادسرا و قاضی یا شما رو نگه می داره و می
فرسته به حبس و یا با قلمش رحم می کنه و سرنوشتت رو رقم می زنه که
آزادش کنید، و یا اینکه خیلی راحت می نویسه بازداشت؛ کدوم قانون؟ هیچی.
کافیه شما رو ببرند دادسرا؛ تمام مأمورها برای خنده آماده هستن، و
اصلاً انگاری زنگ تفریحه چون همه ش قاتل و دزد دیدن و حالا یک مورد
خیلی جذاب اومده که می تونند تفریح کنند. این دیگه قاتل اخمو و خشن
نیست و می تونن اذیتش کنند و توی سرش بزنن. مشکلات رد میشه آدم ها می
رن و بدبختی ها می گذره اما چیزی که می مونه و اذیتت می کنه مشکل عصبی
ست. ما همه به مرور آدم های غیر طبیعی می شیم. خود من خیلی موقع ها
بدون دلیل گریه می کنم خواب های بد می بینم جیغ می کشم. خیلی به
اطرافیانم حساس شده م. همه چیز دنبالم میاد، من ولشون کردم اما اونها
میان دنبالم. فکر و خیال من رو ول نمی کنه یک دفعه یاد این می افتم که
اون مرد به خودش جرأت داده من رو بزنه. یادم میاد روزی که چهار نفر
داشتن من رو به قصد کشت وسط خیابون می زدن و قیافه شون هم به بسیجی ها
می خورد و هم به اطلاعاتی ها و هم به آدم های عادی. من نمی فهمیدم که
اونها چه پدر کشتگی با من داشتن که من رو وسط خیابون می زدن. مگر من
مأمور مافیا بودم که می بایست به قصد کشت کتک بخورم و اینقدر پوتین توی
سرم بخوره که هنوز وقتی دارم بهش فکر می کنم سرم ناخودآگاه تکون بخوره
و به اصطلاح جاخالی بدم. ترسو شدیم. یادم میاد که خیلی جاها من رو زده
ن. راحت به ما تجاوز می کردن.
وقتی به
شما تجاوز میشه آیا نمی تونید برید جایی شکایت کنید؟ آخه طبق قانون
دگرجنسگونه ها به عنوان بیماری و ناهنجاری های اجتماعی شناخته شدن و
مصونیت قانونی دارن. آیا سراغ داری کسی که برای این موارد به دادگاه
رفته باشه؟
هه، توی
ایران مثل آب خوردن ست. یک زنی که از شکم مادرش زن به دنیا اومده، از
کمترین حقوق اجتماعی برخوردار نیست، دیه اون با ... برابری می کنه، بهش
حقوقی نمی دن، وای به حال من که نه خانواده می پذیره نه اجتماع نه
قانون نه مذهب و نه هیچ چیز دیگه. بعد تازه یک سوژه جدید برای خنده هم
هستم. برای ملتی که گرسنه ی سکس اند، بازیچه خوبی می تونم باشم. از کی
شکایت کنم. من خودم یک بار رفتم دادگاه شکایت کردم. اول با بی ادبی
بسیار زیادی با من برخورد کردن. در اصل به خاطر آدم ربایی بود، یک
ماشین مسافرکش من رو دزدید و برد و پولم رو گرفتن و کلی کتکم زدن. از
در که اومدم بیرون زنگ زدم به 110 و اونها یک ساعت و نیم من رو معطل
کردن. می گفتند شماره موبایل می خوایم. می گفتم ندارم، برام اتفاق بدی
افتاده. خلاصه وقتی اومد گفت تو اواخواهر کثافت این همه به ما زنگ زدی
و ما رو کشوندی اینجا؟ برو گمشو عوضی. من شروع کردم به گریه زاری.
