بازگشت به صفحه اول نشریه
 
 
 
سال سوم
شماره بیست و هشتم
می 2007 - اردیبهشت 1386

 

 

 

 

 

هدیه ی مورچه به نشریه اش

 

۱۵

 

من شاهکار نیستم مورچه ام
سیاه و کوچک
بودم اما دیده نمی شدم
قلب مورچه خیلی کوچک تر از نیم تنه ی اوست
دلش نمی آید، نه بگوید

***

 

 

مورچه کوچک است. فقط راه می رود. ده بار از دستش می افتد اما خسته نمی شود

 

 

 

 ****

۱

  به اندازه ی چپ و راست رفتن هایم سلام

۲

دست کوچکم را به پای ت زدم و گفتم

قدم شما بر روی سر ما جای دارد

چه اشتباهی!

۳

مور+ چه  = سکوت و تحرک

       مور+ یانه = سکوت و تخریب

               مور+ د = سکوت و عمق

۴

بالا رفتن از لبه ی کاشی خیلی سخت است.

آشکارسازی چیست؟

۵

خواب آب دیدن روشنائی است.

اما وقتی خوابی آب در سوراخت می ریزند.

۶

ملکه ی ما هر شب با یک سرباز است

نشنیدم بگویند ملکه جنده است!

۷

حساب نمی کنند،

ما را به حساب نمی آورند

چون مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد

مورچه، مورچه است و تناسب کله با تنش، برابر کله ی تو با تن توست

شاید هم متناسب تر

۸

در بیشه ای پر از ساقه های سیاه که  سر بالا بود، می رفتم

هیولایی آمد  مرا بلند کرد و کله ام را کند 

در حال مرگ بودم که بیشه را شبیه ساق پای مردی دیدم

۹

بعضی ها بچه بازند

بچه ها با من بازی می کنند

شانس نداریم!

۱۰

وقتی با انگشت تهدید به مرگ شدم، همه از من فرار کردند

وقتی یک دانه شکر دیدم همه با من دوست شدند

۱۱

زن صاحب خانه شکرش را در پارچه ای از جنس شورت شوهرش پیچید تا من نتوانم وارد شوم.

چرا؟

۱۲

شب ها کسی مرا نمی بیند

و  روزها مرا با نفت می کشند

ای کاش نفت زودتر تمام شود

۱۳

مورچه پای سفر است
نطفه اش در خراش درخت سدری در کویر منعقد شده
سفر و راه رفتن همزاد مورچه است

۱۴

مورچه، برای بودن باید به کهکشان دکمه ها سفر کند
همیشه فشارش داده اند
تجربه فشار دادن ندارد
از جاذبه می خواهم بفشارد

برای با تو بودن

۱۶

در چهار راه نزدیک چاه حیاط ایستاده بودم

ماه گرفتگی شد

سرم را بالا بردم

آرم کفش ملی در ماه افتاده بود

۱۷

مورچه ی همسایه، شب ها به دیوار اتاق من تلنگر می زند

تخت خوابش از پر کبکی است که سر در برف، شکار شده بود

آواز یار دبستانی اش را بلند می گذارد و می خندد

که باز به مورچه ی همسایه  تجاوز کردم

۱۸

حقوقم را بر روی کوه دماوند می دهند

به دماوند که رسیدم بازنشته خواهم شد

حقوق بازنشستگی ام در شعبه ی زاگرس است

۱۹

به ما شیرینی نوروز را نمی دهد

باید به روی میز، سفر کنیم

اگر آن زن لحظه سال تحویل در حمام باشد

سال نو شیرین کام خواهیم بود

۲۰

خواب دیدم که سیل آمده و فرار می کردم

از خواب که بیدار شدم فریاد زدم که

باز موش طبقه بالا به خود  شاشید

۲۱

دستم باریک و کله ام گنده است

پایم باریک و کونم گنده است

سرم با ته ام بازی می کند

۲۲

"میازار موری که دانه کش است"

دانه اش را بگیر

فردا هم دانه اش را بگیر

پس فردا هم

خودکشی می کند

تو هم مقاله بنویس و ندبه کن "که جان دارد ]داشت[ و جان شیرین خوش است"

۲۳

مرد سیبیل دار دختر همسایه اش را گائید

و فردا در روزنامه ی حزبی اش نوشت

چرا زنان را ختنه می کنند !