اونها حرف من رو باور نمی کردن. کلی جیغ زدم تا آخرش یکی از اون نگهبان
ها رو گرفتن و بازجویی کردن، بعدش من رو فرستادن مفاسد دربند. اونجا با
من مثل جانی ها رفتار می کردن. می گفتند برو اونجا بشین و حق نداری
تکون بخوری. ساعت 2 نصف شب به من گفتند، برو بیرون. من هر چی می گفتم
این موقع شب من کجا برم، می گفتند به ما ربطی نداره. با کلی التماس
اجازه دادن تا صبح کف ایوان توی حیاط بخوابم. به خاطر اینکه می ترسیدم
برم بیرون، کلی التماس کردم تا اجازه دادن. کلی برو و بیا و دادگاه و
دادسرا و در آخر من رو فرستادن آزمایشگاه پزشک قانونی که تشخیص بدن به
من تجاوز شده یا نه. آخرش رئیس پلیس می خواست من رو مجبور که رضایت
بدم. وقتی گفتم چرا باید رضایت بدم، می گفت خودت یک دردی به جونت بوده،
یا اینکه داشتی کاسبی می کردی، رفتی سکس و پولت رو ندادن که اینطور
شده، باید رضایت بدی. من کلی گریه زاری می کردم که به من تجاوز کردن و
این بلاها رو سرم آوردن. می گفت، نه، خودت مورد داشتی. یک نفر دیگه هم
اونجا بود که می گفت رضایت بده و گرنه برات درد سر میشه، این آدم کله
خرابی ست و یک روز از اینجا میاد بیرون و پدرت رو درمیاره. من هم از
ترسم که برام درد سر بیشتر درست نکنن، رضایت دادم و دیگه نرفتم دنبالش.
حتی محل زندگیم رو هم عوض کردم که نتونن پیدام کنن. بعدش فهمیدم که
همونی که دستگیر شده بوده، سابقه دار بوده و قاچاق مواد مخدر می کرده و
عامل رعب و وحشت شناخته شده بوده، در ضمن یکی از فامیل های اون رئیس
کلانتری هم بوده. آخرش هم هیچ اتفاقی نیافتاد.
توی ایران
زندگی سختی داشتی، اینجا هم زندگی سختی داری، فکر می کنی زندگی آینده ت
چطوره؟
من مثل این
موبایل می مونم، همین رو 500 بار بکوبید به زمین، یا می شکنه و یا اگر
نشکنه، ترک می خوره، می سوزه، سیم هاش به هم می ریزه و از کار میافته.
من الان چیزی مثل اوراق شده ی یک موبایل هستم. الان از نظر اعصاب و
روحی کاملاً به هم ریخته م. جسمم مهم نیست، آثار سوختگی و پارگی روی
بدنم خوب میشه، اما اعصابم خرابه.
خودکشی
کردی؟
آره 4 دفعه
خودکشی کردم. پیش میاد دیگه.
تو تا یک
مدت کوتاه دیگر میری کانادا. اونجا تصمیم داری چکار کنی.
امیدوارم که
زنده برسم کانادا. بزرگترین آرزوم اینه که یکی بتونه حافظه ی گذشته م
رو پاک کنه. یادم بره کی بودم و مال کدوم ملیت بودم و وقتی همه چیز
گذشته رو فراموش کردم، عمل می کنم و سر کار می رم و سعی می کنم مثل
بقیه مردم زندگی کنم. 26 سال هر بلایی سرم اومده اما برام مهم نیست،
فقط دوست دارم اندازه ی یک سال مال خودم باشم و زندگی کنم. برای این و
اون توضیح ندم که من گناه دارم، آدم بدبخت و بیچاره ای هستم، و توی سرم
نزنید. توضیح ندم که آدم پست و کثیفی نیستم، من آدمم، مثل شما. باید به
بابام توضیح بدم به مامانم توضیح بدم، نمی خوام، دوست دارم زندگی کنم.
شاید بتونم مثل آدم ها زندگی کنم. نمی دونم دنیای آدم ها چه شکلی ست.
از بس خط کشی کردن و ما رو اون ور خط گذاشتن خسته شدم. امیدوارم توی
کانادا مجبور نباشم بازم توضیح بدم. می دونید تو ایران چطوره؟ تصور
کنید یک مردی که اصلاً نمی دونه قاره ای به اسم آفریقا وجود اره، نمی
دونه که زمین دور خورشید می چرخه، ممکنه حتی سواد هم نداشته باشه، اما
این رو خوب می دونه که من گناهکارم. به من میگه وای کثافت دور شو دور
شو، استغفرالله، دوره آخر الزمان شده. یا مثلاً چند تا از پزشک های
پزشکی قانونی، که باید از این عنوانشون خجالت بکشن، ما رو آدم هایی می
دونن که از بس شهوتمون زیاده، زده به سرمون و اینطوری شدیم، وگرنه آدم
های نرمالی هستیم.
آخه، قضیه
تو ایران تغییر کرده. یک سیستم مافیایی راه افتاده. شما زیر ابروتون رو
بردارید برید پیش دکتر، اون پاستون می ده به جراح. جراح پاس میده به
دکتر روانشناس، و پول می دین و نامه می گیرین که ترنس اید. بعدش می رید
پزشکی قانونی، پول می دین مجوز عمل می گیرین و سریع اون دکتری که نمی
خوام اسمش رو ببرم شما رو جراحی می کنه. بعد شما رو ول می کنن. یک
تجارت شده و خیلی هم پر درآمده. شاید هفته ای چند تا مشتری داشته باشن،
چند نفری که حتی ممکنه ترنس نباشن. دقیقاً اطلاع دارم از این مورد. هر
وقت بری توی مطب اون دکتر، کلی ترنس هست و هفته ای چند تا عمل داره. من
یکی از اون افراد رو می شناختم و اصلاً ترنس نبود، اما این دکتر بهش می
گفت تو ترنس هستی. خانواده ی او را خواسته بود بیان تا سریع قانعشون
کنه و اون نفر رو بفرسته اتاق عمل. این دکترها خیلی زبون شیرینی هم
دارن که هم شما و هم خونواده تون رو قانع کنن. البته قشر مرفه لازم
نداره مجوز بگیره، اول پول میدن و عمل می کنن، بعد می رن دنبال مراحل
قانونی. وقتی که اومدم ترکیه فکر می کردم اینجا خیلی بهتر از ایران
باشه، اما اینطور نبود. مشکلات پناهندگی آدم رو له می کنه، من نمی دونم
کانادا چکار می خوام بکنم. دلم می خواد اونجا که رفتم عمل کنم اما
اصلاً نمی دونم کانادا چه شکلی هست. اصلا اونجا می تونم کار کنم یا نه.
اجازه ی عمل می دن یا نه. هزینه هام رو چکار کنم، و هزارتا چیز دیگه.
من دارم یک آدم له شده و مریض وارد کانادا میشم. من ضریب هوشی بالایی
داشتم، درسم خوب بود، می تونستم دانشگاه برم، می تونستم خودم یک وکیل و
یا سفیر بشم، می تونستم همون جراح بشم، اما جامعه به خاطر ناآگاهیش،
همه ی فرصت ها رو از من گرفته. فرصت من بودنم رو هم از من گرفته. من می
تونستم خودم باشم، اما الان نیستم. اگر بخوام از اول زندگیم رو بسازم
باید گذشته م رو فراموش کنم.
من یک فیلم
مستند دیدم که در رابطه با دگرجنسگونه ها بود. دو بار دکتر میرجلالی در
اون فیلم میگه که این عمل ها به اندازه ی یک عمل زیبایی بینی هم برای
ما جراحان درآمد نداره، و ما فقط دردسر می کشیم؛ آیا شما از هزینه ها
خبر داری؟
هزینه ها
حدود سه چهار میلیون به بالاست، اما عین مغازه ی بقالی، چونه می زنن و
تخفیف می گیرن. من از یک دکتری که در کار این عمل ها بود شنیدم که خرج
این عمل ها به اندازه 400 هزار تومن هم نیست و بقیه ی پولی که از مریض
می گیرن مال دکتره. جالب اینجاست که یک دکتر جراح باید برای مریض ها
وقت بگذاره، اما این ها نه، همینطوری می زنند و می برند و درست می
کنند، تا مریض بره بیرون. مثل نانوایی، که با خمیر سریع، پهن می کنند و
می زنند توی تنور و فرقی نداره که نون بسوزه یا خمیر بشه و یا هر چیز
دیگه، براشون مهم اینه که نون بیشتر درست کنند، این هم همینطوره. مهم
نیست که چه بلایی سر مریض بیاد. ممکنه به خاطر یک ذره تخفیف، عمل شما
هم ناقص باشه.
در کشورهای
غربی معمولاً دو سال قبل از عمل شخص تحت مشاوره روانکاوی قرار می گیره،
در ایران هم اینطوری ست؟
اینطوری
بود. الان دیگه با پول میشه همه چیز رو بخری. مشاوره های روان درمانی
هم با اون هزینه های سرسام آورش مگر آسونه برای کسی که حتی برای
خوابیدنش پول نداره، و برای هورمون، غذا خوردن، و بقیه هزینه های زندگی
که یک آدم عادی هم از پسش بر نمیاد، چه برسه به ما. من نمیگم که مریم
مقدس ام اما خود فروشی که نمی کردم. حالا مگر اون هایی که خودفروشی می
کنن چقدر در میارن که بخوان این هزینه ها رو بدن؟ با هزار زحمت پنج شش
میلیون پول جمع می کنن می دن دست جراح هایی که اصلاً بلد نیستن چکار
کنن. حدود یک سال روی تخت بیمارستان می خوابند که آیا درست بشه یا نه.