۲۴

مرد چاقی که سم پاشی می کرد، مرد

در عزایش می گفتند آزارش به مورچه ای هم نمی رسید

۲۵

قبرکنی از تنهایی و گرسنگی مرد

قبرکن دیگر برای زنش تعریف کرد که اقوامش مثل مور و ملخ ریختند و خاکش کردند

زن که لحاف عروسی ای را پولک می زد گفت:

دختر همسایه طلاق گرفت

۲۶

مورچه ای را در فرهنگسرای ادب صدا کردند

موریانه !

۲۷

موریانه ای در زندان چون فحش داد شد

روشن فکر !

۲۸

مورچه خواری مثنوی ای نوشت و نامش را گذاشت

مورچه ها را نخورید

و مقدمه ی کتابش را این طور نوشت:

"... به عنوان یک روشنفکر ..." !

۲۹

فیلمسازی که روشن فکر شده بود

فیلمی ساخت به نام مورچه

پسر همسایه فیلم را دید و دلش برای فیل ها سوخت!

۳۰

یک بار بوی نفت شنیدم و به همسایه ام گفتم ماسک بزن

صبح فردا صد هزار مورچه با ماسک راه می رفتند

کمپین یک میلیونی ما، ده روز طول می کشد

۳۱

در مصاحبه ای نظر مورچه ای را در مورد انرژی هسته ای پرسیدند

گفت من سیاسی نیستم

اما نگفت در خاکبرداری های نیروگاه بوشهر فاز اول تا سه میلیون و دویست ام شهرک موردشت ویران شد

۳۲

مورچه ای که دکترای جامعه شناسی داشت گفت مورچه ها فیل هستند.

  ۳۳

در بیابانی راه می رفتم که دست اندازهای زیادی داشت

صدایی از کهکشان دکمه ها شنیدم

سرم را بالا بردم و دیدم بر روی مخمل های لباس زن شاعری هستم که مورچه ها را می دید

خجالت کشیدم که چرا فکر می کردم بیابان گردی می کنم

 ۳۴

زن شاعر، نویسنده است

شعر هم می نویسد

انگشتش را بر سرم گذاشت

از ترس خیس عرق شدم     مرگ را دیدم   دست و پا زدم

زن شاعر، که شعر هم می نوشت

مرا نوازش کرد

از شرم خیس عرق شدم و دیگر مرگ را ندیدم

 ۳۵

دو سال در بیشه ای که پر از ساقه های سیاه بود

حس زندگی کردن، داشتم

شبی زنی دستی آورد و مرا از لابلای آن بیشه ی خوش بو بیرون کشاند

و جیغ کشید شاهین نفت بر روی سینه ات بریز

۳۶

دانه ای یافته بودم و روزها آن را می کشیدم

در آخر فهمیدم که نگین گردنبند زن خانه بوده

 ۳۷

 با پسری در روبروی پشت اسکناس 50 تومانی قرار دارم

باید راه بیافتم، دیر شده، 270 روز در راهم.

 ۳۸

 صدایم از بس بلند است آدم ها نمی شنوند

نقالی مورچه کردن، گوش می خواهد

 ۳۹

دانه ی شکر را محکم چسبیده بودم

در حوضچه داغ و قهوه ای که سقوط کردم

شکر رفت و من سوختم

چاره ای نبود

۴۰

برای لیسیدن پوست میوه ای گندیده

چه صف درازی کشیده اند

***

این

مورنوشته های مورچه ای است نامرئی که دگرباش است
تنهاست و تنهائی اش را دوست دارد هر چند دیگران ندارندش. برای اینکه بدارندش می خواهد بگوید مورچه کوچک است. فقط راه می رود. ده بار از دستش می افتد اما خسته نمی شود. آزارش به یک آدم هم نرسیده. خانه ای نیست بدون مورچه. مورچه همدم صاحب خانه است
اگر مورچه نبود رج چه کسی را می گرفتی تا به سوراخ ش برسی و سرنگ ات را بگیری تا نفت، آن سرمایه ی سبز ملی - شاید سفید - را بپاشی؟ نوازشم نکن مرگ را نمی خواهم. نگاه کن زندگی کردن ام را

***

و

من این می گویم و دنباله دارد شب

 

استفاده از مطالب این مورچه با هماهنگی اش زیبا است

 

بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است