بعد شناسنامه، بعد کار، که متأسفانه خیلی از عمل ها هم خوب از آب در
نمیاد و واژن شون بسته می شه. شوهر هم که گیرشون نمیاد و اکثرشون
اینقدر بدبخت می شن که کنار خیابون ها می خوابن. بعضی ها فرار می کنند
و پناهنده می شن، و بعضی ها می مونن و کشته می شن یا خودکشی می کنن.
همین. از زندگی کوزت توی فیلم بینوایان خیلی بدتره. چون حداقلش کوزت یک
شناسنامه داشت که توش نوشته بودن کوزت، اما ما چی، همون رو هم نداریم.
توی ایران
دگرجنسگونه های مرد به زن بیشتر است، یا زن به مرد؟
پسرهایی که
می خوان دختر بشن بیشترن. اما زن هایی که می خوان مرد بشن از طرف جامعه
و خانواده بیشتر پذیرفته می شن، چون در جامعه ی مردسالار یک مرد به
مردهای دنیا اضافه میشه و اونها هم نمی ترسن که چه اتفاقی می خواد
بیفته. از نظر ظاهر هم مشکل کمتری دارن و هورمون راحت تر اثر می کنه
روی اون ها، ظریف شدن برای مردها سخت تره تا خشن شدن برای زن ها.
گزارشی از
ایران به دستم رسیده که دگرجنسگونه ای پول نداشته و می خواسته عمل کنه.
دکتر بهش گفته بوده با من سکس کن. یعنی مواردی از این نوع تجاوز هم به
چشم می خوره. تو چیزی در این مورد شنیدی؟
خوب، خیلی
عادی ست، مثل اینه که بگی دکتره سیگار می کشه. اصلاً اهمیتی نداره که
راجع به این موضوع حرف بزنی. خیلی عادی ست. دکتری که می دونه این آدم
ترنس ست و داره تغییر جنسیت می ده و هنوز هم اندام جنسی زنانه نداره، و
چون می ترسه و مشکل خانوادگی داره، راحت حرف یک دکتری که میگه می خوام
کمکت کنم رو قبول می کنه. دکترها با این افراد شبانه روز سر و کار
دارند و خوب دکتر بودن هم که باعث درست بودن و با اخلاق بودن آدم نیست.
خب، من خیلی ها رو می شناسم و به جایی هم نمیشه گفت. وقتی نیروهای
انتظامی هم خودشون این کار رو انجام میدن، به کجا میشه شکایت کرد. من
از این ناراحت نمیشم که یک دکتر تقاضای سکس از مریضش بکنه، در صورتی که
یک درخواست باشه، و من حق انتخاب داشته باشم. اما زمانی که من می بینم
که افسرده هستم و مشکل دارم و مچاله شدم و این دکتری که من بهش احتیاج
دارم و اختیار من دستشه، این درخواست رو میده و من رو مجبور می کنه،
این یک سو ءاستفاده ی شخصیه، استفاده می کنه و مثل دستمال مچاله می کنه
و یکی یکی می ندازه بیرون. مثل اینه که یک آدم خیری برای اینکه یک دونه
نون بده به فقیر، باهاش بخواد اول سکس کنه.
چه حرف
هایی رو می خوای به مردم بزنی؟
به همه
اونهایی که من رو می بینن و یا حرف هام رو می خونن می خوام بگم این
چیزها زندگی منه و زندگی من یک سیگار نیست که بکشی و خاموشش کنی. اگر
هم خاموش شد توی همون خاکسترش من زندگی می کنم. ما هستیم. دنیا ذهن
فراموش کاری داره و من هم خیلی زود فراموش می شم. شاید به کانادا رسیدم
شاید هم نرسیدم اما هیچوقت یادم نمی ره که همه ی حق های من رو گرفتن و
یک نفر هم نیست که بگم این فرد حقم رو گرفت. می خوام از این به بعد
زندگیم رو بسازم.
|